یادداشت مهمان، فائزه طاووسی، نویسنده: توی یکی از غرفهها ایستاد. کتابی برداشت. کتاب تصویری بود. زیر عکسی نوشته بودند: «آیتالله کاشانی» نگاهی کرد و گفت: «این ایشان نیست».
توی غرفهای دیگر کنار تصویری از جلال آل احمد بدون اینکه نامی زیر عکس باشد، چهرهها را یک به یک شناخت. پدر جلال را نشان داد. از بقیه شخصیتهای توی عکس هم اسم برد.
عجب حافظهای داشت او!
نمایشگاه کتاب امسال مجازی است! در نبود او این مجاز، اندوهناکتر از هر حقیقتی است.
هر سال مخاطب پای ثابت نمایشگاه بود! میآمد، سه ساعت قدم میزد. سه ساعت میایستاد. میپرسید. ورق میزد. دقت میکرد. کتاب میخرید. هدیه هم قبول نمیکرد. پول کتابها را حساب میکرد همانجا. ناشرها از کاغذ میگفتند برایش و از گرانی و دشواری توزیع و او با حوصله میشنید، پاسخ میداد، تذکر میداد. امید میداد.
چیزی که بیشتر از همه در خاطر اهل قلم مانده، پرسشهای او از «شمارگان» است. آن روزها که تیراژ سههزار و پنجهزار نسخه عادی بود میگفت: «بیستهزار و سیهزار هم در شأن ما نیست. کتاب باید در هر نوبت، بالای صد هزار نسخه چاپ شود.» امروز که تیراژ کتابها به پانصد و دویست و حتی صد نسخه رسیده، جای خالی آن مطالبهگرِ مهربان، بیشتر از همیشه احساس میشود.
کمّیت را میخواست، اما نه بیکیفیت. کیفیت جلد، کاغذ، صفحهآرایی و انتخاب عنوان را گوشزد میکرد. مهمتر از همه کیفیت محتوا را. اینکه کتاب باید نافع باشد، مفید باشد، سازنده باشد؛ نه حتی خنثی و نه مضر.
امسال، نخستین سالی است که آن قدمها در راهروها شنیده نمیشود. نه پرسشی از شمارگان، نه مکثی بر صفحهای تازه، نه تذکری درباره کیفیت کاغذ یا قوت محتوا.
اهل نشر، بزرگترین و جدیترین مخاطب خود را از دست دادهاند. کسی که باور داشت در حمله فناوری و فضای مجازی، کتاب باید سر جایِ خودش باشد.
فقط برای خالی بودن جای او در مسیر فرهنگ کتابخوانی، میتوان سالها گریه کرد...!


نظر شما