نقد و بررسی کتاب «دروغگویی» نوشته سم هریس

سم هریس نویسنده کتاب «دروغگویی» می‌نویسد: ممکن است شرایط مرگ و زندگی ای وجود داشته باشد که نیاز باشد شخصی دروغ بگوید؛ ولی شخصی که به لحاظ اخلاقی برتر و شرافتمند است دروغ نمی گوید.

به گزارش خبرنگار مهر، نباید دروغ بگویید. این تز اصلی کتاب سم هریس، «دروغگویی» (۲۰۱۳) است. به نظر می رسد برای رسیدن به زندگی خوب این اصل به قدر کافی سرراست باشد. از این رو، هریس در سرتاسر این کتاب به صورت ضمنی می گوید که حقیقت و صداقت باید در هر نوع تعامل انسانی حاکم باشد؛ وی این اصل را  حتی در مورد افرادی که با نیکخواهانه ترین مقاصد از دروغ مصلحتی برای محافظت از افراد در برابر واقعیت های ناخوشایند و آسیب غیرضروری استفاده می کنند به کار می برد. هریس اذعان دارد که ممکن است شرایط مرگ و زندگی ای وجود داشته باشد که نیاز باشد شخصی دروغ بگوید؛ ولی نظر او این است که شخصی که به لحاظ اخلاقی برتر و شرافتمند است دروغ نمی گوید. او استدلال می کند که دروغ شکاف های جبران ناپذیری در روابط ایجاد می کند، و باعث می شود به افرادی که اتکا می کردیم بی اعتماد شویم. بنابراین دروغ گفتن قربانی کردن تمامیت و صداقت ماست، و موجب به خظر انداختن امکان برقرار کردن پیمان های عمیق و معنادار با انسان های دیگر می شود.

از نظر هریس دروغ چیست؟ هریس می گوید «دروغ گفتن یعنی هنگامی که افراد توقع ارتباط صادقانه دارند آنان را به صورت عمدی گمراه نماییم» (ص ۴) و کمی بعدتر، دروغ را از به دو نوع متمایز تقسیم می کند: دروغ های اختیاری و دروغ های اهمالی. در دروغ های اختیاری، فرد دروغگو فعالانه تلاش میکند کسی را فریب دهد. به عنوان مثال، متقاضی شغلی که در تلاش برای به دست آوردن موقعیت مطلوب خود مدارکش را جعل می کند. از طرف دیگر، دروغ های اهمالی عملی منفعلانه تر است، و طی آن شخصی از انجام کاری اجتناب می کند. به عنوان مثال، متقاضی شغلی در ثبت این نکته که از شغل قبلی اش اخراج شده است فروگذاری می کند. گرچه از نظر هریس،   هر دو نوع دروغ فریب دهنده اند، چرا که در هر دو مورد برداشتی گمراه کننده در مورد متقاضی شغل ارائه می کنند، دروغ های اختیاری تخطی اخلاقی جدی تری محسوب می شود.

به عنوان مثال، در مقایسه با موردی که شخصی از اینکه به دیگری اخطار دهد که به زودی قطاری با او برخورد خواهد کرد ناکام بماند، اگر شخصی شخص دیگری را جلوی قطاری در حال حرکت هل بدهد، موجب خشم و برآشفتگی بیشتری خواهد شد. اگر شخصی بگوید «من در دانشگاه استنفورد دکترا خواندم» و با وجود آنکه  هرگز آنجا درس نخوانده، وجهه ای دروغین برای خود درست کند،   در مقایسه با کسی که در آن دانشگاه درس خوانده ولی از خاطرنشان کردن اینکه نتوانسته پایان نامه اش را تمام کند کوتاهی کند،   از نظر هریس، اولی تخطی بزرگتری است.

اجتناب از حقیقت به طور ماهرانه

درک اینکه چرا هریس این دیدگاه را بر می گزیند دشوار نیست. اعمال اختیاری تا حدودی به خاطر ماهیت فعالانه شان، معمولا هم وقیح تر و هم آسیب رسان تر از اعمال اهمالی هستند. در هر صورت، تمرکز کتاب بر دروغ های اختیاری است. در این کتاب، هریس رو به سرزنش دروغ های اختیاری آورده و استدلال می کند که تنها با برقراری ارتباط صادقانه میتوانیم جهان خود را بهبود ببخشیم و از این که عدم اعتماد روابط ما را از بین ببرند جلوگیری کنیم. در عین حال، او اذعان دارد که برای محافظت از افراد آسیب پذیر در برابر خطر در برخی برهم کنش ها احتیاط لازم است. در چنین شرایطی به نظر می رسد او مبلغ ایده ای است که معلمش – رونالد هوارد – آن را  «راستگویی ماهرانه» می خواند.

هریس برای توضیح این اصطلاح شامل از  مثال دوست خود استفاده می کند که باید به یک مهمان ناخواسته که از او می پرسد از نظر او اشکالی ندارد که آنجا بماند پاسخ دهد. پیشنهاد هریس این است که به جای اینکه احساسات خود را درباره پذیرش مهمان ها غلط جلوه دهد (به طور مثال، با گفتن اینکه «خیلی خوبه که اینجا بمونی!») دوست او میتواند حقیقتی بی ضرر مانند اینکه «اتاق مهمان برای همین است» عنوان کند. با این تردستی – یا آنچه که هریس حل و فصل ماهرانه موضوع می نامد – می توان از دروغ فعالانه پرهیز کرد. (هریس این دیدگاه را بعدتر در کتابش دوباره مطرح می کند. او پیشنهاد می کند هنگامی که فردی برای شغلی در استارباکس تقاضا می کند، باید عشقش به قهوه را ابراز کند نه اینکه اعتراف کند که به پول نیاز دارد و هر شغلی را می پذیرد).

با این حال این تاکتیک طفره آمیز خودداری کردن از بروز احساسات واقعی و ابراز جمله ای کمتر مرتبط و هرچند صحیح به جای آن با صادق بودن فاصله زیادی دارد. در واقع، این راست گویی ماهرانه چیزی جز دروغ گویی تحت عنوان دیگری نیست. بنابراین، هریس با پیشنهاد اینکه میتوانیم با عنوان کردن حقایق بی ربط از دروغ گویی پرهیز کنیم ریاکارانه عمل می کند. لازمه صداقت این است که همه چیز را بگوییم و  حقایق  بالقوه دشوار را به زبان بیاوریم نه اینکه به آسانی از آنها طفره برویم. عنوان کردن واقعیت های اثبات پذیر که ارتباط کمی با احساسات ما دارند مسئولیت ما را صلب نمی کند؛ به خصوص زمانی که مطالب بی ربط به شکلی طراحی شده اند تا حقایق مرتبط دشوار و اصلی را پنهان نمایند. بنابراین، با نگاهی دقیق تر، متوجه می شویم که هریس، بدون اینکه صراحتا حرفش را بزند، پیشنهاد می کند که دروغ های اختیاری را با دروغ های اهمالی جایگزین کنیم.

با وجود این تناقض ظاهری در استدلالش، از نظر هریس اگر حقیقتا شخص دیگری برایمان مهم باشد نمی بایست حقایق اساسی را پنهان کنیم. از نظر او فردی که به شکل بی رحمانه ای صادق است، و از دروغ های مصلحتی و دلگرمی های دروغین پرهیز می کند، روابط سودمندتری با دیگران خواهد داشت. او مثال دوستی را می زند که از او می پرسد آیا به نظر می آید اضافه وزن دارد. هریس صادقانه پاسخ می دهد که دوست او می تواند ۱۲ کیلو وزن کم کند. سپس او ۷ کیلو کم کردن وزن دوستش را به تمایل خود به صادقانه حرف زدن نسبت می دهد. اگر به جای این کار، او  به غلط به دوست خود در مورد وزنش قوت قلب می داد، از او فرصت مواجهه مستقیم با مشکل وزنش را می گرفت.

هریس تا بدان جا پیش می رود که بگوید  افرادی که از دروغ های مصلحتی به منظور منفعت رساندن به دیگران استفاده می کنند در حال نشان دادن «بهترین نمونه خودبینی» هستند. چرا که در چنین مواردی دروغگو فرض می کند که می داند که دیگری چه حقیقت هایی را تاب می آورد. در عوض ما باید اعتماد کنیم که دیگران توانایی دست و پنجه نرم کردن با واقعیت های ناخوشایندی را که به آنها مربوط می شود دارند. در این دیدگاه، شخص راستگو مانند فردی آزادی بخش است که شخص متوهم را از فانتزی های محافظت کننده اش رها می کند. هریس مثال دیگری می زند: دوستی تلاش می کند در بازیگری شغلی پیدا کند ولی در بدست آوردن نقش های بازیگری مشکل دارد. هنگامی که حقیقت به نظر مشهود می آید – در این مورد، حقیقت  این است که دوست او بازیگر افتضاحی است – هریس پیشنهاد می کند وظیفه ما است که حقیقت را به او منتقل کنیم به جای اینکه به او دلگرمی دروغین در کارهایش بدهیم.

دیدگاه هریس تا حدی خودبزرگ بینانه است؛ چرا که خودپسندانه فرض را بر این میگذارد که مخاطبان منتفع از چنین جمله هایی نسبت به واقعیت کور هستند. دلالت اینجا در این است که ما قدرت درک بهتری از دوست خود نسبت به حقیقت داریم: دوستی که هنوز متوجه نشده است چه هنرپیشه بدی است. فرض خودپسندانه دیگر این است که ما می دانیم چه چیزی برای دوستمان بهتر است: او باید علاقه خود را کنار بگذارد و کاری را که در آن مهارت بیشتری دارد پیگیری کند. هریس تایید می کند که در چنین مسائلی قضاوت خود ما ممکن است اشتباه باشد. با این وجود، او بر این باور است که اگر ما اعتقاد راسخی در مورد راهی که دوستمان باید پیش گیرد داریم، نباید درباره آن سکوت کنیم.

حقیقت درباره صداقت

به رغم دیدگاههای گستاخانه هریس در مورد مسئولیت ما برای رهایی دیگران از خودفریبی شان، نکات زیادی در دیدگاه او وجود دارد که به نظر معقول می آیند: اینکه باید قویاً از دروغ گویی در هر شکل آن پرهیز کنیم. خواننده کتاب پس از بررسی استدلال های هریس ممکن است کمتر میل به سانسور افکار صحیح خود در سخن گفتن با دیگران داشته باشد. ضرب المثل «صداقت بهترین سیاست است» معمولا اصلی استوار برای زندگی کردن است.

اما فرض اصلی و قابل تردید هریس این است که صداقت کامل ممکن است. مفهوم انگیزه های ناخودآگاه یا بنیان های روانشناختی ناهنجار که نمی توانیم هیچ چیز درباره آنها بدانیم، یا «ایمان بد» (شکلی از خودفریبی)، در تحلیل هریس بررسی نشده اند. ولی مثالی را بررسی کنید که در آن مانیکا در تلاش برای  دوستی صادق و خوب بودن بر دودلی خود فائق می آید و به بریجیت می گوید که در لباس تنگ خود چاق به نظر می آید. هرچند مانیکا متوجه این قضیه نیست ولی او به شکل ناخودآگاه به بریجیت حسودی می کند و از برآمدگی های بدن او احساس خطر می کند؛ ولی یک خودفریبی بنیادین یا جهل ساده وجود دارد که مانع میشود مانیکا توانایی گفتن حقیقت بنیادین را پیدا کند. ممکن است شخصی استدلال کند که برای هیچ کس ممکن نیست درباره خیلی چیزها حقیقتا صادق باشد؛ تا زمانی که دیدگاههای غرضمندانه، ناخشنودی های پنهان، آرزوهای برآورده نشده، احساس ناامنی اذعان نشده یا دیدی نادرست به خودش داشته باشد.

هرچند اگر صداقت مطلق غیرممکن است، آنگاه همه ما به طور ذاتی حداقل تا حدودی دروغگو هستیم. بنابراین، شاید بهترین کاری که می توانیم بکنیم این است که به روش هایی است که یا موجب بالابردن و بهبود آسایش دیگری شده یا از او در برابر درد غیرضروری محافظت نماید و در نتیجه تمامیت و صداقت خود را ارتقا دهیم. «دروغگوی شرافتمند» شخصی است که سعی می کند نیت های خوبی داشته باشد، بنابراین در صورتی که قرار باشد دروغ گفتن انتخاب بد در برابر  [راست گویی] بدتر باشد از قصد به شخص دیگری دروغ بگوید. بنابراین اگر وینستون، به قصد بردن  مولی به جشن تولد سورپرایزی که برایش برنامه ریزی شده، به دروغ بگوید که دارند به  یک ملاقات تجاری می روند، میتوانیم به کار او را بر اساس قصد او برای فراهم کردن یک سورپرایز خوشایند برای مولی نگاه کنیم و نه بر اساس این واقعیت که او می بایست برای رسیدن به هدفش دروغ بگوید. این شرایط خیلی با شرایط اخلاقی که در آن شخص فریبنده تعمدا به دیگری را ا زطریق دروغ ها و دغل کاری هایش آسیب می زند. قبل از اینکه قضاوت تندی در مورد دروغگو داشته باشیم، بگذارید اول بفهمیم انگیزه های او چه هستند.

نویسنده: رابین دون پرت، برگردان: زهیر باقری نوع پرست

کد خبر 2938117

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 5 + 9 =