خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، فرگاه افشار: دوربین روی چهره برافروخته دونالد ترامپ زوم است. کریستن ولکر، مجری برنامه «ملاقات با مطبوعات» شبکه انبیسی، با قاطعیت سوالی چالشبرانگیز درباره بنبست جنگِ صد روزه با ایران میپرسد. ناگهان تعادل فضا به هم میخورد. ترامپ، صندلی را به عقب هل میدهد، میکروفون را جدا میکند و در حالی که با خشم استودیو را ترک میکند، رو به خبرنگار فریاد میزند: «تو یا فاسد هستی یا احمق! رسانه شما هم فاسد است؛ درست مثل سیانان، سیبیاس و ایبیسینیوز...»
این لحظه جنجالی که در عرض چند ساعت فضای رسانهای دنیا را در نوردید، یک اکت سینمایی در مهندسی پیام به سبک ترامپ بود. ترامپ با این تکنیک، زمین بازی را از چالشهای سخت مربوط به ناکامیهای جنگ، به یک دوقطبی اخلاقی میان خود و غولهای رسانهای تغییر داد. در ادامه، این مصاحبه را از زاویه تکنیکهای جنگ روانی، دستکاری روایت و استراتژیهای فرار از پاسخگویی واکاوی میکنیم تا مشخص شود در پشت پرده این نمایش تلویزیونی، چه جریانی در حال هدایت افکار عمومی است.
دستکاری کلمات؛ تکنیک «کاهش دلالت معنایی» برای عادیسازی بحران
نخستین شگردی که در این مصاحبه از منظر نشانهشناسی رسانه جلب توجه میکند، تلاش پافشارانه برای دستکاری معانی و مفاهیم است. واژهها بار شناختی و عاطفی دارند و واژهای مثل «جنگ» به طور طبیعی تداعیکننده بحرانهای طولانی، فرسایشی و پرهزینه است. واژهای که مخاطبین ترامپ را بیش از هر چیزی به یاد تجربههایی چون ویتنام و عراق و ... میاندازد. بنابراین در اینجا فرستنده پیام برای خنثی کردن این بار روانی، دست به «واژهشویی استراتژیک» میزند.
وقتی خبرنگار درباره ابعاد درگیری با ایران میپرسد، ترامپ با خونسردی اصرار دارد این وضعیت را صرفاً یک «مانور نظامی» یا یک «آتشبازی کوچک» بنامد و حتی مفهوم محاصره دریایی را کتمان کند. از نظر تکنیکهای اقناع، این رویکرد به دنبال حسزدایی عمومی است. وقتی یک نبرد تمامعیار در ذهن مخاطب به یک تمرین نظامی ساده یا پروژه کوتاهمدت سه ماهه تقلیل یابد، آستانه حساسیت جامعه نسبت به آمار تلفات، نقض قوانین بینالمللی و هزینههای انسانی آن به شدت افت میکند و فرآیند بازخواست دولت توسط افکار عمومی عملاً متوقف میشود.
بازنویسی تاریخ و تکنیک «تغییر کانون تمرکز»
چالش بعدی زمانی شکل میگیرد که مجری رسانه آمریکایی، شعار محوری ترامپ مبنی بر «عدم شروع جنگهای جدید» را پیش میکشد. پاسخ ترامپ به این بنبست خبری، استفاده از تکنیک بازنویسی تاریخ و فرار به گذشته است. او با انکار وعدههای مستند خود و مقایسه مکانیکی آمار تلفات فعلی با جنگهای بزرگ گذشته، تلاش میکند تا واقعیت عینی درگیری را مشروع جلوه دهد.
او در این بخش، روایت را از «مسئولیت پذیری در قبال وضعیت فعلی» به «سرزنش میراث گذشته» منحرف میکند و مدام به دورههای ریاست جمهوری اوباما، بایدن، بوش و ... گریز میزند. این شیوه تفکر، جان انسانها و هزینههای جاری را در یک جدول سود و زیان تجاری قرار میدهد؛ شگردی رسانهای که هدفش جابجا کردن مرزهای اخلاق سیاسی و پذیرفتنی کردن تلفات در ذهن مخاطبان است.
شخصیسازی روایت و نمایشیسازی امر نظامی
در ساختار کلاسیک رسانهها، اخبار رسمی و نظامی معمولاً از کانال نهادهای واسط و با تکیه بر دادههای اطلاعاتی دقیق منتشر میشوند. اما در این گفتگو، ترامپ ساختارهای رسمی را دور میزند و یک روایت سلبریتیمحور و نمایشی خلق میکند.
او مثل همیشه با استفاده افراطی از ضمیر «من» و توصیف حرکات بمبافکنها با تعابیری هالیوودی مانند «چند روز زیبا»، جنگ را از یک پدیده پیچیده ژئوپلیتیک به یک درام شخصی میان خودش و فرماندهان طرف مقابل تقلیل میدهد. وقتی رسانه او را با فکتهای اطلاعاتی درباره باقی ماندن توان موشکی طرف مقابل مواجه میکند، او با مبهمسازی استراتژیک و ردیف کردن جملات تکراری و بیهدف، فرآیند راستیآزمایی در لحظه را برای خبرنگار غیرممکن میسازد.
گره زدن معیشت به لوله تفنگ؛ وارونهسازی علت و معلول
یکی از تماشاییترین بخشهای این نبرد رسانهای، تلاش برای توجیه پیامدهای اقتصادی جنگ در داخل آمریکا، به ویژه گرانی بنزین است. در تکنیکهای پروپاگاندا، گاهی برای اقناع مخاطب، علت و معلول به صورت وارونه عرضه میشوند.
ترامپ افزایش قیمت سوخت را که نتیجه مستقیم ماجراجویی نظامی و ایجاد بیثباتی در بازار انرژی است، به عنوان یک مشکل موقت جا میزند که کلید حل آن، شدت بخشیدن به حملات نظامی یا ایجاد فشار روی حریف است. او با این ادعا، معیشت و جیب مردم را به عنوان گروگانی برای مشروعیتبخشی به تداوم جنگ به کار میگیرد و تصویری وارونه از واقعیت اقتصادی به خورد مخاطب میدهد. با این کار مخاطب زمینه اصلی و اینکه اول مرغ بوده یا تخم مرغ را فراموش میکند؛ او نمیگوید که جنگ کردیم که تنگه هرمز بسته شد؛ میگوید باید بجنگیم تا تنگه هرمز باز شود. او نمیگوید قیمت بنزین بر اثر جنگی که به راه انداختیم بالا رفت؛ میگوید: نابودی توان نظانی و دفاعی ایران تنها راه ایجاد ثبات اقتصادی در جهان است!
انفجار کنترلشده؛ تکنیک خروج از گوشه رینگ رسانه
بازگشت به همان صحنه اصلی و خروج پرجنجال ترامپ، راز اصلی این استراتژی ارتباطی را فاش میکند. وقتی کریستن ولکر او را در گوشه رینگِ دادههای سخت و قانونی قرار داد و او را درباره ادعاهای بیسندش بازخواست کرد، ترامپ که پاسخی در آستین نداشت، سناریو را به سمت یک انفجار کنترلشده هدایت کرد.
این حرکت برخلاف ظاهر عصبانیاش، یک تاکتیک مدیریت خسارت است. در استراتژیهای رسانهای پوپولیستی، فرمول طلایی این است: «اگر نمیتوانی سوال را پاسخ دهی، مشروعیت پرسشگر را نابود کن.» ترامپ با متهم کردن خبرنگار به فساد و حماقت و تعمیم آن به کل شبکههای خبری جریان اصلی، آگاهانه تیتر روز بعد رسانهها را خودش تعیین کرد. او ترجیح داد هزینه بیادب و پرخاشگر جلوه کردن را بپردازد، اما هزینه ضعیف و بیسند جلوه کردن را ندهد؛ دوقطبی کاذبی که افکار عمومی را به جای تمرکز بر بنبستهای واقعی جنگ، درگیر دعواهای قبیلهای سیاسی میکند.
مسلخ حقیقت در پساحقیقت
واکاوی این گفتگوی پرماجرا نشان میدهد که در این مدل ارتباطی، رسانهها ابزاری برای تبیین استراتژی یا پاسخگویی نیستند، بلکه رینگ گلادیاتوری برای پیروزیهای نمایشیاند. جنجالآفرینی ترامپ در این مصاحبه ثابت کرد که در عصر پساحقیقت، چگونه یک کنش تهاجمی طراحیشده میتواند دادههای سخت و حیاتی مربوط به یک بحران نظامی و حقوقبشری را در عرض چند ثانیه به حاشیه براند. در این اکوسیستم رسانهای، فکتها و واقعیتهای عینی، اولین چیزهایی هستند که به مسلخ برده میشوند تا پرستیژ نمایشی قدرت حفظ شود.


نظر شما