یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: کودکان ما جنگ را فقط از قصهها نمیشناسند. حملههای خرداد و اسفند، برای بسیاری از آنها خاطرهای واقعی ساخته است؛ خاطره صداهای ترسناک، نگرانی بزرگترها، و روزهایی که زندگی عادی از حرکت بازماند. حالا با بالا گرفتن احتمال حملههای تازه، آن خاطرهها دوباره زنده میشوند. در مدرسه و زمین بازی، بچهها از بمبهایی حرف میزنند که میتوانند همه را بکشند. یکی خبری را نصفه شنیده است، دیگری چیزی به آن میافزاید و چند دقیقه بعد داستانی ساخته میشود که از خبر اولیه هولناکتر است. بعضی هم با شوخی درباره خراب شدن مدرسه و خلاص شدن از درس، میکوشند ترسشان را تحمل کنند. شاید ما این حرفها را جدی نگیریم، اما پشت آنها کودکانی هستند که اندازه خطر را نمیدانند و برای فهمیدن آن، از تخیل خود و حکایتهای دوستانشان کمک میگیرند.
در چنین وضعی نخستین وظیفه ما این است که خانه را به محل پخش دائمی اخبار جنگ تبدیل نکنیم. وقتی کودکان در خانه هستند، لازم نیست تلویزیون یا رادیو روشن باشد و گوینده مدام درباره حمله و بمباران حرف بزند. صدای خبرهایی که از گوشی میشنویم نیز به گوش کودکی میرسد که سرگرم بازی است. تصاویر انفجار و ویرانی را نباید جلوی چشم او تماشا کنیم. گفتوگوهای تلفنی و بحثهای خانوادگی درباره جنگ هم به مراقبت نیاز دارند. کودکان نباید ناخواسته مخاطب حدسها و نگرانیهای بزرگسالان باشند. اگر خودمان نیاز داریم اخبار را دنبال کنیم، وقتی این کار را انجام دهیم که کودک در معرض صدا و تصویر آن نباشد.
البته مراقبت با پنهانکاری تفاوت دارد. کودک در مدرسه و میان دوستانش چیزهایی میشنود و با پرسش به خانه برمیگردد. بهتر است پیش از پاسخ دادن، بفهمیم چه شنیده و از چه میترسد. گاهی یک شایعه درباره قدرت بمبها، او را به این تصور میرساند که موقعیتی هست که هیچکس در آن زنده نمیماند. برای اصلاح چنین تصوری لازم نیست درباره انواع سلاحها سخنرانی کنیم. باید با زبانی ساده فرق خبر و شایعه، و تفاوت احتمال و قطعیت را توضیح دهیم. نباید به او قول بدهیم که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. خودمان هم چنین اطمینانی نداریم.
کودک بیش از تحلیلهای ما به اطمینان از حضور ما نیاز دارد. وقتی مضطرب است کنارش بنشینیم، در آغوشش بگیریم، و بگذاریم حرف بزند یا حتی ساکت بماند. از ترس او خجالت نکشیم و سرزنشش نکنیم. شاید یک پرسش را چند بار تکرار کند. لازم نیست هر بار جواب تازهای بسازیم. گاهی شنیدن همان پاسخ آرام و روشن به او کمک میکند. باید بداند بزرگترها مراقبش هستند و در صورت خطر برای حفظ امنیتش اقدام میکنند. میتوانیم کارهای ساده ضروری را نیز به او یاد بدهیم، بیآن که هر روز با شرح حادثههای وحشتناک، اضطرابش را بیشتر کنیم.
بازی، گردش، دیدار دوستان، درس، و خواب منظم را تا جایی که ممکن است ادامه بدهیم. کودکان نباید احساس کنند زندگی عادی خانوادگی تا اطلاع بعدی کاملاً تعطیل شده است. ما نمیتوانیم خطر را انکار کنیم یا آینده را تضمین کنیم؛ اما میتوانیم نگذاریم ترس از حملههای تازه، همین روزهای کاملا امنی را که در اختیار داریم از فرزندانمان بگیرد.


نظر شما