خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب: بلوار آیتالله کاشانی، شبی دیگر را با خاطرهای تلخ پشت سر گذاشت؛ شبی که به گفته خانواده یک شهروند جوان، به صحنه جنایتی دیگر از سوی تروریستهای داعشگونه تبدیل شد. حادثهای که در میانه فضای ملتهب خیابانها رخ داد و جان دختری ۲۱ ساله را گرفت؛ دختری که بنا به روایت خانوادهاش، نه معترض بود و نه وابسته به هیچ جریان سیاسی.
پدر آیدا حیدری، آن شب را اینگونه روایت میکند: «داشتیم برمیگشتیم منزل. دیدم خیابان شلوغ شد، توی کاشانی، برای همین رفتیم داخل یک فرعی.» او تأکید میکند که خانوادهاش هیچ ارتباطی با تجمعات و اغتشاشات آن شب نداشتهاند و صرفاً رهگذر بودهاند: «ما اصلاً جزو معترضان نبودیم. کاری هم با کسانی که در خیابان بودند نداشتیم. انگار گذری افتادیم وسط ماجرا و در تله این تروریستها گیر کردیم.»
آیدا، تنها دو متر با پدرش فاصله داشت. فاصلهای کوتاه که در چند ثانیه، به فاصلهای ابدی تبدیل شد. پدر میگوید ناگهان یکی از فرزندانش از نبود آیدا خبر میدهد: «برگشتم، دیدم روی زمین افتاده. تیر خورده بود.» گلوله به پهلوی آیدا اصابت کرده بود؛ زخمی که فرصت ادامه زندگی را از او گرفت.
آیدا حیدری، دانشجوی سال چهارم رشته پزشکی دانشگاه تهران بود. دختری که به گفته خانوادهاش، هیچگونه گرایش سیاسی یا وابستگی فکری به احزاب و گروهها نداشت. پدرش میگوید: «سیاسی اصلاً نبود. از سیاست بدش میآمد. علاقهاش هنر بود، فلسفه، موسیقی و درس خودش.» او تأکید میکند که دخترش بیشتر در دنیای علم و علایق شخصیاش سیر میکرد و نه در فضای سیاست و خیابان.
در خانهای که حالا سکوت بر آن سنگینی میکند، پدر و مادری داغدار کنار هم نشستهاند؛ خانوادهای که چهار نفره بود و حالا سه نفره شده است. مادری که با صدایی آرام اما شکسته از دخترش میگوید: «آیدا نابغه بود. تدریس میکرد. استادانش او را میشناختند. میگفتند اگر کسی سؤال دارد، از آیدا بپرسد، حتماً جواب میدهد.»
مادر آیدا، از دخترش تصویری فراتر از یک دانشجوی پزشکی ترسیم میکند. دختری با رؤیاهای متنوع و روحیهای چندبعدی: «بچه من همیشه با من مینشست و از آرزوهای قشنگش میگفت.» او ادامه میدهد: «عاشق موسیقی بود. دوست نداشت یکبعدی باشد. نمیخواست فقط پزشک شود. دوست داشت مهارتهای مختلف را تجربه کند.»
در کنار این روایتها، خانواده آیدا نسبت به آنچه «برچسبزنی» مینامند، معترضاند. مادرش با گلایه میگوید: «برچسب گروهک میزنند. منی که مادرش هستم، تازه فهمیدم گروهک یعنی چه.» او تأکید دارد که دخترش هیچ ارتباطی با گروهکها، جریانهای ضدانقلاب یا فضاهای سیاسی نداشته است.
در مقابل، در فضای رسانهای و شبکههای وابسته به گروهکها، روایتهای دیگری مطرح شده است. برخی عناصر ضدانقلاب و گروهکهای معاند، آیدا را به خود منتسب کرده و مدعی شدهاند که او در جریان اغتشاشات و به دست نیروهای حکومتی کشته شده است. ادعایی که خانواده آیدا بهطور قطع آن را رد میکنند.
پدر آیدا میگوید: «دختر من هیچوقت در این کانالها و فضاهای سیاسی نبوده. نه عضو گروهی بوده، نه هوادار کسی.» او همچنین از سوءاستفاده گروهک منافقین از نام دخترش گلایه دارد: «گروهک منافقین که شناخته شدهاند. ۱۷ هزار نفر را در ایران قتلعام کردند.» پدر برای نشان دادن آشناییاش با عملکرد این گروهکها، به فیلم «ماجرای نیمروز» اشاره میکند و میگوید با دیدن چنین روایتهایی، انزجار خود را از این گروهکها اعلام کرده است.
آیدای ۲۱ ساله، بنا بر اعلام رسمی، یکی از شهدای دو روز عملیات تروریستی مسلحانه در تهران است؛ عملیاتی که جان چندین شهروند را گرفت و بار دیگر امنیت شهر را هدف قرار داد. مادری که هنوز باور رفتن دخترش برایش دشوار است، با بغض میپرسد: «بچه من از صدای تند یک مرد میترسید. چطور میتواند عضو گروه منافقین باشد؟»
او بار دیگر تأکید میکند که آیدا در شب حادثه، به هیچ عنوان در میان اغتشاشگران یا افراد درگیر نبوده است. «فقط داشت با خانوادهاش به خانه برمیگشت.»
عکس آیدا، تصویری از مظلومیتی را نشان میدهد که حالا زیر خاک آرام گرفته است. دختری با لبخندی آرام و نگاهی که آیندهای روشن را نوید میداد. آیندهای که حالا ناتمام مانده است. شبها برای این خانواده، طولانیتر و سختتر از گذشته میگذرد؛ در نبود دختری که رؤیاهای بزرگی در سر داشت.
مادر آیدا از یکی از آرزوهای دخترش میگوید؛ آرزویی که هرگز فرصت تحقق نیافت. «میگفت اگر پزشک شدم، از آنهایی که پول ندارند پول نمیگیرم. دوست دارم بهشان کمک کنم.» آرزویی ساده، انسانی و صادقانه؛ آرزویی که حالا تنها در خاطرات یک مادر باقی مانده است.


نظر شما