۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۹:۲۰

«عبداللهِ کتاب‌خوار» چگونه «پیر هرات» شد؟

«عبداللهِ کتاب‌خوار» چگونه «پیر هرات» شد؟

کتاب «ستاره‌ای در هرات» نوشته گروه مؤلفان برکه و با تصویرگری سحر حاتمی، روایتی داستانی از زندگی خواجه عبدالله انصاری را برای مخاطبان نوجوان ارائه کرده است.

به گزارش خبرنگار مهر، همزمان با روز گرامیداشت خواجه عبدالله انصاری، مرور زندگی و اندیشه‌های این چهره شناخته‌شده عرفان فارسی، بار دیگر توجه مخاطبان را به کتاب‌هایی جلب کرده است که تلاش دارند روایت زندگی او را برای نسل نوجوان بازآفرینی کنند. کتاب خواجه عبدالله انصاری؛ ستاره‌ای در هرات نوشته گروه مؤلفان برکه و با تصویرگری سحر حاتمی، یکی از همین آثار است که با زبانی داستانی و فضایی نزدیک به ذهن نوجوان، مسیر زندگی «پیر هرات» را از کوچه‌های هرات تا سال‌های نگارش مناجات‌نامه دنبال می‌کند.

در سال‌های اخیر، کتاب‌های نوجوان درباره شخصیت‌های تاریخی و عرفانی، بیشتر به سمت روایت‌های ساده و داستان‌محور حرکت کرده‌اند؛ آثاری که به‌جای ارائه اطلاعات صرف، تلاش می‌کنند شخصیت‌های تاریخی را به آدم‌هایی ملموس و قابل‌تصور تبدیل کنند. «ستاره‌ای در هرات» نیز در همین مسیر قرار دارد. نویسندگان کتاب، خواجه عبدالله انصاری را نه فقط به‌عنوان عارفی مشهور، بلکه به‌عنوان کودکی کنجکاو، نوجوانی کتاب‌دوست و انسانی اهل گفت‌وگو تصویر کرده‌اند؛ شخصیتی که مسیر تبدیل‌شدنش به «پیر هرات» آرام‌آرام و در دل تجربه‌های روزمره شکل می‌گیرد.

هرات، شهری پر از کتاب و کبوتر

داستان از شهر هرات آغاز می‌شود؛ شهری که در توصیف کتاب، کتاب و کبوتر بیشتر از آدم‌ها در آن دیده می‌شود. نویسندگان با همین تصویر ابتدایی، فضای روایی اثر را شکل می‌دهند؛ فضایی که در آن، کوچه‌ها، بازارها، مسجدها، مکتب‌خانه‌ها و خانه‌های خشتی بخشی از جهان داستان هستند و فقط نقش پس‌زمینه ندارند.

در این شهر، کودکی به دنیا می‌آید که نامش را عبداللّه می‌گذارند؛ کودکی که از همان سال‌های ابتدایی، بیشتر از بازی و شیطنت، به واژه‌ها و کتاب‌ها علاقه دارد. خانه‌ای که او در آن بزرگ می‌شود، پر از قصه، دفتر، کتاب و گفت‌وگو است. پدری دانا و مادری قصه‌گو، نخستین جهان ذهنی عبداللّه را می‌سازند و همین فضا باعث می‌شود او خیلی زود به خواندن و فکرکردن علاقه‌مند شود.

کتاب در فصل‌های ابتدایی، تصویری متفاوت از کودکی خواجه ارائه می‌دهد. عبداللّه به‌جای دویدن دنبال بازی‌های کودکانه، کتاب را بغل می‌کند و با آن می‌خوابد. شب‌ها کنار شمع می‌نشیند، واژه‌ها را تکرار می‌کند و درباره معنای دعا و عشق سؤال می‌پرسد. اهالی محل به شوخی او را «عبدالله کتاب‌خوار» صدا می‌زنند و همین لقب، یکی از عناصر تکرارشونده روایت می‌شود.

مکتب‌خانه‌ای پر از سؤال

یکی از ویژگی‌های اصلی کتاب، استفاده از گفت‌وگوهای کوتاه و صحنه‌های طنزآمیز برای پیش‌برد روایت است. نویسندگان تلاش کرده‌اند فضای خشک روایت‌های تاریخی را کنار بگذارند و شخصیت عبداللّه را با رفتارها و واکنش‌های روزمره به مخاطب نزدیک کنند.

در بخش‌هایی از کتاب، عبداللّه خردسال در مکتب‌خانه با معلمش وارد گفت‌وگو می‌شود و سؤال‌هایی می‌پرسد که گاهی معلم را غافلگیر می‌کند؛ سؤال‌هایی درباره لرزش دل هنگام دعا، معنای عشق الهی یا تفاوت دانستن و فهمیدن. در یکی از صحنه‌ها، او هنگام سخنرانی کودکانه در مسجد تعادلش را از دست می‌دهد و وسط قالی زمین می‌خورد؛ اتفاقی که به‌جای تبدیل‌شدن به صحنه‌ای غمگین، به موقعیتی طنز و انسانی تبدیل شده است.

همین جزئیات باعث شده کتاب از حالت زندگینامه صرف فاصله بگیرد و به قصه‌ای زنده تبدیل شود. نویسندگان تلاش کرده‌اند خواجه عبدالله انصاری را نه شخصیتی دست‌نیافتنی، بلکه نوجوانی پر از کنجکاوی، اشتباه، تردید و شوق یادگیری نشان دهند.

وقتی واژه‌ها به «دفتر دل» تبدیل می‌شوند

در ادامه روایت، علاقه عبداللّه به کلمات و نوشتن، شکل جدی‌تری پیدا می‌کند. او برای خودش دفترهایی می‌سازد که در کتاب از آن‌ها با عنوان «دفتر دل» و «فرهنگ دل‌ساخته» یاد می‌شود؛ دفترهایی که در آن‌ها واژه‌های تازه، جمله‌های شنیده‌شده و حس‌های روزانه‌اش را می‌نویسد.

کتاب در این بخش، رابطه خواجه با زبان فارسی را پررنگ می‌کند. عبداللّه فقط به خواندن کتاب علاقه ندارد؛ او به خود واژه‌ها حساس است و مدام درباره ریشه و معنای آن‌ها فکر می‌کند. همین ویژگی، بعدها زمینه نوشتن مناجات‌ها و متن‌هایی را فراهم می‌کند که زبان ساده و مردمی دارند.

نویسندگان در روایت خود، بارها نشان می‌دهند که خواجه عبدالله انصاری تلاش می‌کند حرف‌های دشوار عرفانی را با زبانی ساده بیان کند؛ زبانی که نه فقط عالمان، بلکه مردم عادی هم آن را بفهمند. این نگاه در بخش‌هایی که به نگارش «مناجات‌نامه» می‌رسد، برجسته‌تر می‌شود.

سفرهایی که فقط جغرافیا نبودند

بخش مهمی از کتاب به سفرهای خواجه اختصاص دارد؛ سفرهایی به نیشابور، بلخ، سمرقند و مرو که هرکدام نقطه‌ای تازه در مسیر فکری او هستند. این سفرها فقط جابه‌جایی مکانی نیستند، بلکه بهانه‌ای برای آشنایی با آدم‌ها، تجربه‌های تازه و گفت‌وگوهای متفاوت‌اند.

در این فصل‌ها، خواجه با عارفان، شاعران، شاگردان و مردم عادی روبه‌رو می‌شود. گاهی در مجلس پیران طریقت می‌نشیند و درس سکوت می‌آموزد، گاهی با یک نانوا یا سبزی‌فروش هم‌صحبت می‌شود و از دل حرف‌های ساده آن‌ها نکته‌ای تازه پیدا می‌کند.

کتاب تلاش کرده عرفان را از فضای صرفاً خانقاهی بیرون بیاورد و نشان دهد که نگاه عرفانی خواجه، در برخوردهای روزمره نیز حضور دارد؛ در گفت‌وگو با کودکان، در نگاه‌کردن به برف و باران، در شنیدن گلایه‌های مردم و حتی در شوخی‌های کوچک میان راه.

دیدار با پیران و شکل‌گیری سلوک

در بخش‌های میانی کتاب، رابطه خواجه با پیران طریقت و چهره‌های شناخته‌شده عرفان خراسان پررنگ‌تر می‌شود. نام‌هایی چون ابوسعید ابوالخیر، بایزید بسطامی و حلاج در روایت حضور پیدا می‌کنند و هرکدام بخشی از مسیر فکری خواجه را شکل می‌دهند.

البته نویسندگان تلاش نکرده‌اند این دیدارها را صرفاً به صحنه‌های تعلیمی تبدیل کنند. بیشتر این بخش‌ها در قالب گفت‌وگو و روایت‌های کوتاه پیش می‌روند و به‌جای توضیح مستقیم مفاهیم عرفانی، آن‌ها را در رفتار و تجربه شخصیت‌ها نشان می‌دهند.

در یکی از فصل‌ها، عبداللّه می‌آموزد که سخن‌گفتن برای دل مردم، مهم‌تر از نمایش دانش است. در جایی دیگر، درمی‌یابد که سکوت گاهی از طولانی‌ترین سخنرانی‌ها اثرگذارتر است. این مفاهیم بدون استفاده از زبان پیچیده، در دل داستان جا گرفته‌اند.

مناجات‌هایی که از دل بازار می‌آیند

یکی از بخش‌های قابل‌توجه کتاب، پرداختن به شکل‌گیری «مناجات‌نامه» است. نویسندگان نشان می‌دهند که خواجه تصمیم می‌گیرد دعاها و نوشته‌هایش را به فارسی بنویسد تا مردم عادی هم بتوانند آن‌ها را بخوانند و بفهمند.

در متن کتاب، بخش‌هایی از مناجات‌ها و جمله‌های مشهور خواجه آورده شده و همین موضوع باعث شده مخاطب نوجوان با لحن و فضای آثار او آشنا شود. این جملات در دل روایت قرار گرفته‌اند و حالت نقل‌قول صرف ندارند.

«ستاره‌ای در هرات» در بخش‌های پایانی، به سال‌های پختگی خواجه می‌رسد؛ زمانی که او شاگردان بسیاری دارد، مجلس‌های گفت‌وگو برگزار می‌کند و بیش از گذشته به نوشتن و خلوت‌نشینی روی آورده است.

در این فصل‌ها، نویسندگان به موضوعاتی مثل حسادت برخی عالمان، اختلاف نگاه‌ها، زمستان سخت هرات و ساختن «خلوت‌سرای دل» پرداخته‌اند. بااین‌حال، روایت تلاش نمی‌کند فضای اغراق‌آمیز یا قهرمانانه بسازد. حتی مرگ خواجه نیز با لحنی آرام و انسانی روایت می‌شود؛ شبیه غروب آرام یک روز طولانی.

این پرهیز از اسطوره‌سازی، باعث شده شخصیت خواجه در کتاب، همچنان زمینی و قابل‌درک باقی بماند. او در این روایت، انسانی است که مسیرش را با خواندن، نوشتن، سفرکردن، گوش‌دادن و تجربه‌کردن ساخته است.

یکی از نکات مهم کتاب، تلاش برای نزدیک‌کردن مفاهیم عرفانی به ذهن نوجوان امروز است. نویسندگان به‌جای ارائه تعریف‌های مستقیم از مفاهیمی مثل توکل، صبر، عشق الهی یا سلوک، آن‌ها را در دل اتفاق‌ها و روابط انسانی نشان داده‌اند.

همین رویکرد باعث شده کتاب فقط درباره یک شخصیت تاریخی نباشد، بلکه درباره رشد فکری و عاطفی یک انسان نیز حرف بزند؛ انسانی که از کودکی اهل سؤال‌پرسیدن است و آرام‌آرام یاد می‌گیرد چگونه با خودش، با مردم و با جهان اطرافش ارتباط برقرار کند.

کتاب«ستاره‌ای در هرات» نوشته گروهی از مولفان در ۶۳صفحه و از سوی نشر برکه منتشر شده است.

کد مطلب 6823811

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha