۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۲:۰۰

١۶٨ آرزوی قنداق شده

١۶٨ آرزوی قنداق شده

سوزناک‌ترین این حسرت‌ها، سهم مادر «محمد» است. پسری که اول کوله‌پشتی‌اش از زیر آوار پیدا شد و بعد پیکر کوچکش؛ آنقدر کوچک که می‌شد به رسم نوزادی قنداقش کرد.

خبرگزاری مهر - مجله مهر: باورم به هرمزگان، زیر آوار مدرسه‌ی میناب دفن شد و دوباره جوانه زد. پیش از این، هرمزگان برایم فقط سایه‌ی نخل بود و حرف دل؛ اما حالا بیشتر از شصت روز است که می‌فهمم نخل‌های این دیار، قامت بسته‌اند تا تکیه‌گاه کمر خم‌شده‌ی پدرانی باشند که آرزوهایشان را به خاک سپرده‌اند. جایی که عطر دریا و نسیم سحرش روضه‌خوان شده‌اند تا قلب مادران میناب از تپش نیفتد. این روضه‌ی بی‌صدا از آن صبحی آغاز شد که غرش موشک، آرامش میناب را به آتش کشید. از آن لحظه به بعد، دیگر خواب به چشم شهر نیامد. گواهش، ردیف منظم قبرهای کوچکی است که به اندازه‌ی قد و بالای ۱۶۸ همکلاسی، در دل خاک جا خوش کرده‌اند. گلزاری که دارد غم پدرها و حسرت مادرها را تاب می‌آورد. مادری که هر روز سر سفره یک بشقاب بیشتر می‌گذارد، مادری که هنوز پرده‌ی اتاق دخترش را کنار نمی‌زند تا نور اذیتش نکند، مادری که با هر صدایی ناغافل سر می‌چرخاند و «جانم» می‌گوید؛ انگار که هنوز صدای «مامان» گفتن کودکش در گوش خانه مانده باشد؛ و مادری که حسرت پول‌های خرج نشده‌ پسر به دلش مانده است.

سوزناک‌ترین این حسرت‌ها، سهم مادر «محمد رئوفی‌نیا» است. پسری که اول کوله‌پشتی‌اش از زیر آوار پیدا شد و بعد پیکر کوچکش؛ آنقدر کوچک که می‌شد به رسم نوزادی قنداقش کرد! تا پیکر محمد پیدا شود مادر دست انداخت روی کیف و خاک آن را پاشید روی سر و صورتش. بعد دنبال گنج محمد گشت؛ گنجی که لای دفتر املایش قایم کرده بود. اسکناس‌های ده تومانی و پنجاه تومانی را بیرون کشید و ضجه زد. محمد آخرین‌بار گفته بود: «مامان! اینا برکت کیفمه، نشوریشون یه وقت!» مادر پول‌ها را نگه داشت و همه را سپرد به مسجد جمکران تا برکت را به رسم هرمزگان معنی کند. برکت یعنی یک پسر هشت ساله بداند عیدی نیمه‌شعبان را فقط باید به صاحب نیمه‌شعبان رساند، حتی اگر راهش از زیر آوار مدرسه بگذرد. برکت یعنی تو بروی و عیدی‌هایت بمانند برای جشن تولد کسی که جان خودت را برایش داده‌ای. برکت، یعنی ایمان یک کودک به اندازه‌ی تمام عمر یک مادر.

حالا دیگر فرقی نمی‌کند مسافر کدام شهر و کدام فصل هرمزگان باشی. همین که قدم روی این خاک صبور بگذاری، می‌فهمی این دیار همیشه بوی زندگی می‌دهد؛ اما این بار زندگی از جنس نصرت و ایمان و من، هنوز مسافر همین هرمزگانم؛ هرمزگانی که برکتش را از قلک کوچک محمدها دارد.

راوی: فاطمه تقی‌زاده

کد مطلب 6826553

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • IR ۱۲:۵۲ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۱
      2 0
      این کارشون جنایت بود
    • IR ۱۳:۲۲ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۱
      5 3
      همه آنهایی که برای حمله اسراییل و امریکا به ایران لحظه شماری میکردند دست هایشان به خون این کودکان آغشته است.
      • IR ۱۵:۴۸ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۱
        1 0
        اونهایی که به این کامنت منفی داده اید! شما قطعا از کسانی هستید که دل به امریکا و اسراییل بسته بودند.حالا با این کودکان پر پر شده توسط امریکا و اسراییل با وجدان خود چه خواهید کرد؟؟ البته اگر وجدان داشته باشید.