خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: برزو، شخصیت اصلی رمان «سفر یک شورشی»، دهقانزادهای زرتشتی است که در روستایی نزدیک قم زندگی میکند. فضای داستان در دوره خلافت عباسیان شکل گرفته است؛ زمانی که پس از شهادت امام رضا(ع)، مأمون با مجموعهای از شورشها و ناآرامیهای پراکنده در نقاط مختلف ایران مواجه است. در این میان، وضعیت مالیاتهای سنگین، تبعیضهای مذهبی و تنشهای اجتماعی میان گروههای مختلف، بهویژه در منطقه قم، بارها به آشوبهای محلی منجر میشود و زندگی اقلیتهای دینی از جمله زرتشتیان را با دشواریهای بیشتری روبهرو میکند؛ تا جایی که آنان علاوه بر پرداخت جزیه، با نوعی تحقیر اجتماعی از سوی حکومت و کارگزاران آن مواجه هستند.
برزو جوانی شجاع و معترض است که با پدر خود بر سر پذیرش این وضعیت اختلاف دارد و نمیپذیرد در برابر زورگویی و بیعدالتی سکوت کند. در ادامه، عموی او با آگاهی از روحیه اعتراضی برزو، او را به پیوستن به قیام بابک خرمدین ترغیب میکند؛ حرکتی که با هدف مقابله با خلافت عباسی و بازپسگیری هویت و استقلال ایرانیان شکل گرفته است. برزو تحت تأثیر آموزشها و فضای فکری عمویش، میکوشد به اهداف مزدکیان نزدیک شود، اما بهتدریج درمییابد که برخی از رفتارها و آموزههای آنان با روحیه عدالتخواه و حقیقتجوی او سازگار نیست.
در جریان یکی از درگیریها، او با مردی مسلمان آشنا میشود و به او پناه میدهد؛ نقطهای که آغاز مواجههای تازه برای برزو با مفاهیم دینی و فکری زمانهاش است و زمینه آشنایی او با سیره امام جواد(ع) را فراهم میکند.
به مناسبت شهادت امام جواد(ع) به سراغ راضیه بابایی، نویسنده کتاب «سفر یک شورشی» رفتهایم و به گفتگو پرداختیم.
* در بسیاری از آثار تاریخی، دوران امام جواد کمتر دستمایه رمان قرار گرفته؛ به نظر شما چرا این دوره کمتر روایت شده است؟
یکی از دلایل مهمی که دوره امام جواد(ع) کمتر در ادبیات داستانی و بهویژه رمان مورد توجه قرار گرفته، به شرایط خاص تاریخی و زیستی ایشان بازمیگردد. از یکسو، امامت در سنین بسیار پایین آغاز میشود و شهادت نیز در جوانی رخ میدهد؛ همین مسئله بهطور طبیعی دامنه زمانی روایت را محدود میکند و بخشی از این دوره نیز در دوران کودکی و نوجوانی سپری میشود. در نتیجه، از منظر روایی، فرصت کمتری برای شکلگیری یک سیر طولانی و پرحادثه از زندگی شخصیت وجود دارد.
از سوی دیگر، یکی از محورهای جدی آن دوره، مسئله تشکیک در امامت به دلیل سن کم ایشان بود؛ این پرسش که آیا بلوغ سنی شرط امامت هست یا نه، به یکی از موضوعات فکری و اعتقادی زمان تبدیل شده بود و نوعی فضای مناقشه و گفتوگو میان جریانهای مختلف ایجاد کرده بود.
در کنار این موارد، شرایط سیاسی و اجتماعی دوره نیز بسیار محدودکننده بوده است. پس از شهادت امام رضا(ع)، فشار حکومت عباسی بر امام جواد(ع) افزایش یافت و عملاً امکان حضور اجتماعی گسترده، کنش مستقیم و حرکتهای آشکار اجتماعی از ایشان سلب شد. به همین دلیل، بخش مهمی از ارتباط امام با شیعیان از طریق نامهنگاری و شبکه وکلا انجام میشد و همین وکلا وظیفه انتقال پیامها، پاسخ به مسائل فکری و هدایت جامعه را بر عهده داشتند.
در چنین فضایی، امام به مدینه یا بغداد بهصورت کاملاً آزاد و کنشگر اجتماعی در معنای رایج حضور ندارد، بلکه تحت نظارت و کنترل حکومت عباسی قرار گرفته است؛ بهگونهای که امکان شکلگیری موقعیتهای پرتنش، مواجهههای مستقیم و صحنههای متنوع روایی بهشدت محدود میشود.
مجموعه این عوامل باعث شده است که اطلاعات تاریخی درباره جزئیات زندگی ایشان نسبت به برخی دیگر از ائمه کمتر باشد و همین کمبود دادههای روایی، دست نویسنده را برای خلق داستانهای پرجزئیات و مبتنی بر کنشهای مستقیم تا حدی محدود میکند. در نتیجه، هم از نظر ظرفیت تاریخی و هم از نظر مواد خام داستانی، کمتر به این دوره در قالب رمان و روایتهای ادبی پرداخته شده است.
* چرا ترجیح دادید به جای روایت مستقیم زندگی امام جواد، تأثیر غیرمستقیم دوران ایشان را بر زندگی مردم نشان دهید؟
در روند پژوهش و بررسیهای من درباره زندگی امام جواد(ع)، بهصورت مفصلتر که وارد منابع شدم، این نکته برایم برجسته شد که یکی از مهمترین چالشها و محورهای فعالیت ایشان، مواجهه با فرقههای انحرافی در درون تشیع و همچنین جریانهای مختلف فکری در جهان اسلام بوده است. این موضوع، نیاز جدی به آگاهیبخشی و تبیین اعتقادی ایجاد میکرد؛ آگاهیبخشیای که عمدتاً از طریق نامهنگاری و ارتباط غیرمستقیم با شیعیان و پیروان ایشان صورت میگرفت.
این مسئله به تدریج مرا به این جمعبندی رساند که حضور امام جواد(ع) در جامعه، از جنس حضور مستقیم و پررنگ در صحنههای عمومی به معنای رایج آن نیست، بلکه بیشتر در قالب هدایت فکری، شبکهسازی اعتقادی و اتکا به وکلا و نمایندگان ایشان تعریف میشود. در واقع، این وکلاء بودند که نقش مهمی در گسترش تشیع و مقابله با جریانهای انحرافی بر عهده داشتند و ارتباط میان امام و جامعه را در سطحی سازمانیافته برقرار میکردند.
از سوی دیگر، در فرآیند شکلگیری روایت، به این نتیجه رسیدم که داستان بهعنوان یک قالب ادبی، نیازمند عنصر درگیری، چالش و وجه سرگرمکننده است؛ بهویژه در مخاطب نوجوان یا عام، که انتظار دارد با یک سیر ماجراجویانه و موقعیتهای دراماتیک همراه شود. اگر روایت بیش از حد به شخصیت معصوم و زندگی مستقیم ایشان نزدیک میشد، علاوه بر محدودیتهای روایی و دشواریهای بازنمایی، امکان شکلگیری این وجه داستانی و سرگرمکننده نیز تا حد زیادی کاهش پیدا میکرد.
به همین دلیل، تلاش شد فاصلهای آگاهانه میان محور داستان و بازنمایی مستقیم زندگی امام ایجاد شود؛ بهگونهای که هم از چارچوب تاریخی و فکری آن حضرت فاصله نگیرد و هم امکان داستانپردازی و خلق موقعیتهای دراماتیک حفظ شود. در نهایت، در مرحله تعمیق محتوا و ارتقای درونمایه، این خط فکری و محتوایی به زندگی امام جواد(ع) متصل شد؛ بهنحوی که روایت داستانی، در عین استقلال، از معنا و جهتگیری فکری آن دوره تاریخی نیز تغذیه شود.

* یکی از موضوعات مهم دوران امام جواد، مواجهه با حکومت مأمون و معتصم است؛ این تقابل سیاسی چقدر در پسزمینه داستان شما حضور دارد؟
مواجهه مستقیم با حکومت مأمون و معتصم در دوران امام جواد(ع)، در ساختار این داستان نمیتوانست بهعنوان محور اصلی وارد شود. هر روایت، بهطور طبیعی دارای ظرفیتی مشخص و مخاطبی معین است و اگر نویسنده این دو مؤلفه را بهدرستی تعریف نکند، انسجام اثر دچار اختلال میشود؛ بهگونهای که یا مخاطب در مسیر روایت خسته میشود، یا گیرایی داستان از بین میرود، یا ساختار کلی اثر دچار ناهماهنگی و پراکندگی میشود.
از این منظر، ورود مستقیم به تقابلهای تاریخی میان امام جواد(ع) و مأمون، مستلزم نزدیک شدن بیش از حد به بازنمایی تاریخی دقیق، صحنهپردازیهای مستند و بازسازی جزئیات رویدادها بود؛ امری که هم به دلیل جایگاه خاص شخصیت امام و هم به دلیل پیچیدگی فضای تاریخی، دشواریهای جدی به همراه داشت. در چنین حالتی، روایت به سمت یک بازسازی تاریخی رئال و بسیار فشرده حرکت میکرد که با هدف اولیه اثر، یعنی خلق یک داستان با ظرفیت روایی مشخص و قابلدرک برای مخاطب نوجوان، فاصله میگرفت.
بر همین اساس، تصمیم بر این بوده است که به جای تمرکز مستقیم بر شخصیت مأمون و رخدادهای مرتبط با فشارهای سیاسی بر امام جواد(ع)، این لایه تاریخی بهصورت غیرمستقیم و در قالب یک بازتاب اجتماعی در روایت دیده شود. به این معنا که به جای ورود مستقیم به شرح وقایع تاریخی، نقدی بر نوع حکمرانی و ساختار قدرت آن دوران ارائه شود، اما این نقد در بستر زندگی شخصیتهای داستانی بازتاب پیدا کند.
در این چارچوب، محور روایت به زندگی یکی از اتباع جامعه آن دوره منتقل میشود؛ شخصیتی که زیر سلطه حکومت عباسیان، تجربه مستقیم فقر، بیعدالتی، تبعیض و فشار اجتماعی را از سر میگذراند. در واقع، آن ظلم و بیعدالتی که در سطح کلان سیاسی و تاریخی، در مواجهه با امام جواد(ع) نیز قابل مشاهده است، در سطحی ملموستر و انسانیتر در زندگی این شخصیت داستانی بازتاب پیدا میکند.
به این ترتیب، بدون ورود مستقیم به بازنمایی تاریخی حکومت مأمون و معتصم، همان فضای ظلم و نابرابری در لایهای قابل لمستر برای مخاطب بازآفرینی میشود و در عین حال، امکان پرداخت داستانی و حفظ انسجام روایی نیز فراهم میماند. برای مخاطبانی که علاقهمند به تاریخ صرف هستند نیز منابع متعدد و مستقلی وجود دارد که بهصورت مستقیم به ساختار حکومت عباسیان و نوع مواجهه آن با امام رضا(ع) و امام جواد(ع) پرداختهاند.
* هنگام نوشتن رمان، کدام ویژگی شخصیتی امام جواد برای شما جذابتر و الهامبخشتر بود؟
آنچه از مطالعه برخی نامهها و روایات منسوب به امام جواد(ع) برای من برجسته شد، شیوه بیان ساده، مستدل و در عین حال کاملاً منطقی ایشان در پاسخ به پرسشها و مسائل شیعیان و پیروانشان بود. این پاسخها عمدتاً در قالب مکاتبه و در واکنش به مسائل فکری و اعتقادی مطرح میشد و از همین رو، نوعی گفتوگوی مستقیم و هدایتگرانه را شکل میداد.
با توجه به شرایط تاریخی آن دوران، که با گسترش شبهات، جریانهای فکری انحرافی و مکاتب مختلف همراه بود، تأکید اصلی این پاسخها بر حفظ اصول و جلوگیری از انحراف در مبانی اعتقادی بود؛ بهگونهای که مسیر فکری شیعیان دچار گسست یا ابهام نشود. در واقع، نوع مواجهه امام، بیش از آنکه صرفاً واکنشی احساسی باشد، مبتنی بر استدلال، تبیین منطقی و بازگرداندن مخاطب به اصول بنیادین اعتقادی است.
در عین حال، آنچه در این مکاتبات برای من بسیار قابل توجه بود، لحن محبتآمیز و نرم در کنار استحکام منطقی بیان است. این ترکیب، تصویری از شخصیتی ارائه میدهد که هم از نظر فکری دقیق و استدلالمحور است و هم از نظر عاطفی، برخوردی همراه با مهربانی و آرامش دارد.
در طراحی شخصیت داستانی، این دو ویژگی-یعنی عقلانیت مستدل و نرمخویی در بیان- بهعنوان یک الگوی ارتباطی مورد استفاده قرار گرفت و در شخصیت مقابل برزو بازآفرینی شد. این انتخاب، در واقع به شکلگیری یک «کانال ارتباطی» میان برزو و آن شخصیت کمک میکند؛ کانالی که از طریق آن، هم گفتوگوهای فکری شکل میگیرد و هم نوعی پیوند عاطفی و انسانی برقرار میشود.

* فکر میکنید مهمترین سوءبرداشت درباره دوران امام جواد چیست که ادبیات داستانی میتواند آن را اصلاح کند؟
اگر بخواهیم صرفاً از منظر تاریخی به زندگی امام جواد(ع) نگاه کنیم، چند محور اصلی و قابلتوجه در منابع مطرح شده است که میتواند بستر بازخوانی و تحلیل روایی نیز قرار گیرد.
یکی از این محورها، ماجرای ولایتعهدی مأمون پس از امام رضا(ع) است. مأمون پس از آنکه امام رضا(ع) را به خراسان فراخواند و ولایتعهدی را به ایشان تحمیل کرد، در نهایت با شهادت ایشان، با موجی از اتهامات و چالشهای سیاسی مواجه شد. در چنین شرایطی، نگرانی نسبت به جایگاه امام جواد(ع) نیز برای او وجود داشت؛ به همین دلیل تلاش میکرد ایشان را تحت نظارت و کنترل بیشتری قرار دهد و نوعی محدودیت و محاصره سیاسی پیرامون ایشان ایجاد کند.
در همین چارچوب، پذیرش ولایتعهدی توسط امام جواد(ع) نیز در برخی نقلها مطرح شده است؛ با این توضیح که این پذیرش، در صورت وقوع، با همان شروط و چارچوبهایی بوده که پیشتر در ماجرای امام رضا(ع) نیز مطرح شده بود. این مسئله از جمله موضوعاتی است که همچنان نیازمند بررسی دقیقتر تاریخی و تحلیلی است تا چرایی و کیفیت آن بهدرستی روشن شود.
محور مهم دیگر، مسئله ازدواج امام جواد(ع) با دختر مأمون است؛ موضوعی که ظرفیت بالایی برای تحلیل تاریخی و حتی روایت ادبی دارد. این ازدواج، در بستر روابط پیچیده سیاسی میان خلافت عباسی و اهلبیت(ع) قابل بررسی است؛ بهویژه از این جهت که چگونه شخصیتی در جایگاه امامت، در مواجهه با ساختار قدرتی که از منظر اعتقادی در تقابل با او قرار دارد، چنین نسبتی خانوادگی پیدا میکند و این رابطه چگونه مدیریت میشود. این موضوع بهویژه در ادبیات داستانی بزرگسال میتواند قابلیت پرداخت عمیقتری داشته باشد و لایههای پنهانتری از مناسبات قدرت و دین را آشکار کند.
در کنار این موارد، برخی شبهات تاریخی نیز درباره دوران کودکی امام جواد(ع) مطرح بوده است؛ از جمله ادعای عدم شباهت ظاهری ایشان با امام رضا(ع) و تلاش برای ایجاد تردید نسبت به نسبت فرزندی ایشان. این نوع روایتها نیز در منابع تاریخی ذکر شدهاند و نشاندهنده فضای سنگین تبلیغاتی و سیاسی آن دوره هستند که حتی به سطح هویت فردی امام نیز کشیده میشد.
* در کتاب، مفهوم عدالتخواهی بارها مطرح میشود؛ این مفهوم را چقدر متاثر از سیره و نگاه امام جواد میدانید؟
مفهوم عدالتخواهی در طول تاریخ، یکی از مفاهیم جذاب، اصیل و همواره خواستنی برای انسان بوده است؛ مفهومی که در هر دوره تاریخی، با ظهور هر نوع حکومت و ساختار قدرت، مردم بهنوعی با آن مواجه شده و آن را در زندگی روزمره خود تجربه کردهاند.
در روایت من، عدالتخواهی بیش از آنکه صرفاً برخاسته از سیره یا نگاه امام باشد، از مسئله و نیاز شخصیت داستانی شکل میگیرد. به این معنا که در بستر جامعهای که او در آن زندگی میکند، یک مسئله واقعی و ملموس وجود دارد؛ مسئلهای که عموم مردم با آن درگیرند و بهدنبال پاسخ آن هستند. این جستوجو در نهایت آنها را به سمت پرسش از حقیقت عدالت سوق میدهد.
در چنین فضایی، هرچند در سیره امام جواد(ع) نیز تعریف و نگاهی روشن به مفهوم عدالت وجود دارد، اما در روایت داستانی، این نیاز از دل تجربه زیسته شخصیتها بیرون میآید؛ تجربهای که آنها را در مواجهه با حکومتهای مختلف، از جمله خلافت عباسیان و حتی ساختارهای کوچکتر و محلی، با نوعی فقدان یا اختلال در عدالت روبهرو میکند. در این شرایط، منطق انسانیِ مبتنی بر انصاف و رفتار عادلانه، در بسیاری از موارد پاسخ خود را نمییابد.
در نتیجه، شخصیت داستان در پی یافتن پاسخی فراتر از تجربههای عادی، به سراغ امام معصوم میرود؛ کسی که در نگاه شیعی، به واسطه اتصال به منبع وحی و علم الهی، میتواند تبیین دقیقتری از مفهوم عدالت ارائه دهد. از این منظر، عدالتخواهی در داستان، نه صرفاً بازتاب یک آموزه دینی، بلکه نتیجه یک بحران و مسئله اجتماعی است که شخصیت را به سمت جستوجوی حقیقت هدایت میکند.
در عین حال، باید توجه داشت که در دوره امام جواد(ع)، محور اصلی مواجهه ایشان بیشتر بر حفظ اصول دین و مقابله با مکاتب انحرافی متمرکز بوده است؛ زیرا به دلیل محدودیتهای سیاسی و شرایط زمانه، امکان کنشهای مستقیم و میدانی گسترده وجود نداشته و همین مسئله باعث شده است که تأکید اصلی بر صیانت فکری و اعتقادی جامعه قرار گیرد.
* به نظر شما کدام بخش از زندگی و زمانه امام جواد هنوز ظرفیت زیادی برای تبدیل شدن به رمان و آثار داستانی دارد؟
از منظر جذابیت داستانی، میتوان گفت یکی از ظرفیتهای مهم این دوره تاریخی، حضور و گسترش جریانها و گروههای فکری انحرافی با عقاید متفاوت، گاه عجیب و بعضاً سخیف است. همین تنوع و تکثر، میتواند بهعنوان یک بستر روایی جذاب برای داستانپردازی مورد توجه قرار گیرد؛ چراکه امکان پرداخت به این پرسش را فراهم میکند که این گروهها دقیقاً چه میگفتند، چه عملکردی داشتند و سبک زندگی و مناسک آنها چگونه بوده است.
با وجود این ظرفیت، به دلیل محدودیت منابع، کمتر به تصویرسازی دقیق از زندگی امام جواد(ع) و فضای فکری پیرامون ایشان پرداخته شده است. در حالیکه اگر این امکان فراهم شود، میتوان آثار داستانی قابل توجهی خلق کرد که هم به بررسی اندیشهها و جریانهای مختلف بپردازد و هم نسبت آنها را با فضای فکری و دینی جامعه آن زمان روشن کند. حتی در برخی پژوهشها تلاشهایی برای بررسی این فضاها صورت گرفته است؛ از جمله در مطالعه برخی جریانهای تاریخی مانند زندگی بابک خرمدین که خود بنده مطالعه کردم تا آیینها و مناسکی که در تعارض با منطق عمومی جامعه یا آموزههای اسلامی قرار داشتهاند را بررسی کنم. با این حال، این نوع پرداختها هنوز در حوزه داستاننویسی چندان گسترده و عمیق نشده است.
در ادامه، این ظرفیت وجود دارد که روایتها به لایههای خصوصیتر زندگی امام جواد(ع) نیز نزدیک شوند؛ از جمله موضوع ازدواج ایشان با دختر مأمون، و مسائلی مانند بچهدار نشدن که در ادامه این ازدواج و در بستر چالشهای سیاسی و اجتماعی آن زمان شکل گرفته است. این بخش از زندگی حضرت، به دلیل پیچیدگیهای تاریخی و حساسیتهای موجود، هم نیازمند جسارت در روایت و هم مستلزم پژوهش دقیق و مستند است تا بتوان تصویری قابل اعتماد و در عین حال داستانی از آن ارائه داد.

* اگر بخواهید مخاطب پس از خواندن «سفر یک شورشی» یک تصویر مشخص از عصر امام جواد در ذهن داشته باشد، آن تصویر چیست؟
تصویری که در پایان کتاب مدنظر من بود، بر امیدواری استوار است؛ امیدواری به امکان تغییر شرایط، به یافتن حقیقت و به شیرینیِ کشف آن. در واقع، همان مفاهیمی که انسان در طول زندگی خود برای دستیابی به سعادت ابدی همواره در پی آنهاست. در این مسیر، رسیدن به پاسخها و یافتن حقیقت، لذتی عمیق و بنیادین به همراه دارد.
علاوه بر این، تلاش داشتم این حس منتقل شود که در دوران امام جواد(ع)، با وجود ایشان، چنین تجربهای از آرامش و هدایت قابل تحقق بوده است و حال خوش شخصیتها نیز در همین بستر شکل میگیرد. در نهایت، تصویری که مدنظر داشتم، ترکیبی از امید، آرامش و پیوندهای انسانی است؛ بهگونهای که هم حال درونی شخصیتها مطلوب باشد و هم حال بیرونی آنها در سایه وجود حضرت جواد(ع) بهعنوان مأمن و پناهگاه، سامان پیدا کند.
همچنین میخواستم نوعی ارتباط عاطفی و تا حدی مهآلود میان برزو و شخصیت دختر داستان در چشمانداز روایت دیده شود؛ ارتباطی که هم به بهبود حال درونی او به واسطه محبت و علاقه منجر میشود و هم در سطح بیرونی، در سایه آن پناه معنوی و تاریخی، معنا پیدا میکند.
* در رمان شما، شخصیتها مدام میان ترس، اعتراض و حقیقتجویی در نوساناند؛ این وضعیت را چقدر نزدیک به فضای اجتماعی دوران امام جواد میبینید؟
با گسترش مکاتب انحرافی، شرایطی شکل میگیرد که در آن افراد بهطور مداوم در پی بازنگری در برداشتها و باورهای خود از واقعیت هستند. این وضعیت میتواند علل متعددی داشته باشد که از جمله آنها نارضایتی نسبت به وضعیت فردی و شرایط اجتماعی و سیاسی دوران است. در چنین فضایی، افراد تلاش میکنند نظام فکری و باورهای خود را اصلاح کنند، اما گاه در این مسیر دچار خطا شده و به مکاتب انحرافی گرایش پیدا میکنند.
این وضعیت، ویژگی بخشی از جامعهای است که در عصر امام جواد(ع) میزیسته است. شخصیت داستان من نیز در چنین بستر تاریخی قرار دارد. او اگرچه مسلمان نبوده و در دام شبهات اعتقادی به معنای رایج آن گرفتار نمیشود، اما بهدلیل ترس از زندگی تحت سلطه حکومت عباسیان، اعتراض به شرایط موجود و میل به بهبود وضعیت زندگی فردی و خانوادگی خود، در جستوجوی حقیقت برمیآید و تلاش میکند مسیر درست را تشخیص دهد.
این جستوجو در واقع به موتور محرک داستان تبدیل میشود؛ همانگونه که بسیاری از افراد آن دوران نیز در مواجهه با شرایط مشابه، درگیر پرسشها و تردیدهای فکری بودند. در نتیجه، شخصیت اصلی داستان نیز در دل همین بافت تاریخی و همین فضای پرسشمحور شکل میگیرد؛ فضایی که افراد را به سمت انتخابهای مختلف سوق میدهد، انتخابهایی که میتواند درست یا نادرست باشد.



نظر شما