به گزارش خبرنگار مهر،در تاریخ معاصر ایران، کمتر شخصیتی را میتوان یافت که مانند شیخ محمدتقی بهلول گنابادی، ابعاد مختلف حیات سیاسی، عرفانی، حماسی و فردی او در هم تنیده شده و روایتی شگفتانگیز و پر رمز و راز از یک سده زیست مجاهدانه را خلق کرده باشد. نام بهلول گنابادی بیش و پیش از هر چیز در حافظه تاریخی ملت ایران با واقعه خونین مسجد گوهرشاد در سال ۱۳۱۴ خورشیدی گره خورده است؛ بزنگاهی که او را در جایگاه رهبری یکی از بزرگترین قیامهای ضد طاغوتی دوره پهلوی اول قرار داد.
ولادت، ریشههای خانوادگی و اعجوبه حافظه در کودکی
محمدتقی گنابادی، معروف به «بهلول»، در ۸ جمادیالثانی ۱۳۲۸ قمری مصادف با ۲۶ خرداد ۱۲۸۹ شمسی در روستای بیلند از توابع شهرستان گناباد در استان خراسان به دنیا آمد. او در خانوادهای علممحور و مذهبی پرورش یافت. پدرش، شیخ نظامالدین، فرزند زینالدین خزائی، از فضلا و مدرسان بزرگ حوزه علمیه بود که فقه و اصول را نزد میرزا ابراهیم سبزواری و حکمت را در محضر فیلسوف شهیر، حاج ملاهادی سبزواری، آموخته بود و در عین حال به عنوان دادستان در منطقه فعالیت میکرد. تربیت در چنین بستری سبب شد که محمدتقی از همان اوان کودکی استعداد شگرف خود را بروز دهد. او در سن ۶ سالگی، پیش از آنکه حتی حروف الفبا را به طور رسمی بیاموزد، به واسطه آموزشهای شفاهی و داستانگونه پدر، جغرافیای جهان و پایتخت کشورهای مختلف را به خوبی میدانست و در سن ۸ سالگی موفق به حفظ کل قرآن کریم شد.
شهرت او به نام «بهلول» نیز به همین دوران کودکی بازمیگردد. او از سن هفت سالگی منبر میرفت و برای مردم سخنرانی و روضهخوانی میکرد. با این حال، پس از اتمام منبر و در اوقات فراغت، همانند دیگر کودکان به بازی و پرتحرکی میپرداخت.
تناقض میان سخنان عمیق او بر فراز منبر و رفتارهای پرنشاط و کودکانه در کوچه و بازار، سبب شد اهالی محله به او بگویند رفتارهایت شبیه بهلولِ زمان امام صادق (ع) است که در عین دانایی، رفتار خاصی داشت. این نام از همان دوران صباوت بر او ماند و تا پایان عمر طولانیاش، هویت او را تعریف کرد.
دوران تحصیل و مهاجرت برای کسب علم
بهلول آموزشهای اولیه دینی را نزد پدر گذراند. در همان دوران جوانی، مواضع صریح و سخنرانیهای پرشور او بر منبر علیه برخی انحرافات و صوفیگری در منطقه گناباد، سبب ایجاد مخالفتها و تهدیدهایی از سوی مریدان و مرشدان تصوف شد. به همین دلیل، شیخ نظامالدین تصمیم گرفت همراه فرزندش به سبزوار مهاجرت کند. در سبزوار، میرزا ابراهیم مجتهد سبزواری مدرسهای دینی تأسیس کرده بود و از شیخ نظامالدین دعوت کرد تا در آن تدریس کند.
محمدتقی در این محیط علمی جدید، تحصیلات خود را با جدیتی مضاعف دنبال کرد و به سرعت مدارج علمی را طی نمود. اگرچه او ابتدا تصمیم داشت در سبزوار منبر نرود تا تمرکز خود را صرف درس کند، اما اصرار مردم محلی او را بار دیگر به بالای منبر مسجد جامع سبزوار کشاند؛ منبری که آغازگر رویارویی علنی او با سیاستهای نوسازی اجباری و دینستیزانه رضاخان پهلوی بود.
او برای تکمیل دانش خود راهی حوزه علمیه قم شد و دروس سطح را نزد عالم بزرگ، آیتالله آخوند ملاعلی معصومی همدانی، فراگرفت. سپس در مهرماه سال ۱۳۰۹ خورشیدی برای بهرهمندی از محضر مراجع بزرگ شیعه، عازم نجف اشرف شد و در درس خارج فقه و اصول آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی حضور یافت. شیخ بهلول شیفته مراجع طراز اول نجف، به ویژه آیتالله اصفهانی بود و از ایشان تقلید میکرد.
استعداد سرشار و حافظه عجیب بهلول آینده درخشانی را برای او در حوزههای علمیه نوید میداد، اما تقدیر سرنوشت دیگری را برای این روح ناآرام رقم زده بود. آیتالله اصفهانی با درک شرایط حساس ایران و آغاز سیاستهای متحدالشکل کردن لباس و کشف حجاب توسط رضاشاه، به بهلول تکلیف کرد که ادامه تحصیل در نجف را رها کند و به ایران بازگردد. وظیفه او افشاگری علیه مظالم رژیم پهلوی و بیدار کردن افکار عمومی بود. بهلول بدون لحظهای تردید، مصلحت تکلیف را بر عافیت درس ترجیح داد و به کشور بازگشت.
نقش بنیادین در قیام مسجد گوهرشاد
پس از بازگشت به ایران، بهلول استراتژی مشخصی را برای مبارزه آغاز کرد. او خود در خاطراتش اظهار داشته که در نظر داشت ابتدا به شهرهای مختلف سفر کرده، سخنرانی کند و پس از کسب شهرت و همراه کردن تودهها، قیامی سراسری را علیه دولت پهلوی پایهریزی کند.
او قصد داشت پایگاه اصلی قیام را در مناطقی مانند مازندران و آذربایجان به دلیل روحیه جنگجویی مردمانش قرار دهد، اما سیر تند حوادث در مشهد، برنامههای او را دگرگون کرد. در سال ۱۳۱۴ خورشیدی، حکومت رضاخان اقدام به حصر آیتالله سید حسین طباطبایی قمی کرد؛ مرجعی که برای اعتراض به قانون اجباری شدن کلاهشاپو و سیاستهای تغییر لباس به تهران رفته بود. دستگیری و توهین به این مرجع تقلید، موجی از خشم را در میان مردم و علمای مشهد برانگیخت.
شیخ بهلول در ۱۷ تیر ۱۳۱۴ وارد مشهد شد. او پس از مراجعه به منزل آیتالله قمی و کسب اطلاع دقیق از وضعیت حصر ایشان، مستقیماً به حرم مطهر امام رضا (ع) و مسجد گوهرشاد رفت. ورود او به حرم با استقبال وسیع زائران و مجاوران همراه شد. رژیم پهلوی که از نفوذ کلام بهلول هراسان بود، او را در یکی از حجرههای صحن بازداشت کرد، اما خروش مردم بیدار و وفادار، مأموران را مجبور به عقبنشینی و آزادی او نمود.
در شب حادثه، علمای برجستهای چون آیتالله سید عبدالله شیرازی حضور داشتند و زمینه را برای روشنگری بیشتر فراهم کردند. بهلول به منبر رفت و با خطابه آتشین خود، سیاستهای ضداسلامی رضاخان را به شدت محکوم کرد. او تصریح کرد تا زمانی که آیتالله قمی آزاد نشود و شاه از برنامههای دینستیزانه خود دست برندارد، تجمع و اعتراض ادامه خواهد داشت.
این تحصن بزرگ و پرشور در روزهای بعد نیز ادامه یافت تا اینکه در ۲۱ تیرماه ۱۳۱۴، دژخیمان رضاخانی مسجد گوهرشاد را محاصره کرده و بر روی مردم بیدفاع آتش گشودند. در این فاجعه تاریخی، صدها تن از مردم به شهادت رسیده و مجروح شدند. شیخ بهلول که هدف اصلی نیروهای امنیتی بود، به شکل معجزهآسایی و با کمک حلقهای از پیروان و دوستدارانش توانست از میان حلقه محاصره و مهلکه خونین مسجد گوهرشاد بگریزد و از مشهد خارج شود.
تبعید و اسارت ۳۱ ساله در خاک افغانستان
فرار بهلول از مرزهای ایران، او را به خاک افغانستان رساند؛ کشوری که تصور میکرد پناهگاهی امن برای ادامه مبارزه خواهد بود، اما دولت وقت افغانستان به دلیل مناسبات دیپلماتیک با رژیم پهلوی، او را بازداشت کرد. این دستگیری، سرآغاز دورهای بس طولانی، تلخ و طاقتفرسا از زندگی بهلول شد که ۳۱ سال به طول انجامید. او از سال ۱۳۱۴ تا ۱۳۴۵ خورشیدی، عمر خود را در زندانها و تبعیدگاههای مختلف افغانستان سپری کرد.
در این دوران طولانی اسارت، آنچه بهلول را از پا نینداخت، روحیه پولادین، توکل مذهبی و حافظه خارقالعادهاش بود. او در سلولهای انفرادی و تیره زندان، برای حفظ سلامت روان و پویایی ذهن خود، به سرودن شعر روی آورد. از آنجا که قلم و کاغذی در اختیار نداشت، تمام اشعار خود را در ذهن نگاه میداشت. او در این مدت حدود ۲۰۰ هزار بیت شعر سرود که بیشتر آنها در مدح و مرثیه اهلبیت (ع)، تبیین مسائل دینی، اخلاقی و انتقادات اجتماعی بود. مقاومت بینظیر او در برابر شکنجهها، سختیها و فشارهای طاقتفرسای زندان افغانستان، از بهلول چهرهای اسطورهای ساخت و این سه دهه اسارت به نمادی از پایداریِ سازشناپذیر در راه آرمان تبدیل شد. در زمان اسارت او در افغانستان، از خانوادهاش تنها خواهر و برادرزادههایش در قید حیات بودند که سالها چشمانتظار آزادی او ماندند.
پس از آزادی از زندان افغانستان در سال ۱۳۴۵ خورشیدی، بهلول به مصر رفت. در آن دوران، مصر تحت رهبری جمال عبدالناصر کانون مبارزات ضد استعماری و ضد صهیونیستی در جهان عرب بود. بهلول با ورود به مصر، در رادیو قاهره (بخش فارسی) مشغول به کار شد و به مدت یک سال و نیم، سخنرانیهای روشنگرانهای را علیه مفاسد و وابستگیهای محمدرضا شاه پهلوی ایراد کرد که بازتاب وسیعی در داخل و خارج از ایران داشت. فعالیتهای او در مصر به شدت موجب حساسیت و نگرانی ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) شد.
او سپس مصر را به مقصد عراق ترک کرد و در حوزههای علمیه نجف و کربلا مستقر شد. در این ایام، نهضت اسلامی امام خمینی در حال شکلگیری و پیشرفت بود. شیخ بهلول با شناخت عمیقی که از مبانی دینی و رویکردهای سیاسی داشت، به سرعت با جریان نهضت امام خمینی همراه شد. او احترام ویژهای برای امام خمینی قائل بود و با استناد به آیات قرآن، از جمله آیه فضیلت مجاهدین بر قاعدین، مقام امام را از تمامی علمای زمان بالاتر میدانست. ساواک به طور مداوم تحرکات او را در عراق زیر نظر داشت و گزارشهای متعددی از خطبهها و منبرهای افشاگرانه او تنظیم میکرد.
میراث شیخ بهلول، تنها اشعار انبوه یا یادبودهای قیام گوهرشاد نیست؛ بلکه میراث حقیقی او، الگوی عینی از اصالتِ رأی، شجاعت در برابر زورگویی حکومتها، پایبندی به انجام وظیفه بدون هراس از آینده و وفاداری به مکتب اهلبیت (ع) است. او نمونهای نادر در تاریخ معاصر بود که نشان داد چگونه میتوان در متن تلاطمهای سهمگین سیاسی و اجتماعی قرن بیستم، روحی صیقلخورده، زاهد و مستقل را حفظ کرد و آمیزهای از حماسه و عرفان را به نمایش گذاشت. یاد او به عنوان «زائر آفتاب» و مجاهد نستوه همیشه در جراید تاریخ ایران زنده خواهد ماند.


نظر شما