آمیختگی فرهنگ یلدا و کرسی نشینی از آیین های کهن قزوین

قزوین- یلدا از آیین های کهن ایران زمین با همه زیبایی و آدابش با آجیل و میوه در کنار کرسی فضایی با نشاط توأم با عطوفت و مهربانی را در تقویت صله رحم فراهم کرده است.

خبرگزاری مهر- گروه استانها، مرضیه اردکانی: یلدا بار دیگر با نمادهای رنگین و زیبای خود به این  سرزمین آمد؛ تا نوید آمدن زمستان سپید و زیبا را بدهد و مردم با گرمی دلهای خود و زیبایی نمادهای این شب طولانی به استقبال سرمای این فصل بروند.

یکی از گرم ترین و خاطره انگیزترین نمادهای یلدا در استان قزوین، کرسی است، در گذشته این چهارپایه چوبی با آتش درون خود در شب های سرد زمستان، پادشاهی می کرده و یک کانون با صفا برای شب نشینی ها و دورهمی ها بوده است.
 
امیر دیوانی، از پژوهشگران خوش ذوق قزوینی در مورد شب یلدا و این آیین سنتی، سخن خود را با این بیت شعر از  سعدی آغاز می کند:
هنوز با همه دردم امید درمان است که آخری بود آخر شبان یلدا را و در ادامه می گوید: کرسی گذاشتن از خاطره های شب یلدا در شهرها و روستاهای استان قزوین است. جمع شدن و نشستن به دور کرسی، خود نیاز به توصیف دارد. ابزارهای گرمایشی و فناوری های جدید و همچنین سایر عوامل، کرسی و فرهنگ مربوط به آن را به دست فراموشی سپرده است.

در زمستان ها استفاده از کرسی های ذغالی و بعدها برقی به منظور گرم کردن خانه و نشستن دور آن، معمولا از شب یلدا، نخستین شب زمستان آغاز می شد و تا پایان چله بزرگ و در بعضی خانه ها تا انتهای چله کوچک ادامه داشت.

اعضای خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسی که روی آن را میوه و آجیل و چایی پوشانده بود؛ می نشستند و به ویژه زمانی که برف شدید می بارید و سرمای شدیدی می آمد؛ شعر همدانی مصداق پیدا می کرد:

تا می توان ز فرش چو کرسی جدا مباش

آتش به فرق ریز و مکن اختیار برف

امیر دیوانی، پژوهشگر فرهنگی و ادبی قزوینی می افزاید: در زمانی که هنوز برق نبود، چراغ های گردسوز را همراه با یک قیچی در کنارش بر روی کرسی می گذاشتند تا به محض بالا آمدن فتیله آن را بچینند؛ در نتیجه این بیت شعر امیرخسرو دهلوی که بعدها زبانزد خاص وعام شد مصداق عینی پیدا کرد:

به پای شمع شنیدم ز قیچی فولاد
زبان سرخ، سر سبز می دهد بر باد

کرسی نماد شب نشینی های زمستانی

حرارت دلچسب و بی نظیر کرسی با یک داغی تنبلی آور و دو راهی وسوسه ماندن زیر لحاف کرسی در اتاق یا برف بازی در هوای سرد بیرون همراه می شد؛ که هنوز هم در یاد و خاطره مادربزرگ ها و پدر بزرگ ها مانده است. تهیه سوخت و ذغال کرسی و به ویژه خاکه ذغال و تهیه گلوله های خاکستر ذغال کار چندان راحتی نبود. اما لذت جمع شدن اعضای خانواده و احساس امنیت حاصل از آن دورهمی، سختی آماده کردن آن را پاک می کرد.

کرسی ها در شب های یلدا پادشاهی می کردند. اصلا یلدا بود و کرسی هایش. کرسی نمادی از دورهمی های فامیلی در شب های بلند زمستان در روستاها و شهرها بود.

هنگامی که شب یلدا فرا می رسید؛ بوی شیرینی های خانگی و چغندر پخته شده و انواع آش ها و خوراکی های مخصوص هر منطقه و میوه های فصل، فضای خانه را پر می کرد.

برای شب نشینی این شب ها، بر روی کرسی، مجمعه ای بزرگ مسی برای قرار دادن چراغ، استکان های چایی و ظروف آجیل ومیوه و تنقلات قرار می گرفت. شعر خوانی و داستان گویی از رسوم قدیم این شب است. در دورهمی یلدا یکی از بزرگان خانواده برای سایرین فال حافظ می گرفت و یا اشعار شاهنامه خوانده می شد و داستان ها و خاطرات و افسانه های ملی و بومی برای کوچکترها روایت می شد. یعنی به نوعی کرسی محفل شعر خوانی و قصه گویی محسوب می شد که صفای جمع را تر می کرد.

خوراکی های شب چله که بر روی کرسی چیده می شد؛ همگی توسط کدبانوهای منزل که مواد آن را در طول سال جمع آوری می کردند؛ در مطبخ ها آماده می شد. عطر و بخار غذاها و خوراکی های خانگی، گرم کننده بیشتر محفل یلدا می شد. در قدیم هیچ خوراکی و غذایی از بیرون خریداری نمی شد. به ویژه در قزوین، پسته جایگاه بالایی دارد؛ چه در آجیل و چه در باقلواها و شیرینی های خانگی مخصوص این ناحیه است.

در گذشته در قزوین به ویژه روستاهای این استان مرسوم بود که دختر و پسری که نامزد بودند باید مراسم کرسی سری را برگزار می کردند؛ در این مراسم خانواده داماد بر روی یک مجمعه مسی که بر روی کرسی قرار می گرفت و دور آن تزیین می شد را با انواع هدیه ها با توجه به وسع مالی پر می کردند و به منزل نوعروس می فرستادند. رسم خنچه چله برای عروس هنوز در قزوین مرسوم است؛ ولی آداب و تشریفات آن متفاوت تر شده است.

این گزارش فرصتی بس شیرین بود که گوش دل به صحبت های پدر بزرگ ها و مادر بزرگ های شیرین سخن قزوینی و صاحبان خاطرات این نوستالژی بنشینیم وتازه فهمیدیم که آماده کردن کرسی هم آدابی داشته است. البته وقتی که این بزرگترها حتی از سختی های آماده کردن کرسی برای شما تعریف می کنند؛ برق حسرت بازگشت به آن دوران و افسوس گذشتن زمان های قدیم در چشمان پر خاطره آنها، کاملا آشکار است.

همه آنها کرسی را اینگونه توصیف می کنند: چهار پایه ای چوبی که ابعاد آن به نسبت جمعیت و وسع اهل خانه و فضای منزل از یک در یک متر شروع شده و در بعضی مواقع به چهارمتر برای منازل اعیان هم می رسیده است.

برای گرمای کرسی هم یک منقل با ذغال های گداخته و روشن در زیر کرسی می گذاشتند. بر روی کرسی هم لحافی بزرگ می انداختند که ابعاد آن چهار در چهارمتر و گاهی بزرگتر بود. این لحاف بسیار سنگین بود و با یک ملافه سفید رنگ پوشانده می شد. در وسط آن هم معمولا نقش و نگار یا مربعی از جنس مخمل یا ساتن دوخته می شد و دور این قسمت با تور زینت داده می شد. لحاف کرسی از وسایلی بود که حتما در لیست جهیزیه عروس خانم ها قرار می گرفت.

بعد از انداختن این لحاف کرسی بر روی چهار پایه چوبی یا همان کرسی، دوباره یک پارچه  دیگری بسته به سلیقه و فرهنگ اهل خانه شامل ترمه، چادرشب یا جاجیم پهن می کردند. دور این کرسی هم برای راحت نشستن، تشک هایی ویژه می انداختند؛ به نحوی که لبه های آنها بر روی همدیگر قرار نگیرد. پشتی ها و متکاهایی هم برای تکیه دادن بر روی تشک ها قرار می گرفت.

برای نشستن پیرامون کرسی هم آدابی بود که باید رعایت می شد. معمولا بزرگ خانواده ها در سمتی می نشستند که از در اتاق فاصله بیشتری داشت و به آن بالای مجلس می گفتند و به ترتیب دیگر اعضای خانواده می نشستند. پایین کرسی که نزدیک به در اتاق می شد و به اصطلاح به آن قسمت پایین مجلس می گفتند؛ برای نشستن بچه ها و کوچکترهای خانواده بود.


 
این طور تعریف می کنند که در برخی منازل به جای منقل از چاله کرسی استفاده می کردند. به این صورت که در یک اتاقی چاله ای را حفر می کردند و دور آن را گچ می کشیدند و صاف می کردند و آتش را در آن درست کرده و کرسی را روی آن می گذاشتند. عده ای از خانواده ها از وسط سقف کرسی از زیر آن یک قلابی نصب می کردند و دیزی آبگوشت یا خورشت خود را بر آن قلاب می آویختند تا بر روی آتش آن چاله کرسی بپزد.

طبق نظر عده ای از پزشکان طب سنتی و طب ایرانی، کرسی علاوه بر فواید و مزایایی که ذکر شد؛ برای بهبود عملکرد دستگاه های بدن و درمان بیماری هایی که متاثر از سردی و رطوبت بدن است؛ بسیار سودمند است. این پزشکان اعتقاد دارند در فصل سرما باید اعضای بدن مخصوصا اعضایی مثل کمر و پشت گرم نگه داشته شوند و کرسی به بهترین حالت، این کار را انجام می داده و تمام اعضای بدن از گرمای لازم برخوردار می شدند. همه این موارد باعث می شد تا یک زمستان مطبوع از راه برسد.


مادر بزرگ های قزوینی به خاطره شیرینی از شب های یلدای اشاره کردند: در زمان های گذشته مادربزرگ های ما اعتقاد داشتند؛ اگر در شب یلدا ننه سرما گریه کند باران می بارد؛ اگر پنبه های لحاف بیرون بریزد، برف می بارد؛ اگر گردنبند مرواریدش پاره شود، تگرگ می آید.

یلدا این آیین کهن ایران زمین در روزهایی که دغدغه ها و نگرانی و مشغله ها ذهن همه را درگیر کرده و فضای مجازی مجال با هم بودن را گرفته فرصت بسیار ارزشمندی است تا بار دیگر چون گذشته به بهانه کرسی های محبت دور هم جمع شده و پای خاطرات و تجربه های دلنشین مادربزرگها و پدربزرگها بنشینیم و ساعتی فارغ از هیاهوی زندگی، عطوفت و مهربانی و شادی واقعی را تجربه و احساس کنیم.

کد خبر 4490926

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 2 + 16 =