سیمیا؛ اتفاقی تازه در ادبیات داستانی ایران

«سیمیا» از حیث زبان روایت یک اتفاق جدید در ادبیات داستانی ماست و زبان تجربی، دیداری و شنیداری آن به شدت یادآور نویسندگانی همچون آلن دوباتن و مارگریت دوراس در ادبیات آن سوی مرزهاست.

به گزارش خبرنگار مهر؛ تازه‌ترین اثر داستانی سعید تشکری با عنوان «سیمیا» که ادامه‌ای بر رمان درخشان «ولادت» از این نویسنده به شمار می‌رود که داستانی در حاشیه زیست و هجرت امام رضا(ع) از مدینه به مرو را روایت می‌کند، مدتی است از سوی انتشارات کتاب نیستان منتشر شده است. پری غلامی از داستان نویسان جوان به مناسبت انتشار این رمان نگاهی به این متن سعید تشکری انداخته است که در ادامه می‌خوانیم:

سیمیا تازهترین اثر سعید تشکری است که با مبنای زبانی متفاوت از آن چه تاکنون در ادبیات نیایشی شاهد بودهایم، توسط انتشارات نیستان روانه بازار کتاب شده است. نویسنده با این اثر ساختاری جدید را برای رمان نویسی ایرانی پیشنهاد میکند. ساختاری که به جرأت می توان گفت ابداع خود اوست و بیانگر سبک ویژه و منحصر به فردش.

این جستار کوتاه حاصل کند و کاو نگارنده در زوایای پیدا و ناپیدای سیمیاست که به کمک گفت و گوهای منتشر شده از نویسنده ی اثر، کامل تر شده و در اختیار خوانندگان این کتاب قرار می گیرد. امید که مفید فایده افتد.  

پس از شهادت امام جواد  (ع) دو تن از قاتلین ایشان یعنی دختر مأمون و برادرش در چاه کشته میشوند اما قاتل سوم به نام اشناس که زهر را تولید کرده است، هنوز زنده است و دست بر قضا والی مصر. هاتف صحاف قهرمان این داستان، یکی از مریدان و شیعیان امام جواد علیه السلام و جزء زندانیان پرشمار مأمون عباسی در بغداد است که سال های مدیدی را با یکی از دوستان مبارزش به نام نعمان در زندان سپری کرده است.

 نعمان پس از آزادی تصمیم می گیرد به زندگی عادی و طبیعی اش برگردد از این رو نزد خانوادهاش در قم می رود و با وجود سرزنشها و مخالفت های والی آن جا، از تمام مسایل سیاسی آن روزگار فاصله میگیرد. هاتف اما تصمیم مهم تری دارد و آن کشتن اشناس است به شیوه ی خودش یعنی سخت کشی.  

بین هاتف و همسرش لیلا که در قم ساکن است، ارتباطی متافیزیکی وجود دارد. حرف هم را با گوش سر نه که با گوش جان میشنوند. طوری که هرکدام از آن چه بر خاطر دیگری میگذرد، بیدرنگ آگاه می شود. دخترشان فاطمه،  بانویی است سرآمد در وجاهت و کمال که سیاح معمار دیگر قهرمان قصه و برادر نعمان دل در گرو مهر او دارد.

سیاح برای خواستگاری فاطمه در غیاب هاتف روانه  قله خضر می شود که محل خلوتهای هر از گاه معنوی لیلا با خداوند است.

لیلا نبودن هاتف را بهانه میکند و اذن پدر را شرط. حال آن که قضیه چیز دیگری است. هاتف و لیلا  منتظر مردی به نام موسی هستند که از سلاله ی علی بن موسی الرضا است و خود حضرتش ازدواج فاطمه با او را بشارت داده است.

سیاح معمار به دنبال پیدا کردن هاتف در زندان مأمون، راهی بغداد میشود و هاتف را آزاد و روانه مصر مییابد. با وی همراه می‌شود تا در دلش جایی بیابد و در فرصت مناسب دخترش را خواستگاری کند.

تقدیر اما ماجراهای دیگری را در این سیاحت برایش رقم زده. ماجراهایی که هر یک به نوبه  خود خشتی است که بنای قصه  هاتف و انتقام از قاتل امام در ساحل رود نیل بر آن نهاده میشود.

حجم عمده ی اتفاقات در مصر می افتد با معماری خیره کننده و مثال زدنی اش و سعید تشکری با همان وسواس و تعهد همیشگی در به تصویر کشیدن جغرافیای داستان، ما را به این سرزمین میبرد و این بار  نیز از گنجینه ی تمام نشدنی شخصیتهای داستانی اش، با چیره دستی آدم هایی بیرون میآورد که ظاهر و باطن و حتی اسامی شان در خدمت یکدیگر و از همه مهمتر درخدمت روایتند. او ما را با کنیزی حبشی مواجه می کند که همزاد گرگ های جنگل است و بر زندگی اشناس، قاتل سم ساز امام سیطرهای تام دارد. اشناس والی مصر شده اما ترس و اضطراب در شب و روزهایش زوزه میکشند به طوری که کم کم تمام لحظههایش جان کندنی میشود دائمی و سخت همچون دست و پا زدن در چنگال گرگی حریص که میدراند و نمیخورد.

آشور معمار و دخترش ماریا از دیگر شخصیت های سرنوشت ساز قصهاند که خواننده برای رسیدن به انتقام هاتف، چارهای جز همراهی و دنبال کردن ماجراهای ریز و درشت آن ها که به موقع نیز طرح میشوند، ندارد. سرانجام هاتف توله گرگی را در مجلس عروسی سیاح و ماریا، به جان والی سم ساز مصر میاندازد چرا که زبان گرگ را فقط گرگ ها میفهمند!

هاتف سر قاتل امام را که توسط گرگ جدا شده به قم میبرد. کاروان بازماندگان علی بن موسی الرضا علیه السلام به قم رسیدهاند و موسی و فاطمه هم را یافتهاند. لیلا از قله خضر پایین آمده و در انتظار رسیدن هاتفش لحظه شماری میکند. ماموریت هاتف صحاف به پایان رسیده و سعید تشکری شیرازه های محکم سیمیا را از دل متون تاریخی تمام کرده است. این است که هاتف از لیلا میخواهد که با او به روزگار شبانیاش برگردد چرا که«موسیا آداب دانان دیگرند/ سوخته جان و روانان دیگرند.»

همان طورکه اشاره شد مبنای این اثر نوعی شهود است که از عمیق ترین لایه های دینداری برمی خیزد. شهودی که منجر به رفتار شخصیت ها می شود. نوعی طریقت که با قیل و قال و شعار بیگانه است. سعید تشکری در سیمیا وسعت میدان این کشف و شهودهای معنوی را به ما نشان می دهد. شخصیت های این کتاب به رویاهای هم ورود می کنند، در خواب و خیال های هم دست می برند و از همین رهگذر، جدی ترین اتفاقات را در داستان رقم می زنند. این نوع نوشتن در ادبیات جهان یادآور امانوئل اشمیت ، یوستین گوردر و بسیاری دیگر است اما در ادبیات داستانی ایران اتفاقی تازه و بدیع است. اتفاقی که به روشنی این اثر را از کاروان ادبیات آیینی مرسوم ایران، جدا و متمایز می کند و سطوحی متعالی تر از ادبیات نیایشی را برای اولین بار به خواننده نشان دهد. ادبیات نیاییشی به عنوان رفتاری برخواسته از معرفت عمیق دینی!

همپوشانی فرم و محتوا ویژگی منحصر به فرد سیمیاست که بیش از همه و پیش از همه خود را در نامگذاری شخصیت ها و فضاهای قصه به نمایش می گذارد.  از عنوان کتاب که سیمیاست و اشارات ادیبانه به این مفهوم گرفته تا موسای عصا به دستی که از شجره ی علی بن موسی الرضاست و با ورودش به رویاهای صادقه ی هاتف شکاف رود نیل را به او مینمایاند، به عظمت صحرای سینا سوگندش میدهد و از آن جا او را به تماشای گرگهای رام ساحل میبرد و توله گرگی که قرار است نقطه پایان را بر زندگی اشناس بگذارد. موسای بی چهرهای که در خواب بر فاطمه نمایان می شود، در بطن رویاهایش لانه می کند. او را از عشق سطحی و بی مایهاش به سیاح باز میدارد و به وصال خویش وعده میدهد.

 قله خضرکه میعادگاه لیلاست و نوید بخش زندگی جاودانه. جایی که او برای دریافت پیام های راه دور و سفارشات هاتف، باید خود را به آن جا برساند. از طرفی خواننده به مدد همین همپوشانی است که می تواند مسافت بین قم، بغداد و قاهره را بارها و بارها طی کند. با زبان داستان و نه با زبان شعر. شاعرانگی سیمیا یک روحیه است که بر مفهوم اثر سیطره دارد زیرا ما با یک رمان شهودی طرفیم اما در ساختار روایت همان معماری گوتیک حاکم است و نه زبان پر تکلف شاعرانه. ضرباهنگی هدفمند و برخواسته از منطق داستانی درون اثر.  زبان سیمیا ساده و صمیمی است. زبانی که ادبیتش بر ادبیاتش می چربد. ادبیتی که از تسلط نویسنده بر متون ادبی کلاسیک و مدرن فارسی حکایت دارد. واضح ترین گواه این تسلط رد پای حافظ و مولانا و حتی اخوان و سهراب در توصیف موقعیت ها و شخصیت هایی که اغلب وسیعند و تنها و سربزیر و سخت!

سیمیا از حیث زبان روایت نیز یک اتفاق جدید در ادبیات داستانی ماست. سعید تشکری یک نویسنده ی هنرمند است یعنی نمایشنامه نویس و فیلمنامه نویس نیز هست. بنا بر این زبان او در این اثر زبانی تجربی، دیداری و شنیداری است که به شدت یادآور نویسندگانی همچون آلن دوباتن و مارگریت دوراس در ادبیات آن سوی مرزهاست. تشکری برای اولین بار در ایران راه و رسم نمایشنامه نویسی و فیلمنامه نویسی را به نفع داستان نویسی به کار گرفته است و با این کار تکنیک جدیدی را به ساختار رمان نویسی فارسی پیشنهاد می کند. شخصیت های این داستان خودرا با زبان نمایش معرفی می کنند و به صحنه ی روایت می روند تو گویی در سیمیا کلمات هم بازیگرند!

در کنار این موضوعات سیمیا را میتوان نمونهای درخشان از روایتگری حرفهای و امروزی ، از فصلی به فصلی و موقعیتی به موقعیت دیگر دانست با رعایت اصول نوشتن یک اثر مینی مالیستی. یعنی آوردن بیشترین معنا و مفهوم در کمترین حجم کلمات و رعایت این موضوع وقتی پای یک روایت تاریخی در میان باشد کاری است سخت و نیازمند هوش نویسندگی در انتخاب یک نقطه از تاریخ با بیشترین امکان حادثه آفرینی داستانی، تلخیص ها و پرش های به موقع در وقایع تاریخی و فوت و فن های دیگری که از حوصله ی این مقال خارج است.

 کلام آخر این که پرداختن به تمامی جنبه های این کتاب متفاوت وارزشمند، نیازمند مجالی بیش از این نوشتار است و آن چه خواندید تنها فتح بابی بود برای ورود به آن.

کد خبر 4732919

برچسب‌ها

مطالب بیشتر

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 1 + 1 =