به گزارش خبرنگار مهر، تحولات چند سال اخیر در عرصه فناوری نظامی نشان میدهد که فضا دیگر صرفاً قلمرو اکتشافات علمی یا زیرساختی مکمل برای ارتباطات نیست. آن چه امروز در حال شکلگیری است، تثبیت فضا بهعنوان یکی از ارکان ساختاری امنیت بینالملل محسوب میشود؛ رکنی کلیدی که بدون تسلط بر آن، قدرت نظامی، ثبات اقتصادی و حتی مدیریت بحرانهای غیرنظامی قابل تصور نیست. سامانههای ماهوارهای اکنون ستون فقرات ارتباطات، ناوبری، زمانسنجی، هشدار زودهنگام و جمعآوری اطلاعات را تشکیل میدهند و به همین دلیل، هرگونه اختلال در آنها آثار زنجیرهای گستردهای بر حوزههای نظامی و غیرنظامی بر جای میگذارد.
این وابستگی عمیق باعث شده است که فضا از یک «محیط پشتیبان» به «عرصه منازعه» ارتقا یابد. بنابراین؛ مسئله دیگر صرفاً استفاده نظامی از فضا نیست؛ این وضعیت از دهههای نخست جنگ سرد وجود داشته است. تغییر اصلی در تراکم زیرساختهای مداری، شدت وابستگی دولتها و آسیبپذیری بالای این سامانهها نهفته است. همین ترکیب، انگیزههای فزایندهای برای هدف قرار دادن تجهیزات فضایی، حتی پیش از آغاز مخاصمه آشکار، ایجاد کرده است.
تمایز مفهومی؛ نظامیسازی، تسلیح و کنشهای ضدفضایی
برای فهم دقیق این تحول، تمایز میان سه مفهوم کلیدی ضروری است. نظامیسازی فضا به بهرهگیری از سامانههای فضایی برای تقویت عملیات نظامی زمینی، دریایی، هوایی و سایبری اشاره دارد. این سطح از فعالیت، در چارچوب حقوق بینالملل فضا عمدتاً مجاز تلقی میشود و از منظر حقوقی، معاهده فضای ماورای جو تنها محدودیتهای مشخصی همچون ممنوعیت استقرار سلاحهای کشتار جمعی در مدار را وضع کرده است.
از سوی دیگر، تسلیح فضا یک گام فراتر میرود. در اینجا هدف، ایجاد یا بهکارگیری قابلیتهایی است که برای آسیبزدن، از کار انداختن یا نابودی سامانههای فضایی طراحی شدهاند. نکته کلیدی آن است که «سلاح فضایی» الزاماً در مدار مستقر نیست. موشکهای ضدماهوارهای زمینی، ابزارهای جنگ الکترونیک، حملات سایبری و سامانههای انرژی هدایتشده همگی میتوانند کارکرد ضدفضایی داشته باشند، بی آن که مشمول ممنوعیتهای صریح معاهدات موجود شوند.
همچنین در سطح عملیاتی، مفهوم «ضدفضا» یا کنشهای ضدماهوارهای قرار دارد که طیفی از اقدامات برای اخلال، فریب، تضعیف یا نابودی توان فضایی طرف مقابل را دربر میگیرد. جذابیت این اقدامات در آن است که بسیاری از آنها موقتی، قابل انکار و از نظر حقوقی مبهم هستند؛ وضعیتی که کنترل تشدید تنش را در فضا دشوار میسازد.
سلاحهای ضدماهوارهای و شکنندگی ثبات مداری
بر اساس براوردهای صورت گرفته، در مرکز این منازعه، سلاحهای ضدماهوارهای قرار دارند. سادهترین و در عین حال پرهزینهترین نوع آنها، رهگیرهای جنبشی مستقیم هستند که با برخورد فیزیکی ماهوارهها را منهدم میکنند. چنین اقداماتی بهسرعت قابل شناسایی بوده و پیامد سیاسی سنگینی دارند، اما مهمتر از آن، تولید انبوه زبالههای فضایی در مدار است که سالها محیط مدار پایین زمین را برای همه بازیگران ناامن میکند.
در مقابل، سامانههای هممدار و عملیات نزدیکشونده، تهدیدی خاموشتر اما بیثباتکننده بهشمار میروند. ماهوارهای که به دیگری نزدیک میشود میتواند همزمان نقش بازرسی، تعمیرکار یا تهدید بالقوه را ایفا کند. همین ابهام، در شرایط بحران، احتمال سوءبرداشت و واکنش پیشدستانه را افزایش میدهد.
از سوی دیگر، ابزارهای غیرجنبشی مانند اخلال الکترونیک، جعل سیگنالهای ناوبری، اختلال لیزری یا نفوذ سایبری نیز برخی از ابزار در مسیر غالب رقابت امروز هستند. این روشها بدون تخریب فیزیکی میتوانند آثار راهبردی مهمی ایجاد کنند و به دلیل دشواری انتساب، بازدارندگی مبتنی بر مجازات را تضعیف میکنند. نتیجه، شکلگیری یک رقابت فرسایشی در «منطقه خاکستری» است که در آن مرز میان صلح و مخاصمه بهشدت کمرنگ میشود.
ماهوارههای دارای کاربرد دوگانه و نقش فزاینده بازیگران خصوصی
تحول مهم دیگر در حوزه فناوری فضایی طی سالهای اخیر، محوشدن مرز میان داراییهای نظامی و غیرنظامی است. اغلب سامانههای فضایی امروز دارای کاربرد دوگانه هستند. ناوبری ماهوارهای همزمان زندگی روزمره شهروندان و دقت تسلیحات نظامی را ممکن میسازد. ماهوارههای مخابراتی و سنجشی نیز همین وضعیت را دارند. به عقیده کارشناسان، این همپوشانی، اعمال اصول تمایز و تناسب در حقوق بشر را با چالش جدی مواجه میکند.
در کنار این روند، شرکتهای خصوصی به بازیگران اثرگذار امنیت فضایی تبدیل شدهاند. منظومههای تجاری ارتباطی و تصویربرداری، بهسرعت در زنجیره تصمیمسازی و تابآوری دولتها ادغام شدهاند. هرچند حقوق بینالملل مسئولیت نهایی را بر عهده دولتها میگذارد، اما در عمل، همین بازیگران خصوصی ممکن است به اهداف غیرمستقیم عملیات ضدفضایی تبدیل شوند؛ وضعیتی که مسیرهای تشدید بحران را پیچیدهتر از هر زمان دیگری میکند.
چارچوب حقوقی؛ خطوط روشن و مناطق خاکستری
حقوق بینالملل فضا تنها در موارد محدودی خطوط قرمز روشن ترسیم کرده است. ممنوعیت استقرار سلاحهای کشتار جمعی در مدار و استفاده صرفاً صلحآمیز از اجرام آسمانی از جمله این موارد است. فراتر از آن، بیشتر قابلیتهای ضدفضایی متعارف در حوزههای مبهم قرار میگیرند و مشروعیت آنها به زمینه، نیت و آثار فعالیت آنها وابسته است.
اخلالهای غیرجنبشی، عملیات نزدیکشونده و حتی آزمایشهای مخرب ضدماهوارهای، همگی از نظر حقوقی محل مناقشه هستند و الزاماً ممنوعیت حقوقی درباره آنها وجود ندارد. اصولی مانند «ملاحظه مقتضی» و «مشورت» که در معاهده ۱۹۶۷ پیشبینی شدهاند، ظرفیتهایی برای مدیریت رفتار مسئولانه فراهم میکنند، اما فاقد ضمانت اجرایی مؤثر هستند.
چرا کنترل تسلیحات در فضا دشوار است؟
ناکامی در دستیابی به معاهدهای جامع برای منع سلاحهای فضایی صرفاً نتیجه فقدان اراده سیاسی نیست. بر همین اساس، مواردی چون تعریفپذیری دشوار، ماهیت دارای کاربرد دوگانه فناوریها، مشکلات راستیآزمایی و عدم توازن وابستگی کشورها به فضا، همگی موانع ساختاری این حوزه هستند. به همین دلیل، حکمرانی فضا بهتدریج به سمت هنجارهای رفتاری، تعهدات سیاسی و استانداردهای فنی حرکت کرده است.
نمونه بارز این رویکرد، تلاشهای بینالمللی برای قبحزداییزدایی از آزمایشهای مخرب ضدماهوارهای است. تمرکز بر کاهش تولید زبالههای فضایی، به دلیل آثار جمعی و غیرقابل انکار آن، بیشترین شانس را برای اجماع دارد. به عقیده کارشناسان، این مسیر اگرچه رقابت ضدفضایی را متوقف نمیکند، اما خطرناکترین اشکال آن را محدود میسازد.
تشدید تنش و بازدارندگی در مدار زمین
بحرانهای فضایی معمولاً از زمین آغاز میشوند و سپس به مدار سرایت میکنند. اخلالهای موقت و قابل انکار، نخستین پلههای این نردبان تشدید تنش هستند. با افزایش شدت اقدامات، از عملیات نزدیکشونده تا تخریب غیرقابل بازگشت، احتمال تعبیر آنها بهعنوان نقض جدی منع توسل به زور افزایش مییابد. در چنین شرایطی، بازدارندگی در فضا به دلیل دشواری انتساب، ابهام آستانهها و پیوند سامانههای فضایی با هشدار هستهای و فرماندهی راهبردی، شکنندهتر از حوزههای دیگر است. از همین روی، افزایش تابآوری، تنوعبخشی به سامانهها و پرهیز از ایجاد ضایعات و زبالههای فضایی، به ابزارهای عملی کنترل تشدید تنش تبدیل میشوند.
فضا دیگر قلمروی بی طرف نیست
واقعیت امروز آن است که نظامیسازی فضا به یک وضعیت تثبیتشده و بازگشتناپذیر در معماری امنیت بینالملل تبدیل شده و روند تسلیح آن نیز نه از مسیر نقض صریح قواعد حقوقی، بلکه عمدتاً از راه بهرهبرداری نظاممند از خلأها، ابهامات و مناطق خاکستری حقوق بینالملل در حال پیشروی است. چارچوبهای موجود، بهویژه معاهده فضای ماورای جو، برای مهار اشکال نوین رقابت ضدفضایی طراحی نشدهاند و در نتیجه، بازیگران دولتی میتوانند بدون عبور از خطوط قرمز رسمی، تصمیماتی اتخاذ کنند که از منظر راهبردی بهمراتب بیثباتکنندهتر از نقض آشکار قواعد است. در چنین بستری، انتظار حذف کامل این روند یا دستیابی سریع به یک معاهده جامع و الزامآور برای منع تسلیحات فضایی، با واقعیتهای فنی، سیاسی و ژئوپلیتیکی امروز همخوانی ندارد.
آنچه در عمل امکانپذیر و معنادار است، حرکت به سمت مهار تدریجی مخاطرات و نه مهندسی آرمانگرایانه یک وضعیت عاری از رقابت محسوب میشود. این مهار از طریق محدودسازی رفتارهایی محقق میگردد که بیشترین ظرفیت برای تشدید کنترلناپذیر تنش را دارند و از جمله آنها میتوان به اقدامات مخرب تولیدکننده زباله فضایی، عملیات نزدیکشونده بدون شفافیت و اخلالهای غیرجنبشی با آثار گسترده غیرنظامی اشاره کرد. در کنار آن، تقویت قواعد رویهای مانند الزامات اطلاعرسانی، مشورت، ملاحظه مقتضی و مسئولیتپذیری دولتها در قبال کنشگران خصوصی، میتواند هزینه سیاسی رفتارهای پرریسک در این زمینه را افزایش دهد. همراستاسازی ابزارهای فنی مانند افزایش تابآوری و تنوع سامانهها، با ابزارهای حقوقی و سیاسی، بستر واقعبینانهتری برای مدیریت رقابت فضایی فراهم میکند.
در نهایت، میتوان نتیجه گرفت که فضا هنوز به میدان نبرد تمامعیار و آشکار تبدیل نشده است، اما بهوضوح دیگر یک قلمرو بیطرف و منزوی از منازعات زمینی نیست.
آن چه در جهان امروز شکل گرفته، وضعیتی میانی و ناپایدار است که در آن رقابت، بازدارندگی و اخلال به صورت همزمان جریان دارند. به زعم طیف گستردهای کارشناسان، مدیریت این وضعیت مستلزم رویکردی واقعگرایانه و مبتنی بر کاهش ریسک است؛ رویکردی که بهجای اتکای صرف بر آرمانگرایی حقوقی یا وعده معاهدات بینالمللی دور از دسترس، بر کنترل تشدید تنش، پیشگیری از آسیبهای غیرقابل بازگشت و حفظ دسترسی پایدار و ایمن به مدار زمین بهعنوان یک منفعت جمعی تمرکز دارد.



نظر شما