به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه جامجم نوشت: ماجرای تخریب بنای تاریخی موسوم به «پادگان روسها» در سبزوار، حالا از یک اختلاف میان مدیریت شهری و متولیان میراث فرهنگی فراتر رفته و به پروندهای قضایی تبدیل شده است؛ پروندهای که یک پرسش مهم را بار دیگر پیشروی افکارعمومی قرار میدهد: در شهری که بخشی از هویت خود را در بناهای تاریخیاش حفظ کرده، آیا میتوان برای حل یک معضل اجتماعی یا عمرانی، سادهترین راه را انتخاب کرد و بخشی از حافظه شهر را با بولدوزر از میان برداشت؟ بنای موسوم به پادگان روسها که با عنوان «سردر تومانیان» نیز شناخته میشود، ازجمله سازههای تاریخی سبزوار بود که قدمت آن به دوره پهلوی اول میرسید.
اهمیت این بنا صرفا به قدمت و معماری آن محدود نمیشد؛ بلکه بهدلیل پیوند با رویدادها و تحولات تاریخی شهر، شأن «مکان رویداد ملی» نیز یافته بود و ابلاغیه رسمی تاریخی برای آن وجود داشت. بااینحال، عملیات تخریب آن بدون استعلام از متولی قانونی میراث فرهنگی انجام شد و در نهایت بولدوزرها سراغ سازهای رفتند که قرار بود بخشی از روایت تاریخی شهر را برای نسلهای بعد حفظ کند.
تخریب با توجیه مقابله با آسیبهای اجتماعی
آنگونه که مدیرکل ثبت آثار وزارت میراثفرهنگی اعلام کرده، شهرداری سبزوار برای این اقدام، مقابله با آسیبهای اجتماعی و مشکلات پیرامون بنا را بهعنوان یکی از دلایل تخریب مطرح کرده است. اما از نگاه وزارت میراثفرهنگی، وجود آسیب اجتماعی در اطراف یک بنای تاریخی نمیتواند مجوزی برای نابودی خود بنا باشد. اگر یک ساختمان تاریخی متروک، فرسوده یا به محلی برای بروز برخی آسیبهای اجتماعی تبدیل شده باشد، نخستین گزینه را باید احیا، ساماندهی، تغییر کاربری مناسب و بازگرداندن آن به چرخه زندگی شهری در نظر گرفت و نه تخریب کامل آن.
ایزدی، مدیرکل ثبت آثار وزارت میراثفرهنگی، با انتقاد از این رویکرد تأکید کرده است که راه مواجهه با فرسودگی و آسیبهای اجتماعی، «احیای هویتمند» است و نه امحای حافظه شهری. این اختلاف نگاه، شاید مهمترین بخش ماجرا باشد. از یکسو مدیریت شهری ممکن است یک بنای فرسوده را مسألهای فوری و عملیاتی ببیند و از سوی دیگر، متولی میراث فرهنگی همان ساختمان را بخشی از یک روایت تاریخی گستردهتر میداند که جایگزینکردن آن با سازهای جدید، عملا غیرممکن است.
پرونده به دادستانی رسید
پس از تخریب، موضوع ابعاد قضایی نیز پیدا کرد. دادستانی سبزوار اعلام کرده است که همزمان با توقف عملیات تخریب معماری بنای موسوم به پادگان روسها، در این خصوص پرونده قضایی تشکیل شده است. بر اساس اعلام دادستانی، همه آمران و عاملان دخیل در این اقدام احضار شده و تحت تعقیب و پیگرد قضایی قرار گرفتهاند. وزارت میراث فرهنگی نیز اعلام کرده است که شکایت قضایی خود علیه شهرداری سبزوار را پیگیری خواهد کرد و در این پرونده «بدون مماشات» برخورد میکند.
ورود همزمان دستگاه قضایی و وزارت میراث فرهنگی نشان میدهد که موضوع از سطح یک اختلاف اداری میان دو دستگاه عبور کرده است. اکنون باید مشخص شود چه کسانی درباره تخریب تصمیم گرفتهاند، آیا ضوابط قانونی رعایت شده و چه میزان از بنای تاریخی باقی مانده است؟ اما حتی اگر پرونده قضایی به شناسایی مقصران و مجازات احتمالی آنها منجر شود، یک پرسش دشوار همچنان باقی خواهد ماند: با چیزی که تخریب شده، چه باید کرد؟
وقتی استعلام نادیده گرفته شد
اهمیت پرونده زمانی بیشتر میشود که موضوع استعلام قانونی مطرح است. بنا بر اعلام وزارت میراثفرهنگی، کارشناس فنی شهرداری نیز بر ضرورت استعلام از متولی قانونی تأکید کرده بود، اما در نهایت عملیات تخریب انجام شد. به این ترتیب، مسأله فقط درباره این نیست که آیا یک ساختمان تاریخی باید تخریب میشد یا نه؛ بلکه پرسش مهمتر این است که چرا فرآیند قانونی حفاظت از بناهای تاریخی در جریان یک پروژه شهری کنار گذاشته شد؟
میراث فرهنگی در ایران متولیان و ضوابط مشخصی دارد و هرگونه مداخله در آثار و محدودههای تاریخی نمیتواند صرفا براساس تصمیم یک دستگاه اجرایی انجام شود. حتی اگر مدیریت شهری درباره ایمنی، فرسودگی، کاربری یا آسیبهای اجتماعی یک بنا نگرانی داشته باشد، این موضوع باید از مسیر قانونی و با هماهنگی نهادهای مسئول پیگیری شود. در چنین شرایطی، استفاده از بولدوزر، نهتنها یک بنا را از میان میبرد، بلکه میتواند به یک سابقه خطرناک تبدیل شود؛ سابقهای که در آن هر بنای تاریخی فرسوده، در صورت ایجاد مشکل، بهجای مرمت و احیا در معرض تخریب قرار گیرد.
جبران خسارتی که ساده نیست
وزارت میراث فرهنگی تأکید کرده است که پس از تکمیل مستندات فنی، مسیر جبران خسارت میتواند الزام شهرداری به بازسازی عینبهعین کالبد، پلان و جدارههای اثر تاریخی باشد. اما بازسازی یک بنای تاریخی با ساختن یک ساختمان مشابه تفاوت اساسی دارد. ارزش میراث فرهنگی تنها در آجر، سنگ، دیوار، در و پنجره یا نقشه ساختمان خلاصه نمیشود. بخشی از ارزش چنین بناهایی به قدمت، اصالت، رد پای تاریخی و ارتباط آنها با اتفاقات و زندگی اجتماعی شهر بازمیگردد.
اگر ساختمانی تاریخی تخریب مورد قرار گیرد و سال بعد همان بنا با مصالح مشابه دوباره ساخته شود، ظاهر آن ممکن است تا حدی بازگردد، اما اصالت تاریخیاش دیگر همان چیزی نیست که پیش از تخریب وجود داشت. به همین دلیل است که در ادبیات حفاظت از میراث فرهنگی، اصل بر جلوگیری از تخریب و حفاظت از اصالت اثر است و نه تخریب و بازسازی پس از آن.
چیزی بیشتر از چند ساختمان قدیمی
ماجرای سبزوار بار دیگر ضرورت نگاه متفاوت به میراث فرهنگی در ایران را یادآوری میکند. میراث فرهنگی را نمیتوان مجموعهای از ساختمانهای قدیمی و بلااستفاده تصور کرد که هرگاه با نیازهای جدید شهر تضاد پیدا کردند، کنار گذاشته شوند. شهرها فقط خیابان، بزرگراه، ساختمان و پروژه عمرانی نیستند. هر شهر لایههایی از گذشته خود را در معماری، بازارها، خانهها، کاروانسراها، میدانها، مدارس، مساجد، کارخانهها و حتی بناهایی حفظ کرده است که شاید در نگاه نخست ارزش اقتصادی چشمگیری نداشته باشند.
اما همین بناها هستند که به یک شهر «حافظه» میدهند. سبزوار نیز مانند بسیاری از شهرهای تاریخی ایران، تنها با بناهای شاخص و مشهورش شناخته نمیشود. بخش مهمی از هویت آن در مجموعهای از نشانههای کوچکتر و کمترشناختهشده قرار دارد؛ بناهایی که ممکن است در نگاه اقتصادی کمارزش به نظر برسند، اما در روایت تاریخی شهر نقش داشته باشند.
میراث فرهنگی، حافظه جمعی یک ملت
در سالهای اخیر، یکی از چالشهای جدی میراث فرهنگی ایران، فاصله میان ارزش تاریخی یک بنا و ارزش اقتصادی زمین زیر آن بوده است. زمین شهری قیمت دارد، پروژههای عمرانی زمانبندی دارند و مدیریت شهری با مجموعهای از فشارهای اجتماعی و اقتصادی روبهروست. در چنین شرایطی، بنای تاریخی گاهی بهعنوان مانعی بر سر راه توسعه دیده میشود. اما توسعه واقعی الزاما به معنای حذف گذشته نیست. تجربه بسیاری از شهرهای جهان نشان داده است که بناهای تاریخی، در صورت حفاظت و احیای درست، میتوانند به بخشی از اقتصاد شهری تبدیل شوند؛ از گردشگری و صنایع فرهنگی گرفته تا ایجاد فضاهای عمومی، فرهنگی و اجتماعی.
یک بنای تاریخی احیاشده میتواند بهجای آنکه مسألهای برای شهر باشد، به یکی از نقاط قوت آن تبدیل شود. در مقابل، تخریب سریعترین راه برای پایان دادن به یک مساله است؛ اما لزوما بهترین راه نیست. ماجرای پادگان روسها در سبزوار اکنون باید فراتر از سرنوشت یک سردر یا یک بنای تاریخی بررسی شود. این پرونده آزمونی برای میزان جدیت دستگاههای مسئول در حفاظت از میراث فرهنگی است.
آزمونی که نتیجه آن میتواند برای بناهای تاریخی دیگر شهرهای ایران نیز اهمیت داشته باشد. اگر قرار باشد هر بنای فرسوده با توجیه آسیب اجتماعی، ایمنی یا توسعه شهری زیر بولدوزر برود، چیزی که آرامآرام از شهرهای ایران حذف میشود فقط چند ساختمان قدیمی نیست؛ بلکه تکههایی از حافظه جمعی یک ملت است و شاید مهمترین درس این ماجرا همین باشد: مرمت یک بنا ممکن است پرهزینه و دشوار به نظر برسد، اما بازگرداندن تاریخی که با بولدوزر از بین رفته، گاهی ناممکن است.


نظر شما