خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، فرگاه افشار: این روزها یک فریم از یکی از برنامههای شبکه ایراناینترنشنال در فضای مجازی دست به دست میشود. تصویری که نشان میدهد این شبکه با گرافیکی واضح و طراحی شده، مقیاس تخریب بمب اتمی را روی نقشه تهران، کرج، اسلامشهر، سمنان و آمل نشان میدهد؛ دایرههای زرد و آبی که میلیونها شهروند ایرانی را در محدوده مرگی فرضی جای میدهند. وقتی این تصویر وایرال شد و افکار عمومی ایرانیان واکنش نشان دادند، این رسانه در قالب توجیهگری سریعاً وارد عمل شد و ادعا کرد که تصویر مربوط به گزارشی قدیمی درباره تنش هند و پاکستان بوده و بدون ارتباط با جنگ ایران و آمریکا و صرفا برای ملموس کردن ابعاد تخریب بمب اتم نمایش داده شده است!
این توجیه، بهجای رفع اتهام، خودِ اتهام را تشدید میکند. چراکه سؤال این نیست که این گرافیک چه زمانی ساخته شده؛ سؤال این است که چرا اساساً چنین محصولی، با چنین دقتی در طراحی گرافیکی و رنگبندی حرفهای، برای نمایش نابودی یک پایتخت آماده و تا لحظه پخش در آرشیو نگهداری میشود. بله این خودِ دم خروس است! یک رسانه که واقعاً بیطرف باشد، اساساً کارمندان به ظاهر ایرانیاش نمیتوانند چنین محصولی را در خط روایی برنامه بگنجانند چه برسد به اینکه آن را با چنین دقت بصریای پرداخت کند.
چرا فقط تهران؟ آزمونی که این شبکه هرگز از آن سربلند بیرون نمیآید
اگر ادعای ایراناینترنشنال درست باشد که این گرافیک صرفاً محصولی آموزشی درباره فیزیک بمب هستهای بوده، آزمون صداقتش بسیار ساده است؛ تا امروز، چند بار همین شبکه، با همین دقت گرافیکی، شعاع تخریب بمب اتمی را روی نقشه تلآویو نشان داده؟ چند بار روی لندن، جایی که خود استودیوی این شبکه در آن قرار دارد؟ چند بار روی ریاض، پایتخت همان کشوری که حتی به گفته منابع غربی حامی مالی این شبکه است؟ چند بار روی نیویورک یا واشنگتن؟ پاسخ صفر است. و همین صفر، تمام ماجراست.
بسیاری از مخاطبان فارسیزبان زیر پست توضیحی ایران اینترنشنال در فضای مجازی دقیقاً همین نکته را مطرح کردند. اینکه اگر قرار است مقیاس تخریب اتمی برای آگاهیبخشی عمومی ساخته شود، چرا این آگاهیبخشی همیشه یک جهته است؟ چرا هیچوقت مخاطب اسرائیلی یا بریتانیایی یا سعودی یا آمریکایی با تصویر نابودی شهر خودش روبهرو نمیشود؟ آیا تا به حال دیدهاید در رسانههای دنیا چنین روشی برای نشان دادن ابعاد بمب اتم به مخاطب کشورهای دیگر استفاده شود و هیچ عواقبی در انتظار آن رسانه و کارمندانش نباشد؟ این پرسش بهظاهر ساده، در واقع دقیقترین ابزار برای افشای یک رسانه تبلیغاتی است، تبلیغات، برخلاف خبر، هرگز قرینه ندارد. خبر واقعی درباره خطر جنگ هستهای، اگر صادقانه باشد، باید همه طرفهای درگیر را به یک میزان پوشش دهد.
به عبارتی هر رسانهای که ادعای بیطرفی دارد، باید بتواند تصور کند دقیقاً همان محتوا را درباره طرف مقابل هم منتشر کند، بدون آنکه شغلش را از دست بدهد. آیا کسی میتواند تصور کند ایراناینترنشنال گرافیکی با عنوان مقیاس تخریب بمب اتمی روی تلآویو پخش کند و کارش ادامه پیدا کند؟ خیر. و همین خیر ثابت میکند که موضوع اصلاً فیزیک هستهای نیست؛ موضوع، مهندسی ذهنی یک ملت برای پذیرش نابودی خودش است.
چگونه نابودی یک شهر عادی جلوه داده میشود؟
برای روشن تر شدن ماجرا باید این رویداد را در کانتکست یا زمینه ببینیم و از این جهت بد نیست نگاهی به برخی تکنیک شناختهشده این شبکه در جنگ روانی اخیر بیندازیم.
*زبان آماری بهجای زبان انسانی:
بهجای گفتن دهها هزار انسان، از جمله کودکان و سالمندان، در این محدوده کشته میشوند، از عباراتی مثل شعاع تخریب و وزن ۱۵ کیلوتن استفاده میشود. این زبان مهندسی/نظامی، مرگ جمعی را از بار احساسیاش تهی میکند و آن را به یک داده فنی تقلیل میدهد؛ دقیقاً همان تکنیکی که در ادبیات نظامی غربی برای توصیف آسیب جانبی بهکار میرود.
*بصریسازی خنثی:
دایرههای زرد و آبی رنگ، از نظر بصری بیشباهت به یک نمودار هواشناسی یا نقشه ترافیکی نیستند. این شباهت بصری عمدی است؛ مغز مخاطب، تصویری را که شبیه محتوای روزمره و بیخطر است، با همان سطح احساسیِ محتوای بیخطر پردازش میکند، نه با سطح احساسی یک فاجعه انسانی.
*انکار پس از افشا یا همان تکنیک تکذیب کنترلشده:
وقتی واکنشها بالا گرفت، اقدام متقابل این شبکه صرفا جابهجایی زمینه (درگیری هند و پاکستان) بود. این تکنیک، مسئولیت مستقیم را از موضوع اصلی (چرا چنین محصولی اصلاً وجود دارد) منحرف میکند و بحث را به یک اختلاف زمانی بیاهمیت تقلیل میدهد و مخاطب را در گوشه رینگ شرمندگی از قضاوت نا به جا میاندازد!
*دستکاری دلالتهای معنایی :
در ادبیات همین جریان رسانهای، حمله نظامی به زیرساختهای ایران به دفعات با عنوان عملیات بشردوستانه توصیف شده است. این وارونهسازی زبانی، یکی از قدیمیترین ابزارهای تبلیغات جنگی است؛ نامیدن جنگ به نامی که بار مثبت دارد.
سابقهای که نباید فراموش شود
این اولینبار نیست که این شبکه بهخاطر نزدیکی گفتمانیاش به حمله نظامی علیه ایران زیر ذرهبین میرود. در گذشته هم، در اوج تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به خاک ایران، یکی از سردبیران ارشد همین شبکه علناً از دونالد ترامپ خواست مثل ترومن عمل کند؛ اشارهای صریح به بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی. واکنش آنقدر گسترده بود که حتی در میان کارکنان همان مجموعه هم شکاف انداخت و موجب دعوای زرگری توییتری میان خبرنگاران شد! اینکه چنین اظهارنظرهایی بارها از دل همین تشکیلات بیرون میآید و هربار با یک عذرخواهی نمایشی یا سکوت پوشانده میشود، نشان میدهد ماجرای گرافیک اخیر یک اتفاق تصادفی نیست؛ الگویی سازمانی است.
پول کثیف پشت صحنه
این شبکه لندننشین که خود را مستقل مینامد، سالهاست زیر سؤال بزرگترین رسانههای غربی هم رفته. گاردین در سال ۲۰۱۸ فاش کرد پشت پرده این صدای مستقل ایرانیان، حدود ۲۵۰ میلیون دلار پول عربستان سعودی و شبکهای پیچیده از شرکتهای صوری در جزایر ویرجین بریتانیا نشسته است؛ پولی که ردش به نزدیکان محمد بنسلمان میرسد. در سال ۲۰۲۶ نیز فایننشالتایمز همین پرونده را دوباره باز کرد و ساختار مالکیت را تا یک نهاد در جزایر کیمن و نامی مرتبط با یکی از مدیران ارشد گروه رسانهای سعودی دنبال کرد.
در پی وقایع اخیر البته مردم ایران دیگر رسانهای که آرشیوش پر از سناریوهای نابودی پایتخت خودشان است را رسانه مستقل نمیخوانند. این سؤال که "چرا فقط تهران، نه تلآویو، نه لندن، نه ریاض، نه نیویورک؟" دقیقترین آزمایشی است که هر رسانهای باید از آن سربلند بیرون بیاید تا بتواند ادعای بیطرفی کند. ایراناینترنشنال در این آزمون بارها و بارها رفوزه شده است.
۰۷:۴۸ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۵


نظر شما