یادداشت مهمان - مقداد اموری: در یادداشت قبل نوشتم که باید میان گسترش اجتماعی بیحجابی و تشدید نمودهای رادیکال آن تفاوت گذاشت. ممکن است یک پدیده پرصداتر و مرزشکنتر دیده شود، اما از نظر قدرت سیاسی و توان همراهکردن جامعه، ضعیفتر شده باشد.
به گمان من، یکی از اهداف رادیکالسازی بیحجابی همین است: ساختن تصویری از پیشروی دشمن و شکست جبههی انقلاب.
اما این عملیات، بدون همراهی تحلیلهای داخلی کامل نمیشود.
وقتی برخی خواص و نخبگان، بدون دیدن مسیر طیشده و قدرتنمایی زن مسلمان ایرانی، از «سونامی»، «فتح خطبهخط خیابان» و حرکت قطعی جامعه بهسمت برهنگی سخن میگویند، ناخواسته همان تصویری را روایت میکنند که دشمن برای ساختن آن تلاش کرده است.
در این روایت، دشمن فعال، مقتدر و فاتح است؛ جامعهی ایرانی واکنشی ندارد؛ زن مسلمان عقب نشسته و آینده نیز چیزی جز فروپاشی نیست.
این فقط یک خطای تحلیلی یا اختلاف در انتخاب واژگان نیست. هر صورتبندی، احساس، تصمیم و کنش متناسب با خود را میسازد.
نخستین نتیجهی روایت شکست، ناامیدی مردم است.
نیروی مؤمن وقتی دائماً بشنود که آخرین مرزها در حال فروریختن است، به آینده بدبین میشود و احساس میکند سالها ایستادگی و مجاهدت او نتیجهای نداشته است. پیروزیهای واقعی خود را نمیبیند و اعتمادش به قدرت جامعه کاهش پیدا میکند.
دومین نتیجه، بدگمانی گسترده به مسئولان است. وقتی صحنه با تعابیری مانند «فتح کامل خیابان» توصیف شود، هر سکوت یا تأملی به بیغیرتی و هر پیچیدگیای به «وادادگی حکمرانی» تعبیر میشود. این تصور شکل میگیرد که هیچکس برنامه و ارادهای برای مواجهه با مسئله ندارد.
نقد عملکرد مسئولان ضروری است و ضعفها و بیتصمیمیهای واقعی را نباید پوشاند؛ اما تبدیل همهی واقعیت حکمرانی به «وادادگی»، شناخت صحنه نیست. این صورتبندی، رابطهی مردم و حاکمیت را فرسوده و امکان هر تصمیم عقلانی را کمتر میکند.
نتیجهی سوم، کاهش تابآوری نیروهای مؤمن است. مردمی که احساس کنند در آستانهی شکست نهاییاند، مستعد کنشهای عجولانه و واکنشهای تند میشوند. آنان صادقانه میخواهند از یک ارزش الهی دفاع کنند، اما روایت نادرست ممکن است غیرتشان را در مسیری قرار دهد که به قطبیشدن جامعه کمک کند.
و نتیجهی چهارم، خطای محاسباتی مسئولان است.
مسئولی که جامعه را در آستانهی انفجار و خیابان را فتحشده میبیند، معمولاً میان دو انتخاب نادرست سرگردان میشود: یا برای آرامکردن بخشی از نیروهای مذهبی، تصمیمی تند، فوری و بدون توجه به پیچیدگی اجتماعی میگیرد؛ یا از ترس تشدید قطبیشدن، به بیتصمیمی و عقبنشینی پناه میبرد.
در هر دو حالت، دشمن توانسته است مسئله و زمین بازی را برای ما تعریف کند.
هشدار لازم است؛ اما هشدار با روایت شکست یکی نیست.
میتوان بیحجابی را مسئلهای جدی دانست، از مسئولان تصمیم خواست و با طراحی دشمن مقابله کرد، بیآنکه جامعه را شکستخورده و دشمن را فاتح نشان داد. اتفاقاً اگر مسئله را جدی میدانیم، باید آن را دقیقتر صورتبندی کنیم؛ چون تصمیم درست از دل تصویر نادرست بیرون نمیآید.
ما با جامعهای روبهرو نیستیم که همهی پیوندهای هویتی خود را از دست داده باشد. با زن مسلمانی روبهرو نیستیم که میدان را واگذار کرده باشد. زن ایرانی در دفاع مقدس سوم قدرت خود را نشان داده، میدان تازهای خلق کرده و معنای سیاسی زن مسلمان را توسعه داده است.
حالا دشمن میکوشد با رادیکالسازی بیحجابی، این پیروزی را بپوشاند و در دل جبههی انقلاب احساس شکست بسازد.
نباید با روایت خودمان، عملیات او را تکمیل کنیم.
اگر صحنه را درست ببینیم، نه خطر را انکار میکنیم و نه قدرت خودمان را فراموش خواهیم کرد. آنوقت میتوانیم از موضع پیروزی تصمیم بگیریم؛ نه از موضع ترس، خشم و سرخوردگی.
اما تصمیم درست چیست؟ چگونه باید نقشهی دشمن را افشا کرد، قدرت زن مسلمان را به خودآگاهی رساند و راه توسعهی حجاب را از موضع قدرت گشود؟


نظر شما