یادادشت مهمان؛ رضا موسایی؛ کارشناس اقتصادی، در روزگاری که مفاهیمی چون «جهانیسازی» و «تجارت آزاد» بهعنوان ستونهای نظم بینالملل معرفی میشدند، کمتر کسی در غرب حاضر بود بپذیرد که همین ابزارها میتوانند به سلاح تبدیل شوند. امروز اما، تحلیلهایی مانند مقاله Richard Baldwin با عنوان «World War Trade and the Strait of Hormuz» نشان میدهد که این واقعیت دیگر قابل انکار نیست: تجارت جهانی، وارد مرحله «تسلیح» شده است.
این اعتراف، در واقع تأیید همان هشدار راهبردی است که سالها از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی، سید علی خامنهای، مطرح شده بود؛ اینکه اعتماد به نظام سلطه و سازوکارهای آن، نمیتواند تضمینکننده منافع ملتها باشد.
افول نظم مبتنی بر قانون یا بازتعریف آن؟
آنچه بالدوین توصیف میکند، صرفاً یک رقابت اقتصادی میان قدرتها نیست، بلکه تغییر در ماهیت نظم جهانی است. نهادهایی مانند World Trade Organization که زمانی نماد «قانونمندی» در تجارت بینالملل بودند، امروز در عمل تحتالشعاع تصمیمات یکجانبه قدرتهای بزرگ قرار گرفتهاند.
تعرفههای گسترده، تحریمهای هدفمند و محدودیتهای فناوری، همگی نشان میدهند که «قانون»، جای خود را به «قدرت» داده است. در چنین شرایطی، کشورهایی که فاقد ابزارهای بازدارندگی اقتصادی و ژئوپلیتیک هستند، ناگزیر به پذیرش قواعدی خواهند شد که دیگران تعیین میکنند.
تنگه هرمز؛ گلوگاه انرژی یا اهرم راهبردی؟
در این میان، اهمیت Strait of Hormuz بیش از گذشته آشکار شده است. این تنگه، که یکی از حیاتیترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان بهشمار میرود، اکنون در چارچوب جدید «جنگ اقتصادی» معنا پیدا میکند.
از منظر راهبردی، هرمز تنها یک مسیر عبور نیست، بلکه یک «دارایی ژئوپلیتیک» است که میتواند در معادلات قدرت نقش تعیینکننده ایفا کند. نکته کلیدی اما، نحوه استفاده از این ظرفیت است. تجربههای جهانی نشان میدهد که بهرهبرداری از چنین اهرمهایی، اگر بدون محاسبه دقیق باشد، میتواند به افزایش تنش و بیثباتی منجر شود.
بر همین اساس، رویکردی که در ادبیات راهبردی ایران مورد تأکید قرار گرفته، «بازدارندگی هوشمند» است؛ یعنی حفظ توان اثرگذاری، بدون حرکت به سمت درگیری پرهزینه.
نگرانی غرب از «سابقهسازی»
یکی از نکات قابل توجه در تحلیل بالدوین، نگرانی او از گسترش این الگو به سایر مناطق جهان است. اشاره به احتمال الگوگیری کشورهایی که بر گلوگاههای حیاتی تسلط دارند، نشان میدهد که مسئله صرفاً ایران نیست، بلکه تغییری ساختاری در حال وقوع است.
برای نمونه، Strait of Malacca نیز میتواند در چنین چارچوبی به یک ابزار فشار تبدیل شود. اگر این روند گسترش یابد، نظام تجارت جهانی با چالشی جدی مواجه خواهد شد؛ چالشی که میتواند به بازتوزیع قدرت در سطح بینالمللی منجر شود.
ضرورت نگاه سیاستگذاری: میان قدرت و هزینه
با وجود تمام این تحولات، یک واقعیت مهم نباید نادیده گرفته شود:ایران نیز بخشی از همین نظام اقتصادی جهانی است و هرگونه اختلال گسترده، میتواند تبعاتی برای اقتصاد داخلی و روابط تجاری کشور به همراه داشته باشد.
از این رو، سیاستگذاری در این حوزه باید مبتنی بر چند اصل کلیدی باشد:
- استفاده از ظرفیتهای ژئوپلیتیک در چارچوب بازدارندگی، نه تقابل مستقیم- تنوعبخشی به مسیرهای تجاری و کاهش وابستگی به گلوگاههای پرریسک- حرکت به سمت ابتکارهای منطقهای برای مدیریت امنیت جمعی
از «نقطه تنش» تا «اهرم ثبات»
تحلیلهای جدید غربی، ناخواسته بر یک واقعیت تأکید میکنند: جهان در حال گذار به نظمی است که در آن، جغرافیا، اقتصاد و امنیت بیش از هر زمان دیگری به هم گره خوردهاند.
در چنین شرایطی، نقش کشورهایی که از موقعیتهای راهبردی برخوردارند، پررنگتر خواهد شد. برای ایران، تنگه هرمز میتواند از یک «نقطه بالقوه تنش» به یک «اهرم تثبیتکننده» تبدیل شود—به شرط آنکه در چارچوب یک راهبرد دقیق، چندلایه و آیندهنگر مدیریت شود.
جمعبندی
آنچه امروز از سوی تحلیلگران غربی مطرح میشود، بیش از آنکه یک هشدار به دیگران باشد، نشانهای از تغییر موازنه قدرت در جهان است. در این میان، جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر موقعیت ژئوپلیتیک، تجربه تاریخی و رویکرد بازدارندگی، میتواند نقش فعالی در شکلدهی به این نظم در حال ظهور ایفا کند—نظمی که در آن، قدرت صرفاً در اقتصاد خلاصه نمیشود، بلکه در توان مدیریت آن تعریف خواهد شد.



نظر شما