خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: میگفت طرف توی توییتش نوشته آن تمدنی که نهایت اختراعش همبرگر بود، میخواهد آن تمدنی را نابود کند که الگوریتم و جبر را اختراع کرده و به دنیا هدیه داده. خندیدم و گفتم: حتی همان همبرگر هم مال خودش نبوده و از آلمان رفته به آنجا.
حالا همین را جاهای دیگر ببینیم، مثلاً آن کشوری که ورزشش بوکس است، میخواهد کشوری را نابود کند که ورزشش کشتی است. او فکر میکند میآیم و یک مشت میزنم و بنگ! هوک چپ هوک راست و تمام! برنده میشوم! اما این پیشانی میچسباند به پیشانی و سرشاخ میشود، نگاه میکند و پنجهدرپنجه میاندازد و میچرخد و میپیچاند و یک یاعلی و... زیر یک خم را میگیرد و درختکن میکند و به پل میبرد و سالتو بارانداز میزند و نفست را که گرفت یکهو میبینی ضربه فنی شدهای و شانه هایت چسبیده به تشک. کشتیگیر خیلی کار دارد، علی لاریجانی گفته بود ما حالا حالاها با شما کار داریم.
آن کشوری که بیست دقیقه وقت میگذارد برای درست کردن غذا و زود هم میبلعدش، و تازه با زرقوبرق چراغهای نئون چشمکزن زرد و قرمز آن را میفروشد به همه جهان؛ میخواهد تمدنی را نابود کند که چندین ساعت، بلکه چندین روز برای درست کردن غذا وقت میگذارد، سر صبر و با حوصله سبزیها را خرد میکند و گوشت را در پیاز و ادویه میخواباند و شعله را کم میکند و زیاد میکند و میجوشاند و میخیساند و آبکش میکند و سرخ میکند و دم میگذارد و به موقع آب و روغن و زعفران و دارچین میزند و صبر میکند مزهها به جان هم بنشینند و جا بیفتند و زرشک و گلاب میریزد و.. آن وقت میگذارد روی سفره و عطر و بو و رنگ را قبل از مزه میرساند به مغز.

قصه آن کشور ۲۵۰ ساله و این کشورکهای سی ساله و هفتاد ساله به یک قرن نرسیده، قصه همان کدوبن قد کشیده است که گمان کرده سری بلند کرده و حالا میخواهد با چنار چند صد ساله برابری کند:
نشنیدهای که زیر چناری کدوبنی
برجست و بر دوید برو بر به روز بیست
پرسید از چنار که تو چند روزهای؟
گفتا چنار: عمر من افزون تر از دویست
گفتا به بیست روز من از تو فزون شدم
این کاهلی بگوی که آخر ز بهر چیست؟
گفتا چنار نیست مرا با تو هیچ جنگ
کاکنون نه روز جنگ و نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست...
ما سالهاست همینجای دنیا نشستهایم، در ایرانی که دل جهان است. ما صبر کردن و ریشه دواندن و بافتن عطر و طعم و رنگ و ساختن و آباد کردن را خوب بلدیم، هزاران سال است پدر در پدر اینجا بودهایم و ایران را ساختهایم. اما تو صبر کن باد خزان بوزد کدوبن... صدای وزیدنش را میشنوی؟!



نظر شما