خبرگزاري "مهر" - گروه فرهنگ و هنر : در نيمه اول سال 1383 آلماني هايي كه تا كنون صد ها فيلم ضد نازي را ديده بودند به تماشاي فيلم " سقوط " نشستند و اينچنين نخستين فيلم تاريخي كه به شكلي جانب دارانه ويژگي هاي مثبت آدولف هيتلر را به تصوير كشيده است مورد استقبال ملت آلمان قرار گرفت .

" سقوط" فيلمي است كه با اهداف از پيش تعيين شده توليد شد و واكنش سريع صهيونيست هاي را برانگيخت . اين فيلم در بسياري از كشور ها هرگز به روي پرده نرفت ، زيرا صهيون كه خود از كاربرد و تاثير سينما مطلع است خوب مي داند تماشاي چنين فيلمي در دراز مدت چه نتايجي در پي دارد .

پيش از اين صهيونيست ها خود صدها فيلم اروپايي و آمريكايي را با بهره مندي از تنفر جهاني نسبت به قتل عام انسان ها به روي پرده فرستادند و با نمايش گذاشتن داستان هايي از دوران جنگ دوم جهاني ، هيتلر را موجودي روان پريش و خطر ناك به تصوير كشاندند. از ميان اين آثار فيلم " هيتلر " با نام ديگر "قيام شيطان هيتلر " از جمله آثاري است كه ا در نقطه مقابل "سقوط " قراردارد.  داستان فيلم  از كودكي هيتلر در سال 1898 در اتريش شروع مي شود ؛ پسرك پدرش را از دست داده ومادرش اورا در خانه عمويش نگه داري مي كند . هيتلر كودكي منزوي وديگر آزار است و عمويش او را به خاطر آزاررساندن به گربه هايش دائم كتك مي زند . بعد ازمرگ عمو ، مادرش او را در كنار دختر خوانده اش ( آنجلا ) نگه مي دارد . درس خواندن هيتلر تعريفي ندارد و در دبيرستان نيز باناكامي روبرو مي شود . بعد ازمرگ مادر ، خانه راترك گفته مدتي در ميان خيابان خواب ها بسر مي برد و مدام از ستم بانكداران جهان خوار يهودي حرف مي زند كه زندگي آلماني ها را تباه كرده اند . او در ادامه بعد از دريافت مبلغي پول از آنجلا راهي مونيخ مي شود و با شروع جنگ جهاني اول به جبهه بلژيك اعزام مي شود . در ا ثر تلاش هايش در جبهه سرگروهبان مي شود. بعد از جنگ در حالي كه حكومت كمونيست ها ويهوديان ( كارل ليبكنخت ) در سال 1918 برسركار مي آيد اوبا تحريك ديگران ( دست راستي ها ) موفق به سرنگوني ( كمونيست هاي يهودي مي شوند ) از 1919 يك يهودي متحول ( ارنست هلفسيتن ) او را راهنمايي و حمايت مي كند و با سرو وضع جديد درحالي كه عكس هايش برهمه درها و ديوارها چسبانده شده است با سخنراني هاي آتشين موفق به جلب نظر مثبت گرايش هاي فاشيستي مي شود .

ابزار تبليغي او لغو قانون غرامت جنگي ورساي و محوكردن جهودهاست . هيتلر جوان باتوجه به زمينه مثبت اجتماعي وتورم فزاينده جامعه ( يك قرص نان به مبلغ پنج هزار فرانك ) موفق به تشكيل حزب ناسيونال سوسياليست مي شود . در اقدام كودتايي در 1924 به زندان مي افتد و كتاب " نبردمن " را مي نويسد . به محض بيرون آمدن اززندان ، روزنامه ارگان حزب را فعال تر مي كند و نويسندگان يهودي و غير يهودي ( فرتيز و زنش سوفيا گلي يهودي ) او راحمايت مي كنند و به زودي به حزب اول كشور مبدل مي شوند . در انتخابات 1933 اكثريت كرسي هاي پارلمان را به دست مي آورند و دراقدامات بعدي رييس جمهور (هيندنبورگ ) مي ميرد و هيتلر با انحلال مجلس و قانون اساسي خود و حزب اش را به عنوان منبع قانون اعلام مي كند . يهوديان ناآگاهانه با او همكاري مي كنند و به عنوان دوستان هيتلر شناخته مي شوند اما بسياري از همين دوستان  در سازمان (s.i) كشته مي شوند . حامي اول به قدرت رساندن هيتلر ( ارنست هلف ستين ) به انگليس مي گريزد . ژنرال ارنست نزديك ترين دوستش را مي كشد و دستور فرستاده شدن يهوديان به اردوگاه داخائو داده مي شود . در 1939 كشورهاي هلند بلژيك ، لهستان ، فرانسه و ... به اشغال آلمان در مي آيد و درسال 1945 آلمان سقوط مي كند .

 داستان فيلم  "قيام شيطان هيتلر" مراحل رشد فردي او وتحولات اجتماعي سياسي آلمان و رانده شدن جهان به سوي جنگ جهاني دوم را به تصوير مي كشد . كارگردان و فيلمنامه نويسان سعي كرده اند اتهام هايي كه از سوي هيتلر به يهوديان وارد مي شود  ( بانكداران يهودي و يهوديان حزب كمونيست آلمان عامل بدبختي مردم هستند ) تنها برزبان اوجاري سازند و چنين روايت كرده اند كه اين افكار ضد يهود وقتي شيوع پيدا مي كند كه هيتلر قدرت را قبضه كرده است . همچنين نا آگاهي عناصري كه پلكان ترقي هيتلر مي شوند برجسته ترنشان داده مي شود . فرتيز ، روزنامه نگار يهودي كسي بوده است كه درطول جنگ جهاني اول در جبهه ها همراه هيتلر بوده است واو زماني مي فهمد كه مثل ديگران ( يهودي و غير يهودي ) اشتباه كرده است كه سوار بركاميون ها به سوي  اردوگاه "داخائو" در لهستان در حركت است  .

 تاريخ ازنگاه كارگردان تنها به جنبه هاي رواني هيتلر محدود شده است و نه به هزاران عامل اقتصادي ، فرهنگي ، نظامي ، ارثيه برجاي مانده از جنگ جهاني اول ، انقلاب يهوديان كمونيست به رهبري كارل ليبكخت يهودي ، انقلاب اكتبر شوروي به رهبري كادر يهوديان حزب كمونيست شوروي با رهبري عملي " لئون تروتسكي " و بانك هاي روچيلا و ... تنها در صحنه اي كه بعد ها از آن بهرهاي متناقض برده مي شود  ارنست هلف سيتي كارگزار بانك هاي يهودي در صحنه اي براي توجيه هيتلر اورا بانشان دادن عكس لنين و داشتن چهره ويژه و چاپ پوسترهايش به سوي راهي بي بازگشت و فاجعه بار هدايت مي كند . تحسين كنندگان هيتلر ( يهوديان متحول و صاحبان كارخانه و راديو و روزنامه ) تنها از او مي خواهند لبه تيغ تبليغاتش را به سوي  يهوديان پيوسته به كمونيست نشانه برود . اين در حالي است كه يهوديان كمونيست در لهستان نيز در شرف بدست گيري قدرت سياسي به وسيله " روزالوكزامبورگ " بودند . مهمترين بهانه همكاري و حمايت  يهوديان سرمايه دار از هيتلر در اين فيلم به عنوان يك اشتباه استراتژيك تعبير مي شود . 

 يكي از عاملان اصلي به وجود آوردن  هيتلر  شخص اسيتر لوم ( مارشال ) است كه چون ديگر يهوديان امكان مهار او راناممكن مي بيند و با مبازره عليه اومخالفت مي كند . در نهايت سرنوشت مارشال به خودكشي منجر مي شود . كارگردان براي توجيه مهارناپذيري هيتلر تكيه برصحنه هاي مختلف از زندگي وشخصيت جنون آميز او مي كند . ميل نداشتن به ازدواج ، تشويق هاي جنون آميز زنهاي پيرامون هيتلر - اوا برائون معشوقه هيتلرتنها اوراتشويق و تحسين مي كند آنجلا  خواهرخوانده اش  و همه چون مادرش كه تازماني زنده بود جمله " پسرم نابغه است " را تكرار مي كرد - از جمله عناصري هستند كه در اين فيلم به عنوان عوامل شكل گيري ديكتاتور معرفي مي شوند . از نكات قابل توجه فيلم ، تشويق هيتلر توسط ارنست هلف ستين است . او با دادن صليب شكسته مذهبي هيتلر را به ايجاد جنگ هاي مذهبي تاريخي ترغيب مي كند. جنگي هايي كه تاريخ نويسان يهودي آمارهاي بي شماري از كشته شدگان آن  ارائه مي دهند آن ها  مدعي هستند مسيحيان ، يهوديان رادر قرون مختلف و به ويژه دهم تا دوازدهم زنده زنده در آتش مي افكندند همانگونه كه مدعي وقوع اين رخداد در جنگ دوم جهاني هستند .

كارگردان بعد از1934 در ميان فيلم گريختن هلف سيتن به انگليس و سپس آمريكا را در قالب مبارزه يك انسان خطا كرده به نمايش مي آورد . اورييس جمهور وقت آمريكا را  براي شركت در جنگ جهاني دوم تشويق مي كند . در داقع فيلم با به نمايش گذاشتن ياري هاي  چند يهودي كم خرد آن هم در سطح روزنامه نگار وشهروند و به تصوير كشيدن عاقبت غم انگيز آنها ، حمايت هاي كلان صهيون را از هيتلر و حزب نازي كتمان كند و اين حمايت ها را زائيده خير انديشي چند يهودي جلوه دهد . اما واقعيت چيز ديگري است مارشال تنها ماموريت از پيش تعيين شده اي را به نحو احسن به انجام رسانده است .

اين فيلم هنگامي ساخته مي شود كه بر اساس چند سند كشف شده از استاد حزب نازي نجواهايي در مورد حمايت تراس هاي يهودي از پرورش هيتلر در اروپا به گوش رسيد.

نقطه اوج نهايي فيلم نمايش تصاوير بازسازي شده و مستند گونه از كوره هاي آدم سوزي و اردوگاه هاي مرگ است . يعني همان اشك تمساح كه مخاطب بي خبر از جريان نهان فيلم را متاثر از اين جنايت وحشتناك از سالن بيرون مي فرستد و به اين وسيله نيتجه گيري از آنچه در طول بيش از يك ساعت در ذهن تماشاچي فيلم نقش بسته را با تلنگري به جهت دلخواه سوق دهد . شايد بتوان پايم فيلم " قيام شيطان هيتلر " را در اين عبارت خلاصه كرد : " هر آنچه در مورد چگونگي و چرايي تكامل حزب نازي و شخص هيتلر شنيده ايد فراموش كنيد و به ياد آوريد نتيجه اين تكامل را كه قرباني شدن هزاران يهودي در كوره هاي آدم سوزي ست . "

  ساختن فيلم هايي درباره جنگ جهاني دوم و نشان دادن كشتار يهوديان علاوه براين رويكرد جاده حركت هاي بعدي صهيون را نيز هموار مي كند .  زنده نگه داشتن اين "تحريف تاريخي " براي صهيون امري حياتي است . شايد اه اندازي موزه قربانيان  يهودي در جنگ دوم جهاني كه هرسال درماههاي آوريل ومي توسط رژيم صهيونيستي در تل آويو برگزار مي شود كوچكترين اقدام از اين دست باشد . اما همين اقدام كوچك براي صهيون امري حياتي است و چنان كه  امسال ق اين موزه با حضور سران 30 كشور در تل آويو بصورت ثابت افتتاح مي شود .

صهوين همراه نشان داده است استفاده از ابزار رسانه اي را مهمترين روش براي بقاي خاطره تاريخي تحريف شده كشتار جمعي مي داند و د اين ميان سينما تافته اي جدا بافته است . فيلم هاي : "ديكتاتور بزرگ" چارلي چاپلين (1940) - "بودن يا نبودن" ارنست لوبين ( 1942 ) بازسازي آن باهمان عنوان توسط مل بروكس و آلن جانسون ( 1983) ،" ظهر 20ژوئيه" گئورگ ويلهم پابست (1954) ، "پرده آخر "ويلهم پابست (1995) ،" ده روزآخر هيتلر" ، آلك گينس (1973) ،" هيتلر"ريچارد بيسهارت ( 1962) ، "خادم هيتلر " دوگلاس سيرك (1943) "هيتلر مرده يازنده " نيك گريند (1943) ، "فرزندان هيتلر" ادولورد دميتريك ( 1944) ،" دارودسته هيتلر پدرو مياخارو ( 1944) ،"درياي طلاي هيتلر" جيم گودارد ( 1975) ، ssهاي هيتلر" (1985) ،" دختر هيتلر "حمبس كاتنز  (1990) "ماكس "منوميس (2002) و " ظهور و سقوط رايش سوم "ساخته  ويليام شايرر از جمله صدها  فيلمي است كه  با تكيه برسرمايه آمريكايي صهيونيستي توليد شده اند . 

كشتار يهوديان مهمترين ابزار تبليغي صهيون است . ابزاري كه به هيچ وجه حاضر به از دست دادن آن نيست . مظلوم نمايي كارآيي هايي دارد كه صهيون ظرايفش را شناخته و به همين جهت حتي حاضر است با قبول بزرگترين رسوايي ها حقيقت را انكار كند .

اما در اين ميان هيچ گاهي تصويري از واقعيت نمايان نمي شود . هرگز صحبتي از حاميان واقعي نازي به ميان نمي آيد . بد نيست براي نمونه به چگونگي در اختيار گرفتن روزنامه "فولكشو بئو باختر" ارگان حزب ناسيونال سوسياليست هيتلر كه وي را به رهبري حزب و آلمان رهنمون شد و درهمه فيلم هاي مربوط به هيتلر و نازيسم به نقش مهم  آن پرداخته مي شود توجه كنيم . لازم است بدانيم كه چگونه اين روزنامه به دست هيتلر افتاد تا او تبليغات جهنمي خود را آغاز كند . بودجه اي كه براي خريد روزنامه از صاحب ورشكسته آن پرداخت شد شصت هزارمارك بود كه هيتلر خود هرگز نگفت آن را از كجا آورده است اما بعدها معلوم شد كه مبلغ را صندوق محرمانه ستاد ارتش آمريكا پرداخت كرده است. حزب نازي به كمك وابسته نظامي سفارت آمريكا در برلن كه براي دارو دسته  نازي ها  باني خير مي شد و كارخانه چي ها و بانكداران را تشويق مي كرد كه به هيتلر به عنوان " بنيانگذار يك نهضت توده اي " كمك هاي مالي كنند.بر همين اساس وابسته نظامي آمريكا توانست درماه مارس 1923 اين روزنامه را از گرو درآورد ، آن گاه با ياري همين شخص ( سروان ترومن اسميت ) كه براي پيگري ماموريتش  به مونيخ اعزام شده بود و باكمك هاي مالي - روپرخت وليعهد محروم آلمان - و ثروتمندان و بازرگانان يهودي روزنامه خريداري شد. بازرگانان غالبا يهودي كه از روي كار آمدن احزاب كارگري وحشت داشتند ، درنهايت گشاده دستي سركيسه را شل كردند و مبالغي  نجومي را به دلار به حزب نازي پرداختند . اين روزنامه توانست از اوايل آن سال به صورت روزنامه يوميه درآيد . داشتن چنين روزنامه اي كه ارگان  تبليغاتي حزب باشد چيزي بود كه شايد بدون آن هيتلر دچار مشكل مي شود . اين روزنامه همواره به عنوان برگ برنده هيتلر تلقي مي شود . روزنامه اي كه بدون حمايت مالي سرمايه داران يك روز هم دوام نمي آورد و هزينه نشرآن به صورت روزانه دست كم تاهنگامي كه پشتوانه محكم و تيراژ قابل اعتنايي پيدانكرده است بسيار زياد بود. اما نبايد از اين حقايق فيلم ساخت زيرا سياست كلان صهيون به نحو هراسناكي نمايان مي شود و اين خوب نيست . همانگونه كه در ماه گذشته دولت فرانسه رسوايي مخدوش شدن شعار آزادي بيان را به جان خريد تا سريالي داستاني در اندازه " چشمان آبي زهرا " به نمايش در نيايد ؛ مجموعه اي كه داستاني كوچك از هزاران واقعيت جنايت بار روزانه رژيم اشغالگر قدس را روايت مي كرد .

 

 

 

 

کد خبر 166961

شهر خبر

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 3 + 4 =