به گزارش خبرنگار تلويزيوني خبرگزاري "مهر"، مجموعه تلويزيوني " ريحانه " يكي از سريال هايي است كه به مساله هويت مي پردازد و بازهم زني به دنبال اين است كه بداند از كجا آمده است و زندگي آرامش ناگهان با فهميدن اينكه دانسته هايش از گذشته اندك و تاحدودي اشتباه است و به همين خاطر در پي يافتن حقيقت تلاش زيادي از خود نشان مي دهد. اين نوع داستان پردازي در تلويزيون ما در يك مدت زمان كوتاه تبديل به چنان اپيدمي شده است كه به آساني در طي دو سال گذشته مي توان از آن به عنوان كليشه اي ترين و دم دستي ترين موضوع يك سريال تلويزيوني ياد كرد.
مهمترين ايرادي كه به اين سريال وارد است، همين مساله داستان پردازي و كليشه سازي است. داستان سريال " ريحانه " در اصل سعي دارد از طريق مطرح كردن هويت يابي يك زن، نقبي به گذشته تاريخي بزند و از ميان اين مساله به طرح موضوع هايي بپردازد كه به طور مستقيم به مساله هويت يابي مربوط نمي شود و بيش از همه يك بازنگري تاريخي از گذشته است. در اين نوع سريال ها متاسفانه به اين مساله دقت نمي شود كه هويت فقط يك مساله خانوادگي نيست و در شناخت پدر و مادر و نياكان آنها خلاصه نمي شود. بلكه بخش زيادي از بود و نبود شخص را تشكيل مي دهد. از طرف ديگر، فرستادن يك دختر به دنبال هويتش در داستان هاي تلويزيوني همواره بر اثر يك اتفاق به نسبت كوچك و بي اهميت روي مي دهد. يعني هر داستاني بر اساس سلسله وقايعي شكل مي گيرد كه از يك نقطه شروع و در جريان زندگي شخصيت داستان گسترش مي يابد. اما در اين نوع داستان هاي كليشه اي تلويزيون ما، شخصي كه زندگي عادي و به دور از انديشه و تفكر خاصي داشته است، ناگهان به دنبال مساله اي مي رود كه اساس وجودي او را تشكيل مي دهد. اين مساله باعث مي شود قصه شكل غير واقعي به خود بگيرد و شخصيت داستاني به اندازه اي ساختگي به نظر برسد كه بيننده در برقراري ارتباط با آن دچار مشكل شود. اين مساله را در مورد ديگر آثار مشابه نيز به خوبي مشهود است.

مجموعه تلويزيوني " ريحانه " داستان زندگي دختري به همين نام ( عنوان سريال ) از يك خانواده متوسط را روايت مي كند كه در روند زندگي عادي خود ناگهان متوجه مي شود از نظر پيشينه خانوادگي آن چيزي نيست كه تاكنون خود فكر مي كرده است. همين مساله زندگي او را دچار تحول شديدي مي كند و او را با مشكل بحران هويت روبرو مي سازد.
ريحانه اي كه در اين سريال تصوير مي شود، دختري ساكت، منفعل، بي تحرك و كم دانش است كه به هيچ وجه با خصوصيات يك شخص جستجوگر و فعال هماهنگي ندارد. اين دختر به جاي اينكه در پي ايجاد شرايطي باشد كه از طريق آن بتواند به ريشه هاي خود دست پيدا كند، مرتب به خانه زني مي رود تا براي او خاطره گويي كند. اين مساله نشان مي دهد نويسنده و كارگردان اين سريال بيش از آنكه بخواهند به دختر بپردازند و مساله هويت او را پيگيري كنند، مسايل حاشيه اي همانند علاقمندي پسر زن روايتگر، آشكار ساختن دشمني و مال دوستي عموي دختر براي آشكار شدن حقيقت و از طريق آن بيان گذشته تاريخي خانواده است. اين مساله باعث مي شود كه بيش از همه شخصيت پردازي ريحانه به فراموشي سپرده شود و نويسنده بيش از هر چيز سرگرم رديف كردن اتفاقاتي باشد كه در نهايت به آشكار شدن زندگي دختر منجر شود. اما در بين وقايع و كاركترهاي متعددي كه مطرح مي شوند، محور اصلي داستان از دست مي رود.
داستان اين سريال در واقع به دو بخش كلي اتفاقات زمان كنوني و وقايع دوران گذشته ( حكومت ستمشاهي ) مي پردازد. سازندگان سريال با رفتن به گذشته سعي مي كنند تا نقبي به پيشينه تاريخي خانواده و زندگي ريحانه بزنند و از اين راه شرايط حال و زندگي كنوني ريحانه را به تصوير بكشند. تعارض خانوادگي موجود در زندگي مادر ريحانه باعث ايجاد تغييرات زيادي در زندگي عادي او و در نهايت سرنوشت ريحانه مي شود.
اين وقايع بيش از همه مساله مبارزات پدر ريحانه عليه رژيم طاغوت و در نهايت شهادت او به وسيله پسر خاله كينه توز را در بر مي گيرد. پرداختن به مساله عاشقي و خواستگاري در خانواده ريحانه و پيوند آن با مساله انقلاب به اندازه اي سست است كه وقتي صحنه حمله پسر خاله مادر ريحانه به مراسم عقد او اتفاق مي افتد يا حتي كمي پيشتر وقتي مساله نه گفتن پدربزرگ ريحانه به پسرخاله مادرش به خاطر ساواكي بودن او مطرح مي شود، در حالي كه مدتي قبل قرار ازدواج با آنها گذاشته شده است، شرايط نامتعادل و غير منطقي قصه را مطرح مي كند. چون در يك خانواده شناخت از افراد و به خصوص دانستن شغل آنها كار دشواري نيست كه پدر بزرگ ريحانه چنان در حل اين معما مي ماند كه ابتدا قول ازدواج با دخترش را مي دهد و سپس زير آن مي زند و اين مساله تبديل به عقده و گرهي بزرگ در زندگي پسر خاله مي شود!
نكته آزار دهنده ديگر اين سريال به شيوه "پرداخت" اثر است. در اين مجموعه، هر بخش از داستان، چنان طولاني و كشدار توليد مي شود كه انگار براي داستان پردازي كارگردان درهر بخش فقط به يك اتفاق كوچك فكر كرده است و براي پر كردن اين بخش به قدري يك اتفاق را كش مي دهد كه يك قسمت 45 دقيقه اي از سريال پر شود. براي نمونه قسمت مربوط به خواستگاري، انتظار پدر بزرگ ريحانه براي آمدن شاگردش كه به عنوان داماد مد نظر دارد و بعد گفت و گوي بسيار طولاني ميان او و پسرخاله مادر ريحانه يا رد و بدل شدن ديالوگ هاي ميان ريحانه و زني كه قرار است او را با گذشته اش پيوند بدهد، آنقدر زياد است كه حوصله را سر مي برد. اين مساله در بيشتر قسمت هاي سريال تكرار مي شود و اگر شخصي بيش از سه قسمت متوالي سريال را نبيند و فقط خلاصه اي از قسمت هاي پيشين را مرور كند، بدون اينكه هيچ تصوير يا بخش جذابي از داستان را از دست داده باشد، به آساني در جريان سريال قرار مي گيرد.
زماني زيبا بروفه در گفت و گويي با خبرگزاري مهر اعلام كرده بود " بازيگران ايراني براي ايفاي نقش ها طبقه بندي شده اند " كه به نظر مي رسد اين مطلب بسيار صحت داشته باشد. چون اگر نگاهي به بازيگران اين سريال بياندازيم، مي بينيم از آنها در كليشه اي ترين شكل ممكن استفاده شده و به همين خاطر سريال از رنگ و بوي تازگي تهي است. به اين مفهوم كه زيبا بروفه دختري آرام، سر به راه و خانواده دوست است كه فقط به خانواده مي انديشد. عنايت بخشي پدري مهربان، آينده نگر و مسلط است كه به خانواده اش اهميت مي دهد. مرجان محتشم همان شخصيت " پس از باران " را با خود آورده است.
وقتي صحبت از شخصيت و بازي پيش مي آيد بازيگران و حتي كارگردان ها به اين مساله اشاره مي كنند كه هر شخصيت ويژگي خود را دارد و با توجه به شرايط خانوداگي، اقليمي و تاريخي كاركترها و در نتيجه بازي بازيگران را نمي توان مقايسه كرد. ولي مساله بر سر اين است كه وقتي يك بازيگر در بيشتر نقش هايش يك نوع رفتار، شيوه گفتار، استفاده از كلمات و حركات را ارايه مي دهد و اگر نام و جايگاه شخصيت را ناديده بگيرم، كمتر تفاوتي ميان بازي او در آثار مختلف مي توانيم شاهد باشيم، چگونه مي توان نقش هاي يك بازيگر را متفاوت تلقي كرد. مساله اينجاست كه كارگردان ها عادت كرده اند هر بازيگر را در يك قالب مشخص بينند و از آنها انتظار تكرار بازي موفقي را دارند كه در آثار مورد استقبال مخاطب از اين بازيگر شاهد بوده اند.
در مجموع بايد گفت مجموعه تلويزيوني " ريحانه " به اين دليل كه از ساختار داستاني ضعيفي برخوردار است و وقايع بيش از هر چيز ديگر، انگيزه اصلي ساخت سريال به شمار مي رود و به اين جهت كه پيوند ميان گذشته و حال در اين سريال به هيچ وجه خوش ساخت و روان از كار در نيامده است، اثر جاذبه هاي خود را از دست داده است و در ميان انبوهي از سريال هاي تلويزيون داخلي با داستان هاي مشابه گم مي شود.
لازم به يادآوري است در سريال " ريحانه " كه در قالب 26 قسمت 45 دقيقه اي به وسيله شبكه سه سيما توليد و در حال پخش است، زيبا بروفه، رويا تيموريان، ايرج نوذري، حسن پور شيرازي، مرجان محتشم، عنايت بخشي، افسر اسدي، پيام صابري و صالح ميرزا آقايي به ايفاي نقش در آن مي پردازند.


نظر شما