۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ۹:۴۶

گواهی‌های انسانی / ۱۲

گریز از سقوط؛ به بهانه سقوط مشهود این روزهای از وطن گریختگان

گریز از سقوط؛ به بهانه سقوط مشهود این روزهای از وطن گریختگان

مسئله در نهایت این است که انسان عامل بماند؛ بداند چه چیزی ارزش دارد، چه کسی محروم شده و چرا، چه چیزی درست است، و عمل انسانی چه پیامدی دارد.

یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: انتخاب زمانی معنا دارد که پشت آن دست کم چهار توان زنده باشد؛ توان ارزش‌گذاری، توان شناخت نیاز انسان‌های محروم و علت‌یابی محرومیت، توان تفکیک راست و دروغ، و توان سنجش عملکرد خود. اگر این چهار توان یکی‌یکی از کار بیفتند، انسان هنوز تصمیم می‌گیرد، حرف می‌زند و عمل می‌کند، اما عاملیت او تهی می‌شود. تصمیم هست، اما واقعی نیست.

توان ارزش‌گذاری چیست؟ هر انتخابی به معیاری نیاز دارد که بگوید چه چیزی مهم‌تر است و چرا. اگر این معیار فقط میل آنی من باشد، معیار نیست، با سلیقه‌ام فرو می‌ریزد. اگر هم فقط توافق جمع باشد، ارزش تابع قدرت جمع می‌شود. در هر دو صورت، وقتی سود من با حق دیگری تعارض پیدا کند، چیزی جز منفعت، ترس یا فشار بیرونی باقی نمی‌ماند. انسان برای تعهد پایدار به افقی نیاز دارد که از میل شخصی و قرارداد روز فراتر برود؛ درستی، عدالت، امر متعالی یا هر بنیاد دیگری مانند امر الهی که ارزش را فقط به خواستن ما وابسته نکند.

دوم، نیازسنجی است. مسئله فقط دیدن آدم نیازمند نیست. باید پرسید این نیاز از کجا آمده است. گرسنگی می‌تواند طبیعی باشد، اما بی‌غذایی همیشه طبیعی نیست. فقر، بی‌مسکنی، محرومیت از آموزش یا درمان ممکن است نتیجه‌ سلب، تبعیض، غصب یا کنار گذاشتن باشد. اگر فقط خود نیاز را ببینیم و علتش را نبینیم، کمک می‌کنیم، اما ممکن است همان سازوکاری را که نیاز را تولید کرده دست‌نخورده باقی بگذاریم. شناخت نیاز، بدون شناخت محرومیتی که آن را ساخته، ناقص است.

سوم، صدق‌سنجی است. کنش ما روی باورهای ما سوار است. وقتی عادت کنیم هرچه بیشتر تکرار شد، هیجان بیشتری ساخت یا جمع بزرگ‌تری پذیرفت، واقعی‌تر بدانیم، معیار صدق کم‌کم جای خود را به جوگیری می‌دهد. شایعه، مجادله برای غلبه، هم‌رنگی و مصرف بی‌مرز اطلاعات، فقط خطای اطلاعاتی نیستند؛ توان تشخیص ما را فرسوده می‌کنند. کسی که نتواند درستی را از تکرار و قدرت جدا کند، حتی با نیت خوب می‌تواند به خطای بزرگ برسد.

چهارم، محاسبه و سنجش است. عمل فقط نیت نیست؛ پیامد هم دارد. پاسخ‌گویی بدون سنجش می‌تواند نمایشی باشد. باید بتوان دید چه کسی چه چیزی به دست آورده، چه کسی چه چیزی از دست داده، هزینه‌ امروز چه اثر فردایی‌ای ساخته، و یک تصمیم در مقایسه با امکان‌های دیگر چه نتیجه‌ای داشته است. کسی که سنجش را کنار می‌گذارد، به‌تدریج اصلاح‌ناپذیر می‌شود، چون هیچ معیاری برای دیدن خطای خود باقی نمی‌گذارد.

این چهار توان مستقل نیستند. دروغ، محاسبه را خراب می‌کند؛ بی‌اعتنایی به محرومیت، ارزش‌گذاری را خودمحور می‌کند؛ بی‌معیاری، میل به درستی را می‌کاهد؛ و حذف سنجش، بی‌عدالتی را پنهان می‌کند. فروپاشی عاملیت معمولاً از یک خطا آغاز نمی‌شود. شبکه‌ پیوسته‌ای از خطاها شکل می‌گیرد که در آن انسان در ظاهر امر هنوز فعال است، اما دیگر به‌درستی ارزش‌گذاری نمی‌کند، نیاز را نمی‌شناسد، درستی را نمی‌سنجد و پیامد را حساب نمی‌کند. مسئله در نهایت این است که انسان عامل بماند؛ بداند چه چیزی ارزش دارد، چه کسی محروم شده و چرا، چه چیزی درست است، و عمل انسانی چه پیامدی دارد.

کد مطلب 6950392

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha