به گزارش خبرگزاری مهر، ترور پیدرپی دانشمندان هستهای ایران در سالهای گذشته همواره این پرسش را در افکار عمومی مطرح کرده است که چه جریانها و گروههایی پشت این اقدامات قرار دارند و چه اهدافی را دنبال میکنند. پیچیدگی و برنامهریزی این ترورها نشان میدهد که این اقدامات در چارچوب سیاستی هدفمند و مبتنی بر دشمنی با پیشرفت علمی ایران صورت گرفته است. با رخدادهای اخیر و بهویژه جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و جنگ رمضان، برای خیلیها روشنتر از گذشته شد که رژیم صهیونیستی نقشی اصلی در این ترورها داشته است.
در چنین شرایطی، معرفی دانشمندان شهید به نسل نوجوان و جوان، بهعنوان الگوهایی علمی و اخلاقی، ضرورتی جدی به شمار میرود. این دانشمندان نهتنها در عرصه علم چهرههایی برجسته و کمنظیر بودند، بلکه در حوزه اخلاق، ایمان و سبک زندگی نیز نمونههایی الهامبخش به حساب میآیند.
مجموعه ۶ جلدی«طلاش کن» با همین هدف و به همت نوشکا (واحد نوجوان نشر شهید کاظمی) منتشر شده و روایتهایی خواندنی و کمتر گفتهشده از زندگی ۶ دانشمند شهید را در قالب کتابهایی کوتاه و مناسب نوجوانان ارائه میکند. مجموعهای که به تازگی به چاپ دوم رسید. هر جلد از این مجموعه به یکی از این دانشمندان میپردازد و تلاش کرده است با زبانی روان و جذاب، گوشههایی از زندگی، تلاش علمی و ویژگیهای شخصیتی آنان را برای مخاطبان نوجوان روایت کند. تنوع روایتها و سبک زندگی این دانشمندان نیز باعث شده این مجموعه برای سلیقههای مختلف خوانندگان جذاب باشد.
عناوین این مجموعه ۶ جلدی عبارتاند از:
«سردسته صَمپُزُفها»؛ روایتهایی از زندگی دانشمند شهید محسن فخریزاده به قلم زهرا عوضبخشی
«پازل اتمی»؛ روایتهایی از زندگی دانشمند شهید مجید شهریاری به قلم زینب جلالی
«بمب انرژی»؛ روایتهایی از زندگی دانشمند شهید مسعود علیمحمدی به قلم هانیه پارسائیان
«سِکتور سعید»؛ روایتهایی از زندگی دانشمند شهید سید کاظم آشتیانی به قلم زینب ملاحسینی
«جهشی»؛ روایتهایی از زندگی دانشمند شهید داریوش رضایینژاد به قلم زکیه دشتیپور
«آخیش بیآخیش»؛ روایتهایی از زندگی دانشمند شهید مصطفی احمدی روشن به قلم مهدیه مهدیپور
از ویژگیهای این مجموعه میتوان به روایتهای کوتاه و خوشخوان، نثر ساده و مناسب مخاطب نوجوان و همچنین استفاده از تصاویر کاربردی اشاره کرد که مطالعه کتابها را برای مخاطب جذابتر میکند. ایجاد حس انگیزه، امید و تلاش در میان نوجوانان نیز از اهداف و ویژگیهای اصلی این مجموعه به شمار میرود.
در بخشی از کتاب «سردسته صمپزفها» آمده است:
«از هوا کوفته نمیآید. یعنی اگر آدم میخواهد به چیزی برسد باید برای رسیدن به آن تلاش کند. همینطوری هلو نمیشود بپرد تو گلو. خود ادیسون که کاری کرد دنیا را برق بگیرد و لامپ لامپی شود گفته من هزار بار آزمایش برق را انجام دادم که لامپها اصلاً روشن نمیشدند. زود دل نمیباختم. هر بار به خودم میگفتم من یک راه جدید کشف کردم که باعث میشود چراغها خاموش باشند. برای همین حوصلهام سر نمیرفت و حرصم نمیگرفت!
دقیقاً تکهکلام محسن هم همین بود؛ تجربه کردن چیزهای جدید اصلاً کار زشتی نیست. آدم باید تجربه کند تا بفهمد و چیزهای تازه کشف کند.»
در بخشی از کتاب «سکتور سعید» میخوانیم:
«کمکم صدای موفقیت رویان از مرزهای ایران گذشت. خیلی از کشورها هنوز باورشان نمیشد. اما هر سال ۵۰۰ مامان و بابا از شرق و غرب دنیا مهمان رویان میشدند. جوری صف میکشیدند جلوی رویان که انگار مجانی درمان میکنند. خودشان میگفتند: خانم پرستارهای ایرانی مثل فرشته دور مامانها میچرخند. همهجوره هوای همه را دارند؛ چه ایرانی باشند چه خارجی. دارو و درمانهایی هم که استفاده میکنند با بهترین مراکز دنیا برابری میکند و هزینهها هم خیلی مناسب است.»
خارجیها وقتی به کشورشان برمیگشتند، ایران و مؤسسه رویان را تبلیغ میکردند.
در بخشی از کتاب «بمب انرژی» آمده است:
«خانهشان از مدرسه خیلی دور بود. بچهها در سرویس، مثل ذرت که توی قابلمه پففیل میشود و دانههایش بالا و پایین میپرد، از سر و کول هم بالا میرفتند. او اما تصمیمش را گرفته بود؛ میخواست هر طور شده همه مسئلههای ریاضی دنیا را حل کند. تمام مسیر سرویس، مغزش مثل چرخگوشت مسئلههای ریاضی را میخورد و حل میکرد. چشم به هم میزد، میدید جلوی در خانه رسیده است. زنگ را تندتند فشار میداد و تا در باز میشد، با همان کفش و لباس مدرسه مینشست پای دفتر و کتابش. تا وقت خواب هم هیچ معمایی از دستش در نمیرفت.»
در بخشی از کتاب «آخیش بیآخیش» نیز آمده است:
«زمین برای بعضیها میخ دارد؛ یعنی نمیتوانند روی آن بنشینند. دکترهای روانشناس به بعضی از این آدمها میگویند بیشفعال؛ یعنی کسی که بیشتر از اندازه فعالیت میکند و نمیتواند یک جا آرام بگیرد. حالا ممکن است این فعالیتها خوب باشد یا از آن دستهگل به آب دادنها. مصطفی یک چیزی توی همین مایهها بود.»
در بخشی از کتاب «پازل اتمی» میخوانیم:
«مجید شده بود مسئول و متخصص پروژههای خیلی بزرگ. هر کس کاری به ذهنش میرسید که فکر میکرد غول مرحله آخر است، میسپرد دست مجید. یکی از استادهای قدیمیاش دو کار به او پیشنهاد داد. تصور استاد این بود که آنها را یکییکی انجام میدهد؛ اما مجید همزمان هر دو را شروع کرد. با چند نفر از دانشمندهای هستهای جمع شدند، دستهایشان را روی هم گذاشتند و شروع کردند. یکی راهاندازی نرمافزارهای هستهای بود و دیگری کدهای محاسباتی؛ کدهایی شامل عددها و فرمولهای پیچیده که برای ساخت تجهیزات هستهای لازم بودند. در سریعترین و باکیفیتترین حالت ممکن پروژهها را تمام کردند و تحویل دادند. استاد وقتی کار را دید گفت: کار نکردید بچهها، شاهکار کردید.»
در بخشی از کتاب «جهشی» نیز آمده است:
«آن سالها انتخاب واحد دانشگاه مثل امروز نبود که با کامپیوتر و گوشی انجام شود. درسها و نام استادها را روی برگهای به دیوار میزدند و دانشجوها باید دستی انتخاب واحد میکردند. داریوش مانده بود بین دوراهی؛ درسی را انتخاب کند که استادش بهندرت نمره بالاتر از دوازده میداد یا نه؟ دانشجویان برق میدانستند این درس را خیلیها چند بار میافتند. اما چندی بعد صدایی مثل بمب در دانشگاه پیچید؛ استاد معروف برای اولین بار همان بار اول به یک دانشجو نمره ۱۹/۵ داده بود. کوچکترین دانشجوی دوره توانسته بود بالاترین نمره را از استاد بگیرد.»
علاقهمندان برای مشاهده و تهیه این مجموعه، بهصورت تکجلدی یا مجموعه کامل، میتوانند به سامانه «من و کتاب» به نشانی manvaketab.com مراجعه کنند یا با ارسال نام کتاب به سامانه پیامکی ۳۰۰۰۱۴۱۴۴۱ آن را تهیه نمایند..



نظر شما