به گزارش خبرگزاری مهر، متن خطبه های نماز جمعه این هفته هامبورگ به امامت آیت الله دکتر رمضانی مدیر مرکز اسلامی هامبورگ در پی می آید؛
از جمله حقوق اخلاقی که بسیار محترم دانسته شده و در جامعه بشری نزد همه جایگاهی خاصّ می تواند داشته باشد و می توان آنرا از اصولِ طلائیِ اخلاق جهانی برشمرد، «نیکی کردن و احسان» است. بدون شک برای یک انسان باورمند، این اصل در تعالیِ روح جامعه و گرهگشائی مشکلاتِ جامعه بشری، نقش محوری را می تواند داشته باشد. لذا باید تلاش کرد آن را به صورت یک فرهنگ در جامعه انسانی نهادینه کرد تا زیبائی های اخلاقی مشاهده شود.
اهمیت نیکی کردن در آیات و روایات
احسان از اموری است که خدای متعال به آن فرمان داده و فرموده: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان؛ خدا به عدالت و نيكى كردن فرمان مىدهد».[۱] دو چیز در این آیه مورد فرمان الهی قرار گرفته، یکی «عدل» و دیگری «احسان» و هر دو در سلامت، سعادت و امنیت جامعه نقش ایفاء می کنند و هر چیزی را در جای خود حفظ و نگه می دارند. بر اساس تعریفی که از احسان شده، احسان برتر از عدالت دانسته شده است؛ زیرا عدالت آنست که انسان باید به عنوان یک وظیفه و مسئولیت هر چیزی را در جای خود قرار دهد، [۲] چه مربوط به خود باشد و چه مربوط به دیگران. با تحقق عدالت هر صاحب حقی به حق مسلم خود نائل می شود[۳] و به کسی ظلم و ستم نمی شود. امّا احسان آنست که انسان بیش از آنچه که وظیفه او است انجام دهد، لذا بیشتر می دهد و کمتر از آنچه که حقش است می گیرد، و از حق خود می گذرد و به دیگری می دهد. [۴]
احسان از اموری است که مربوط به هر انسانی است، و همهی افراد بشر را شامل می شود. لذا در نزد خدای متعال نیز ارزشمند است. از این رو در معنای آیه «هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسان؛ آيا جزاى نيكى جز نيكى است!؟» [۵] احسان به معنای نیکی در «عمل و گفتار» از هر کسی معنا شده است. چراکه در حدیثی از امام صادق(ع) در همین خصوص آمده است که فرمود: «آیه ای در قرآن است که عمومیت و شمول کامل دارد. راوی می گوید: عرض کردم کدام آیه است این سخن خدا؟ که ایشان فرمودند: «هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسان» که دربارۀ مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار جاری می شود، که پاسخ نیکی را باید به نیکی داد. هر کسی به او نیک شود باید جبران کند و راه جبران این نیست که به اندازهی او نیکی کنی، بلکه باید بیش از آن باشد، زیرا اگر همین اندازه باشد او برتری دارد چون که آغازگر است».[۶]
حق احسان کننده
امام سجاد(ع) در خصوص حق احسان کننده و کسی که چنین خو و روحیه اخلاقی دارد، می فرماید: «وَ أَمَّا حَقُ ذِي الْمَعْرُوفِ عَلَيْكَ فَأَنْ تَشْكُرَهُ وَ تَذْكُرَ مَعْرُوفَهُ وَ تَنْشُرَ لَهُ الْمَقَالَةَ الْحَسَنَةَ وَ تُخْلِصَ لَهُ الدُّعَاءَ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَإِنَّكَ إِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ كُنْتَ قَدْ شَكَرْتَهُ سِرّاً وَ عَلَانِيَةً ثُمَّ إِنْ أَمْكَنَ مُكَافَأَتُهُ بِالْفِعْلِ كَافَأْتَهُ وَ إِلَّا كُنْتَ مُرْصِداً لَهُ مُوَطِّناً نَفْسَكَ عَلَيْهَا؛ امّا حق کسی که به تو نیکی کرده است، این است که او را سپاس گویی و نیکیش را یادآوری نمایی، و گفتار خیر دربارۀ او نشر کنی، و بین خود و خدا برای او خالصانه دعا کنی. زیرا اگر تو این کار را کردی او را در پنهان و آشکار سپاس گفته ای، و سپس اگر برایت میسر شود به او عوض دهی وگرنه درصدد آن باشی و خودت را برای این کار مهیا کنی».[۷]
دو نکته مهم
در بیان نورانی امام سجاد(ع) به نکاتی مهم در خصوص «حق احسان کننده» اشاره شده، که میبایست مورد توجه قرار گیرد. از جمله اینکه انسان باید در مقابل هرکار خیر و خدمتی که او میشود، سپاسگزار باشد. و دیگر آنکه نیکی هایی که به او شده است را، یادآوری کند؛ و با گفتار خیر و زبان رسا آن خوبیها و زیبائیها را منتشر سازد، و همچنین در حق او دعا کند. در چنین حالتی است که در آشکار و نهان او را، سپاسگزار بوده است.
نکتهی دیگر آنکه وقتی که برایش ممکن باشد، باید تلاش کند خوبیهایش را جبران کند. و اگر این آمادگی را ندارد در اوّلین فرصت درصدد جبران خوبیهایش باشد. و بسیار روشن است اگر همهی انسانها چنین حالتی داشته باشند و آنرا ملکه جان خود قرار دهند، آنچه که در جامعه ظهور و بروز خواهد کرد نیکی کردن به یکدیگر خواهد بود. چه به عنوان کسی که آغازگر نیکی و احسان بوده و چه به عنوان کسی که درصدد جبران آن بر می آید. لذا در آیهی شریفه: «وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَسيباً؛ هرگاه به شما تحيّت گويند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهيد؛ يا لااقل به همان گونه پاسخ گوييد! خداوند حساب همه چيز را دارد»، [۸] تأکید می شود که اگر کسی به انسان تحیت و احسان و نیکی کند، میبایست با حالت بهتر آنرا جبران کرد. و اگر امکان آنرا نداشته باشد، لااقل همان گونه که او احسان نمود پاسخگو باشد. البته مراد از واژهی «تحیت» در آیه، گرچه ظهور در سلام کردن و نوع ارتباط با یکدیگر را دارد، اما در تفسیر علی بن ابراهیم از امام باقر و امام صادق(ع) چنین نقل شده که: «أَنَّ الْمُرَادَ بِالتَّحِيَّةِ فِی الآیةِ السَّلَامُ وَ غَيْرهُ مِنَ الْبِر؛ که منظور از تحیت در آیه سلام و هرگونه نیکی کردن است».[۹] و لذا آیه یک حکم و قاعده کلی است که شیوهی پاسخ به هر نوع اظهار محبت، چه لفظی و چه عملی را در بر می گیرد. لذا می توان این نوع آیات را که در خصوص «احسان و نیکی کردن» است، یک قاعده و اصل طلائی اخلاق جهانی دانست.
پر واضح است که در نزد همهی مردم نیکی و بدی با هم مساوی نیستند، و فطرت و وجدان تمام انسانها بر آن گواهی می دهد. قرآن نیز بر این اصلِ بدیهی اشاره می کند و می فرماید: «وَ لاتَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَالسَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميم؛ نیکی و بدی با هم مساوی نیستند اگر کسی به تو بدی کرد در مقابل، پاسخ نیک به او داده که نتیجه این عمل آن است که بین تو و کسی که عداوت و دشمنی وجود دارد، دشمنی تبدیل به دوستی می شود و گویا او یکی از دوستان صمیمی انسان به شمار می رود».[۱۰]
اگر در این آیه دقت شود نکته بسیار لطیف و عمیقی به دست می آید و آن اینکه در مقابل نیکی، نیکی کردن یک امر طبیعی و بدیهی است، و باید چنین باشد. چراکه در غیر این صورت انسان بر خلاف یک امر طبیعی عمل کرده است. بلکه مهم آنست که حتی اگر کسی به انسان بدی نماید باید در مقابلش نیکی نمود، تا اثر آن که مودت و دوستی باشد پدید آید. این قاعده و اصل اخلاقی با این صراحت می تواند بسیاری از کینه ها و حقدها را از بین ببرد، و آنها را به صمیمیت و دوستی به یکدیگر جهت دهد؛ چراکه در برخی روایات نیز آمده است «وَ إِنْ خَانُوكَ فَلَا تَخُن؛ اگر به تو خیانت کردند، تو خیانت نکن».[۱۱] همچنین در سایر روایات بر این اصل اخلاقی تأکید شده که اگر با تو قطع رابطه کردند تو چنین نکن.! [۱۲] همهی اینها دستوراتی اخلاقی است که میان همه انسانها مشترک است. البته مورد خیانت در این روایت را میبایست به خیانت های شخصی حمل کرد، و الا اگر فردی خیانت جمعی کند، بدین بیان که به گروه عظیمی خیانت نماید، باید به عنوان یک مجرم و به صورت قانونی مورد پیگرد قرار گیرد. لکن رفتار انسان در روابط و برخوردهای شخصی، باید بر اساس گذشت و ایثار و احسان باشد؛ تا جامعه را به محبت و درستی بکشاند. و این اصل اخلاقی فقط مربوط به روابط مسلمانان با یکدیگر نیست، بلکه یک مسلمان با غیر مسلمان باید این چنین برخورد کند. و چه بسا همین پایبندی به اصول اخلاقی و رعایت آنها، سبب تألیف قلوب و آشتی میان بشریت باشد.
این آیه چه زیباست که می فرماید: «وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْك؛ احسان کن چنانکه خداوند به تو احسان کرده است».[۱۳] چراکه آدمیان همیشه از خداوند کمال احسان را دربارۀ خود می طلبند، و از درگاه او هرگونه خیری را تقاضا می کنند. پس خود انسان هم نسبت به دیگری باید همین توقع و انتظار را داشته باشد، به همین جهت قرآن نیز همواره از عفو و گذشت نسبت به یکدیگر ـ که از انتظارات انسانی است ـ سخن می گوید. و نمونهی آن این است که می فرماید: «وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيم؛ آنها بايد عفو كنند و چشم بپوشند؛ آيا دوست نمىداريد خداوند شما را ببخشد!؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است!».[۱۴]
با گذر اجمالی در روایاتی که در خصوص نیکی و احسان بهدیگران وجود دارد، این نوع برخوردها به عنوان یک برخورد انسانی معرفی شده است. مانند جمله ای که امام صادق(ع) در اینباره فرمودهاند: «مُجَامَلَةُ النَّاسِ ثُلُثُ الْعَقْلِ؛ با مردم به نیکویی معامله کردن یک سوم عقل است».[۱۵] و در بیان دیگری از پیامبر(ص) آمده است: «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ؛ دوستی نمودن در حق مردم نصف عقل و خرد آدمی است».[۱۶] و نیز هر وقت کسی از پیامبر(ص) موعظه و پندی را طلب می کرد، آن حضرت میفرمودند: «تَحَبَّبْ إِلَى النَّاسِ يُحِبُّوكَ؛ نسبت به مردم دوستی و محبت داشته باش تا آنها تو را دوست بدارند».[۱۷]
تأمل و دقت در این آیات و روایات این حقیقت را برای انسانها بازگو می کند، که «احسان و نیکی کردن» نسبت به یکدیگر، نقش بسیار کلیدی و مهمی را در گره گشائی از اختلافات و تفرقه ها ایفا می کند. و همه باید تلاش کنند تا برای تحقق این مهم همت کرده، و آنرا به بهعنوان یک اصل طلائیِ اخلاقی و یک فرهنگ نهادینه سازند.
...........................
[۱] . النحل/۹۰.
[۲] . نهج البلاغه، الحکمة/ ۴۳۷.
[۳] . این تعریف از عدالت برگرفته از روایت مبسوطی است که شیخ طوسی در مسألهی تقسیم خمس، از امام کاظم(ع)، نقل کرده است. «[...]إِنَّ اللَّهَ لَا يَتْرُكُ شَيْئاً مِنْ صُنُوفِ الْأَمْوَالِ إِلَّا وَ قَدْ قَسَمَهُ وَ أَعْطَى كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ الْخَاصَّةِ وَ الْعَامَّةِ وَ الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ وَ كُلِّ ضَرْبٍ مِنْ صُنُوفِ النَّاسِ وَ قَالَ لَوْ عُدِلَ بَيْنَ النَّاسِ اسْتَغْنَوْا [...]». (طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام، ج ۴، ص ۱۲۸ ـ ۱۳۱، ح ۳۶۶،
[۴] . راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ص ۲۳۶، بيروت، دار القلم، چ اول، بیتا.
[۵] . الرحمن/۶۰.
[۶] . عُثْمَانُ بْنُ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) يَقُولُ: آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ مُسَجَّلَةٌ قُلْتُ مَا هِيَ؟ قَالَ: قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ «هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ» جَرَتْ فِي الْكَافِرِ وَ الْمُؤْمِنِ وَ الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ مَنْ صُنِعَ إِلَيْهِ مَعْرُوفٌ فَعَلَيْهِ أَنْ يُكَافِئَ بِهِ وَ لَيْسَتِ الْمُكَافَاةُ أَنْ يَصْنَعَ كَمَا صُنِعَ بِهِ بَلْ حَتَّى يَرَى مَعَ فِعْلِهِ لِذَلِكَ أَنَّ لَهُ الْفَضْلَ الْمُبْتَدَأ. (كوفى اهوازى، حسين بن سعيد، الزهد، ص ۳۱، ح ۷۸، المطبعة العلمية، قم، چ دوم، ۱۴۰۲ ق. و العروسى الحويزى، عبد على بن جمعة، تفسير نور الثقلين، ج ۵، ص ۱۹۹، ح ۵۸، قم، اسماعيليان، چ چهارم، ۱۴۱۵ ق.).
[۷] . ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، ص ۲۶۵، قم، جامعه مدرسين، چ دوم، ۱۴۰۴ ق.
[۸] . النساء/۸۶.
[۹] . طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ۳، ص ۱۳۱، تهران، ناصر خسرو، چ سوم، ۱۳۷۲ ش.
[۱۰] . فصلت/۳۴.
[۱۱] . ابن شعبه حرانى، همان، ص ۲۸۴.
[۱۲] . روایاتی به همین مضمون از حضرات معصومین(ع) وارد شده که برخی از آنان عبارتند از: «قَالَ الامام الصادق (ع) : ثَلَاثٌ مِنْ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ، وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ، وَ تَحْلُمُ إِذَا جُهِلَ عَلَيْكَ؛ سه چيز از خصلتهاى ارزشمند دنيا و آخرت است: گذشت از كسى كه به تو ستم كرده است، پيوستن به كسى كه از تو بريده است و بردبارى ورزيدن هر گاه نسبت به تو رفتار جاهلانهاى شود» (كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج ۲، ص ۱۰۷، ح ۳، تهران، دار الكتب الإسلامية، چ چهارم، ۱۴۰۷ ق). و نیز در روایتی دیگر از امیر المؤمنین(ع) آمده است: «صِلُوا أَرْحَامَكُمْ وَ إِنْ قَطَعُوكُمْ؛ با خویشاوندان خود ارتباط برقرار کنید، هرچند با شما قطع رابطه کرده باشند» (طوسى، محمدبن الحسن، الأمالي، ص ۲۰۸).
[۱۳] . القصص/۷۷.
[۱۴] . النور/۲۲.
[۱۵] . كلينى، الكافي، ج ۲، ص ۶۴۳، ح ۲.
[۱۶] . همان، ح ۴.
[۱۷] . همو، ص ۶۴۲، ح ۱.
۱۷:۲۷ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲


نظر شما