۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۹:۱۵

شکست برآوردها در واشنگتن؛ ایران چگونه معادله را برگرداند؟

شکست برآوردها در واشنگتن؛ ایران چگونه معادله را برگرداند؟

آنچه امروز به‌عنوان سردرگمی راهبردی آمریکا در برابر ایران دیده می‌شود نتیجه یک فرآیند پیچیده و چندلایه و از دل یک شکست در برآوردها و ناکامی در میدان شکل گرفته است.

خبرگزاری مهر، گروه بین‌الملل: روزنامه گاردین در گزارشی به تشریح سردرگمی راهبردی کاخ سفید در قبال جنگ ایران پرداخته و نوشت که دولت ترامپ از راهبرد «شوک و هراس» و ترور رهبران، به تاکتیک «صبر کن و ببین» تغییر مسیر داده است. گاردین به نقل از یک دیپلمات ارشد اروپایی در واشنگتن تصریح کرد: «ما راهبرد روشنی نمی بینیم و فکر هم نمی کنیم که راهبردی وجود داشته باشد.»

تحولات اخیر در نحوه مواجهه آمریکا با ایران، بیش از هر چیز یک واقعیت کلیدی را آشکار کرده است: واشنگتن نه با یک مسئله تاکتیکی بلکه با یک شکست در سطح برآوردهای راهبردی مواجه شده است. آنچه امروز به‌صورت «سردرگمی» در رفتار کاخ سفید دیده می‌شود، در حقیقت پیامد طبیعی شکاف میان انتظارات اولیه و واقعیت‌های میدانی است؛ شکافی که به‌مرور زمان عمیق‌تر شده و اکنون خود را در قالب نوسان، تردید و فقدان مسیر روشن نشان می‌دهد.

در آغاز این مسیر، آمریکا با اتکا به یک الگوی آشنا وارد میدان شد؛ الگویی که پیش‌تر در مواردی مانند عراق یا برخی بحران‌های منطقه‌ای دیگر به کار گرفته بود: اعمال فشار حداکثری اقتصادی، تهدید نظامی و در صورت لزوم اجرای ضربات محدود برای تغییر رفتار طرف مقابل. این چارچوب مبتنی بر این فرض بود که ایران نیز، همانند برخی بازیگران دیگر، در برابر ترکیب فشار اقتصادی و تهدید امنیتی، در نهایت به سمت مصالحه‌ای از موضع ضعف حرکت خواهد کرد. اما آنچه در عمل رخ داد، نه‌تنها تحقق این فرض نبود، بلکه روندی معکوس را رقم زد.

واقعیت میدانی نشان داد که ایران توانسته است در برابر فشارهای اقتصادی، نوعی تاب‌آوری ساختاری ایجاد کند؛ تاب‌آوری‌ای که صرفا به معنای تحمل شرایط نیست، بلکه شامل سازگاری فعال با محدودیت‌ها و حتی بهره‌برداری از آن‌ها برای بازتعریف موقعیت خود است. در سطح نظامی نیز، معادله به‌گونه‌ای پیش رفت که هرگونه اقدام مستقیم از سوی آمریکا، با ریسک‌های فزاینده و غیرقابل پیش‌بینی همراه شد. به بیان دیگر، هزینه‌های بالقوه اقدام نظامی، به‌مراتب بیش از منافع مورد انتظار آن ارزیابی شد؛ وضعیتی که عملا دست واشنگتن را برای ادامه مسیر تهاجمی بست.

در چنین شرایطی، تغییر از رویکرد «شوک و هراس» به «صبر کن و ببین» نه یک انتخاب استراتژیک از موضع قدرت، بلکه یک عقب‌نشینی تدریجی در برابر واقعیت‌های تحمیل‌شده است. این تغییر، بیش از آنکه نشان‌دهنده بلوغ یا بازنگری آگاهانه در سیاست‌ها باشد، نشانه‌ای از ناتوانی در ادامه مسیر قبلی است. وقتی یک راهبرد در میدان به نتیجه نمی‌رسد، جایگزین آن اغلب نه یک طرح دقیق و از پیش طراحی‌شده، بلکه نوعی تعلیق و انتظار است؛ وضعیتی که امروز در رفتار آمریکا به‌وضوح قابل مشاهده است.

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های این سردرگمی، ناهماهنگی میان سطوح مختلف تصمیم‌گیری در آمریکا است. از یک‌سو، برخی جریان‌ها همچنان بر ضرورت حفظ فشار و حتی تشدید آن تأکید دارند؛ از سوی دیگر، واقعیت‌های اقتصادی و امنیتی، کاخ سفید را به سمت احتیاط بیشتر سوق می‌دهد. این دوگانگی، نه‌تنها در گفتار رسمی، بلکه در اقدامات عملی نیز دیده می‌شود: تهدیدهایی که به اجرا نمی‌رسند، ضرب‌الاجل‌هایی که تمدید می‌شوند، و ابتکارهایی که نیمه‌تمام رها می‌شوند.

اما ریشه اصلی این وضعیت را باید در یک خطای بنیادین جست‌وجو کرد: ناتوانی در درک دقیق از ماهیت قدرت ایران. سیاست‌گذاران آمریکایی در بسیاری از موارد، ایران را از دریچه مدل‌های کلاسیک قدرت تحلیل کرده‌اند؛ مدل‌هایی که بر شاخص‌های متعارف مانند اقتصاد، توان نظامی متعارف و وابستگی‌های بین‌المللی تمرکز دارند. در حالی که بخش مهمی از قدرت ایران، در حوزه‌هایی قرار دارد که به‌راحتی در این چارچوب‌ها قابل اندازه‌گیری نیست: شبکه‌های نفوذ منطقه‌ای، ظرفیت‌های نامتقارن، و توانایی مدیریت بحران در شرایط فشار.

این سوءبرداشت، باعث شد که آمریکا هزینه‌های واقعی تقابل را کمتر از حد برآورد کند. تصور اولیه این بود که با افزایش فشار، ایران به نقطه‌ای خواهد رسید که ادامه مسیر برایش غیرممکن شود. اما آنچه رخ داد، عکس این سناریو بود: هرچه فشار افزایش یافت، ایران نیز ابزارهای بیشتری برای پاسخ‌گویی فعال کرد و دامنه تقابل را به حوزه‌هایی کشاند که مدیریت آن برای آمریکا دشوارتر است. نتیجه، شکل‌گیری یک موازنه جدید بود؛ موازنه‌ای که در آن، برتری آمریکا به چالش کشیده شده و جای خود را به نوعی توازن پرهزینه داده است.

در این میان، نقش زمان نیز قابل توجه است. برخلاف تصور اولیه واشنگتن، زمان به‌عنوان یک عامل فرسایشی علیه ایران عمل نکرد؛ بلکه در مواردی حتی به نفع تهران تمام شد. با طولانی شدن بحران، فشارهای اقتصادی جهانی، اختلال در بازارهای انرژی و افزایش نگرانی‌های امنیتی، به‌تدریج به عواملی تبدیل شدند که خود آمریکا را نیز تحت فشار قرار دادند. به بیان دیگر، ابزارهایی که قرار بود ایران را تضعیف کنند، در یک فرآیند بازگشتی، بخشی از هزینه‌های خود را به واشنگتن تحمیل کردند.

در چنین فضایی، «صبر راهبردی» بیش از آنکه یک انتخاب فعال باشد، به یک ضرورت تحمیلی تبدیل شده است. آمریکا ناگزیر شده است سرعت تحولات را کاهش دهد، از اقدامات پرریسک فاصله بگیرد و امیدوار باشد که شرایط در آینده به نفعش تغییر کند. اما این امید، بدون یک طرح مشخص، بیشتر به تعویق بحران شباهت دارد تا حل آن. تعلیق تصمیم‌گیری، اگرچه در کوتاه‌مدت می‌تواند از تشدید تنش جلوگیری کند، اما در بلندمدت به فرسایش اعتبار و کاهش قدرت بازدارندگی منجر می‌شود.

از سوی دیگر، این وضعیت پیامدهای مهمی برای جایگاه بین‌المللی آمریکا نیز به همراه داشته است. متحدان واشنگتن که انتظار داشتند با یک راهبرد روشن و قابل پیش‌بینی مواجه شوند، اکنون با سیاستی روبه‌رو هستند که بیشتر واکنشی و ناپایدار به نظر می‌رسد. این مسئله، نه‌تنها اعتماد آن‌ها را کاهش داده، بلکه در برخی موارد آن‌ها را به سمت بازنگری در محاسبات خود سوق داده است.

در مقابل، ایران توانسته است از این فضای مبهم به نفع خود استفاده کند. در شرایطی که طرف مقابل دچار تردید و نوسان است، امکان مانور و ابتکار عمل افزایش می‌یابد. ایران با ترکیب صبر، انعطاف‌پذیری و اقدام‌های حساب‌شده، توانسته است نه‌تنها فشارها را مدیریت کند، بلکه در برخی حوزه‌ها قواعد بازی را نیز تغییر دهد. این تغییر، نشان‌دهنده آن است که معادله دیگر یک‌سویه نیست.

در نهایت، آنچه امروز به‌عنوان سردرگمی راهبردی آمریکا در برابر ایران دیده می‌شود نتیجه یک فرآیند پیچیده و چندلایه است. این سردرگمی، از دل یک شکست در برآوردها و ناکامی در میدان شکل گرفته و اکنون به عاملی تبدیل شده که خود، مسیر آینده را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تا زمانی که این شکاف میان تصور و واقعیت ترمیم نشود، بعید است که واشنگتن بتواند به یک راهبرد منسجم و پایدار دست یابد.

به بیان ساده‌تر، مسئله آمریکا در قبال ایران، فقدان ابزار نیست؛ فقدان درک دقیق از نحوه به‌کارگیری این ابزارها در یک محیط پیچیده است و تا زمانی که این درک اصلاح نشود، هر راهبردی هرچقدر هم که در ظاهر قوی به نظر برسد در عمل با همان سرنوشتی مواجه خواهد شد که امروز شاهد آن هستیم: نوسان، تردید و در نهایت، عقب‌نشینی در پوشش مفاهیمی مانند «صبر» و «انتظار.»

کد مطلب 6811431

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha