به گزارش خبرنگار مهر، سه سال است که نهاد کتابخانههای عمومی کشور جشنواره خاطرهنویسی ویژه کتابداران و اعضای کتابخانههای عمومی کشور را همزمان با هفته کتاب برگزار و سپس کتاب آثار برگزیده و شایسته تقدیر را در قالب کتاب «روایت آشنا» منتشر میکند.
امسال سومین جلد «روایت آشنا» همزمان با بیست و هفتمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران رونمایی شد که بخشهای گوناگونش بهترتیب عبارتاند از سخن دبیرکل، بیانیه هیئت داوران، برگزیدگان و شایستگان تقدیر. در سومین دوره اینجشنواره ۷۲۷۲ خاطره از ۶۵۵۳ نفر به دبیرخانه ارسال شده است.
هیئت داوران اینجشنواره هم که آثار را بررسی کردهاند، عبارتاند از راضیه تجار، جواد محقق و سیدباقر میرعبداللهی.
در بخش سوم اینکتاب که مربوط به برگزیدگان است، خاطرات این افراد منتشر شده است:
سهیلا ملکمحمدی (کتابدار)، محمدحسین پورافغانی (کتابدار)، پروانه فتوحی سهلآباد (کتابدار)، اسماعیل اللهدادی (کتابدار کتابخانه مشارکتی)، سیدحمیدرضا چهاردولی (عضو)، سهیلا ملکمحمدی (کتابدار) و محسن سالاری (عضو).
در بخش چهارم هم که مربوط به آثار شایستگان تقدیر است، خاطرات اینافراد درج شده است:
زینب فتحعلی (کتابدار)، فاطمه صادقی (کتابدار)، ملیحه حاتمی زرگران (کتابدار)، زهره شفیعزاده (کتابدار)، لیلا محمدی (کتابدار)، مریم عربیان (کتابدار)، سمیه مناجاتی (کتابدار)، نداالسادات دهقانی فیروزآبادی (کتابدار)، اقدس ملانوروزی (کتابدار)، علی قاسمی (کتابدار)، کلثوم وحیدینیا (کتابدار)، خدیجه کلهری (کتابدار)، محبوبه شاکری مطلق (کتابدار)، مریم گریوانی (کتابدار)، حدیث کاربخش راوری (کتابدار)، گیلان صفارنیا (کتابدار)، زهره همتی سراپرده (کتابدار)، شهنار میرزاخانی (کتابدار)، ندا بشردوست (کتابدار)، فاطمه ولیپور (کتابدار)، فهیمه لطفعلی (کتابدار)، مروارید رازقی (کتابدار)، رمضان بشاره صیفی (کتابدار)، ضحی ایزانلو (کتابدار)، سیما گلزردی (کتابدار)، زینبالسادات واسعی (کتابدار)، سعید نوری (کتابدار)، نوشین جعفرنژاد (کتابدار)، فردوس ابوالحسن زاده ماهانی (کتابدار کتابخانه مشارکتی)، زهرا رحیمی (عضو)، محمدباقر سیاه منصوری (عضو)، مریم نودهی (عضو)، صدیقه رئیسیان (عضو)، نیکا نجفی (عضو)، سید حسین شمسیپور (کتابدار)، فریدون کریمی والا (عضو) و عالیه حسنی (عضو).
خاطره سمیه مناجاتی کتابدار کتابخانه هنر و اندیشه فولادشهر شهرستان لنجان از اصفهان را با عنوان «قضاوت» در بخشی از اینکتاب میخوانیم:
قضاوت
نزدیک ظهر بود و کتابخانه مثل همیشه شلوغ شده بود. سرم را که بلند کردم دیدم خانم جیم تشریف آوردند. تا دیدمشان سلام کردند و رفتند داخل مخزن. به خودم گفتم: اینبار دیگه حتما حرفم را بهشون میزنم و میگم که باید برای امانتبردن کتابهاشون صبر کنند و نوبتشان رو رعایت کنند. خانم جیم نزدیک یک سالی میشد که عضو کتابخانه ما شده بودند. هر بار که میآمدند برای امانت بردن کتاب خیلی عجله میکردند و با چندتا ببخشید ببخشید ساده کتابهاشونو با عجله میگذاشتند روی میز که بهشان امانت بدهم و من هم که همیشه مراعات سن و سالشان را میکردم نمیتوانستم بگویم که لطفا صبر کنید، بقیه مراجعهکنندهها هم حرفی نمیزدند.
آنروز تصمیم گرفته بودم که دیگر خارج از نوبت بهشان امانت ندهم. یکهو گفتند: خوووووب عزیزم خسته نباشی، نشستم تا سرت خلوت شد بیام. دستت درد نکنه توی این مدت همیشه سریع کارم رو راه انداختی خدا خیرت بده. من که به صورتشان زل زده بودم با لبخندی گفتم خواهش میکنم بفرمایید؛ ایشان ادامه داد: دیگه منم تنها شدم، آهی کشید و نگاهی به کتابهایش کرد و گفت: آخه عزیزم مادر شوهرم به رحمت خدا رفتن. تا وقتی که پیشم بود هرکجا که میخواستم برم باید با دلشوره و عجله خودم رو به خونه میرسوندم؛ آخه بنده خدا آلزایمر داشت؛ هیچ هوش و حواس برایش نمونده بود. چهار سال از ایشان مراقبت کردم. به احترامشان هیچ کجا نرفتم. حالا که ایشان از دنیا رفتهاند بنا دارم بعد از چند سال به پابوس امام رضا (علیهالسلام) بروم و بلیت مشهد گرفتهام. بعد هم کتابهایشان را برداشتند و خداحافظی کردند. چهقدر دلم میخواست که آنموقع بیشتر حرف میزدم و از ایشان حلالیت میطلبیدم. ته دلم فقط خدا را شکر میکردم که چهقدر خوب شد که حرفی نزدم؛ در دلم آرام گفتم حلالم کنید و بعد بلند صدا زدم خانم جیم التماس دعا؛ خوش آمدید.
اینکتاب با ۱۰۲ صفحه مصور چاپ شده است.


نظر شما