خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب رازدشت: کتاب «درآمدی بر سیاستگذاری سواد رسانهای» نوشته شقایق کلی، آرین طاهری، محمدصادق طلوع برکاتی و حامد نصیری است. این کتاب با ۸۶ صفحه و شمارگان ۱۰۰۰ نسخه، در قطع رقعی با هدف فراهم آوردن یک مقدمه منسجم و کاربردی بر ادبیات نظری و تجربی سیاستگذاری در حوزه سواد رسانهای تدوین شده است.
مخاطبان اصلی کتاب، نهادهای متولی در زمینه بازطراحی کاربردی تخصصی در مدیریت محتوا هستند، اما به دلیل نزدیکی مباحث مدیریت محتوای رسانههای مختلف، برای سایر رسانههای مشابه نیز کاربرد دارد.
کتاب در دو بخش اصلی سامان یافته است؛ بخش اول به بومیسازی مفهوم سواد رسانهای به مثابه یک ضرورت فرهنگی میپردازد و بخش دوم تجربیات ۱۴ کشور جهان در زمینه سیاستگذاری برای توسعه سواد رسانهای را ارائه میدهد. در پایان نیز جمعبندی جامعی از مباحث ارائه شده است که میتواند مقدمهای مناسب برای اقدامات حاکمیتی در این حوزه باشد.
سیدصادق پژمان مدیرعامل بنیاد ملی بازیهای رایانهای در پیشگفتار کتاب نگاهی عمیق به ماهیت رسانه دارد. او معتقد است رسانه از سه رکن اساسی تکنولوژی، نظریههای علوم انسانی و اجتماعی و کاربست هنر برای بیان و بازنمایی شکل میگیرد. شناخت رسانه در خلأ آگاهی نسبت به این سه مقوله پهناور از دانش و بینش متصور نیست، اما متأسفانه کمتوجهی تاریخی به دانشهای فنی، علوم انسانی و هنر در سطوح مختلف نظام آموزش و پرورش کشور، باعث پدید آمدن یک جای خالی بزرگ در نظام فکری، تربیتی و فرهنگی جامعه معاصر ایران شده است و آن جای خالی، درکی دقیق و عمیق از رسانهها، کارکردها و نحوه عملکردهای آنهاست.
سواد رسانهای یک ضرورت بنیادین برای گشودن پنجرهای نو به تماشای انسان و جهان معاصر و فهمیدن روابط میان آنهاست. با این حال، در طول بیش از یک دهه که اصطلاح «سواد رسانهای» در فضای عمومی جامعه رواج پیدا کرده است، در برخی تلاشهای فعالان فرهنگی و آموزشی، این مفهوم ارزشمند به دستورالعملهای روزمره و استانداردسازی شده برای تنظیم مواجهه مصرفکنندگان با انواع رسانهها تقلیل یافته است. در حالی که سواد رسانهای در واقعیت، چیزی بسیار فراتر از اینهاست و درباره فکر کردن به تکنولوژی، روابط انسانی و بلاغت بیان است؛ تفکری که پیشران حیاتی برای کنشگری فعال از طریق رسانهها محسوب میشود.
کنشگری فعال رسانهای میتواند در سطح فردی، گروهی، اجتماعی یا نهادی و سازمانی تجربه شود؛ بنابراین سواد رسانهای دانش و مهارتی محدود شده برای مصرفکنندگان رسانهها نیست که صرفاً توانمندی استفاده از رسانهها یا مقاومت در برابر محتواهای رسانهای را ارتقا دهد. سواد رسانهای نهضتی است برای پرورش جامعهای که در آن قدرت فرهنگی و تربیتی به وسیله تکنولوژیها و محتواهای رسانهای توزیع و سازماندهی میشود. هر مدیومی سواد رسانهای منحصربهفرد خود را میطلبد و مواجهه درست با بازیهای رایانهای نیز نیازمند «سواد بازی» است. این کتاب دقیقاً نقطه آغازی است برای فعالیتهای پژوهشی و ترویجی بنیاد ملی بازیهای رایانهای در زمینه ارتقای سطح سواد رسانهای و به طور خاص سواد بازیهای رایانهای.
بومیسازی سواد رسانهای؛ بازاندیشی پیرامون یک ضرورت فرهنگی
تمدن کنونی ما دو ویژگی بنیادین دارد؛ نخست اینکه تمدنی فناورانه و مبتنی بر رقومیسازی اطلاعات است و دوم اینکه مبتنی بر یک فرهنگ رسانهای سازمانیافته پیرامون فعالیت انواع رسانهها و سوژه همنواییهای میان آنهاست. این واقعیت، ضرورت و اهمیت مطالعات رسانه را در زمانه کنونی به خوبی نشان میدهد.
نهضت سواد رسانهای در سراسر جهان، در واقع کوششی است برای رساندن آحاد جامعه به نوعی خودآگاهی نسبت به اهمیت، کارکرد و نقش حیاتی رسانهها در زندگی فردی و اجتماعی عصر حاضر. با این وجود، تاکنون رویکردها و قرائتهای متنوعی از نهضت سواد رسانهای در کشورهای مختلف تجربه شده است.
این قرائتها و رویکردهای متنوع، ناشی از مراحل تمدنی متفاوت و نیازهای تاریخی و فرهنگی متنوع جوامع مختلف بوده است. اغلب آنچه امروز در فضای عمومی و تخصصی ایران تحت عنوان سواد رسانهای مطرح میشود، برگردان مستقیم ادبیات نظری تولیدشده در سایر جوامع توسعهیافته است. نویسندگان هشدار میدهند که اگرچه در ادبیات پژوهشی کشورهای توسعهیافته و اتحادیه اروپا، سواد رسانهای با چهار شاخص کلی «دسترسی به رسانهها»، «استفاده از رسانهها»، «تولید پیام و برقراری ارتباط از طریق رسانهها» و «توانایی ارزیابی انتقادی پیام» سنجیده میشود، اما فارغ از اجماع بر سر این چهار ساحت عمومی، رویکردهای محتوایی و تأکیدات تربیتی در برنامههای آموزشی مرتبط با این شاخصها در کشورهای مختلف به شکلی همگن و همانند نیست.
برای روشن شدن این تفاوت بنیادین، کتاب تفاوت رویکرد آمریکایی و بریتانیایی را به عنوان مثال بررسی میکند. در آمریکا که پرچمدار گفتمان مسلط در زمینه آموزش سواد رسانهای است، تمرکز آموزش بر پرورش شهروندانی است که بتوانند به خوبی در فضای آزادیگرای فناوریهای نوین رسانهای مشارکت فعال داشته باشند.
در این فضا، دسترسی به فناوری رسانهای و قابلیت استفاده بهینه از آن در کنار قابلیت برقراری ارتباط مؤثر در فضای رسانهای آزاد و بر بستر روابط اقتصادی آزاد، بر مهارتهایی همچون رشد تفکر انتقادی ارجحیت مییابد. در مقابل، در جوامعی همچون بریتانیا و کانادا که مسئله مقاومت فرهنگی و صیانت از هویت ملی و تاریخی در برابر هجوم صنایع فرهنگی آمریکایی اهمیت دارد، تقویت تفکر انتقادی و ارتقای ذائقه فرهنگی متناسب با هویت بومی، فرهنگی و تاریخی در کانون آموزشهای سواد رسانهای قرار میگیرد.
به همین ترتیب، بر اساس پژوهش باکینگهام و دومیل (۲۰۰۹)، اگرچه آموزش رسانهای اغلب در اسناد مربوط به برنامههای درسی و آموزشی تمام کشورها دیده میشود، اما خروجی یادگیری آن در بسیاری از موارد با هم تفاوت دارد.
رویکرد اقتباس مفهوم سواد رسانهای از کشورهای توسعه یافته برای ایران متناسبسازی نشده است
رویکرد اقتباس و ترجمه مستقیم مفهوم سواد رسانهای از سایر کشورهای توسعهیافته، برای ایران که کشوری در حال توسعه و برخوردار از فرهنگی کهن با ریشههای عمیق دینی است، متناسبسازی نشده است. رسانهها ابزار ایجاد تحول در جوامع هستند و سواد رسانهای باید همراستا با تحول مطلوب و مورد نیاز هر جامعه، بازنگری و مفهومپردازی مجدد شود تا اثرگذاری مثبت رسانهها را تسهیل و اثرگذاریهای منفی آنها را خنثی نماید.
یکی از مهمترین و بدیعترین بخشهای کتاب، ارائه شاخصهای نظری سنجش سواد رسانهای در سه سطح مجزا اما همپیوند است. نویسندگان با نقد رویکردهای رایج که عمدتاً صرفاً متوجه مخاطبان رسانهها هستند، تأکید میکنند که ارتقای سطح سواد رسانهای فرایندی مستمر است که باید در سه لایه مخاطبان، کارورزان و سیاستگذاران رسانهها دنبال شود. این سه سطح با یکدیگر همبستگی دارند و سواد رسانهای در جامعه مخاطبان، به اندازه کیفیت نرمافزاری و سختافزاری فعالیتهای رسانهای کارورزان رسانه و سیاستگذاران رسانه رشد مییابد.
اگر غیر از این باشد، طرح مسئله سواد رسانهای منظری کاریکاتورگونه و نامتوازن پیدا میکند. شاخصهای نظری پیشنهادی در چهار بعد کلی دستهبندی شدهاند؛ «هنجارهای مرتبط با فناوری رسانه»، «هنجارهای مرتبط با ظرفیتهای ارتباطی رسانه»، «هنجارهای مرتبط با نهاد رسانه» و «هنجارهای مرتبط با زمینه شکلگیری فعالیت رسانهای».
این ابعاد هنجاری چهارگانه، در هر کدام از سه لایه مخاطبان، کارورزان و سیاستگذاران رسانه، ملاحظات خاصی را برای مواجهه با رسانهها برجسته میکنند. به عنوان مثال، در سطح مخاطبان، شاخصهایی مانند «دسترسی به فناوری و کیفیت آن»، «تحلیل انتقادی محتوای پیامهای رسانهای»، «آگاهی از ضوابط انتشار پیام از طریق فناوریهای رسانهای»، «توجه به مسیر تأمین مالی رسانهها، مالکان و نظام قدرت مسلط بر محتواهای ارتباطی» و «مشارکت مدنی مؤثر از طریق تولید پیامهای ارتباطی در فضای مجازی» مطرح میشود.
در سطح کارورزان رسانه، شاخصهایی مانند «تسلط بر فناوریهای رسانهای»، «برخورداری از حس اخلاقی حقیقتجویی»، «احساس مسئولیت در قبال شناسایی و تأمین نیاز مخاطبان»، «استفاده بهینه از ظرفیت رسانههای سنتی و آیینی» و «رشد دادن اخلاق مراقبت» مورد توجه قرار میگیرد. در سطح سیاستگذاران نیز شاخصهایی همچون «آشنایی تحلیلی با روزآمدترین فناوریهای مورد استفاده در کشورهای توسعهیافته»، «اهتمام به تنظیم متوازن مصرف رسانهای مخاطبان»، «آموزش نیروهای انسانی متخصص و ماهر در کاربرد فناوریهای رسانهای» و «جلوگیری از دخالتهای سایر دستگاهها در عملکرد رسانه» پیشنهاد میشود.
تصور وجود نسخهای همسان برای آموزش یا سنجش سواد رسانهای در همه مناطق کشور، نسنجیده و ناممکن است، زیرا اقتضائات زمینهای کنشهای ارتباطی و رسانهای در مناطق مختلف بنا بر مرحله توسعه کنونی و افق متصور برای آنها تفاوت دارد. همچنین نویسندگان بر این نکته تأکید میکنند که تحقیقات از نوع خودارزیابی که در آن اطلاعرسانها بر اساس ارزیابی از خود به قابلیتهایشان نمره میدهند، روش مطلوبی نیست. به جای آن، برخورداری از سواد رسانهای بیش از هر چیز باید در رفتار مردم نوید یابد و تحلیل رفتار مردم (اعم از مخاطبان، کارورزان و سیاستگذاران) دادههای قابل اعتمادتری نسبت به اظهارات یا نمرههای خودارزیابی به دست میدهد.
ارتقای سواد رسانهای به هیچ وجه فرایندی مستقل و منحصر به یک سازمان یا دستگاه اجرایی نیست و پیشبرد فرایندهای همزمان دیگری را میطلبد. لازم است مشارکت دستگاههای اجرایی غیررسانهای نظیر وزارتخانههای اقتصادی، نهادهای مرتبط با آموزش و پرورش، مراکز فرهنگی و آموزشی عمومی و همچنین حوزههای علمیه و کانونهای فرهنگی مرتبط با مساجد برای اجرای طرحهای تحقیقاتی و افکارسنجی جلب شود.
بخش دوم کتاب به مرور نظاممند اقدامات سیاستی ۱۴ کشور در سه منطقه اروپا، آمریکا و آسیا اختصاص دارد. کشورهای مورد بررسی در اروپا شامل بلژیک، آلمان، فنلاند، فرانسه، هلند و انگلستان هستند. در آمریکا، آمریکا، کانادا و برزیل بررسی شدهاند و در آسیا نیز مالزی، سنگاپور، ترکیه، ژاپن و کره جنوبی مورد مطالعه قرار گرفتهاند.
در کشورهای اروپایی، سواد رسانهای از استانداردهای نسبتاً یکسانی پیروی میکند و کمیسیون اروپا استانداردهای مشترکی را برای کشورهای عضو تعیین کرده است. این استانداردها شامل پنج محور اصلی است: «خلاقیت» در تولید محتوای رسانهای، «تفکر انتقادی» نسبت به نحوه کارکرد صنعت رسانه و تولید پیامها، «گفتگوی بینفرهنگی» برای جلوگیری از رادیکالسازی و گفتار تلخ، «استفاده از رسانهها» شامل امکان جستجو، یافتن، ارزیابی و استفاده از مطالب و خدمات رسانهای، و «مشارکت و تعامل» در جنبههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه از طریق رسانهها و ترویج مشارکت دموکراتیک.
کمپین اطلاعرسانی «کودکان و استفاده از فناوریهای اطلاعاتی» چیست؟
از جمله اقدامات شاخص اروپایی میتوان به کمپین اطلاعرسانی «کودکان و استفاده از فناوریهای اطلاعاتی» در بلژیک، پروژه «دریافت رایگان روزنامه در مدارس» (Open My Daily Newspaper)، طرح «روزنامهنگاران در کلاسهای درس» و «هفته دیجیتال بلژیک» اشاره کرد.
در فنلاند، وزارت آموزش و فرهنگ دستورالعملهای سیاست فرهنگی را برای ارتقای سواد رسانهای تهیه کرده و به طور ویژه به سواد بازیهای دیجیتال توجه دارد. پروژه «فکتبار» (Faktabaari) در فنلاند یک سرویس وبمحور برای راستیآزمایی ادعاهای سیاسی و رسانهای است که به تقویت نگاه انتقادی کمک میکند. «هفته بازی فنلاند» (Peliviikko) یک رویداد سالانه برای تقویت سواد بازی و توسعه فرهنگ درست بازی کردن است. ابزار رتبهبندی «مدیا-آواین» (Media-Avain) نیز به والدین کمک میکند تا محتوای مناسب سن کودکان خود را انتخاب کنند.
در فرانسه، «هفته رسانه در مدرسه» (The Press and Media Week at School) یکی از شناختهشدهترین پروژهها با بیش از ۲۷ سال سابقه است. بازی آموزشی «Ex Machina ۲۰۲۵» با هدف آموزش استفاده درست از شبکههای اجتماعی و حفظ حریم خصوصی به نوجوانان ۱۲ تا ۱۷ سال طراحی شده و بیش از ۵۰۰,۰۰۰ بار بازی شده است. در هلند، رویکرد غیرمتمرکز و تسهیلگر حاکم است و «شبکه سواد رسانهای» از سال ۲۰۰۸ با بیش از ۱۱۰۰ شریک شبکهای، دو هدف اصلی را دنبال میکند: ایجاد آگاهی بیشتر برای سواد رسانهای و تسهیل فعالیتهای شرکا برای توسعه خدمات جدید. بازی «مدیامسترز» (Mediamasters) برای دانشآموزان ۱۰ تا ۱۲ سال طراحی شده و موضوعاتی مانند استفاده از شبکههای اجتماعی، برنامهنویسی، جلوگیری از حملات سایبری و ایجاد وبلاگ را پوشش میدهد.
در آمریکا، پنج چشمانداز مهم برای سواد رسانهای ترسیم شده است؛ «ایجاد درک منسجم از محیط رسانهها» با بهروزرسانی همگام با پیشرفت فناوری، «ارتقای مطالعات میانرشتهای» با بهرهگیری از علوم روانشناسی اجتماعی، علوم سیاسی و جامعهشناسی، «استفاده از بحران سواد رسانهای برای تقویت ذینفعان» با توجه به بحران اخبار جعلی، «ایجاد پایگاه ملی سواد رسانهای» برای سنجش دقیقتر، و «توسعه برنامههای آموزشی در راستای گسترش رویکردهای انتقادی».
همچنین سیستمهای ردهبندی محتوا و برنامههای حمایت از والدین در آمریکا سابقه طولانی دارد و از اوایل قرن بیستم، گروههای مذهبی مانند «کنفرانس اسقفهای کاتولیک ایالات متحده» اقدام به رتبهبندی اخلاقی محصولات رسانهای کردند. در سال ۱۹۹۶، کنگره آمریکا «سند راهنمای والدین برای برنامههای تلویزیونی» را صادر کرد. در کانادا، رویکرد سواد رسانهای بر سه محور «استفاده» (تسلط فنی بر رایانه و اینترنت)، «درک» (توانایی ارزیابی انتقادی محتوا) و «تولید» (توانایی ایجاد محتوا و برقراری ارتباط مؤثر) استوار است. برنامه «دسترسی همگان» (CAP) در کانادا با همکاری دولت محلی، تشکلهای اجتماعی و گروههای داوطلب، خدمات آموزشی و پشتیبانی رایانهای برای بزرگسالان و نوجوانان ارائه میدهد.
در آسیا، مالزی بر مباحث اخلاقی در آموزش روزنامهنگاران و پیوند سواد رسانهای با فلسفه ملی آموزش تأکید دارد. ترکیه از سال ۲۰۰۶ درس «سواد رسانهای» را به عنوان یک درس انتخابی در مدارس راهنمایی گنجانده است و مؤسسه «بیاننت» (Bianet) را برای آموزش مباحث رسانهای تأسیس کرده است.
این مؤسسه خدمات متنوعی از جمله انتشار مجموعه کتابها، برنامههای رادیویی برای رسانههای محلی، کنفرانسها و برنامههای تبادل بینالمللی ارائه میدهد. ترکیه همچنین برنامههای مشترکی با اتحادیه اروپا برگزار کرده و به آموزش منطقهای و برنامههای ویژه زنان و کودکان توجه دارد. ژاپن برنامه درسی «مطالعات یکپارچه» را با هدف آموزش مهارت خودآموزی و تفکر صحیح به دانشآموزان طراحی کرده و مؤسسه تحقیقات سواد رسانهای FCT از سال ۱۹۷۷ فعالیت میکند. کره جنوبی از سال ۱۹۹۲ یکی از پیشروترین کشورها در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات است و قانون «فناوری اطلاعات و ارتباطات در آموزش» را در سال ۱۹۹۷ به عنوان یک پروژه ملی تصویب کرده است.
اقدامات با مخاطب عمومی یا اقدامات با مخاطب خاص مسئله این است!
توجه ویژه به بازیهای رایانهای، ایجاد مراکز بازی گروهی (PC Bang) و برگزاری لیگهای ورزش الکترونیک از ویژگیهای برجسته کره جنوبی است. برزیل نیز از سال ۲۰۰۲ با همکاری یونسکو پروژه «رسانه در مدرسه: چشمانداز سیاستهای عمومی» را اجرا کرده و شبکهای از نهادهای مختلف برای ارتقای سواد رسانهای تأسیس کرده است. آموزش معلمان و برنامههای بازدید از مراکز رسانهای از دیگر اقدامات برزیل است.
در نهایت، کتاب در بخش جمعبندی به دستهبندی جامع اقدامات سیاستی میپردازد. این دستهبندی در دو سطح انجام شده است؛ اقدامات با مخاطب عمومی و اقدامات با مخاطب خاص. اقدامات با مخاطب عمومی شامل ۲۳ نوع اقدام مختلف است که مهمترین آنها عبارتند از گنجاندن سواد رسانهای در برنامههای درسی مدارس، آموزش کاربردی از طریق کارگاهها، اردوها و المپیادها، برگزاری رویدادهای فرهنگی مانند هفته سواد رسانهای و هفته بازی، تولید محصولات فرهنگی مانند بازیها و فیلمهای آموزشی، طراحی ساختارهای صحتسنجی و ردهبندی محتوا، تبلیغ و آگاهسازی از طریق رسانههای فراگیر، و ایجاد پایگاههای داده و وبسایتهای آموزشی. اقدامات با مخاطب خاص نیز شامل آموزش آموزگاران، حمایت از تدوین و انتشار تحقیقات و گزارشها، حمایت از فعالان حوزه از طریق جشنوارهها و جوایز، شبکهسازی میان فعالان، و مقرراتگذاری و استانداردگذاری است. نویسندگان در پایان با اشاره به ضرورت عبور از رویکرد صرفاً دفاعی و مقاومتمحور، تأکید میکنند که در ایران باید مقاومت را به عنوان مرحله اول و نوآوری و اثرگذاری را به عنوان مرحله دوم کنشگری فرهنگی و رسانهای در نظر گرفت و با پشتوانه سواد رسانهای بومی در این مسیر گام برداشت. کتاب با ارائه یک کتابنامه مفصل از منابع فارسی و انگلیسی (شامل آثاری از Bulger, Davison, Buckingham, Druick, McLuhan, Masterman و همچنین آثار فارسی آرین طاهری و طهمورث قاسمی) به پایان میرسد.
این کتاب میتواند گامی مؤثر و راهگشا در جهت بومیسازی ادبیات سیاستگذاری سواد رسانهای در ایران برای پژوهشگران، مدیران فرهنگی و سیاستگذاران حوزه رسانه باشد.



نظر شما