خبرگزاری مهر - مجله مهر: درست چند ماه پیش بود که در ساعتهای نزدیک به بامداد تهران، وقتی روی تخت دراز کشیده بودیم و چشمانمان را به سقف اتاق دوخته بودیم، همزمان سعی میکردیم که گوشهایمان را تیز کنیم تا فقط شاید بتوانیم صدای موشک را قبل از اصابتش بشنویم و خودمان را به نقطهای، شاید امن، برسانیم تا از آوار شدن ساختمان بر سرمان جان سالم به در ببریم. و درست در همان لحظاتی که در جایی پناه گرفته بودیم و با شنیدن صدای اصابت موشکها یکیپس از دیگری، چشمهایمان را روی هم فشار میدادیم و از ترس بدنمان را جمع میکردیم، گروهی از آتشنشانان در همان لحظات دهشتناک، به دل چنین موقعیتهای خطرناکی میزدند تا آسیبدیدگان را از میان آوارها و چنگال تیز و متوحش جنگ نجات دهند؛ آدمهایی که درست در میانه خطر، برای نجات جان دیگران قدم پیش میگذارند و از جان خود در این مسیر میگذرند و به همین علت امروز، در روز آتشنشانی و ایمنی، به سراغ حانیه حاجتی، یکی از آتشنشان زن، رفتیم تا از مسیر زندگی و تجربههایش در حرفهای بگوید که از کودکی با آن آشنا بوده و حالا خودش یکی از زنان این میدان است.

از حانیه حاجتی به عنوان اولین سوال، درباره اینکه چه شد که تصمیم گرفت آتشنشان شود، سوال میکنم و او در جواب میگوید: «شاید بتونم بگم آتشنشانی از بچگی بخشی از زندگی من بوده، چون پدرم آتشنشان بود و سالها در این حرفه خدمت کرد. به همین خاطر هم، از کودکی با لباس آتشنشانی، شیفتهای کاری، تماسهای اضطراری و حتی نگرانیهایی که پشت این شغل وجود داره، آشنا بودم. اما اینطور نبود که از همون بچگی تصمیم گرفته باشم حتماً آتشنشان بشم. با بزرگتر شدنم، بیشتر با سختیها و در عین حال ارزش این شغل آشنا شدم و کمکم علاقه به این شغل در من شکل گرفت. پدرم اولین راهنمای من در این مسیر شغلی بود، اما در نهایت انتخاب آتشنشان شدن، بر عهده خودم بود. البته از طرفی هم دوست داشتم ثابت کنم که یک زن هم میتونه در شرایط سخت و بحرانی کنار دیگر آتشنشانهای آقا بایسته و برای نجات جان آدمها تلاش کنه.»
اثبات توانایی سختترین بخش کار
از او میپرسم: وقتی وارد حرفه آتشنشانی شدید، سختترین بخش این مسیر از آموزش، آمادگی جسمانی، مواجهه با حوادث تا پذیرفتهشدن در محیطی که سالها بیشتر مردانه شناخته میشد، برای شما چه بود؟ حاجتی جواب میدهد: «همه اینها سختیهای خودشون رو داشتن، اما شاید سختترین قسمت، اثبات تواناییهامون بود. وقتی وارد این حرفه میشید، دیگه فقط یک زن نیستید که وارد یک محیط کاری شده؛ شما آتشنشانی هستید که باید بتونه در شرایط سخت تصمیم بگیره، تجهیزات سنگین جابهجا کنه، در ارتفاع کار کنه، وارد محیط ناایمن بشه و همزمان جان خودش و دیگران رو حفظ کنه.
از طرفی، چون تعداد ما کمه، طبیعتاً نگاهها هم بیشتر روی ماست. در تهران در حال حاضر فقط ۱۶ آتشنشان زن داریم و همین تعداد کم باعث میشه احساس کنیم مسئولیت بیشتری برای نشون دادن توانایی زنان در این حرفه داریم. برای من شاید سختترین بخش این بود که هیچوقت نمیخواستم کسی بگه "چون زن است، باید با او متفاوت برخورد کنیم". میخواستم با عملکردم نشون بدم که میتونم از عهده مسئولیتی که پذیرفتم بربیام.» با رسیدن صحبتمان به عملکرد مورد نیاز آتشنشانها، از او درباره ویژگیها و تواناییهایی که برای ورود دیگر زنان به این حرفه لازم است، سوال میکنم و او توضیح میدهد: «قبل از هر چیز باید واقعاً به این کار علاقه داشته باشین. آتشنشانی فقط لباس پوشیدن و حضور در عملیات نیست. این شغل آمادگی جسمانی، تمرکز، سرعت تصمیمگیری، مسئولیتپذیری و از همه مهمتر روحیه کار تیمی میخواد.

به دخترانی که به این حرفه علاقه دارن میگم از آمادگی جسمانی شروع کنن، اما فقط به لحاظ بدنی آماده نباشن؛ ذهنشون هم باید آماده باشه. باید یاد بگیرن در شرایط پراسترس آروم بمونن و تصمیم درست بگیرن. مسیر استخدام و آموزش هم طبیعتاً باید از طریق فراخوانها و مراحل رسمی سازمان آتشنشانی طی بشه. مهم اینه که اگر کسی واقعاً علاقه داره، از الان خودش رو برای شرایط این حرفه آماده کنه و اون رو فقط یک شغل هیجانانگیز نبینه.»
زمانی که صحبتش تمام میشود، با فکر به توانایی آرام ماندن در شرایط پر از استرس، ناگهان صدای آژیرهای ممتدی که از ماشینهای آتشنشانی در خیابان به گوش میرسد، در ذهنم تکرار میشود و از او درباره سختترین و ماندگارترین حادثههای دوران فعالیتش میپرسم: آیا لحظهای بوده که در عملیاتها واقعا ترسیده باشید؟ حاجتی جواب میدهد: «بله، قطعاً. فکر نمیکنم آتشنشانی وجود داشته باشه که بگه هیچوقت نترسیده. ترس بخشی از غریزه انسانه. چیزی که مهمه این هست که اجازه ندیم ترس، قدرت تصمیمگیریمون رو از ما بگیره. برای من بعضی صحنهها بیشتر از خود آتش در ذهن میمونن؛ مثلاً لحظهای که میدونید کسی داخل یک ساختمان گرفتار شده دیگه اون لحظه به خودتون فکر نمیکنید و تمام تمرکزتون روی این هست که چه کاری میتونید انجام بدید تا اون فرد رو سالم بیرون بیارید. بعضی صحنهها هم زمانی که تموم میشن، بعد از عملیات تا مدتها در ذهن آدم میمونن. فکر میکنم این بخش از آتشنشانی چیزی هست که مردم کمتر میبینن.»
پشت پرده واژه قهرمان
با شنیدن صحبتها و شجاعتی که در دلش پرورانده است از پشت واژه (قهرمانی) که به آتشنشانها لقب داده میشود از او سوال میکنم، حانیه حاجتی جواب میدهد: «من خودم خیلی با واژه (قهرمان) راحت نیستم. ما قبل از اینکه قهرمان باشیم، آدمهایی هستیم که یک مسئولیت رو انتخاب کردیم و باید اون رو درست انجام بدیم. مردم معمولاً آتشنشان رو در لحظهای میبینن که با ماشین آتشنشانی میرسه، لباس مخصوص میپوشه و وارد عملیات میشه؛ اما پشت اون تصویر، ساعتها آموزش، تمرین، شیفتهای طولانی، خستگی، دور بودن از خانواده و فشار روحی زیادی وجود داره. گاهی شما در یک عملیات، صحنههایی میبینید که شاید نتونید به راحتی برای خانوادهتون تعریف کنید. با این حال وقتی شیفت تموم میشه، زندگی ادامه داره و باید بتونید خودتون رو دوباره جمع کنید. شاید یکی از سختترین قسمتهای این شغل همین باشه؛ اینکه خیلی از چیزهایی که در ذهن شما میمونه، برای دیگران قابل دیدن نیست.»
شغل آتشنشانی فقط پوشیدن یک لباس نیست
(خیلی از چیزهایی که در ذهن آتشنشان میمونه، برای دیگران قابل دیدن نیست) جمله آخر حاجتی را با خودم تکرار میکنم و به سرعت به روزهایی برمیگردم که سایه شوم جنگ بر سر تهران، سیاهی انداخته بود و از او میخواهم آنروزها را از نگاه یک آتشنشان تعریف کند. دمی بعد او جواب میدهد: «اون روزها برای همه ما شرایط متفاوت و سنگینی بود. وقتی یک بحران گسترده اتفاق میافته، دیگه شرایط شبیه یک حادثه معمولی نیست و حجم اتفاقات، استرس و مسئولیتی که روی دوش نیروهای امدادی قرار میگیره، بسیار بیشتر میشه. برای من چیزی که بیشتر از همه در ذهنم مونده، حال و هوای شهر و آمادهباش نیروهاست؛ اینکه میدونستیم ممکنه هر لحظه مأموریتی اعلام بشه و باید بدون توجه به خستگی یا شرایط روحی خودمون آماده باشیم. در چنین شرایطی تازه متوجه میشید آتشنشانی فقط خاموش کردن آتش نیست. در هر بحرانی، مردم به نیروهای امدادی نیاز دارن و ما باید بتونیم در سختترین شرایط کنارشون باشیم. شاید مهمترین چیزی که از اون روزها برای من موند، این بود که فهمیدم لباس آتشنشانی فقط یک لباس نیست؛ با پوشیدن اون، مسئولیتی رو قبول میکنید که حتی در شرایط بسیار سخت هم نمیتونید ازش فاصله بگیرید.»
ترس هست اما باید مدیریت شود
صدای موشکهای که پشت سرهم بر زمین اصابت میکردند و شیشههایی که از شدت موج انفجار به خود میلرزیدند و صدا میدادند و آدمی که از ترسی که مهمان جانش شده بود، در گوشهای مغموم و درمانده، دست از زندگی شسته و منتظر فرشته مرگ، بیحرکت میماند، من را به سمت سوالی میبرد تا از چگونگی مدیریت ترسشان در چنین شرایطهایی بپرسم و حاجتی توضیح میدهد: «فکر میکنم اینکه بگیم یک آتشنشان اصلاً نمیترسه، درست نیست. من هم میترسم؛ بالاخره ما هم انسانیم. اما تنها تفاوتش این هست که یاد میگیریم در لحظه عملیات، ترس رو مدیریت کنیم و اجازه ندیم ترس جای تصمیم درست رو بگیره.

البته آموزش و تمرین هم خیلی مهمه. وقتی یک کار رو بارها در شرایط آموزشی تمرین کرده باشید، در لحظه حادثه ذهنتون بهتر میدونه باید چه کار کنه. در اون لحظه دیگه فرصت فکر کردن به خیلی چیزها نیست؛ باید سریع شرایط رو ارزیابی کنید و براساس آموزش و تجربه تصمیم بگیرید. از طرف دیگه، وقتی میدونید یک نفر اون طرف حادثه منتظر کمک شماست، تمرکزتون بیشتر روی همین موضوع میره و شاید همون لحظه اصلاً به این فکر نکنید که (من ممکنه آسیب ببینم) بلکه فقط به این فکر میکنید که چطور میتونم این آدم رو نجات بدم و در عین حال خودم و تیمم رو هم سالم نگه دارم. پدرم همیشه به من میگفت شجاعت به معنی نترسیدن نیست؛ شجاعت یعنی با وجود ترس، بتونی درست عمل کنی و این جمله همیشه در ذهنم مونده.» (شجاعت یعنی با وجود ترس بتونی درست عمل کنی)
راهی برای زنان آتشنشان
جملهای که حاجتی از پدرش به یادگار دارد گویی که در تمام مراحل زندگی آدمی که لحظه لحظه با موقعیتهای دشوار زیستن دستوپنجه نرم میکند، صادق است. دمی به این جمله فکر میکنم و با یادآوری سختیهایی که حانیه حاجتی با شجاعت از سر گذرانده است به عنوان آخرین سوال، از او میپرسم: چه چیزی باعث میشود با وجود تمام سختیها و خطرات این شغل را همچنان ادامه بدید؟ حانیه حاجتی جواب میدهد: «فکر میکنم جوابش رو باید در حس و حالی که بعد از یک عملیات موفق دارید پیدا کنید. وقتی میبینید کسی که شاید چند دقیقه قبل در یک شرایط خیلی سخت بوده، به کمک شما سالم بیرون اومده، خستگی و سختی کار براتون معنای دیگهای پیدا میکنه. برای منی که از کودکی بخاطر پدرم با این شغل بزرگ شدم، آتشنشانی تنها یک عنوان شغلی نیست بلکه بخشی از زندگی منه. اما اینکه امروز خودم این لباس رو پوشیدم، انتخابیه که با آگاهی از سختیهاش انجام دادم. شاید اگر بگم هیچوقت خسته نمیشم یا هیچوقت از خطر نمیترسم، واقعی نباشه. قطعاً روزهایی هست که فشار کار زیاده و آدم با خودش فکر میکنه چرا این مسیر رو انتخاب کرده. اما بعد یک اتفاق، یک عملیات موفق یا حتی یک تشکر ساده از طرف کسی که کمکش کردید، دوباره بهتون یادآوری میکنه چرا اینجا هستید. برای من، اینکه بتونم در سختترین لحظه زندگی یک نفر، کسی باشم که به کمکش میره، ارزش ادامه دادن این مسیر رو داره. همینطور تکتک ما به عنوان اولین زنان آتشنشان تهران، سختیهای این مسیر رو به جون خریدیم برای اینکه این مسیر ادامهدار باشه تا خانمهای بیشتری بتونن به جمع آتشنشانها اضافه بشن و لذت پوشیدن این لباس و خدمت کردن به مردمشون رو تجربه کنن.»


نظر شما