شهید «خضر شورکی»؛ قاری برتر قرآن و سنگرساز بی‌سنگر

بوشهر - شهید خضر شورکی که از قاریان نمونه قرآن بود که دوران جوانی خود را در جبهه دفاع مقدس گذراند و در راه دفاع از این آب و خاک به شهادت رسید.

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها، مهرداد جشنی‌پور: شهید خضر شورکی متولد ۱۳۴۱ در روستای شورکی شهرستان تنگستان است که در سال ۱۳۶۴ و در سن ۲۳ سالگی در پل خرمشهر به شهادت رسید.

شهید شورکی در خانواده‌ای محروم پا به دنیا گذاشت. مدرسه را در دوره ابتدایی رها کرد و به سرنوشت دیگر محرومین دچار شد که هرگاه فقر از در خانه‌شان وارد می شود مجالی برای آرامش باقی نمی‌ماند و از همان دری که فقر وارد شد، آرامش و آسودگی و شوق برای یادگیری نیز بیرون می رود تا فقر بی رحمانه بتازد و هزاران خضر را در پنجه های کشنده خود نابود کند و تمام استعداد آنان را برای همیشه بخشکاند.

پس خضر باید به رحمت خدا دل خوش کند تا اگر نتوانست درس بخواند، لاجرم قرآن را بیاموزد و در پناه تعالیم حیات بخش آن، به مرد بزرگی تبدیل شود و کارهای بسی بزرگی را نیز انجام دهد و آن گاه که از نعمت پدر محروم می‌شود و اداره امور خانه را خود به عهده می گیرد.

خضر  سال ۶۰ سربازی رفت و دو سال خدمت خود را در بوشهر گذراند. او در کنار سایر وظایف، به عنوان قاری قرآن نیز در عقیدتی سیاسی پایگاه هوایی فعالیت می‌کرد. پس از پایان سربازی، وارد ستاد نوح نبی(ستاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی) شد و به عنوان راننده بولدوزر در سلک سنگر سازان بی‌سنگر در آمد.

چند ماه را در بندر عباس و جزایر خلیج فارس گذراند و در ۲۴ تیرماه ۶۴ برای هموارسازی راه عبور و مرور رزمندگان اسلام وارد خرمشهر شد.

این آخرین منزل‌گاه خضر است زیرا پیمان خویش را به انجام رسانده و باید در سوم مردادماه ۶۴ آن گاه که آفتاب در افق نیلگون جبهه‌های جنوب دست و پا می زد، او نیز به همراه پرستو های مهاجری که به میعادگاه خویش باز می گردند، جاودانه شود.

سجایای اخلاقی شهید از زبان مادر

فاطمه شورکی مادر شهید شورکی به خبرنگار مهر گفت: خصر فردی عاقل، فهمیده، خدا پرست و با نماز بود و علاقه زیادی به قرآن و احکام اسلامی داشت. همه دوستان و رفیقان او را به خوبی تعریف می کنند نمازش به موقع انجام می‌داد و روزه ماه رمضان کامل می‌گرفت. با همه جوانان هم سن و سال خودش رفیق بود و به آن ها احترام می گذاشت.

وی در مورد احساسش در هنگامی که خبر شهادت فرزندش را دادند اظهار داشت: من هم مثل دیگر مادران شهید شکر خدا به جا آوردم که توانستم  فرزندی تربیت کنم که توانسته باشد در راه خدا جان‌فشانی کند و در راه حق و حقیقت به شهادت برسد.

مادر شهید شورکی بیان کرد: خاطره یک فرزند برای مادر، از کودکی تا روزی که شهید شد خاطره است. فرزندم یک دنیا خاطره بود. صدای قرآنش در گوش طنین انداز بود. نماز به موقع می خواند دوستان خوبی داشت و به آن ها احترام می گذاشت و مداح اهل بیت بود. از این که پسرم در راه اعتلای فرهنگ اسلامی و قرآن دفاع  از انقلاب اسلامی شهید شده افتخار می کنم و دست رهبرم را می بوسم.

خاطرات قرآنی شهید خضر شورکی

شهید خضر شورکی در دوران کودکی قرآن آموخت. در تمام مراسم مذهبی و مسابقات قرآن شرکت می کرد و قرآن را الگوی زندگی خویش قرار داده بود قرآن را به صوت تلاوت می کرد و تلاوت دلنشین آن در مساجد روستا طنین افکنده بود. دوستان را به آموختن و تلاوت قرآن دعوت می کرد یکی از قاریان برتر استان بوشهر بود و در تمای مسابقات قرائت قرآن کریم مخصوص رزمندگان اسلام شرکت می کرد اکثر مسابقاتی که از طرف ستاد نوح بوشهر برگزار می شد برادر شهید خضر شورکی با تلاوت و صوت دلنشین خود رتبه ممتاز کسب می کرد.

جعفر شورکی برادر شهید شورکی نیز به خبرنگار مهر گفت: شهید روزی به قبرستان می رود و در حالی که همه مردم داشتند فاتحه می خواندند به سر قبر اولین شهید روستا شهید غلامحسین محمدی رفت و گفت خوش به سعادتت که این قبرستان را به نام خودت کردی. من قصد داشتم که جلوتر از تو شهید شوم و این قبرستان را به نام خودم ثبت کنم.

وی افزود: یکی از خصوصیات این شهید  این بود که دارای خطی بسیار زیبا بود اما یکی از نکات جالب درباره این موضوع این بود با این که در مکتب درس می‌خواند دست خط او در سطح بالا بود و در روستا هنوز هم آثار نوشته هایش روی دیوار ها معلوم است.

برادر شهید شورکی افزود: روزی مادرم به او گفت که تو دیگر بزرگ شده‌ای و باید ازدواج کنی. این شهید در جواب مادرم گفت تا زمانی که جنگ ادامه دارد دوست ندارم ازدواج کنم اگر خدا بخواهد بعد از جنگ ازدواج می کنم ولی تنها چیزی که ذهن او را مشغول کرده بود جنگ بود و می گفت از این خاک پر مهر و وفا از ناموس خودم دفاع کنم و اجازه تجاوز به دشمنان ندهم.

خاطره ای از برادر شهید

وی خاطرنشان کرد: در جزیره فارسی با دو نفر دیگر مشغول کار بودند، شهید شورکی راننده بلدوزر بود که برای سربازان سنگر می ساختند. روزی نامه‌ای برای من فرستاد و نوشته بود با دونفر دیگر خاکریزی و سنگر سازی می‌کنیم زمان استراحت، ما کنار دریا نشسته بودیم راز دل خود را با موج دریا در میان می گذاشتیم در حالی که هیچ کس در این جزیره به غیر از ما نبود در جزیره فارسی. شاه میگویی در یک قالبی جاسازی کرده بود و به عنوان یادگاری از جبهه به منزل آورده بود که در اتمام جنگ یادگار باشد و می‌گفت که خاطرات جبهه را نگه دارید چون زمانی که در جبهه بودم همه چیز ما دریا بود بنده با بلدوزر جاده ای ساختم که هروقت فرمانده هر ۴۵ روز یک بار به ما سر می‌زد و می‌گفت که ما در جزیره دستگاه راه‌سازی نداریم. شهید می گفت: تا پای جان به سنگر سازی و خاک ریزی ادامه خواهیم داد. فرمانده گفت: دست شما درد نکند که این جاده را درست کرده اید.

جعفر شورکی بیان می‌کند: بعضی مواقع که فرماندهان می‌آمدند دنبال شهید که به جبهه بروند با اشتیاق به جبهه می رفت اما یک روز که از جبهه به خانه آمده بود هنوز چند روز نگذشته بود که فرماندهی آمد و خواست که شهید را به جبهه ببرد چون به او احتیاج داشتند اما مادرم می گفت: که تو هنوز چند روز است که رسیده‌ای ولی در جواب مادرم گفت که هیچ وقت مرا از رفتن به جبهه منع نکن زیرا به من احتیاج دارند. اما در خانه بودن برای من ارزشی ندارد که در آن بمانم و از خانه خداحافظی کرد و لبیک گویان به طرف جبهه های نبرد حق علیه باطل رفت.

شعر شهید

این شعر از دفترچه خاطرات شهید استخراج شده است: پیام یک شهید قبل از اینکه به شهادت برسد.

گر شهیدم من روسفیدم من/ با شهادت خدمت مهدی رسیدم من/ گر تنم صد چاک باشد اندر خاک/  طاهر آن سوی جانان پرکشیدم من/ با شهادت خدمت مهدی رسیدم من

لحظه ایثار و انبازی کجا بودی/ تا ببینی رسم جانبازی کجا بودی

بنگر دشمن براندازی کجا بودی/ پرچم حق را سپاه سازی کجا بودی
چون علی اکبر گشته ام پرپر / قلب دشمن را شجاعانه دریدم من

کد خبر 4790915

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 8 + 2 =