۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۰:۲۸

امضا در وقت اضافه

امضا در وقت اضافه

نزدیک نیمه‌ شعبان بود و در آن شلوغی‌های قبل از عید، هنوز مدارکمان آماده نشده بود. باید زودتر همه‌ امضاها را در محضر می‌زدیم تا نوبتمان در بیت قطعی شود.

خبرگزاری مهر - مجله مهر: دلم در گرو خطبه‌ای بود که آقا بخوانند. برای همین پایم را توی یک کفش کردم که مهریه فقط چهارده سکه باشد. آن زمان، مهریه‌ها به سال تولد رسیده بود؛ مثلاً ۱۳۶۰ سکه‌ی بهار آزادی. اما دایی و خواهرم پیش از من این رسم را شکسته بودند و آقا با چهارده سکه، عقدشان کرده بود؛ برای همین من هم دلم را صابون زدم که این اتفاق دوباره بیفتد.

نزدیک نیمه‌ شعبان بود و در آن شلوغی‌های قبل از عید، هنوز مدارکمان آماده نشده بود. باید زودتر همه‌ امضاها را در محضر می‌زدیم تا نوبتمان در بیت قطعی شود. سمیه، دوستم، گفت: «می‌خوای خواهرم به یکی از نزدیکان آقا بگه؟» منظورش دختری بود که چهار سال از ما کوچک‌تر بود و در مدرسه‌ ما درس می‌خواند. من هم از خداخواسته معطل نکردم. مدارک که آماده شد؛ زحمت رساندنشان را سپردیم به دست‌های او؛ و او هم با تواضع و مهربانی، واسطه‌ وصال ما شد.

موعد عقدمان شب نیمه‌ی شعبان شد و اسممان، به‌خاطر همان پیگیری‌های دقیقه‌ی نودی، ته فهرست و دست‌نویس اضافه شده بود. وقتی وارد شدم دیدم که پدر و مادرها عقب نشسته‌اند و عروس و دامادها جلو. جا توی اتاق عقد کم بود؛ اما من برای آن‌که نزدیک‌تر باشم، از میان عروس‌هایی که دوزانو نشسته بودند، عبور کردم و خودم را به صف اول رساندم. همین که نشستم، آقا آمدند و پیش پایشان بلند شدم. آن لحظات چنان محوشان شده بودم که ثانیه‌ای نتوانستم ازشان چشم بردارم.

آقا سریع مراسم را شروع کردند. یکی‌یکی اسم‌ها را صدا زدند و با نگاه، دنبال عروس گشتند تا وکالت را مستقیم از خودش بگیرند. یکی شرط می‌گذاشت و بله می‌گفت، یکی از امام زمان(عج) اجازه می‌گرفت. دست آخر رسیدند به ته فهرست و اسم من. نامم را که صدا زدند، با مکثی کوتاه، چشم در چشم نگاهم کردند. یکهو قند توی دلم آب شد؛ تمام بدنم گر گرفت و بی‌هیچ شرطی، بله را گفتم. صیغه‌ی محرمیت من و همسرم که جاری شد، آقا رو به همگی‌مان توصیه کردند که پایه‌های زندگی‌مان را با محبت محکم کنیم. توصیه‌ای که تا همین حالا، زندگی‌مان را رج‌به‌رج بالا برده. یک زندگی مشترک ۲۸ ساله که مدیون محبت کسی است که راه را برایمان هموار کرد؛ مدیون دختری که چهار سال از ما کوچک‌تر بود، اما کاری کرد بزرگ‌تر از سن‌ و سال ما. واسطه‌ نجیب و متواضعی که نامش بود: شهید بشری‌سادات حسینی خامنه‌ای.

راوی: مهدیه یونسی

کد مطلب 6835598

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha