خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: در دوره نخست ریاست جمهوری «دونالد ترامپ» و بهویژه در دوره دوم زمامداری وی، رویارویی او با نهادهای لیبرال و دموکراتیک نه صرفاً در سطح شعار بلکه در قالب اقدامات سیاسی و قانونی اتفاق افتادهاست. حملات پیاپی به رسانههای جریان اصلی، تلاش برای کاهش بودجه رسانههای عمومی مانند «رادیو عمومی ملی» آمریکا با عنوان «انپیآر» (NPR) و شبکه «پیبیاس» (PBS)، طرح شکایتهای حقوقی سنگین علیه روزنامههای بزرگ از جمله دعوی ۱۵ میلیارد دلاری علیه روزنامه «نیویورک تایمز» و صدور فرمانهای اجرایی با هدف محدودسازی حمایتهای دولتی از رسانههای منتقد، همگی نشان میدهند که مقابله با نخبگان رسانهای به یکی از ارکان اصلی سیاست داخلی ترامپ بدل شده است.
همزمان، جنبشهای دانشجویی و اجتماعی حامی فلسطین نیز به صحنهای تازه از منازعه سیاسی تبدیل شدهاند. از آغاز حملات جنایتکارانه رژیم صهیونیستی به غزه تاکنون، اعتراضات دانشگاهی در ایالتهای مختلف گسترش یافته و حدود ۹۴ درصد از بیش از ۱۳۶۰ تظاهرات دانشجویی در فاصله اکتبر ۲۰۲۳ تا مه ۲۰۲۴ با محوریت حمایت از فلسطین برگزار شده است؛ اعتراضات مسالمتآمیزی که با سرکوب شدید همراه بوده و دانشگاهها نیز با تهدید و مجازات مبنی بر قطع بودجه تحقیقاتی مواجه شدهاند. چنین اقداماتی نشان میدهد که برخورد با جنبشهای عدالتخواهانه نیز در امتداد همان رویکرد ضدلیبرال و اقتدارگرایانه قرار گرفته است.
رویارویی با نهادهای لیبرال؛ از رسانه تا دانشگاه
ترامپ از آغاز بازگشت دوبارهاش به قدرت، رسانههای جریان اصلی را اصلیترین دشمن معرفی کرده است. او نهتنها بار دیگر برچسب «اخبار جعلی» را به روزنامهها و شبکههای بزرگ چسباند، بلکه با شکایتهای حقوقی سنگین از جمله دعوی چند میلیارد دلاری علیه نیویورک تایمز، نشان داد قصد دارد رسانههای منتقد را از لحاظ مالی و اعتباری تحت فشار قرار دهد. همزمان، تلاشهایی برای محدود کردن بودجه رسانههای عمومی مانند «انپیآر» و «پیبیاس» کلید خورد؛ رسانههایی که بهعنوان صداهای مستقل و غیرتجاری شناخته میشوند. این سیاستها در مجموع تلاشی برای تضعیف یکی از ستونهای اساسی دموکراسی یعنی آزادی و استقلال رسانهها تلقی میشود.

تقابل با قوه قضائیه نیز در این دوره وارد مرحلهای تازه شده است. ترامپ بارها دادگاهها و قضات را به «سیاسیکاری» متهم کرده و حتی در پروندههای حقوقی خودشان از جمله تحقیقات جنایی و مالی، دستگاه قضائی را فاقد مشروعیت خوانده است. این رویکرد نهتنها اعتماد عمومی به عدالت را هدف قرار داده، بلکه استقلال نهادی قوه قضائیه را در معرض خطر قرار داده است. با این حال، برخی احکام دادگاههای فدرال علیه اقدامات دولت در قبال دانشگاهها یا رسانهها، نشان میدهد که کشمکش میان نهاد قضائی و قوه مجریه در سال ۲۰۲۵ به یکی از جدیترین خطوط گسل سیاسی بدل شده است.
دانشگاهها بهعنوان قلب تولید دانش و نماد آزادی آکادمیک، جایگاه ویژهای در این تقابل یافتهاند. از بهار ۲۰۲۴ و همزمان با اوجگیری اعتراضات حامی فلسطین، دولت ترامپ به بهانه مقابله با یهودستیزی در محوطههای دانشگاهی، صدها میلیون دلار از کمکهای پژوهشی را تعلیق کرد و در برابر فشارهای قضائی نیز شرط بازگردانی بودجه را اصلاحات ساختاری در سیاستهای جذب دانشجو و مدیریت اعتراضات قرار داد. این اقدامات آشکارا به معنای دخالت مستقیم دولت در اداره دانشگاههاست و استقلال علمی را زیر سوال برده است.
بنابراین، فشار همزمان بر رسانهها، دانشگاهها و دستگاه قضائی نشان میدهد که ترامپ نهتنها به مخالفت نمادین با ارزشهای لیبرال بسنده نکرده، بلکه فعالانه در پی بازتعریف رابطه قدرت با این نهادهاست. از نگاه او، این مراکز مستقل، چه رسانههای منتقد، چه دانشگاههای آزاداندیش و چه دادگاههای مستقل، موانعی بر سر راه بازگردانی قدرت به مردم واقعی هستند اما واقعیت این است که تضعیف این نهادها در عمل بنیانهای دموکراسی لیبرال را هدف گرفته و آینده حکمرانی در آمریکا را در مسیری پرمخاطره قرار داده است.
دوقطبیسازی و ضدنخبهگرایی؛ ابزار شخصی ترامپ برای حفظ قدرت
ترامپ از همان روزهای آغاز دور نخست ریاستجمهوریاش جامعه آمریکا را به دو قطب متضاد تقسیم کرد و در دوره دوم نیز این راهبرد را ادامه داده است. او بارها خود را «صدای مردم واقعی» معرفی کرده و در مقابل، رسانهها، دانشگاهیان، قضات و حتی مقامات حزب جمهوریخواه منتقد را «نخبگان فاسد» نامیده است. این زبان دوگانه عملاً جامعه را وارد جنگ فرهنگیای کرده که ترامپ آن را شخصاً رهبری میکند و از آن برای بسیج پایگاه سیاسی خود بهره میبرد.
شبکههای اجتماعی برای ترامپ ابزار مستقیم این جنگ بودهاند. او با استفاده از پلتفرم شخصیاش و حضور فعال در فضای مجازی، پیامهای قطبی را بدون واسطه به میلیونها هوادار منتقل کرده و هر روایت مخالف را «اخبار جعلی» خوانده است. شخص ترامپ بارها با انتشار پستهای تند، دانشگاهها را به «پناهگاه دشمنان آمریکا» متهم کرده و معترضان را «آشوبگر» خوانده است.
ضدنخبهگرایی ترامپ در عرصه سلامت و علم نیز نمود داشته است. در بحران کرونا او آشکارا به نهادهای تخصصی مانند مرکز کنترل و پیشگیری بیماریهای آمریکا (CDC) حمله کرد، توصیههای علمی را به سخره گرفت و اکنون هم در دوره دوم ریاستجمهوری خود با همان رویکرد به اقتصاددانان و دیپلماتها حمله میکند. او بارها کارشناسان را بیارتباط با زندگی واقعی مردم توصیف کرده و خود را تنها کسی معرفی کرده که جرأت گفتن حقیقت را دارد.
در نهایت، ترامپ شخصاً از شورشیان حمله به کنگره در ۶ ژانویه ۲۰۲۱ دفاع کرده و آنان را زندانیان سیاسی خوانده است. او بارها در سخنرانیهای عمومی وعده داده که این افراد را عفو خواهد کرد و در نهایت این کار را نیز انجام داد. این موضعگیری و اقدامات، آشکارا مشروعیت دادگاهها و روند قانونی را تضعیف میکند. همچنین تبدیل مهاجمان به «قهرمانان مردمی» و معرفی نهادهای قضائی بهعنوان «دشمن»، نمونهای بارز از دوقطبیسازی شخص ترامپ است.
از جنگ فرهنگی تا سرکوب جنبشهای حامی فلسطین
پایگاه اصلی دوقطبیسازی ترامپ تنها محدود به رسانهها و نخبگان سیاسی نبوده، بلکه بهسرعت به دانشگاهها و جنبشهای اجتماعی نیز سرایت کردهاست. یکی از برجستهترین نمونهها، برخورد با اعتراضات حامی فلسطین در دانشگاهها بود که پس از آغاز جنگ غزه در اکتبر ۲۰۲۳ شدت گرفت. همانطور که ترامپ رسانههای منتقد را دشمن مردم معرفی میکرد، دانشجویان و استادانی که از فلسطین حمایت میکردند نیز از سوی او و تیمش بهعنوان «تهدید امنیتی» و «همدست تروریستها» معرفی شدند. این نگاه تقابلی، زمینه را برای سیاستهای سختگیرانهتر علیه دانشگاهها فراهم کرد و پرونده فلسطین را به یکی از کانونهای اصلی جنگ فرهنگی جدید بدل ساخت.
از پاییز ۲۰۲۳ تا بهار ۲۰۲۴ موج اعتراضات دانشجویی در حمایت از فلسطین در بیش از ۳۶ ایالت آمریکا گسترش یافت. آمارها نشان میدهد بیش از ۹۴ درصد از ۱۳۶۰ تجمع دانشجویی در این بازه زمانی ماهیتی حامی فلسطین داشت و اکثریت آنها مسالمتآمیز بود. با این حال، واکنش دولت بسیار سختگیرانه بود؛ تنها در بهار ۲۰۲۴ بیش از ۳۰۰۰ هزار دانشجو بازداشت شدند و فشارهای قانونی و انتظامی علیه دانشگاهها شدت گرفت.

در ۲۰۲۵، ترامپ این سیاست را با ابزارهای مالی گره زد. او بهطور مستقیم دستور تعلیق صدها میلیون دلار از کمکهای پژوهشی دانشگاه کالیفرنیا، لسآنجلس معروف به «UCLA» را صادر کرد و شرط بازگردانی منابع را تغییر سیاستهای جذب دانشجو، برنامههای تنوع و برابری و نحوه مدیریت اعتراضات قرار داد. اگرچه یک قاضی فدرال این تصمیم را «خودسرانه و دلبخواهی» خواند و دستور بازگردانی بیش از ۵۰۰ میلیون دلار را صادر کرد اما اصل ماجرا نشان داد که دولت ترامپ از بودجه بهعنوان اهرم فشار برای کنترل اعتراضات استفاده میکند.
همزمان، وزارت آموزش با استناد به قانون حقوق مدنی، دهها دانشگاه را تحت بررسی قرار داد و تهدید کرد که در صورت بیتوجهی به آزار یهودیان و اسرائیلیها، بودجههای فدرال آنها را قطع خواهد کرد. این روند، همراه با تصویب قوانین ایالتی علیه کمپین « بایکوت، عدم سرمایهگذاری و تحریم اسرائیل» (BDS) در بیش از ۳۰ ایالت، نشان داد که حمایت از فلسطین در آمریکا عملاً امنیتیسازی شده و آزادی بیان در این حوزه هزینههای سنگینی پیدا کرده است.
در مجموع، برخورد با جنبشهای حامی فلسطین فراتر از یک موضوع سیاست خارجی بود و به بخشی جداییناپذیر از جنگ فرهنگی داخلی آمریکا بدل شد. ترامپ با استفاده از ابزارهای قانونی، مالی و انتظامی کوشیدهاست تا دانشگاهها و جنبشهای اجتماعی را به سکوت وادارد؛ رویکردی که نهتنها استقلال علمی را به خطر انداخته، بلکه مرزهای آزادی بیان را نیز محدود کردهاست.
فرجام کلام
دوران دوم ریاستجمهوری ترامپ نشان داد که او صرفاً به دنبال تغییرات مقطعی یا شعارهای پوپولیستی نیست، بلکه با حملات مستقیم به رسانهها، دانشگاهها، دستگاه قضایی و جنبشهای اجتماعی، عملاً ستونهای اصلی دموکراسی لیبرال را هدف قرار داده است. استفاده از ابزارهای مالی و حقوقی برای مهار دانشگاهها، شکایتهای سنگین علیه رسانههای منتقد، بیاعتبارسازی قضات و امنیتیسازی حمایت از فلسطین همگی بیانگر الگویی است که در آن قدرت فردی بر فراز نهادهای مستقل قرار میگیرد.
این رویکرد اگرچه در ظاهر توانسته پایگاه اجتماعی ترامپ را تحکیم کند اما هزینهای سنگین برای اعتماد عمومی، آزادی بیان و استقلال نهادی در آمریکا به همراه داشته و پرسشی اساسی را پیشروی آینده این کشور گذاشته است مبنی بر اینکه آیا نظام سیاسی- اجتماعی آمریکا میتواند پس از چنین ضربههایی خود را بازسازی کند یا در مسیر فرسایش بیشتر گام برخواهد داشت؟


نظر شما