۳۱ خرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۳۰

با دعوت انتشارات آوند دانش؛

«حاجی‌نرگس» قدم به کتابفروشی‌ها گذاشت

«حاجی‌نرگس» قدم به کتابفروشی‌ها گذاشت

مجموعه‌داستان «حاجی‌نرگس» نوشته مریم سمیع‌زادگان توسط انتشارات‌ آوند دانش منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، مجموعه‌داستان «حاجی‌نرگس» نوشته مریم سمیع‌زادگان به‌تازگی توسط انتشارات‌ آوند دانش منتشر و راهی بازار نشر شده است. این‌کتاب یکی از عناوین مجموعه «نقطه سر خط» است که آثار نویسندگان ایرانی را شامل می‌شود و این‌ناشر چاپش می‌کند.

مریم سمیع‌زادگان نویسنده این‌کتاب، دانش‌آموخته رشته زبان آلمانی است و به‌جز مجموعه‌داستان «دو کوچه بالاتر»، داستان‌هایی هم در مطبوعات و روزنامه‌ها چاپ کرده است.

داستان‌های این‌کتاب، درباره مسائل و مشکلات اجتماعی زنان هستند. شخصیت‌های اصلی قصه‌ها هم زنانی از سنین و طبقات مختلف اجتماع هستند و هریک مشکلات خاص خود را دارند. مشکلاتی که زنان داستان‌های «حاجی‌نرگس» با آن‌ها روبرو هستند، موضوعاتی مثل طلاق، مهاجرت، ازدواج مجدد، خیانت، مادرشهید بودن و ... را شامل می‌شوند.

این‌کتاب ۱۳ داستان را با این‌عناوین در بر می‌گیرد: درک جایی است همین حوالی، دیوارهای این خانه نازک است، این توی گور خوابیده‌ها، زمستان آن سال، بلاگردان، سقاخانه اوس‌یعقوب، این عاشقانه آرام نیست، ملاسلیمان، حاجی‌نرگس، گرمابه عذرا کیسه‌کش، ننه‌مرتضی، طالع‌بینی چینی، نوامبرِ شیرین.

در قسمتی از داستان «سقاخانه اوس‌یعقوب» از این‌کتاب می‌خوانیم:

معلوم نبود به خاطر تکه نباتی که همیشه توی جیب داشت به او لقب نبات داده بودند یا چون شیرین می‌زد. با یک دست شلوارش را بالا کشید. بلندی اورکت نظامی کهنه‌اش تا نوک کفش‌هایش می‌رسید. زمستان بود و هوا سرد. توی خرماپزان تابستان هم اورکت را از تنش درنمی‌آورد. از وقتی این را به تن کرده بود، به هرکسی که می‌رسید سلام نظامی می‌داد. با آن قد یک‌متر و چهل‌سانتی، توی اورکت بلند و گشاد مرحمتی استوار محسنی شبیه روحی سرگردان بود. هرچند دقیقه یک‌بار، کفتر سفید زیر بغلش را جابه‌جا می‌کرد و فشاری به آن می‌داد. کفتر بیچاره صدای بُق مانند از خودش درمی‌آورد و آرام می‌گرفت تا فشار بعدی. آهسته رفت سمت اوس‌یعقوب، دست گم‌شده توی آستین را، داخل جیب کرد و تکه نباتی بیرون آورد و گوشه لپش گذاشت. پاها را جفت کرد و با لپ ورقلمبیده رو به اوس‌یعقوب سلام نظامی داد، بعد ریز خندید. ممد و رسول هم خندیده بودند. جلال اما دوباره برزخ شد. با چشم و ابرو و تکان سر به او فهماند از جلوی چشمش دور شود. جاویدنبات مثل همیشه اطاعت امر کرد. رفت و کنار اوستا نشست. کفتر را روی زانو گذاشت و زل زد به جلال. جلال شباهت عجیبی به سگ آبی داشت، چاق بود و کوتاه.

این‌کتاب با ۱۱۴ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۲۲ هزار تومان منتشر شده است.

کد خبر 4953291

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha