به گزارش خبرگزای مهر، روزنامه جامجم نوشت: «شاهنامه» تنها کتاب روایت پادشاهان و پهلوانان نیست؛ این اثر بزرگ، بازتابدهنده بخش مهمی از هویت فرهنگی ایرانیان است. اما فرهنگ ایران فقط در شاهنامه خلاصه نمیشود؛ در زبان فارسی، آیینها، لالاییها، ترانهها، پوششها، گویشها و سنتهای مردمان این سرزمین نیز میتوان ریشههای همان هویت دیرپا را جستوجو کرد. در روزهایی که جامعه ایران بار دیگر تجربهای از مقاومت و همبستگی ملی را پشت سر میگذارد، با هوشنگ جاوید، پژوهشگر فرهنگ و موسیقی نواحی ایران، درباره هنر رزم، موسیقی حماسی، آیینهای رزمی و نقش زنان ایرانی در انتقال فرهنگ مقاومت به نسلهای بعدی گفتوگو کردهایم.
اگر بخواهیم درباره هنر رزم و بهرهگیری از هنر در میدان نبرد سخن بگوییم، از کجا باید آغاز کنیم؟
بیتردید باید از شاهنامه آغاز کنیم. شاهنامه بزرگترین سند فرهنگ پهلوانی ایرانیان است. در این اثر، هنگامی که از پهلوانی چون قارن یا کارن سخن گفته میشود، میبینیم که حتی در میانه کارزار نیز موسیقی، رجز و آوا جایگاه ویژهای دارد. فردوسی روایت میکند که پهلوان پیش از آغاز نبرد با بانگ شیپور و نای، سپاه را برای رویارویی آماده میکند و همین نشان میدهد که موسیقی، بخشی جداییناپذیر از آیین رزم ایرانی بوده است.
اما مهمتر از موسیقی، اخلاق جنگ در فرهنگ ایران است. آنچه در آیین پهلوانی بیش از هر چیز اهمیت دارد، مردانه جنگیدن است. ایرانیان از روزگار اساطیری تا دورههای تاریخی، هیچگاه ناجوانمردانه به دشمن حمله نمیکردند، به اسیر آسیب نمیرساندند و دست به کشتن افراد بیدفاع نمیزدند. این ویژگی، یکی از تفاوتهای اساسی فرهنگ ایرانی با دشمنانی چون افراسیاب است.
در فرهنگ ایران، هنگام شکست یا داغدیدگی نیز روحیه حماسی حفظ میشود؟
دقیقا همینطور است. ایرانیان هنگام مصیبت، اندوه خود را پنهان نمیسازند؛ سوگواری میکنند، اما هرگز روحیه خود را از دست نمیدهند. در کنار سوگواری، روحیه دادخواهی، عدالتطلبی و دفاع از میهن نیز زنده میماند. فردوسی در شاهنامه از مردمانی سخن میگوید که برای خونخواهی گرد هم میآیند؛ نه از روی هیجان و انتقامجویی کور، بلکه بر پایه عدالت و دادگری. در روایت نوذر نیز میبینیم که همه مردم برای دفاع از سرزمین بسیج میشوند. این نشان میدهد که سپاه ایران در حقیقت از متن مردم برمیخاست.
به همین دلیل است که همدلی و بسیج عمومی در فرهنگ ایرانی سابقهای بسیار کهن دارد و ریشههای آن را میتوان در هزاران سال پیش دنبال کرد.
برخی معتقدند موسیقی رزمی و رجزخوانی بعدها وارد فرهنگ ایران شده است. آیا چنین برداشتی درست است؟
خیر. گزارشهای تاریخی خلاف این را نشان میدهد. گزنفون نقل میکند که کوروش پس از کشتهشدن شماری از سربازانش، سوگی حماسی برپا کرد که بعدها با نام «سوگ سیاوشان» شناخته شد و مردم سالها آن را میخواندند. این رفتار بعدها بهصورت یک آیین در فرهنگ ایران باقی ماند. همچنین گزنفون و هرودوت هردو از موسیقیهای ویژه ایرانیان برای میدانهای نبرد، نبردهای تنبهتن و رزمآرایی سپاه یاد کردهاند. نکته جالب این است که بیشتر این رجزها و آوازها بهصورت گروهی اجرا میشد و هدف آن، ایجاد همدلی و هماهنگی میان رزمندگان بود.
انتظار منجی و آیینهای کهن چه نسبتی با فرهنگ حماسی ایران دارند؟
فرهنگ ایرانی از دیرباز با مفهوم انتظار منجی پیوند داشته است. در آیین مزدیسنا، انتظار سوشیانت و آمادگی برای ظهور او بخشی از فرهنگ عمومی جامعه بوده است. در کنار آن، آیینهایی مانند «دیبمهر» نیز وجود داشته که جنبههای گوناگون اجتماعی و فرهنگی داشتهاند و درباره آنها هنوز جای پژوهش فراوان وجود دارد. در دوره ساسانی نیز موسیقی رزمی به شکل کاملا سازمانیافته درآمد. طبل، تبیره، کرنا و دیگر سازها فقط ابزار ایجاد هیجان نبودند، بلکه وسیله هدایت حرکت سپاه و هماهنگی عملیات نظامی محسوب میشدند.
با وجود حمله اقوام مختلف به ایران، چگونه این فرهنگ تا امروز باقی مانده است؟
پاسخ این پرسش را باید در یک واژه جستوجو کرد؛ مادران. بخش بزرگی از فرهنگ ایران نه در کتابها، بلکه در خانهها منتقل شده است. مادران از طریق لالاییها، قصهها و شیوه تربیت، ارزشهای پهلوانی و میهندوستی را به فرزندان خود انتقال دادهاند. به همین دلیل است که بسیاری از لالاییهای ایران، تنها برای خواباندن کودک نیستند؛ بلکه درس زندگی، شجاعت، آزادگی و دفاع از وطن را نیز در خود دارند.
نمونههایی از این لالاییها را میتوان در نقاط مختلف ایران دید؟
بله، تقریبا در سراسر ایران. در لارستان، مادر از پدری سخن میگوید که رزمنده است و همین تصویر، الگویی برای کودک میشود. در ایزدخواست، از پدری گفته میشود که به میدان جنگ رفته و قرآن بر سر دارد. در بلوچستان، لالاییها سرشار از تصویر دلاوری، پیروزی بر دشمن و سربلندی خانواده هستند. در ترکمنصحرا، مادر آرزو میکند فرزندش آنچنان دلاور شود که دیگران نیز به پیروی از او برخیزند. در گیلان نیز لالاییهایی وجود دارد که از حفاظت خانه و مقابله با دشمن سخن میگویند. همه این نمونهها نشان میدهد که فرهنگ ایرانی، از کودکی روحیه مسئولیت، دفاع از سرزمین و آزادگی را در نسلهای بعد نهادینه کرده است.
شما نقش زنان ایرانی را در این فرهنگ چگونه ارزیابی میکنید؟
زن ایرانی در طول تاریخ، فقط همراه مرد نبوده، بلکه پرورشدهنده پهلوانان بوده است. برخلاف تصویری که در برخی فرهنگها از زن بهعنوان موجودی ضعیف ارائه میشود، مادر ایرانی همواره شجاعت را به فرزند خود آموخته است. امروز نیز همین روحیه را میتوان در حضور زنان در عرصههای اجتماعی مشاهده کرد. بسیاری از آنان همراه فرزندان خردسال خود در اجتماع حاضر میشوند و معتقدند کودک باید از همان آغاز زندگی، وطندوستی، آزادگی و مسئولیت اجتماعی را بیاموزد. به گمان من، این یکی از مهمترین سرمایههای فرهنگی ایران است؛ سرمایهای که اگر بهدرستی شناخته و روایت شود، میتواند برای نسلهای آینده نیز الهامبخش باشد.
در لالاییهای اقوام مختلف ایران، چه وجوه مشترکی دیده میشود؟
وقتی لالاییهای اقوام مختلف ایران را کنار هم قرار میدهیم، به یک ویژگی مشترک میرسیم؛ همه آنها در کنار عاطفه مادری، حامل پیامهایی درباره شجاعت، آزادگی، مسئولیتپذیری و دفاع از میهن هستند. برای نمونه، در فرهنگ بلوچستان لالاییهایی وجود دارد که مادر، آینده فرزندش را در قامت یک دلاور به تصویر میکشد. او از کودکش میخواهد مردی شود که دشمن را شکست میدهد، نام خانواده را سربلند میکند و مایه افتخار سرزمینش خواهد بود. در بخشی از این لالاییها، مادر حتی پس از شهادت فرزند، بهجای آنکه تنها بر اندوه تأکید کند، از سربلندی و افتخار سخن میگوید؛ این نگاه، بیانگر روحیهای است که شکست را پایان راه نمیداند و ایثار را مایه عزت میشمارد.
این روحیه تنها به بلوچستان محدود میشود؟
خیر، اصلا. اگر به ترکمنصحرا بروید، باز همین مضمون را میبینید.
در یکی از لالاییهای ترکمن، مادر آرزو میکند برای فرزندش اسبی بیاورند تا روزی چنان دلاور شود که دیگران نیز پشت سر او به میدان بیایند. یعنی یک انسان میتواند منشأ حرکت یک لشکر باشد.
در گیلان نیز نمونههای فراوانی وجود دارد. مادر برای فرزندش آرزو میکند خانهای امن داشته باشد و دشمن نتواند به او آسیب برساند. در لالاییهای ترکهای ایران نیز از کودکی سخن گفته میشود که روزی صدایش سپاهی را به حرکت درمیآورد. این شباهتها اتفاقی نیست. از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب ایران، یک فرهنگ مشترک جریان دارد؛ فرهنگی که آزادگی، سلحشوری و دفاع از سرزمین را ارزش میداند.
شما بارها بر نقش مادران تأکید کردهاید. چرا آنان را مهمترین حافظان فرهنگ ایران میدانید؟
بخش مهمی از فرهنگ ایران نه در کتابها، بلکه در آغوش مادران حفظ شده است. کتاب ممکن است از میان برود، اما لالایی نسل به نسل منتقل میشود. قصهها، ضربالمثلها، شیوه سخن گفتن، احترام به بزرگتر، عشق به وطن و روحیه جوانمردی، همه ابتدا در خانواده و از زبان مادر به کودک منتقل میشود. به همین دلیل است که اگر امروز هم بخواهیم ریشههای فرهنگ ایران را بشناسیم، نباید فقط سراغ متون تاریخی برویم؛ باید به لالاییهای مادران، ترانههای محلی، آیینهای سوگواری و شادی و سنتهای مردمی نیز توجه کنیم.
در ماههای اخیر، حضور زنان در اجتماع و صحنههای همبستگی ملی بسیار پررنگ بوده است. این حضور را چگونه ارزیابی میکنید؟
به نظر من، این اتفاق کاملا ریشه فرهنگی دارد. در بسیاری از نگاههای رایج در جهان، زن موجودی آسیبپذیر معرفی میشود که در شرایط بحرانی باید از صحنه دور بماند اما در فرهنگ ایرانی، زن نهتنها از میدان کنار نمیرود، بلکه خود به یکی از پایههای استواری جامعه تبدیل میشود. امروز هم میبینیم که بسیاری از زنان ایرانی همراه فرزندان خردسال خود در اجتماع حضور پیدا میکنند. این حضور تنها یک حضور فیزیکی نیست؛ درواقع نوعی آموزش عملی به نسل آینده است. کودک در کنار مادر، مفهوم همبستگی، مسئولیت اجتماعی، وطندوستی و مشارکت را تجربه میکند.
برخی معتقدند رسانههای معاند تلاش میکنند نقش خانواده و بهویژه مادر ایرانی را تضعیف کنند. نظر شما چیست؟آنچه من مشاهده میکنم، این است که واقعیت جامعه ایران چیز دیگری را نشان میدهد.
با وجود همه این فضاسازیها، زنان ایرانی همچنان حضوری فعال و اثرگذار در عرصههای اجتماعی دارند. نکته مهمتر آنکه بسیاری از آنان با فرزندانشان در این صحنهها حاضر میشوند و معتقدند کودک باید از نزدیک، روحیه مسئولیتپذیری و عشق به میهن را بیاموزد. این مسأله از دیدگاه فرهنگی بسیار ارزشمند است و به گمان من، رسانههای داخلی باید بیش از گذشته به آن بپردازند؛ زیرا این حضور، ادامه همان سنت تاریخی است که قرنها از طریق مادران ایرانی منتقل شده است.
به نظر شما، این سرمایه فرهنگی تا چه اندازه در آینده ایران نقش خواهد داشت؟
من معتقدم تا زمانی که چنین مادرانی در این سرزمین حضور دارند، فرهنگ ایران نیز زنده خواهد ماند. این مادران هستند که انسانهای مسئول، آزاده، وطندوست و فداکار تربیت میکنند. تاریخ ایران بارها نشان داده است که هرگاه جامعه با دشواری روبهرو شده، همین سرمایه فرهنگی توانسته مردم را گرد هم بیاورد. اگر این ظرفیت بهدرستی شناخته، روایت و تقویت شود، نهتنها برای امروز، بلکه برای نسلهای آینده نیز پشتوانهای ارزشمند خواهد بود.
سخن پایانی
گفتوگوی ما با هوشنگ جاوید، بیش از آنکه صرفا درباره موسیقی رزمی یا شاهنامه باشد، روایت ریشههای فرهنگی ایران است؛ ریشههایی که از شاهنامه آغاز میشوند، در آیینها، ترانهها و لالاییهای مردمان این سرزمین ادامه مییابند و در نقش تربیتی مادران ایرانی به حیات خود ادامه میدهند. از نگاه او، آنچه در طول تاریخ فرهنگ ایران را از گزند حوادث حفظ کرده، تنها شمشیر و سپر نبوده، بلکه انتقال پیوسته ارزشهایی چون جوانمردی، عدالت، آزادگی، همبستگی و عشق به میهن از نسلی به نسل دیگر بوده است؛ میراثی که همچنان در زندگی روزمره مردم ایران جریان دارد.


نظر شما