خبرگزاری مهر، گروه استانها، کوروش دیباج: در روزهایی که فضا از بمبهای گرافیک نظامی و حملات بیسابقه هوایی به شهرهای ایران پر شده است، هنرمندان تجسمی نه به عنوان تماشاگران، بلکه به عنوان سربازانی خط مقدم عرصه نبرد معنوی ظاهر شدهاند. تجاوز اخیر رژیم صهیونیستی به همراه هماهنگیهای گسترده آمریکا، تلاش دارد تا نه تنها زیرساختهای فیزیکی کشور را ویران کند، بلکه روحیه جمعی مردم را نیز هدف قرار دهد.
در این میان هنر تجسمی به ابزاری قدرتمند برای بازسازی کرامت انسانی و ثبت درد مشترک تبدیل شده است. گزارش حاضر با روایتگری از چهرههای عرصه هنر، به بررسی نقش هنرهای تجسمی در تبدیل رنج به نیروی امیدبخش میپردازد. این گزارش نشان میدهد که چگونه قلمموها و چکشهای هنرمندان در برابر بمبها ایستادهاند و تصویری از مقاومت را ترسیم کردهاند که در حافظه تاریخی ثبت خواهد شد.
نقاشی به مثابه گواهی تاریخی بر بستر رنج
محمدحسین محمدصالحی، نقاش و صاحبنظر در حوزه دیپلماسی هنری در گفتوگو با خبرنگار مهر اظهار میکند: جنگ مدرن تنها با تانک و موشک معنا پیدا نمیکند، بلکه به شدت بر ذهنیت جامعه تأثیر میگذارد و هنرمندان وظیفه دارند تا این تأثیر را بازتاب دهند.
او تأکید میکند: در شرایطی که رسانههای جریان اصلی غربی سعی در تحریف حقیقت دارند، نقاشی به عنوان یک سند مستقیم و بصری، حقیقتی را ثبت میکند که نمیتوان آن را انکار کرد. نقاشی در این شرایط فراتر از یک کالای تزئینی عمل میکند و به مثابه یک روزنامهنگاری تصویری در سختترین شرایط عمل مینماید.

این نقاش میافزاید: هنرمند در این شرایط نباید به دنبال زیباییشناسی صرف باشد، بلکه باید صراحتِ درد را بدون هیچگونه ریاکاری به تصویر بکشد تا مخاطب با آن درد همذاتپنداری کند. این نوع از هنر، پلی است میان واقعیتِ تلخِ میدان و وجدانِ بیدارِ مردم.
او ادامه میدهد: بسیاری از مردم برای بیان رنجهای خود به هنرمندان پناه میبرند و این روایتها در قالب چهرههایی خسته یا چشمانی اشکآلود در آثارش تجلی مییابد. این فرآیند نه تنها به فرد کمک میکند تا بار روانی خود را سبکتر کند، بلکه باعث میشود جامعه بداند که در برابر این فشارها تنها نیست و دردش دیده میشود. این همدردی جمعی، عاملی قویتر از هر تبلیغ رسمی برای حفظ روحیه ملی است.
محمدصالحی به تفاوت ماهوی نقاشی در زمان جنگ با سایر صنایع هنری اشاره میکند و معتقد است: در این شرایط، هنر به یک نیاز حیاتی برای بقای روانی جامعه بدل میشود.
او بر لزوم حمایت همهجانبه از هنرمندانی که در این شرایط آثار خود را خلق میکنند تأکید میورزد و میگوید: این هنرمندان سربازانی هستند که اسلحهشان قلممو و زرهشان رنگ و بوم است و نباید اجازه داد صدای آنها در هیاهوی جنگ خاموش بماند. این هنر، سپری است در برابر تلاش دشمن برای فراموشی و تحقیر، و به عنوان نمادی از پایداری ملت ایران در برابر تمام تهاجمات، در تاریخ ثبت خواهد شد.
مجسمهسازی؛ صیقل دادن روح در میان خرد شدهها
حسین نخعی، مجسمهساز در گفتوگو با خبرنگار مهر اظهار میکند: مجسمه به دلیل ماهیت فیزیکی و وزن سنگین خود، نمادی از استواری و پایداری در برابر نیروهای ویرانگر است. او توضیح میدهد که در زمانی که ساختمانها و پلها در حال فروپاشی هستند، مجسمه میتواند به عنوان یک نمادِ ایستادگی در فضای عمومی یا خصوصی خودنمایی کند. این هنرمند معتقد است که مجسمهسازی در جنگ، تلاشی است برای بازپسگیریِ فضا و معنا دادن به ویرانهها.
او میافزاید:نقش مجسمه در ایجاد همبستگی اجتماعی در این شرایط بسیار حیاتی است، زیرا مخاطب میتواند در کنار آن بایستد و احساسات خود را با آن در میان بگذارد. کمالی تأکید میکند که برخلاف نقاشی که تنها قابل مشاهده است، مجسمه فضایی را اشغال میکند و به مردم یادآوری میکند که آنها در برابر ویرانیها همچنان وجود دارند.
این مجسمهساز تصریح میکند: این حضور فیزیکی در فضای عمومی، پیامی قوی به دشمن ارسال میکند که نفوذپذیری روح این ملت در برابر این حجم از تهاجم، ناممکن است. این آثار به صورت نمادهای محلی برای گرد هم آمدن مردم در میان ویرانهها تبدیل میشوند.
او همچنین به نقش زنان در این عرصه اشاره کرده و بیان میکند: هنرمندان زن با ظرافت و در عین حال با جسارت فراوان، رنجهای خانوادهها را در قالب مجسمههایی با فرمهای نرم و در عین حال مقاوم به تصویر میکشند. این آثار، نمادی از مادرانی هستند که در برابر سختیها ایستادهاند و فرزندانشان را با عشق و امید تربیت میکنند.
نخعی معتقد است: این آثار، روحیه جمعی را در برابر حملات روانی دشمن تقویت کرده و به جامعه نشان میدهند که ریشههای آنها چقدر عمیق و محکم است.
او بر اینکه هنر مجسمهسازی در این شرایط، تنها یک فعالیت هنری نیست بلکه یک عملیات فرهنگی برای حفظ هویت ملی است، تأکید میکند و میگوید: این مجسمهها قرار است در آینده به عنوان یادمانهای ایستادگی در موزهها نگهداری شوند تا نسلهای بعدی بدانند که در سختترین روزها، هنر چگونه به سپری برای دفاع از روحیه مردم تبدیل شد. این هنر، پیامی فراتر از زمان و مکان دارد و ثابت میکند که هیچ نیرویی نمیتواند روحیهی یک ملت را شکست دهد اگر هنر در کنار آن بایستد.

ترکیب هنر و مقاومت؛ روایتی از امید در دل تاریکی
مهدی تمیزی، عکاس و هنرمند تجسمی که کار خود را با ترکیب عکاسی و هنر تجسمی آغاز کرده است، به بررسی تأثیر این هنرها بر افکار عمومی میپردازد و میگوید: در عصر دیجیتال، هنر تجسمی توانسته است با سرعت نور به سراسر جهان انتشار یابد و حقیقت را به جهانیان نشان دهد.
او توضیح میدهد: تصاویر و نقاشیهای او که در پلتفرمهای اجتماعی منتشر میشوند، به سرعت بازتاب جهانی داشتهاند و افکار عمومی را در برابر جنگ روانی رسانههای غربی بیدار کردهاند. این هنرمند میگوید که هنر در این شرایط، زبان جهانی است که مرزها را درمینوردد.
تمیزی به تأثیر این هنرها بر نسل جوان اشاره کرده و بیان میکند: چگونه هنر تجسمی میتواند به نسل جدید یاد بدهد که چگونه در برابر ظلم ایستادگی کنند.
او خاطرنشان میکند: هنر به جوانان یاد میدهد که مقاومت تنها با سلاح نیست، بلکه با قلممو، دوربین و خلاقیت نیز ممکن است. این رویکرد، به نسل جدید کمک میکند تا هویت خود را در برابر تلاشهای دشمن برای تحمیل فرهنگ غربی حفظ کنند. هنر، ابزاری برای تربیت نسلهای آینده در جهت حفظ استقلال و آزادی است.
تمیزی بر اینکه هنر تجسمی در این شرایط، به یک ابزار استراتژیک در جنگهای نرم تبدیل شده است، تأکید میکند. او میگوید : این هنرها به ما کمک میکنند تا در برابر توطئههای دشمن ایستادگی کنیم و پیام صلح و مقاومت را به جهان منتقل کنیم. این هنر، گواهی بر این است که ایران در برابر تمام تهاجمات، همچنان پابرجا خواهد ماند و هنر، سپری است که روحیه مردم را حفظ میکند.
سپر فرهنگی و آیندهنگری در هنر معاصر ایران
از صحبت هنرمندان میتوان نتیجه گرفت که هنر تجسمی، نقشی فراتر از تزئینات دارد و به یک ابزار استراتژیک در حفظ هویت ملی و روحیه جمعی تبدیل شده است. تعامل میان نقاشی، مجسمهسازی و هنرهای رسانهای، زنجیرهای پیوسته از مقاومت را ایجاد کرده است که هیچ نیرویی نمیتواند آن را قطع کند. این همگرایی هنری، پیامی روشن به جهانیان دارد که ایران، با تکیه بر فرهنگ غنی خود، در برابر تمام تحمیلها و تهاجمات، پابرجا خواهد ماند.
نقش نهادهای فرهنگی و حمایتهای دولتی در این فرآیند، به عنوان یک ضرورت انکارناپذیر است.
حمایت از هنرمندان، فراهم آوردن امکانات و ایجاد بسترهای مناسب برای نمایش آثار، نه تنها وظیفهای اخلاقی، بلکه یک سرمایهگذاری هوشمندانه برای آیندهی کشور است. وقتی هنرمندان احساس کنند که در راهشان حمایت میشوند، خلاقیت آنها شکوفا شده و آثار باکیفیتتری خلق میکنند که میتواند در جنگهای نرم، پیروزیهای بزرگی به دست آورد. این حمایتها، تضمینکنندهی ادامهی راه هنر به عنوان سپر فرهنگی است.
آینده هنر در ایران، نه به عنوان هنری که در انزوا رشد کند، بلکه به عنوان هنری که در میان مردم و در دلِ تاریخ شکل میگیرد، ترسیم میشود. این هنر، زاییده دردها، امیدها و ارادهی مردم است و به همین دلیل، زنده و پویا باقی خواهد ماند. تجربیات این دوران، نشان میدهد که هنر، توانایی بالایی در عبور از مرزها و ارتباط با انسانهای سراسر جهان دارد. پیامهای این هنر، فراتر از مرزهای جغرافیایی حرکت میکنند و به صلح، عدالت و انسانیت دعوت میکنند.
در نهایت باید گفت که هنر تجسمی در این دوران، به عنوان نمادی از بیداری ملی و مقاومت در برابر تجاوز، جاودانه خواهد شد. این آثار، گواهی بر این حقیقت هستند که هیچ نیرویی نمیتواند خلاقیت و روحیهی یک ملت را تسخیر کند.
هنرمندان، با قلمموها و مجسمههای خود، دیواری محکم در برابر حملات روانی و فرهنگی دشمنان ساختهاند. این سپر فرهنگی، نه تنها حالِ مردم را بهتر کرده است، بلکه آیندهی فرهنگی ایران را نیز تضمین میکند.


نظر شما