۳۰ دی ۱۴۰۴، ۱۳:۰۵

«زندگی در کمین» روایت ۸۶ ماه فرماندهی در جنگ

«زندگی در کمین» روایت ۸۶ ماه فرماندهی در جنگ

کتاب «زندگی در کمین»، خاطرات مهدی میرزایی‌ ازندریانی رزمنده جانباز لشکر انصارالحسین (ع) تالیف حسن یعقوبی در انتشارات مرز و بوم منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، کتاب «زندگی در کمین»، خاطرات مهدی میرزایی‌ ازندریانی رزمنده جانباز لشکر انصارالحسین (ع) تالیف حسن یعقوبی در انتشارات مرز و بوم منتشر شد. در کتاب «زندگی در کمین» خاطرات تلخ و شیرین مهدی میرزایی‌ازندریانی از زبان خودش بیان می‌شود. مخاطب با او به سال‌های کودکی و نوجوانی‌اش در کوچه‌پس‌کوچه‌های روستای ازندریان سفر می‌کند و پابه‌پای او در سنگرهای خون‌رنگ ایمان و شرف و جانبازی، با روزها و شب‌های آسمانی آن روزگار همراه می‌شود. میرزایی‌ ازندریانی یکی از هزاران رزمنده عاشقی است که سال‌های جوانی اش را در زیر بارانی از آتش و باروت، در خاکریزهای حماسه و ایثار گذراند.

مهدی میرزایی سال‌ها در میدان‌های مختلف، عاشقانه و مجاهدانه حضور داشته و لحظه‌های خون و خطر را در جبهه‌های غرب و جنوب تجربه کرده است. چه بسیار یارانی که در کنار او آسمانی شدند و به قافله شهیدان پیوستند. مردان سلحشوری که در لشکر ۳۲ انصارالحسین (ع) همدان، در جبهه‌های رشادت و پایداری، حماسه آفریدند و چون کوه، استوار و باشکوه، در برابر دشمن متجاوز ایستادند. آنان که از زندگی و خانه و خانواده گذشتند تا پای دشمن بدگهر را از آب و خاک میهن را قطع و چشم طمع بدخواهان و خام‌اندیشان را کور کنند.

میرزایی به مدت ۸۶ ماه با عنوان فرمانده دسته و فرمانده گروهان در هشت سال دفاع مقدس خدمت کرد. در عملیات‌های آفندی و پدافندی از جبهه‌های غرب و جنوب کشور به ویژه عملیات ولفجر ۱، حاج عمران ۲، ولفجر ۵، چنگوله، ادامه عملیات بزرگ خیبر در جزیره مجنون جنوبی، بمباران پادگان ابوذر در سرپل ذهاب ۴، عملیات ارتفاعات ساندویچی منطقه سومار و بسیار دیگر شرکت کرده است. در مناطق عملیاتی خط مقدم، سه بار مورد اصابت تیرترکش، موج انفجار اعصاب و روان و آثار شیمیایی از ناحیه پوست، داخلی ریه و از ناحیه پا، کمر، سر، دست، آرنج و گوش قرار گرفت. او در این روزها تحت درمان پزشکی و دارویی است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«روزهای مرخصی خیلی زود تمام شد و می‌بایست به جبهه برمی‌گشتم. چاره‌ای نبود. ساکم را آماده کردم. بایستی تا بعدازظهر خودم را به پادگان می‌رساندم. از همسر و پدر و مادرم خداحافظی کردم و به سمت در رفتم. در را که باز کردم، آقا رضا میرزایی پسر عمویم را پشت در دیدم. با هم سلام واحوال پرسی کردیم. پرسید: «کجا میری؟» گفتم: «مرخصی‌م تموم شده. می‌خوام به جبهه برگردم.» او از جیبش برگۀ مرخصی را درآورد و گفت: «فعلاً ماموریتی در پیش نداریم. گردان نیرو نداره و فعلاً عملیاتی هم در کار نیست. یک هفتۀ دیگر می‌تونی مرخصی بمونی.» در طول زندگی‌ام تا آن زمان، این‌قدر خوشحال نشده بودم. از فرط خوشحالی، او را بوسیدم و به داخل خانه بازگشتم.»

کتاب «زندگی در کمین، خاطرات مهدی میرزایی‌ ازندریانی رزمنده جانباز لشکر انصارالحسین (ع)» تالیف حسن یعقوبی در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ تحریر، شمارگان هزار نسخه، در ۳۰۴ صفحه مصور و رنگی در سال ۱۴۰۳ توسط انتشارات مرز و بوم منتشر شد.

کد خبر 6726052

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha