خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: «پویش پرچم» یک حرکت فرهنگیـاجتماعی با رویکرد هویتی است که از مشهد آغاز شد و به تدریج به شهرها و استانهای دیگر گسترش یافت. در این پویش افراد مختلف با پوشش و باورهای مختلف از گروههای مردمی در بازههای زمانی مشخص، پرچم را برای مدتی در دست میگیرند و برافراشته نگه میدارند؛ در ابتدا هر نوبت یک ساعت بود و بعدها به دلیل استقبال گسترده، به بازههای نیمساعته تقسیم شد تا امکان مشارکت افراد بیشتری فراهم شود. با افزایش مشارکت، برای نظمبخشی به ثبتنام، نوبتدهی و مدیریت زمانها، یک بات در پیامرسان «بله» طراحی شد تا فرآیند رزرو و ثبت اطلاعات را هوشمندانه انجام دهد.
هدف اصلی این پویش، تقویت حس هویت و همبستگی ملی، تبدیل پرچم از یک نماد صرفاً رسمی به تجربهای شخصی و جمعی، و ایجاد مشارکت گسترده و خودجوش در میان اقشار مختلف است؛ رسانهها نیز با پوشش خبری و انتشار گزارشها و تصاویر، به معرفی و ترویج این پویش در شهرهای مختلف کمک کردهاند و امروز در تهران و دیگر شهرها هم یک پرچم در تمام ساعات شبانه روز به دست افراد مختلف برافراشته نگهداشته میشود. درباره این پویش با نعمتالله فاضلی مردمشناس و جامعهشناس به گفتگو پرداختیم:
* نظر شما درباره پویش پرچم و حرکتی که شکل گرفته چیست؟
در موقعیتهای جنگی و شرایطی که جامدات اجتماعی با رنج و فاجعهای فراگیر مواجه میشوند، کاملاً طبیعی است که جامعه، اعم از جامعه ایران یا کشورهای دیگر، برای مواجهه خلاقانه و سازنده با آن رنج جمعی، به سراغ منابع فرهنگی، فکری، تاریخی و ارزشهای بنیادین خود برود. در تجاوز اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، جامعه ایران به تدریج به سوی این حرکت پیش رفت که یکی از بزرگترین منابع فرهنگی خود را، یعنی «ملتبودگی ایران» به خدمت بگیرد.
ایرانیان نه تنها یک کشور، بلکه یک «ملت» هستند. از این رو، وقتی از مفهوم ملت ایران صحبت میکنیم، در واقع از واقعیتی تاریخی سخن میگوییم که به صورت امری تحققیافته و یک واقعیت بدیهی درک میشود. اما این مفهوم ملت، همانند هر پدیده انسانی و اجتماعی دیگری که دارای زبان و نظام نشانهای خاص است، برای ملت ایران نیز نظام نشانهای ویژهای دارد.
جنگها اگرچه ویران میکنند، میکشند، نابود میکنند و بحرانهای عظیم مادی، معنوی و انسانی میآفرینند، اما اگر جنگ بتواند همکاری و همدلی میان گروهها را تقویت کند، پیتر تورچین آن را «ویرانگری آفرینشگر» مینامد؛ یعنی آفریدن از طریق ویران کردن* این نظام نشانهای و نمادهای ملت ایران چه مواردی را در بر میگیرد؟
ادبیات فارسی و آثار شاعران بزرگ این زبان، از جمله فردوسی، مولوی، سعدی و حافظ، بخشی از این نمادها هستند. همچنین قهرمانان بزرگ معاصر، آیینهایی همچون نوروز و حتی نمادهای طبیعی مانند قله دماوند، که ایران را به صورت نمادین نمایندگی میکنند، همگی نمادهای ملت ایران محسوب میشوند. در کنار این موارد، شخصیتها و قهرمانان بزرگ تاریخی از کوروش، سیاوش و داریوش بزرگ گرفته تا دورههای بعدی، و مثلاً چهرههایی چون میرزا تقی خان امیرکبیر نیز نمادهای ملت ایران هستند.
پرچم یکی از نمادهایی است که در دوره معاصر، دولتهای ملی آن را به نمادی از هویت ملی یا جمعی کشورها تبدیل کردند. در ایران نیز از دوره قاجار، پرچم ایران به این شکل در کنار سایر نمادهای بزرگ شکل گرفته است.
* آیا با وقوع فاجعهای مانند تجاوز اخیر، معنای این نمادها تغییر میکند؟
طبیعتاً وقتی فاجعهای بزرگ مانند تجاوز اخیر پدید میآید، پرچم همانند قله دماوند، شاهنامه، دیوان حافظ، رباعیات خیام، بناهای باشکوه معماری یا قهرمانان بزرگ تاریخ ایران، معنای تازهای پیدا میکند. پرچم یک تکه پارچه یا نقشونگار سادهای نیست که هنرمندی آن را بافته یا طراحی کرده باشد؛ تار و پود پرچم، از درون تاریخ، عواطف، احساسات، ارزشها و باورهای فراور ملت برخاسته است.
به همین دلیل، وقتی جنگ و تجاوز اخیر پیش آمد، این واکنش یا دقیقتر بگویم، کنش دفاعی به پرچم، واکنشی کاملاً طبیعی و منطقی است. پرچم در این فضای تجاوز اخیر، همان نقشی را ایفا میکند که موشکهای دفاعی یا نیروهای مدافع ایرانزمین ایفا میکنند.
* با توجه به پیشینه تاریخی و ساختاری، مفهوم «ملت» در دهههای اخیر در گفتمان رسمی ایران چه جایگاهی داشته است؟
باید تأکید کرد که فضای چهلوهفت سال پس از انقلاب، متأسفانه تا حدودی باعث شد مفهوم «ملت» نتواند جایگاه شایسته و بایسته خود را در گفتمانهای سیاسی و فرهنگی رسمی حاکم پیدا کند. در نظام آموزش عمومی، برنامههای درسی و همچنین سیاستهای فرهنگی دیگر، این مفهوم به نحو شایستهای پرورش نیافت. در نتیجه، ارزشها، عواطف و معانیِ لازم برای اینکه مردم ایران را به مثابه یک «ملت ایران» واحد پرورش دهد، کمرنگ یا به حاشیه رانده شد. به همین دلیل است که گاه و بیگاه، در واکنشهایی که به تجاوز بیگانگان به سرزمینمان شکل میگیرد، اشکالی از ضعف و سستی در احساس جمعی میهندوستانه مشاهده میشود.
با وجود این چالشها، این حرکت و کنش میهندوستانه که در مشهد و سپس در تهران و دیگر شهرهای ایران شکل گرفته و ارزش و نمادین پرچم ایران را برای ایجاد همکاری، همدلی و انسجام به وجود آورده، کاری بسیار ارزشمند است. امیدوارم که ملت ایران در برابر این تجاوز بیگانهای که به تاریخ، فرهنگ، سرزمین، ارزشها، منابع و آرزوهای ایرانیان وارد شده است، بتواند به معنای واقعی کلمه همکاری ذیل پرچم ایران را تجربه کند.
* آیا نظریه یا پژوهش تاریخی وجود دارد که این پدیده را توضیح دهد؟
بله. پیتر تورچین، انسانشناس، مورخ و زیستشناس بلندآوازه، در کتاب «فراجامعه» که ترجمه فارسی هم شده است، ده هزار سال تاریخ جنگهای انسانی را تحلیل کرده است. وی نشان میدهد که از اولین جنگهای انسانی که بین گروههای کوچک گردآورنده و شکارچی خوراک انجام شد، تا جنگهای بزرگی مانند جنگ جهانی اول و دوم و جنگهای اخیر، تمام جنگها یک اثر بزرگ بر زندگی بشر داشتهاند؛ آن هم گسترش و تقویت همکاری و همدلی میان گروهها، جمعیتها، جامعهها و ملتها، و همچنین تقویت همکاریهای بینالمللی بوده است.
به بیان دیگر، جنگها اگرچه ویران میکنند، میکشند، نابود میکنند و بحرانهای عظیم مادی، معنوی و انسانی میآفرینند، اما اگر جنگ بتواند همکاری و همدلی میان گروهها را تقویت کند، پیتر تورچین آن را «ویرانگری آفرینشگر» مینامد؛ یعنی آفریدن از طریق ویران کردن.
* این همکاری و همدلی چه شرایطی باید داشته باشد تا آسیبزا نباشد و آفرینشگر باشد؟
این نکته حائز اهمیت است که این همکاری، همدلی و مشارکت به معنای این نیست که یک گروه در جامعه بر همه گروههای دیگر غلبه پیدا کند. اگر چنین باشد، نشان میدهد که این شکل از همکاری موجب قطبیسازی جامعه میشود و اتفاقاً پیامدهایی برای جامعه بدتر از خود جنگ دارد. همکاری، همدلی، انسجام و یکپارچگیای که جنگها ایجاد میکنند، در صورتی آفرینشگر است که گروههای متفاوت، گروههای متضاد و گروههایی که جهتگیریهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی گوناگون دارند، بتوانند ذیل نماد و معنایی فراگیر با هم همکاری کنند، نه اینکه یکی از گروهها بر بقیه گروهها مسلط شود.
در این میان، پرچم ایران چه نقشی ایفا میکند؟
پرچم در این چشمانداز میتواند نماد فراگیری باشد که گروههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی متفاوت و حتی متضاد بتوانند با حفظ تفاوتها، فضاها و گوناگونیهایشان با یکدیگر همدل و همکار شوند. این همان چیزی است که امیدوارم این جنگ و تجاوز برای مردم و ملت ایران به وجود آورد.
در همان کتاب «فراجامعه» توسط پیتر تورچین، انسانشناس، مورخ و زیستشناس برجسته، در سال ۲۰۱۸ (در دوره نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ) نوشته شده است، دیدگاه جالبی در این کتاب وجود دارد؛ نویسنده به این نکته اشاره میکند که در جنگها باید بدانیم طرف مقابل چگونه میتواند خرد و نابود شود. او دیدگاههایی را شرح میدهد که ممکن است شامل تهدید علیه ایران نیز بشود (مانند ادعاهایی مبنی بر نابودی تمدن ایران)، اما تحلیل تاریخی او نشان میدهد که چگونه جنگها میتوانند منجر به نوعی همکاری درونی شوند. نقش نمادین پرچم در این شرایط بازآفرینی شده است.
* به نظر میرسد عدو سبب خیر شده! پرچم به نمادی برای جمع شدن گروههای مختلف تبدیل شد، یک بازآفرینی در کارکرد آن رخ داد. مردم با نگهداشتن پرچم، روحیهای جدید را تجربه کردند. من در صحبت با افراد مختلف که در این پویش شرکت کرده بودند متوجه شدم که آنها احساس ارزشمندی میکنند. میگویند ارزش ما همانقدر است که این پرچمی که من نگه داشتهام ارزشمند است. من پرچمدارم، پس من ارزشمندم. این حس رضایت فردی، حس تعلق و حس مشارکت دوباره در افراد بازآفرینی شد. فردی که ممکن است نیم ساعت تک و تنها در یک بلوار یا وسط چهارراه ایستاده باشد و پرچم را بالا نگه دارد، با یک حرکت ساده نمادین، این حس عمیق را تجربه میکند. چگونه میتوانیم این روحیه و این انسجام را حفظ کنیم و گسترش دهیم؟
اگر حکومت، رهبران و نهادها در ایران به این جمعبندی نرسیده باشند که مردم ایران با تنوعات و تفاوتهای سیاسی، ارزشی و اجتماعیشان، همه را به رسمیت بشناسند، این انسجام شکل نمیگیرد. در جمهوری اسلامی ایران، همه گروههای اجتماعی از اعتبار، کرامت، حقوق شهروندی و حق به رسمیت شناخته شدن برخوردار شوند. من این را در صدا و سیما نمیبینم و نمیبینم که در حوزه عمومی شهری آموزش، همه افراد به یک اندازه به رسمیت شناخته شوند.
شرط اصلی این است که اگر جنگ و تجاوز باعث شود سیاست جمهوری اسلامی به سمت به رسمیت شناختن «ملت ایران» و تفاوتهای آن حرکت کند. اگر جمهوری اسلامی به این نتیجه برسد که علاوه بر حامیان فعلی حکومت، بقیه مردم نیز حق زیستن و حق شهروندی دارند، آنگاه میتوان امیدوار بود. اگر جمهوری اسلامی ایران به این نتیجه برسد که نه تنها زنانی که روسری نمیپوشند، بلکه کسانی که ادیان دیگری دارند و حتی آنهایی که دینی ندارند، همه به مثابه شهروند دارای حقوق شهروندی برابر باشند و به رسمیت شناخته شوند، در آن صورت میتوان گفت که پرچم و هر نماد دیگری که بتواند نماد اتحاد، همدلی، حس تعلق به میهن و مشارکت جمعی باشد، معنایی موثر و ماندگار در جامعه خواهد داشت.
* چه مانعی برای تحقق این ایده وجود دارد؟
واقعیت این است که بزرگترین مانع انسجام، یکپارچگی، همکاری و همدلی ملت ایران، سیاستهای فرهنگی و اجتماعی رسمی جمهوری اسلامی ایران است. این سیاستها با ایجاد تفرقه، نفاق، دو دستگی و تفکیک «خودی» و «غیرخودی» میان مردمان این سرزمین، در طی ۴۷ سال گذشته مانع از آن شدهاند که مردم ایران به مثابه یک ملت در کنار هم به همزیستی مسالمتآمیز بپردازند.
سیاستهای جمهوری اسلامی ایران در ۴۷ سال گذشته، از طریق سیاستهای آموزشی، سیاستهای رسانهای و سیاستهای رفاهی، با روشهای گوناگونی مانند گزینش در ادارات، ایجاد تنگناهای فرهنگی در فضاهای شهری و سیاستهای رسانهای متنوع (که در صداوسیما مشهود است)، این مسیر را هموار نکرده، بلکه آن را مسدود نموده است.
* به نظر میآید علیرغم مشکلات و فشارهای داخلی و خارجی، مردم نقش اجتماعی و تاریخی و سیاسی خود را ایفا کرده اند و میکنند و هر اقدامی که در جهت حفظ آن لازم بوده است، انجام دادهاند.
طبیعتاً مردم برای دفاع از بقای خویش، بیشترین تلاشها را به کار میگیرند؛ اما باید توجه داشت که همدلی و همکاری، تنها مختص دوران بحران و جنگ نیست. ما برای زیستن صلحآمیز و همزیستی مسالمتآمیز، همواره نیازمند سیاستها، روندها و فرایندهایی هستیم که در جامعه و حکومت اجرا شود و بستر چنین همزیستی را ممکن و محقق سازد. در شرایط کنونی که خانه ما مورد تهاجم قرار گرفته، ظهور شکلی از «ملیگرایی دفاعی» امری بدیهی و طبیعی است.
از نگاه من، زنان و مادران میتوانند عمیقتر از دیگران، مفاهیم آشتی، صلح و عبور از این زخمها را درک کنند، زیرا آنان حافظان و مدیریتکنندگان عاطفی جامعه هستند. آنها میدانند که وقتی جامعه زخمی است، نمیتوان خانواده را منسجم کرد. زنان به دلیل مسئولیتپذیری بیشتر در مدیریت عاطفی، درد این زخمها را عمیقتر حس میکنند، آنها با عمق وجود درک میکنند که این داستان، تنها یک مسئله سیاسی نیست، بلکه قصهای درباره زندگی، روابط و زیستشناسی اجتماعی است که در آن «همزیستی» آسیب دیده استبنابراین، مردم ایران نیز همانند سایر ملتها، در برابر تهاجم، به میهنپرستی دفاعی متوسل میشوند. اما نکته حائز اهمیت این است که یک جامعه خردمند و حکومت دانا، باید از فرصت جنگ برای «تکامل فرهنگی» بهره جوید. همانطور که در کتاب تورچین، فراجامعه اشاره شده، جنگ میتواند موقعیتی برای جهش و تکامل به سوی همکاری باشد، نه تنها پاسخی موقت به بحران.
متأسفانه به نظر نمیرسد که صداوسیما یا بدنه فرهنگی کشور، به سمت استفاده از این فرصت برای ترمیم شکافهای اجتماعی حرکت کرده باشد. آنچه مشاهده میشود، حداقل به صورت متأسفانه این است که صدا و سیما به عنوان بازوی رسانهای رسمی کشور، نه تنها در جهت یکپارچگی و وفاق جمعی گام برنمیدارد، بلکه تلاش میکند از موقعیت دفاعی مردم، به مثابه بازنماییِ تفکر و گروه خاصی (تندروترین جریان مذهبی-سیاسی) استفاده کند.
* این ایده که جنگ میتواند فرصتی برای جهش باشد برای اینکه در دوران صلح نیز بتوانیم از این جوشش همدلی برخوردار باشیم، بسیار جالب است.
از این واقعیت تلخی آگاهیم که متأسفانه شکافی عمیق در جامعه ایران وجود دارد و این شکاف در جریان جنگ نیز نمایان شد. افرادی که به دلایل مختلف از حمله ترامپ استقبال کردند (مانند خطابهای نوع «عمو ترامپ»...) اقدامی فاجعهبار برای ایران بودند. مشاهده این موضوع برای من بسیار تلخ است. گاهی اوقات هنگام دیدن تصاویر و گزارشهای تلویزیونهای خارجی که با شادی از وقایع گزارش میدهند، تحمل آن برای من سختتر از خود جنگ بود. به معنای واقعی کلمه، دیدن هممیهنانی که چنین میکنند، رنجی عمیق در دل من ایجاد میکند که کلمه «سختی» به تنهایی نمیتواند آن را توصیف کند. بنابراین باید بپذیریم که آن زخم ترمیم نشده است.
* اخیراً اقبال به کتابهایی بیشتر شده که از منظر فرهنگی، برای پیدا کردن تصویری جامع و صحیح از هویت ایرانی مفید باشد.
مطالعه آنها را جدی بگیرید. این کتابها در زمینه صلح و آشتی اجتماعی نیازمند بازخوانی هستند. و این را هم بگویم که از نگاه من، زنان و مادران میتوانند عمیقتر از دیگران، مفاهیم آشتی، صلح و عبور از این زخمها را درک کنند، زیرا آنان حافظان و مدیریتکنندگان عاطفی جامعه هستند. آنها میدانند که وقتی جامعه زخمی است، نمیتوان خانواده را منسجم کرد. روابط خویشاوندی، همسایگی و دوستی آسیب میبیند، زیرا زنان به دلیل مسئولیتپذیری بیشتر در مدیریت عاطفی، درد این زخمها را عمیقتر حس میکنند. به همین دلیل، هنگام گفتگو با زنان و مادران، به سرعت به همزبانی و همدلی میرسیم؛ زیرا آنها به عمق وجود درک میکنند که این داستان، تنها یک مسئله سیاسی نیست، بلکه قصهای درباره زندگی، روابط و زیستشناسی اجتماعی است که در آن «همزیستی» آسیب دیده است.
من خودم در جریان جنگ، شدت آسیبدیدگی روابط با خواهران، برادران، برادرزادگان و دوستانم را مشاهده میکنم. امیدوارم بتوانیم با معرفی و بازگشت به مفاهیم همدلساز و ذیل نمادهای مرتبط، مرهمی بر این زخمها بگذاریم و ذیل نمادی به نام پرچم یک ملت باشیم.



نظر شما