خبرگزاری مهر - گروه استان ها - معصومه دیمکار*: در بسیاری از الگوهای مدیریتی، سازمان در مرکز توجه قرار دارد و انسانها بیشتر بهعنوان ابزار تحقق اهداف سازمان دیده میشوند؛ اما در سیره پیامبر اکرم(ص)، نقطه آغاز و پایان مدیریت، «انسان» است. پیامبر(ص) جامعهای را که از نظر تجربه، دانش، سن، جایگاه اجتماعی و حتی میزان ایمان و همراهی با ایشان تفاوتهای فراوان داشت، به مجموعهای منسجم تبدیل کرد؛ نه با یکسانسازی انسانها، بلکه با شناخت تفاوتها و کشف ظرفیتهای آنان. راز ماندگاری این الگو را باید در همین نگاه انسانمحور جستوجو کرد؛ مدیریتی که پیش از ساختن یک ساختار، به ساختن انسان میاندیشد.
یکی از مهمترین آموزههای سیره پیامبر(ص)، شناخت استعدادهای آشکار و پنهان افراد است. همه انسانها تواناییهای یکسانی ندارند و یک مدیر موفق کسی نیست که از همه نیروها یک انتظار داشته باشد؛ بلکه باید بتواند ظرفیت هر فرد را کشف کند و جایگاه متناسب با آن را برایش بیابد. پیامبر(ص) نیز در مواجهه با یاران خود، تفاوتهای فردی آنان را میدید و از هرکس متناسب با توانایی و ظرفیتش بهره میگرفت. در چنین نگاهی، نیروی انسانی یک «عنوان شغلی» نیست؛ انسانی است با مجموعهای از استعدادها که ممکن است هنوز فرصت بروز پیدا نکرده باشد.
اعتماد به جوانان نیز یکی از جلوههای مهم این رویکرد است. در سیره پیامبر(ص)، جوان بودن به معنای ناتوان بودن یا محروم ماندن از مسئولیت نبود. نمونههایی مانند اعتماد به اسامه بن زید و سپردن مسئولیتهای مهم به جوانان نشان میدهد که سن، بهتنهایی معیار شایستگی نیست. مدیر امروز نیز اگر همه فرصتها را صرفاً به نیروهای باسابقه اختصاص دهد، ممکن است بخش مهمی از سرمایه آینده سازمان را نادیده بگیرد. جوان مستعد، اگر اعتماد ببیند، مسئولیت بگیرد و امکان تجربه کردن داشته باشد، میتواند از یک نیروی کمتجربه به مدیری توانمند تبدیل شود.
اما اعتماد، بدون توانمندسازی، کافی نیست. یکی از تفاوتهای مدیریت انسانمحور با مدیریت دستوری این است که مدیر صرفاً مسئولیت را واگذار نمیکند، بلکه برای انجام آن مسئولیت، انسان را رشد میدهد. پیامبر(ص) با آموزش، هدایت، گفتوگو و میدان دادن به افراد، آنان را برای پذیرش مسئولیتهای بزرگتر آماده میکرد. در سازمان امروز نیز آموزش کارکنان نباید هزینهای اضافی تلقی شود؛ بلکه سرمایهگذاری برای ساختن آینده سازمان است. سازمانی که نیروهای خود را رشد ندهد، دیر یا زود با کمبود مدیران توانمند مواجه خواهد شد.
از همینجا میتوان به مفهوم «تفویض اختیار» رسید. مدیری که همه تصمیمها را در اختیار خود نگه میدارد، شاید در کوتاهمدت احساس کنترل بیشتری داشته باشد، اما در بلندمدت سازمان را به خودش وابسته میکند. در مقابل، مدیری که به افراد شایسته اختیار میدهد، امکان تصمیمگیری و تجربه را برای آنان فراهم میکند و مسئولیتپذیری را افزایش میدهد. در سیره پیامبر(ص)، اعتماد به افراد و سپردن مأموریت به آنان، بخشی از فرآیند تربیت اجتماعی و مدیریتی بود؛ یعنی افراد صرفاً مجری دستور نبودند، بلکه برای پذیرش مسئولیت آماده میشدند.
این مسئله ما را به یکی از مهمترین مفاهیم مدیریت امروز یعنی «جانشینپروری» میرساند. سازمان موفق، سازمانی نیست که همه چیز به یک مدیر توانمند وابسته باشد؛ سازمان موفق آن است که مدیر بتواند مدیران بعدی را تربیت کند. پیامبر(ص) یک ساختار شخصمحور ایجاد نکرد؛ بلکه انسانهایی را تربیت کرد که بتوانند پس از او مسئولیتهای مختلف اجتماعی، سیاسی، علمی و فرهنگی را بر عهده بگیرند. از این منظر، یکی از مهمترین وظایف مدیر، تربیت افرادی است که روزی بتوانند جای او را بگیرند؛ نه اینکه سازمان را برای همیشه به حضور خودش وابسته نگه دارد.
در این میان، برخورد با نیروهای کمتجربه نیز درس مهمی برای مدیران امروز دارد. اشتباه یک نیروی جوان یا تازهکار، نباید بلافاصله به حذف او منجر شود. انسانسازی نیازمند صبر، آموزش و فرصت دوباره است. مدیری که فقط خطا را میبیند، ممکن است استعداد بزرگی را از سازمان خارج کند؛ اما مدیری که ریشه خطا را پیدا میکند و به فرد فرصت اصلاح میدهد، میتواند از همان نیروی ضعیف امروز، سرمایه انسانی فردای سازمان را بسازد. سیره پیامبر(ص) نشان میدهد که تربیت انسان، فرآیندی تدریجی است و نمیتوان انتظار داشت همه افراد از روز نخست در بالاترین سطح توانمندی قرار داشته باشند.
حتی در مواجهه با مخالفان نیز میتوان از این نگاه انسانی درس گرفت. مدیریت انسانمحور به معنای تأیید همه رفتارها یا نادیده گرفتن اختلافها نیست؛ بلکه به معنای دیدن انسان، حتی در شرایط اختلاف است. پیامبر(ص) در بسیاری از موارد، به جای آنکه انسانها را برای همیشه در یک برچسب منفی محصور کند، امکان تغییر و بازگشت را برای آنان باقی میگذاشت. این نگاه در مدیریت امروز نیز اهمیت دارد؛ زیرا کارمند مخالف، منتقد یا ناراضی لزوماً یک تهدید نیست. گاهی همین فرد میتواند با شنیده شدن و مشارکت داده شدن، به یکی از نیروهای اثرگذار سازمان تبدیل شود.
در نهایت، هیچیک از این روشها بدون «معنا» در کار پایدار نمیماند. انسانها فقط با حقوق و مزایا برای مدت طولانی انگیزه پیدا نمیکنند؛ آنان نیاز دارند بدانند کاری که انجام میدهند چه ارزشی دارد و چه اثری بر زندگی دیگران میگذارد. پیامبر(ص) در کنار وظایف و مسئولیتها، به انسانها هویت، هدف و احساس تعلق میداد. مدیری که بتواند میان وظیفه روزمره کارکنان و یک هدف بزرگتر ارتباط برقرار کند، نیروی انسانی را از انجامدهنده صرف وظیفه به عضوی متعهد و اثرگذار تبدیل خواهد کرد.
اگر امروز پیامبر(ص) مدیر یک سازمان بود، شاید نخستین پرسش او این نبود که «چگونه سازمان را بزرگتر کنیم؟» بلکه این بود که «چگونه انسانهای این سازمان را بزرگتر، توانمندتر و مسئولیتپذیرتر کنیم؟» سازمانها با ساختار، بودجه و فناوری ساخته میشوند، اما ماندگار نمیشوند مگر آنکه انسانهای توانمند، باانگیزه و مسئولیتپذیر در آنها رشد کنند. سیره پیامبر(ص) از این منظر، تنها الگویی برای مدیریت جامعه دیروز نیست؛ بلکه میتواند برای مدیر امروز نیز یک پیام روشن داشته باشد: اگر میخواهی سازمانی ماندگار بسازی، ابتدا انسانهایی بساز که بتوانند آن را بدون وابستگی به یک فرد، ادامه دهند.
*: دانشجوی دکترای مدیریت منابع انسانی و استاد آموزشکده ملی مهارت دختران کاشان


نظر شما