۱۶ آبان ۱۴۰۵، ۹:۳۳

پشت نام یک شهید؛ روایت زندگی مردی که مهربانی را بی‌ادعا معنا کرد

پشت نام یک شهید؛ روایت زندگی مردی که مهربانی را بی‌ادعا معنا کرد

سنندج- زندگی شهید سجاد شانوازلو، فراتر از حضور در میدان دفاع از وطن، روایت مردی است که در خانه تکیه‌گاه خانواده، در جامعه پناه نیازمندان و در خلوت زندگی، دلبسته عبادت و آرزومند شهادت بود.

خبرگزاری مهر گروه استان‌ها: گاهی روایت یک شهادت را نه از لحظه حادثه، بلکه باید از خاطرات کسانی شنید که سال‌ها با شهید زندگی کرده‌اند؛ از لبخندهایی که گرمای خانه بود، مهربانی‌هایی که بی‌هیاهو جریان داشت و آرزوهایی که در خلوت دعاها تکرار می‌شد.

روایت آرزو عبدی، همسر شهید سجاد شانوازلو، نیز از همین جنس است؛ روایتی از مردی که در زندگی خانوادگی تکیه‌گاه همسر و فرزندانش بود، بی‌آنکه از کارهای خیرش سخنی بگوید، دست نیازمندان را می‌گرفت و سرانجام در مسیری که سال‌ها آرزویش را داشت، به شهادت رسید.

شهید سجاد شانوازلو، فرزند حسن، متولد هشتم دی‌ماه سال ۱۳۶۴ و از اهالی شهر دلبران شهرستان قروه بود این نیروی رسمی که در جریان جنگ تحمیلی رمضان در شهرستان مریوان به شهادت رسید، اکنون در خاطرات همسر و چهار فرزندش با ویژگی‌هایی چون مهربانی، فروتنی، مسئولیت‌پذیری و دلبستگی به ارزش‌های دینی زنده است.

از زندگی مشترک تا پناهی برای خانواده

آرزو عبدی، همسر شهید شانوازلو، در گفت‌وگو با خبرنگار مهر با اشاره به آغاز زندگی مشترکشان در سال ۱۳۸۲ اظهار کرد: حاصل این ازدواج چهار فرزند، شامل دو دختر و دو پسر است و همسرم در تمام سال‌های زندگی مشترک، برای من فراتر از یک همسر بود؛ او تکیه‌گاه و آرامش خانواده به شمار می‌رفت.

وی با توصیف روحیات اخلاقی شهید افزود: سجاد انسانی خوش‌قلب، خوش‌اخلاق و بسیار مهربان بود با وجود اینکه از برادرانش بزرگ‌تر بود، هیچ‌گاه رفتار متکبرانه‌ای نداشت و همیشه با تواضع با دیگران برخورد می‌کرد. همین فروتنی باعث شده بود در میان اعضای خانواده و اطرافیان از محبوبیت و احترام برخوردار باشد.

عبدی با بیان اینکه همسرش مسئولیت‌های زندگی را تنها وظیفه او نمی‌دانست، گفت: وقتی از محل کار به خانه بازمی‌گشت، با وجود خستگی، مراقبت از فرزندان را برعهده می‌گرفت تا من بتوانم به کارهای دیگرم برسم. هیچ‌وقت نمی‌خواست تمام فشار زندگی و نگهداری از بچه‌ها بر دوش من باشد.

به گفته وی، سحرخیزی، تحرک و نشاط از دیگر ویژگی‌های شهید بود و خنده‌های بلند و شیرین او فضای خانه را سرشار از شادمانی می‌کرد؛ ویژگی‌هایی که امروز بیش از هر چیز جای خالی‌شان در زندگی خانواده احساس می‌شود.

خیرخواهی بی‌نام‌ونشان؛ بخشش‌هایی که پس از شهادت آشکار شد

همسر شهید شانوازلو با اشاره به روحیه نوع‌دوستی او بیان کرد: پس از شهادت همسرم متوجه شدیم بخش قابل توجهی از حقوق خود را به افراد نیازمند اختصاص می‌داد، اما هیچ‌گاه درباره این کمک‌ها با خانواده صحبت نمی‌کرد.

وی ادامه داد: او کارهای خیرش را برای دیده شدن انجام نمی‌داد و حتی نزدیکانش هم از بسیاری از این کمک‌ها خبر نداشتند. زمانی که پس از شهادتش از این اقدامات مطلع شدیم، تازه فهمیدیم چقدر بی‌سروصدا به دیگران کمک کرده است.

عبدی پایبندی به مسائل شرعی و عبادت را از دیگر ابعاد زندگی شهید دانست و افزود: نماز اول وقت، به‌ویژه نماز صبح، برایش اهمیت زیادی داشت هنگام نماز صبح با صدای بلند نماز می‌خواند تا دیگر اعضای خانواده نیز بیدار شوند و به عبادت بپردازند همواره ما را به انجام واجبات دینی و رعایت حلال و حرام سفارش می‌کرد.

دلبستگی به امام حسین(ع) و دعایی که آرزوی دیرینه‌اش بود

وی با اشاره به ارادت قلبی همسرش به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) گفت: با فرا رسیدن ماه محرم، حضور در مراسم عزاداری و هیئت‌ها برایش اهمیت ویژه‌ای داشت و با سوز و علاقه در سوگواری امام حسین(ع) شرکت می‌کرد بارها از غربت امام حسین(ع) سخن می‌گفت و آرزوی زیارت کربلا را داشت، اما این فرصت در دوران زندگی‌اش فراهم نشد.

پشت نام یک شهید؛ روایت زندگی مردی که مهربانی را بی‌ادعا معنا کرد

همسر شهید شانوازلو با بیان اینکه لحظات افطار نیز او را به یاد گناهان و رحمت الهی می‌انداخت، اظهار کرد: هنگام افطار بسیار منقلب می‌شد و از خداوند طلب بخشش می‌کرد همیشه احساس بندگی و تواضع در برابر پروردگار داشت و به رحمت خدا امیدوار بود.

عبدی با اشاره به اینکه همسرش حدود دو سال با بیماری دیابت زندگی می‌کرد، افزود: بیماری هم نتوانسته بود از ارتباط معنوی او با خداوند کم کند در نمازها و دعاهایش از خداوند عاقبت‌به‌خیری می‌خواست و بارها دعا می‌کرد که شهادت نصیبش شود؛ آرزویی که همیشه در سخنانش تکرار می‌شد.

آخرین تماس؛ «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی»

روایت همسر شهید از آخرین روز زندگی مشترکشان، به یکی از تلخ‌ترین بخش‌های این خاطره تبدیل می‌شود؛ روزی که یک تماس تلفنی کوتاه، آخرین ارتباط او با همسرش شد.

عبدی در تشریح آن روز گفت: صبح، سجاد بدون اینکه با ما خداحافظی کند از خانه بیرون رفت. آن زمان تصور نمی‌کردم دیگر قرار نیست او را در خانه ببینم حدود ساعت ۶ عصر با من تماس گرفت و در جریان صحبت‌هایش جمله «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی» به معنای «همانا پروردگارم با من است» را بر زبان آورد.

وی ادامه داد: همسرم در همان تماس سفارش کرد نگران نباشیم و به خدا توکل کنیم. حتی در آخرین لحظات ارتباطش با خانواده نیز بیش از هر چیز به فکر آرامش ما بود و تلاش می‌کرد با یادآوری همراهی خداوند، نگرانی‌مان را برطرف کند.

همسر شهید شانوازلو درباره چگونگی اطلاع از شهادت او نیز بیان کرد: حدود ساعت هفت تا هفت‌ونیم شب خبر مجروح شدن همسرم از ناحیه هر دو پا به ما رسید برادرش من و دختر بزرگم را همراه خود برد، اما در مسیر و پیش از رسیدن به سنندج، خبر شهادتش را به ما دادند.

عبدی با اشاره به اینکه از همان ابتدا احتمال شهادت همسرش را در دل احساس می‌کرد، گفت: سجاد همیشه از خداوند شهادت می‌خواست و این اتفاق، هرچند برای ما بسیار سنگین و دردناک بود، او را به آرزویی رساند که سال‌ها در دعاهایش طلب کرده بود.

خانه‌ای که پس از شهادت در انتظار خنده‌های اوست

وی با بیان اینکه فقدان همسرش در تمام لحظات زندگی احساس می‌شود، اظهار کرد: بیش از هر چیزی دلم برای خنده‌هایش تنگ شده است او با صدای بلند و از ته دل می‌خندید و حضورش به خانه نشاط می‌داد. همیشه پرتحرک و سرزنده بود و حالا نبودنش سکوت سنگینی را در خانه به جا گذاشته است.

همسر شهید شانوازلو با اشاره به دلتنگی فرزندانش افزود: سجاد برای بچه‌ها پدری مهربان و دلسوز بود و هیچ‌چیز نمی‌تواند جای محبت و حضورش را پر کند با وجود همه سختی‌های نبودنش، به مسیری که انتخاب کرد افتخار می‌کنیم و خوشحالیم که به آرزوی دیرینه خود رسید.

دختر کوچکی که هنوز در انتظار آغوش پدر است

اما در میان خاطرات و دلتنگی‌های این خانواده، نام دختر کوچک شهید بیش از همه بغض همسرش را تازه می‌کند؛ کودکی که هنوز فرصت چندانی برای شناختن پدر پیدا نکرده است.

عبدی با بغض از فاطمه، دختر کوچکشان، گفت: بیشتر از همه نگران بچه‌هایم هستم، به‌خصوص فاطمه که تازه در حال یاد گرفتن کلمه «بابا» است وقتی فکر می‌کنم نمی‌تواند در کنار پدرش بزرگ شود و از محبت‌های او بهره ببرد، دلم به درد می‌آید.

وی افزود: تصمیم دارم برای فرزندانم از پدرشان بگویم؛ از مهربانی، دلسوزی، خنده‌ها و قلب بزرگی که داشت. می‌خواهم بدانند پدرشان چه انسانی بود، چگونه زندگی کرد و چه آرزویی در دل داشت به آنها خواهم گفت که پدرشان برای من و آنها یک قهرمان بود و تا همیشه قهرمان زندگی ما باقی خواهد ماند.

افتخار به راهی که شهید انتخاب کرد

همسر شهید شانوازلو در پایان با دعا برای آرامش روح همسرش و صبر خانواده‌های شهدا اظهار کرد: از خداوند می‌خواهم شهید عزیزم را در جوار اولیای الهی و بر سر سفره پربرکت حضرت زهرا(س) قرار دهد و به خانواده‌های شهدا نیز صبر حضرت زینب(س) عطا کند.

وی تأکید کرد: شاید دیگر نتوانم صدای همسرم را بشنوم یا مانند گذشته در کنارش زندگی کنم، اما خاطراتش هیچ‌وقت از ذهن و قلب من و فرزندانم پاک نمی‌شود تا پایان عمر از او به نیکی یاد خواهم کرد و تلاش می‌کنم فرزندانم با شناخت شخصیت و راه پدرشان بزرگ شوند و همواره به او افتخار کنند.

روایت آرزو عبدی، تنها بازگویی خاطرات یک زندگی مشترک نیست؛ تصویر مردی است که مهربانی را در خانه، بخشندگی را در ارتباط با نیازمندان و بندگی را در خلوت عبادت معنا کرده بود.

اکنون چهار فرزند، به‌ویژه دختری که هنوز در ابتدای آموختن نام پدر است، باید با خاطرات مردی بزرگ شوند که حضورش از خانه رفته، اما رد محبت و منش او همچنان در زندگی خانواده باقی مانده است.

کد مطلب 7002261

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha