حمیدرضا شاهآبادی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر، پس از تماشای نمایش «بستور؛ سپهسالار کوچک» با اشاره به شیوه روایت داستان در این اثر در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: تلفیق دو شیوه نمایشی نقالی ایرانی و نمایش سایه، از ویژگیهای جذاب این اجرا بود. داستان با استفاده از فنون این دو شیوه پیش میرفت و هر یک میتوانستند خلأهای دیگری را پوشش دهند و در نهایت، به برقراری ارتباط بهتر مخاطب با داستان و ماجرای نمایش کمک کنند.
شاهآبادی که در آثار خود به تاریخ و شخصیتهای تاریخی و روایت آنها برای مخاطب کودک و نوجوان پرداخته است، درباره چگونگی برقراری ارتباط نوجوان امروز با قهرمانان داستانهای کهن اظهار کرد: برای اینکه نوجوانان بتوانند ارتباط مؤثری با داستان برقرار کنند، لازم است خود را با قهرمان آن مقایسه کنند و ببینند آیا میتوانند در جایگاه او قرار بگیرند یا نه. فاصله بیش از اندازه قهرمان داستان با شخصیتهای امروزی میتواند مانع شکلگیری چنین ارتباطی شود.
او با اشاره به ویژگیهای تاریخی شخصیت بستور و ضرورت پایبندی به متن اصلی «یادگار زریران» توضیح داد: در این روایت، بستور هفت سال دارد و همین ویژگیهای تاریخی، از جمله محدودیتهای جسمی متناسب با سن او، کار را برای ایجاد همانندسازی مخاطب نوجوان دشوارتر میکند. در چنین شرایطی، هنرمند باید به تفاوتها و در عین حال، اشتراکات میان نوجوان امروز و قهرمان داستان توجه کند و نشان دهد که مخاطب، با وجود فاصلهای که با شخصیت تاریخی دارد، میتواند ویژگیهای مشترکی نیز با او داشته باشد.
این نویسنده در ادامه، قهرمانبودن را محدود به افرادی با تواناییهای استثنایی ندانست و گفت: داستانهای نوجوانان باید به مخاطب نشان دهند که همه ما میتوانیم در موقعیتهایی قرار بگیریم که فرصت انجام کارهای بزرگ را داشته باشیم؛ همانطور که ممکن است در موقعیتهایی نیز توانایی انجام کاری را نداشته باشیم. در وجود هر انسانی قهرمانی نهفته است که میتواند در زمان و موقعیت مناسب خود را نشان دهد. لزوماً هیچ فردی در همه حوزهها برجسته نیست و نمیتواند در تمام موقعیتها نقش قهرمان را ایفا کند.
شاهآبادی با تأکید بر اهمیت پرداختن به ابعاد مختلف زندگی قهرمانان داستانها افزود: اگر زندگی بستور در ابعاد گستردهتری روایت شود و جنبههایی مانند بازیکردن و رفتار او با اسب نیز به نمایش درآید، مخاطب میتواند ببیند که این شخصیت، در عین معمولیبودن، توانایی انجام کارهای بزرگ را داشته است.
او درباره مرز میان وفاداری به روایتهای اصلی و بازآفرینی آنها برای مخاطب امروز نیز بیان کرد: در پرداختن به حوادث تاریخی، روایتها و داستانهای کهن، باید تا جایی به متن اصلی وفادار ماند که درک مخاطب از موضوع مختل نشود. نباید داستان را به شکلی روایت کرد که تفاوتهای اساسی با روایت اصلی داشته باشد و مخاطب در نهایت، تصویری نادرست از آن در ذهن خود بسازد.
به اعتقاد این پژوهشگر، میزان تغییرات در متن باید بهگونهای باشد که به اصل اثر خدشهای وارد نکند؛ با این حال، در حاشیهها و پسزمینه ماجرا میتوان و باید نوآوری کرد و عناصری را به کار گرفت که به برقراری ارتباط بهتر مخاطب امروز با داستان کمک کنند.
شاهآبادی همچنین درباره ماندگاری روایتهای کهن و امکان بازآفرینی آنها در نسلهای مختلف، به تجربه دوبارهخوانی کتاب «بستور» نوشته مهرداد بهار پس از تماشای نمایش اشاره کرد و گفت: تماشای این نمایش فرصتی فراهم کرد تا بار دیگر متن مهرداد بهار را بخواند و از آن لذت ببرد.

او با اشاره به اینکه بهار هیچگاه مدعی داستاننویسبودن نبوده است، درباره ویژگیهای این اثر توضیح داد: با خواندن کتاب «بستور» میتوان دید که حتی یک کلمه اضافه در آن وجود ندارد و متن تا چه اندازه دقیق، تمیز و آراسته نوشته شده است. بهار با استفاده از منابع مختلف، از جمله «یادگار زریران» و شاهنامه، روایتی یکدست، روان و قابل استفاده ارائه کرده است.
این نویسنده، پاکیزگی متن و قدرت روایت را از عوامل ماندگاری اثر دانست و افزود: «بستور» روایتی ساده، روان، بیادعا و در عین حال، بسیار محکم و دقیق دارد.
شاهآبادی در بخش دیگری از این گفتوگو، با تأکید بر اهمیت حفظ هویت ایرانی در برنامههای آموزشی و فرهنگی ویژه کودکان و نوجوانان، پرداختن به متون کهن و بازروایی آنها برای نسل امروز را ضروری دانست.
او گفت: همه کسانی که در حوزههای آموزشی و تربیتی کودکان و نوجوانان فعالیت میکنند، باید به اهمیت حفظ هویت ایرانی و آشناکردن مخاطبان با ایرانیبودن و داشتههای فرهنگی خود توجه داشته باشند. اگر بپذیریم که بخشی از اصلیترین ریشههای هویت ما در متون قدیمی و کهن نهفته است، ضرورت پرداختن به این آثار، بازروایی آنها و گاهی بازتولید محتوایشان برای نسل امروز روشن میشود.
این پژوهشگر در پاسخ به این پرسش که آشنایی کودکان و نوجوانان با شخصیتها و داستانهای گذشته ایران چه نقشی در نگاه آنان به خود و جامعهشان دارد، از یک مثال برای توضیح ضرورت شناخت گذشته استفاده کرد و گفت: هنگامی که رانندگی میکنیم و رو به جلو حرکت میکنیم، مسیر پیش رو را از شیشه خودرو میبینیم؛ اما برای حرکت به جلو، باید پیوسته پشت سر خود را نیز بررسی کنیم. به همین دلیل، خودرو آینههایی دارد که به کمک آنها میتوان مسیر طیشده و شرایط پشت سر را زیر نظر گرفت. این موضوع بهویژه هنگام تغییر مسیر اهمیت بیشتری پیدا میکند.
شاهآبادی با استفاده از این مثال، شناخت گذشته را برای حرکت به سوی آینده ضروری دانست و تأکید کرد: هر ملتی که تصمیم میگیرد رو به جلو حرکت کند و در مسیر پیشرفت قرار بگیرد، نیاز دارد گذشته خود را نیز ببیند و حرکت رو به جلوی خود را با داشتهها و ویژگیهای تاریخی و فرهنگیاش هماهنگ کند.



نظر شما