خبرگزاری مهر - مجله مهر؛ عطیه جواره: «گیلان جان، گیلان اوی گیلان، تاج سره خوشگلان، چی خوش و خرم رو داری، بری دل جه (از) خوبان، جور (پایین) سبزه پیرهن داری، جیر (بالا) آبی دامن داری» صدای محمد نوری که واژگان گیلکی را آرام بر زبان میراند، روحم را نوازش میدهد و من را به یاد شاعر این کلمات میاندازد؛ مردی که در تندباد گذر زمان، نامش همچون ستارهای شمالی در آسمان پرستاره ایران میدرخشد و این گزارش، روایتی کوتاه و شرحی مختصر از زندگی شاعر همین قطعه است.
جهانگیر سرتیپپور در ششم آذرماه ۱۲۸۱، در سالهای پایانی سلسله قاجار در ایران، در محله سبزهمیدان رشت و در خانوادهای با اصالت قدیمی در گیلان به دنیا آمد؛ خانوادهای که از نوادگان امیر هدایتاللهخان فومنی، حاکم گیلان، بود و همین پیشینه خانوادگی باعث شده بود زندگی او از همان ابتدا با تاریخ و تحولات سیاسی و اجتماعی گیلان بیگانه نباشد. با این حال، جهانگیر خیلی زود با فقدان پدر آشنا شد. او هنوز خردسال بود که پدرش را از دست داد و از آن پس، سرپرستی او و برادرش، اسفندیار، بر عهده مادر قرار گرفت.
قلم به مثابه یار جنگی
کودکی جهانگیر در رشت سپری شد؛ شهری که آن روزها در کوچه و خیابانهای نمناکش سیاست و جنبشهای اجتماعی در جریان بود و سرتیپ پور نوجوان، خیلی زودتر از آنکه به سن بزرگسالی برسد، با فضای پرتلاطم سیاسی زمانه روبهرو شد. جهانگیر هنگامی که نوجوانی ۱۷ ساله بود همراه شیخ رضا مقدادی به سوی میرزا کوچکخان رفت و تصمیم گرفت به جای آنکه تنها تماشاگر منفعل اتفاقات زمان خود باشد، وارد متن مبارزه شود و قلمش را در خدمت نهضت جنگل به کار بگیرد.
سرتیپپور در همان سالها به علت فعالیتهای خود دستگیر و به اعدام محکوم شد، ولی دست تقدیر او را از کام مرگ رهایی بخشید. بعد از نهضت جنگل، او که جز قلم و واژگان گیلگیِ غریبی که در دستان استثمار اسیر شده بودند، یار دیگری نداشت، از همین رو به فعالیتهای فرهنگی و ادبی، همچون نوشتن نمایشنامهها، روی آورد. نمایشنامههایی که او مینوشت، مغروق کلمات و مفاهیمی بودند که از زبان شخصیتهای گوناگونی که از ذهن منورالفکرش ریشه گرفته بودند و به قصد آگاهسازی مردم جامعه بیرون میآمدند و از دل قصههای نزدیک به زندگی پرزحمت مردم گیلان، کنار هم قرار میگرفتند و در نهایت برای مردم هم فال بود و هم تماشا. اما از میان تمام نمایشنامههایی که سرتیپپور به منظور اجرا نوشت، نمایشنامه «انتقام وطن» برای او تنها گلولهتیری بود که میتوانست به پیکره ظلم و ستم زمانه شلیک کند. از دیگر نمایشنامههای او میتوان به «ندای وطن»، «عاقبت وخیم» و «عشق خونین» اشاره کرد.

درآمدی که خرج گیلان جان میشد
از سویی نیز عایدی که جهانگیر از این اجراها درمیآورد عموما خرج فعالیت ها و آباد سازی گیلان میشد. درست مثل ساخت قرائتخانه و کلاسهای اکابر و بخشی از این درآمد هم برای خرید زمین ناصریه رشت اختصاص یافت؛ زمینی که بعدها بیمارستان پورسینا در آن ساخته شد. اما غیر از نمایشنامهنویسی، ذوق شاعری نیز در او هیچگاه خاموش نمیشد. به همین دلیل بود که در دهه ۲۰ شمسی، زمانی که یاقوت سبز ایران در چنگال سرخ شوروی اسیر شده بود، جهانگیر دست به سرودن اشعاری زد که همچنان جزوی از نغمههای آزادیخواهی و مبارزه ایرانیان با متجاوزان به مام وطن است. درست مانند سروده «باز من» که سرتیپپور در آن یارانش را چنین به مبارزه فرا میخواند: «آهنگه پهلوانان، می دلیر جنگی یاران، پیش بیشیم فوداریم، فوداریم پیش بیشیم، هرکه بیشتر زرنگه، باز من، باز می گیلان، باز می دریاکناران، باز می سبزه کوهان، خوروم آزاد داران» شعری که به فارسی خطاب میکند: «این عزم پهلوانان است، یاران دلیر و جنگی من، پیش برویم و تیر بیندازیم، تیر بیندازیم و پیش برویم، هرکه بیشتر، زرنگتر، باز من، باز گیلان من، باز دریاکناران من، باز کوههای سبز من و باز درختان آزاد زیبای من.»
چند سال بعد جهانگیر سرتیپ پور شروع به ثبت تمامی سرودههایش کرد که حاصل این اقدام، سرانجام در کتاب «اوخان» نمایان شد؛ کتابی که احتمال میرود نگارش آن اواخر دهه ۳۰ به پایان رسیده که مجموعهای از ترانهها و تصنیفهای گیلکی است که از زمان نهضت جنگل تا سالهای کهنسالی، در ذهن جهانگیر نوشته شده بودند. تصنیفهای نگارش شده در این کتاب توسط احمد عاشورپور و محمد نوری تبدیل به ترانه شدند. «ساز نقاره»، «جومعه بازار»، «نوشو نوشو»، «اوچوم سیایه»، «اوی بوخوفته دیل آفتاب خیزان»، «والس نوروز»، «کی ایسه»، «شب بو بیابان بو»، «تی حال می حال» و «تی واستی» از جمله قطعاتی هستند که در این کتاب منتشر شدهاند.
گامهایی در دنیای سیاست
اما جهانگیر سرتیپپور فعالیتهایش را تنها در فرهنگ و هنر گیلان دنبال نکرد. بلکه او وارد میدان سیاست و مدیریت شهری نیز شد. در سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲، زمانی که مصدق نخستوزیر بود، سرتیپپور نیز شهردار رشت شد و در همین مدت کوتاه تلاش کرد بخشی از مشکلات شهر را سامان دهد. تهیه نقشه جامع شهر رشت، احداث فاضلاب در خیابانهای اصلی شهر، تأسیس بنگاه حمایت از مادران و نوزادان و تشکیل کارگاههای گلدوزی و حصیربافی و تعلیم این صنایع به اطفال یتیم، از جمله اقداماتی بود که وی در زمان شهرداری خود انجام داد.
او در سال ۱۳۴۲، زمانی که به نمایندگی مردم گیلان در مجلس شورای ملی برگزیده شد، در مقابل تصویب لایحه کاپیتولاسیون که باعث میشد مستشاران نظامی آمریکا در صورت انجام جرم از مجازات قضایی ایران محفوظ بمانند، مخالفت کرد و اجازه نداد صدای ظلم ستیز اش تنها در نوشتههایش محصور بماند و از پشت تریبون مجلس شورای ملی فریاد زد: «این لایحه مخالف عزت و شرف و اقتدار ملت ایران است. تصویب این لایحه ستم به ملت است، به ملت ستم نکنید که خود دچار آن خواهید شد.» در سالهای نمایندگی، توسعه زیرساختهای گیلان نیز از دیگر موضوعاتی بود که سرتیپپور دنبال کرد؛ از جمله تلاش و پیگیری او برای تأسیس دانشگاه گیلان، ساخت راه رشت ـ فومن، تأمین اعتبارات برای احداث فرودگاه و زایشگاه رشت و توسعه کتابخانه ملی رشت.

نخستین کتاب دستور زبان گیلگی
اما با گذر زمان و هرچه سن سرتیپپور بالاتر رفت، علاقهاش به تاریخ و فرهنگ گیلان نیز جدیتر شد. او دیگر فقط ترانهسرا و نمایشنامهنویس نبود؛ پژوهشگری بود که تلاش میکرد بخشی از حافظه فرهنگی سرزمینش را ثبت کند. به همین سبب، «نشانههایی از گذشته دور گیلان و مازندران» که پژوهشی درباره تاریخ باستان شمال ایران تا دوره ساسانی است را در سال ۱۳۵۶ منتشر کرد. در میان آثار او، «ویژگیهای دستوری و فرهنگ واژههای گیلکی» ارزنده ترین پژوهش سرتیپ پور است؛ کتابی که بسیاری از واژههای اصیل گیلکی را ثبت کرده و در منابع مختلف از آن به عنوان نخستین کتاب در زمینه دستور گویش گیلکی در ایران یاد شده است. کتابهایی چون «نامها و نامداران گیلان» و «ریشهیابی واژههای گیلکی و وجه تسمیه شهرها و روستاهای گیلان» نیز از دیگر آثار او هستند.

جسمی در تهران و قلبی در گیلان
سرتیپپور از سال ۱۳۵۰ از فعالیتهای سیاسی فاصله گرفت و بیشتر وقت خود را صرف فعالیتهای فرهنگی و هنری کرد. او تا سالهای پایانی زندگی، حتی زمانی که به علت بیماری به تهران آمده بود، همچنان با فرهنگ گیلان زندگی میکرد؛ با زبان، موسیقی، تاریخ، نمایش و خاطرات مردمی که بخش بزرگی از عمرش را برای آنها صرف کرده بود. جهانگیر سرتیپپور درست یک روز پس از سالگرد تولدش، در هفتم آذرماه ۱۳۷۱ در تهران درگذشت. او ۸۹ سال زندگی کرد؛ زندگیای که از خانهای در سبزهمیدان رشت آغاز شد و از میان نهضت جنگل، تئاتر، شعر، سیاست، مجلس و پژوهش فرهنگی گذشت و سرانجام پیکرش در قبرستان سلیمانداراب رشت در جوار میرزا کوچک خان جنگلی آرام گرفت.


نظر شما