یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: مسابقهای را به ایرانیان معرفی کردند و نامش را «دختر شایسته» گذاشتند. در مسابقهای که از ۱۹۲۱ در آتلانتیکسیتی شکل گرفت، قرار نبود ببینند چه کسی کاری را بهتر انجام داده، چیزی را بهتر آموخته یا در موقعیتی دشوار تصمیم بهتری گرفته است. قرار بود ببینند چه کسی زیباتر است. بعد برای معرفیش به ایرانیان واژهای انتخاب کردند که بار ارزشی داشت؛ شایستگی.
این لغزش زبانی نیست. لغزاندن عامدانه است. چیزی را که فرد «دارد» با تلاش فرد یکی گرفتیم. شکل چشم، استخوانبندی صورت، قد، نسبت اندامها، جنس مو و دهها ویژگی دیگر، در بخش بزرگی از تاریخ این مسابقات، فقط محصول بخت زیستی بودند. کسی برای آنها تصمیمی نگرفته بود و زحمتی نکشیده بود. با این حال صاحب آن بدن روی صحنه میرفت و عنوانی میگرفت که از شایستگی او خبر میداد.
بخش دیگری از نتیجه هم اصلاً ربطی به او نداشت. لباس را خیاط دوخته بود، آرایش را آرایشگر انجام داده بود، نحوه راه رفتن و ایستادن اغواگرانه را مربیش تنظیم کرده بود. امروز این فهرست بلندتر شده است. جراح، تزریقکننده، دندانپزشک زیبایی و متخصصان متعدد دیگری در ساختن صورت و پیکر آن که روی صحنه ارزیابی میشود سهم دارند. مسابقهای که زمانی بیشتر به بخت ژنتیکی نمره میداد، حالا در مواردی به کیفیت مداخلات حرفهای هم نمره میدهد، اما تاج همچنان روی سر آن که کاری نکرده مینشیند.
مسئله فقط مسابقات زیبایی نیست. این نمونه، شکل آشکارتر یک خطای گسترده است: ما مدام میان برخورداری و استحقاق رفتوآمد میکنیم. صدای خوش، چهرۀ جذاب، قد بلند، خانوادۀ ثروتمند، حافظۀ قوی، بدن مستعد یا قرار گرفتن در زمان و مکان مناسب، میتوانند برای کسی مزیت بسازند. اما مزیت، فضیلت نیست. همان مزیت برخورداری هم میسازد. برخورداری هم دستاورد نیست.
حتی کوشش هم همیشه شایستگی را نشان نمیدهد. شاید کسی برای زیباتر شدن بسیار بیشتر از دیگران هزینه و کوشش کرده باشد، این او را شایسته میکند؟ چه شایستگی مضحکی. میپذیرم که شاید او توانسته خود را دقیقتر با معیار مسلط و جنسیتزدۀ زیبایی هماهنگ کند. در این صورت ما به انطباق موفق با یک معیار اجتماعی کژ و کوژ جایزه دادهایم، نه به فضیلتی انسانی.
این اشتباه وقتی جدیتر میشود که رتبهبندی را طبیعی بدانیم. از لحظهای که کسی برنده و دیگری بازنده اعلام میشود، تفاوت ظاهری به شاخی که یک سلسلهمراتب انسانی را اعلام میکند تبدیل میشود؛ بی آن که دلیلی عاقلانه برای برپایی این سلسلهمراتب داشته باشیم.
زیبایی، استعداد یا موهبت شاید چیزهای خوبی باشند، اما ارزش هستند؟ مسئله جای دیگری است. یک ویژگی هر قدر هم خوشآیند چیزی است و شایستگی صاحب آن چیزی به کلی دیگر. ممکن است چیزی بسیار زیبا، کمیاب، یا تحسینبرانگیز باشد، اما داشتنش صاحب آن را لزوما شایستهتر نمیکند.
ما بیش از یک قرن است با آرامش کامل به ویژگیهایی نمره میدهیم که گاه حاصل بخت، گاه حاصل کار دیگران، و گاه حاصل توان خرید خدمات هستند. بعد نام این رتبهبندی را شایستگی میگذاریم. شاید احمقانهترین بخش ماجرا همین باشد؛ توجه به زیبایی مشکل نیست، ناتوانی در تفکیک زیبایی، مزیت، و برخورداری با شایستگی مشکل است.


نظر شما