۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳:۱۳

روایتی مردم‌نگارانه از زندگی روزمره در کافه‌ها؛ ۱-

در تعلیق یک فنجان قهوه!

در تعلیق یک فنجان قهوه!

میان رفت‌وآمد آدم‌ها در کافه سکوت متفاوتی جریان دارد؛ سکوتی که از خستگی، فکرهای نیمه‌تمام و تلاش آدم‌ها برای دوام آوردن در زندگی شهری خبر می‌دهد.

خبرگزاری مهر - مجله مهر: نزدیک عصر است. وارد کافه‌ای در شمال‌غرب تهران می‌شوم؛ جایی که تقریباً صندلی خالی ندارد و میزهای اشتراکی میان چند نفر تقسیم شده‌ است. بعضی‌ها لپ‌تاپ روبه‌رویشان را باز کرده‌اند، چند نفری میان سطرهای کتاب فرو رفته‌اند و عده‌ای هم بی‌آنکه حرفی بزنند، به صفحه‌ تلفن همراه خیره مانده‌اند. صدای برخورد فنجان‌ها، بخار دستگاه اسپرسو و رفت‌وآمد مداوم آدم‌ها در فضا پخش شده، اما با وجود این شلوغی، نوعی سکوت متفاوت روی میزها جریان دارد؛ سکوتی که بیشتر شبیه فرورفتن آدم‌ها در جهان شخصی خودشان است.

پیش از آنکه سفارشی بدهم، شروع می‌کنم به تماشا کردن آدم‌ها، برای فهمیدن اینکه انسان‌ها در فضای کافه چگونه حضور پیدا می‌کنند؛ اینکه هرکس با چه چیزی وارد این مکان می‌شود و چه چیزی را، هرچند موقت، پشت در کافه جا می‌گذارد.

کافه‌نشینی در سال‌های اخیر به بخشی از زیست روزمره‌ شهری تبدیل شده است؛ عادتی تکرارشونده که در زندگی مردم جا افتاده. آدم‌ها قرار می‌گذارند، کار می‌کنند، منتظر می‌مانند، گفتگو می‌کنند یا فقط می‌نشینند و زمان را از سر می‌گذرانند. اما اگر کمی بیشتر در این صحنه بمانیم، متوجه می‌شویم که ماجرا در کنار نوشیدن قهوه یا پر کردن اوقات سرگرمی هر آدمی چیزی از بیرون با خود به داخل می‌آورد؛ خستگی یک روز طولانی، اضطراب خبرهایی که مدام روی صفحه‌ تلفن ظاهر می‌شوند، سکوت یک دلخوری قدیمی، فشار کارهای نیمه‌تمام یا حتی نیاز ساده‌ای به دور شدن از شتاب مداوم شهر.

کافه به‌مثابه عادت شهری

در این میان، آنچه بیش از دکور و نورپردازی به چشم می‌آید، تغییری است که در شیوه‌ زندگی شهری رخ داده است. کافه برای آدم‌ها به فضایی میانی تبدیل شده، یعنی جایی میان خلوت شخصی و حضور در اجتماع. آن هم در شهری که ریتم زندگی تندتر شده، خانه‌ها کوچک‌تر و روابط انسانی پراکنده‌تر از گذشته به نظر می‌رسند، آدم‌ها سعی می‌کنند در چنین فضاهایی شکل تازه‌ای از «بودن» را تجربه کنند؛ حضوری که در آن، می‌توان هم در کنار دیگران نشست و هم برای دقایقی در جهان شخصی خود باقی ماند. شاید به همین دلیل است که بسیاری، بی‌آنکه گفت‌وگوی مهمی در جریان باشد، ساعت‌هایی را در کافه می‌گذرانند. گاهی اینجا برای بعضی‌ها محل کار موقت است، برای بعضی نقطه‌ ملاقات و برای عده‌ای فقط مکانی برای نفس کشیدن.

در تعلیق یک فنجان قهوه!

مردی که تازه وارد شده، نگاه کوتاهی به اطراف می‌اندازد و بی‌معطلی گوشه‌ای را انتخاب می‌کند. کیفش را روی صندلی کناری می‌گذارد و چند دقیقه بی‌حرکت به فنجانش خیره می‌ماند. نمی‌شود با قطعیت گفت به چه فکر می‌کند، اما از فرم نشستن و سکوتش می‌توان حدس زد که اینجا برای او بیشتر از یک استراحت ساده است. او بیشتر شبیه کسی است که می‌خواهد برای مدتی کوتاه، فاصله‌ای میان خودش و فشار بیرون ایجاد کند.

کمی آن‌طرف‌تر، دو نفر در گفت‌وگویی آرام غرق شده‌اند. همهمه زیاد است اما آن‌ها چنان در مکالمه‌ خود فرو رفته‌اند که انگار مرزی نامرئی دور میز کوچک‌شان کشیده شده است. کنار پنجره، دختری ایستاده و به خیابان نگاه می‌کند؛ به ماشین‌هایی که بی‌وقفه رد می‌شوند و آدم‌هایی که با عجله از پیاده‌رو عبور می‌کنند. او نه کاملاً در فضای داخل حل شده و نه می‌تواند جریان بیرون را از سر بگذراند؛ چیزی در وضعیتی معلق میان این دو.

تعلیق به‌عنوان تجربه مشترک

شاید بخش مهمی از تجربه‌ کافه‌نشینی دقیقاً در همین تعلیق شکل می‌گیرد؛ جایی میان ماندن و رفتن، میان تنهایی و حضور جمعی. آدم‌ها در کافه لزوماً به دنبال تجربه‌ای عمیق یا اتفاقی بزرگ نیستند. گاهی فقط می‌خواهند چند دقیقه از فشار زمان فاصله بگیرند؛ چند دقیقه‌ای که در آن مجبور نباشند کاری را به پایان برسانند، پاسخی بدهند یا نقشی را اجرا کنند. در نگاه اول، کافه‌ها تلاش می‌کنند هویتی مشخص برای خود بسازند؛ از نورهای گرم و موسیقی گرفته تا جمله‌هایی که روی دیوار نوشته شده یا قفسه‌هایی از کتاب که بخشی از دکور فضا شده‌اند. هر کافه می‌خواهد بیشتر از یک محل گذرا برای نشستن باشد؛ فضایی با شخصیت و اتمسفر مخصوص به خودش.

در تعلیق یک فنجان قهوه!

اما آنچه این فضا را کامل می‌کند، طراحی داخلی صرف نیست بلکه شیوه‌ حضور آدم‌ها در آن است؛ اینکه هرکس چگونه این جغرافیای موقت را برای ساعتی از آن خود می‌کند و روایت شخصی‌اش را، بی‌آنکه لزوماً دیده شود، روی یکی از همین میزها جا می‌گذارد. وقتی زمان می‌گذرد، کم‌کم فنجان‌ها خالی می‌شوند، بعضی‌ها می‌روند و چهره‌های تازه‌ای جای آن‌ها را می‌گیرند. بیرون کافه خیابان‌ها همچنان با همان شلوغی همیشگی در جریان است، تلفن‌ها مدام زنگ می‌خورند و اخبار بی‌وقفه روی صفحه‌ها بالا می‌آیند. اما درون کافه، آدم‌ها برای ساعتی کوتاه تلاش می‌کنند نظمی شخصی برای خود بسازند؛ نظمی شکننده و موقت، میان همهمه‌ جهان بیرون و سکوتی که هر شخص در درون خودش حمل می‌کند.

کد مطلب 6833539

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • ناشناس IR ۱۵:۰۳ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۸
      2 0
      چقدر نثر قشنگی و چه توجه و تحلیل جالبی،خیلی ازین مقاله لذت بردم،برای جوانی که هر روز این برنامه را دارد خواندم،خیلی بدلش نشست و خوشش امد،