خبرگزاری مهر، یادداشت مهمان_سهند ایرانمهر، نویسنده؛ چند روز پیش یکی از استادان دانشگاه را دیدم که از وضعیت کنونی در فضای مجازی گلایهمند بود و به نقل از یکی دیگر از استادان برجسته و پیشکسوت میگفت که در این فضای تهمت و فحاشی صلاح این است که سکوت کنیم، همان جمله تاریخی در تاریخ جهانگشای جوینی:« سامان سخن گفتن نیست!».
از این جالبتر سیل پیامهای همرایی و همسویی است که در دایرکتها و پس از انتشار مطالبم دریافت میکنم و وقتی میپرسم که جرا همین نظر را در کامنتها نمینویسید با این پاسخ روبرو میشوم که « تحمل حمله و فحاشی» را نداریم. ایننمونه و امثال آن به خوبی ثابت میکند در دورههای بحران اجتماعی، بسیاری از نویسندگان و تحلیلگران و حتی مردم عادی با یک پرسش جدی روبهرو میشوند: وقتی فضای مجازی بهشدت دوقطبی است، هر جملهای میتواند بهانه حمله شود، هر توضیح دقیقی میتواند تحریف شود، و هر موضعی ممکن است به تخریب شخصی بینجامد، بنابراین آیا اصلاً نوشتن کار معقولی است؟ آیا سکوت، در چنین فضایی، نشانه عقلانیت و احتیاط نیست؟ این یادداشت میکوشد به همین پرسش پاسخ دهد: چرا با وجود قطبیبودن ساختاری فضای مجازی و امکان بالای سوءبرداشت و قلدری مجازی، عقبنشینیوسکوت راهحل مناسبی نیست؟
برای پاسخ، نخست باید مسئله را دقیق فهم کرد. فضای مجازی محیطی ناهمگن است؛ متنی که منتشر میشود، نه برای یک جامعه همسطح از نظر دانش و تجربه، بلکه برای طیفی بسیار متنوع از مخاطبان نوشته میشود. برخی خوانندگان زمینه نظری دارند، برخی ندارند؛ برخی با پیشفرضهای ایدئولوژیک تثبیتشده میخوانند، برخی هنوز در حال شکلدادن به داوری خود هستند و برخی هم از اساس نمیخوانند. بنابراین، تعدد برداشتها نه استثناست و نه الزاماً ناشی از ضعف نویسنده. هر متن در شبکهای از پیشداوریها، هیجانها و سوگیریهای شناختی خوانده میشود. افزون بر این، سازوکار پلتفرمها به گونهای است که محتوای هیجانی و برانگیزاننده بیشتر دیده میشود. خشم، اضطراب و ترس، تعامل تولید میکنند و تعامل بیشتر به معنای دیدهشدن بیشتر است. در چنین سازوکاری، طبیعی است که صداهای تندتر برجسته شوند و میدان به سمت قطبیشدن میل کند.
از سوی دیگر، هزینه حمله در فضای آنلاین پایین است. فاصله فیزیکی، نبود مواجهه رودررو و امکان پنهانماندن هویت، بازدارندگی اخلاقی را کاهش میدهد. در نتیجه، تهمت، تحقیر و بولی به امری رایج بدل میشود. با کنار هم گذاشتن این عوامل، این نتیجه اولیه به ذهن میآید که شاید سکوت عقلانیتر باشد زیرا وقتی احتمال سوءبرداشت بالاست و هزینه تخریب کم، چرا باید خود را در معرض حمله قرار داد؟
این نتیجهگیری، اگرچه از نظر روانی قابل فهم است، از نظر تحلیلی کامل نیست. نخست باید روشن کرد که نوشتن برای چه کسی است؟ تصور رایج آن است که هدف، قانعکردن مخالفان سرسخت است؛ کسانی که در اوج خشم یا تعهد هویتی قرار دارند. اما تجربه و مطالعات روانشناختی نشان میدهد تغییر نگرش در چنین موقعیتهایی دشوار است. اگر معیار موفقیت را تغییر فوری نظر مخالفان بدانیم، نوشتن در بحران اغلب بیثمر جلوه خواهد کرد. با این حال، این تعریف از مخاطب ناقص است. در هر بحران، گروه بزرگی وجود دارد که پرصدا نیست، اما ناظر است. این گروه ممکن است هنوز موضع قطعی نداشته باشد یا دستکم در پی ارزیابی استدلالها باشد. اگر میدان عمومی تنها با صداهای افراطی و هیجانی پر شود، این تصور شکل میگیرد که گویی افراط، نظر غالب جامعه است. چنین تصوری میتواند به واقعیت اجتماعی تبدیل شود، زیرا افراد تمایل دارند در برابر آنچه اکثریت میپندارند سکوت کنند.
در اینجا سکوت دیگر بیطرف نیست. وقتی صداهای تحلیلی کنار میروند، توازن گفتمانی به سود روایتهای سادهانگارانه و سطحی تغییر میکند. توجه عمومی منبعی محدود است؛ حذف یک صدا به تقویت صدای دیگر میانجامد. اگر روایتهای هیجانی بیچالش بمانند، به تدریج به چارچوب غالب فهم بحران تبدیل میشوند. بنابراین، عقبنشینی تحلیلگران میتواند ناخواسته به تثبیت همان فضایی کمک کند که از آن ناراضیاند.
اعتراض مهم دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه حتی اگر نوشتن لازم باشد، مگر سوءبرداشت و تحریف اجتنابناپذیر نیست؟ پاسخ این است که بله، تحریف محتمل است. اما از احتمال تحریف، نمیتوان به بیهودگی دقت رسید. دقت، استناد و تفکیک روشن میان داده و داوری ارزشی، دو کارکرد اساسی دارند. نخست آنکه بالمآل امکان دفاع عقلانی را فراهم میکنند زیرا متن مستند قابل بررسی است، حتی اگر مورد حمله قرار گیرد. دوم آنکه در بلندمدت سرمایه اعتماد میسازد. مخاطب مردد، در مواجهه مکرر با تحلیلهای سنجیده، میان زبان هیجانی و زبان مستند تمایز میگذارد. این تمایز فوراً اثر نمیگذارد، اما در طول زمان اهمیت مییابد.
بُعد اخلاقی مسئله نیز قابل چشمپوشی نیست. اگر فردی به دلیل دانش یا تجربه خود میتواند تحلیلی دقیقتر ارائه دهد و بداند که غلبه روایتهای نادرست پیامدهای اجتماعی پرهزینه دارد، کنارهگیری او صرفاً تصمیمی شخصی نیست. سکوت در چنین وضعی میتواند به گسترش خطا کمک کند. البته این حکم مطلق نیست؛ در شرایطی که خطر جدی امنیتی یا جانی وجود دارد، ملاحظه اولویت دارد. اما در سطح منازعات معمول دیجیتال، صرف احتمال تخریب آنلاین نمیتواند بهتنهایی توجیهکننده خروج کامل از میدان باشد.
در نهایت، باید پرسش آغازین را دوباره طرح کرد: آیا در فضای دوقطبی و مستعد تخریب باید نوشت؟ اگر انتظار داشته باشیم که همه دقیق بفهمند و مخالفتی شکل نگیرد، پاسخ منفی است؛ چنین انتظاری واقعبینانه نیست. اما اگر هدف را حفظ امکان استدلال عقلانی در عرصه عمومی بدانیم، پاسخ مثبت است. نوشتن در بحران نه تضمین اقناع است و نه مصونیت از حمله؛ بلکه تلاشی است برای آنکه سطح گفتوگو به رقابت صرفِ هیجانها تقلیل نیابد. حتی حضور اقلیتی از صداهای مستند و سنجیده میتواند مانع از آن شود که افراط، بیرقیب و بدیل جلوه کند. پرسش اصلی در نهایت این نیست که آیا همه خواهند پذیرفت، بلکه این است که آیا میدان عمومی بدون حضور تحلیل عقلانی به وضع بهتری خواهد رسید یا نه و طبیعتا پاسخ یک «نه» قاطع است.



نظر شما