۱۰ بهمن ۱۳۹۱، ۱۱:۳۲

فرزاد موتمن:

«شب‌های روشن» بیش از داستایفسکی وامدار عطار است

«شب‌های روشن» بیش از داستایفسکی وامدار عطار است

کارگردان «شب‌های روشن» با بیان اینکه می‌خواسته فیلمی در ستایش ادبیات ایران بسازد، گفت: «شب‌های روشن» بیش از داستایفسکی، وامدار عطار است.

به گزارش خبرنگار مهر، دهمین نشست عصر اقتباس با موضوع بررسی اقتباس سینمایی رمان «شب‌های روشن» نوشته فئودور داستایفسکی عصر روز دو‌شنبه 9 بهمن با حضور فرزاد موتمن، سازنده فیلم «شب‌های روشن» و سیداحمد نادمی منتقد در سرای داستان بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان برگزار شد.

شب‌های روشن داستان جوانی را روایت می‌کند که از سازگاری با واقعیت زندگی روزمره عاجز است و به سوی فرورفتن در کام احساس می‌رود.

در این جلسه و بعد از نمایش فیلم مذکور، سیداحمد نادمی در سخنانی با اشاره به بخش‌های 5 گانه داستان «شب‌های روشن» گفت: بخش اولیه داستان مقدمه‌ای است برای ورود به آن و در واقع با هدف فضاسازی شب که عنصر اصلی داستان است. بخشی از کتاب با عنوان «قصه من» در معرفی شخصیت مرد داستان است. بخش سوم داستان «ناستنکا» (شخصیت دختر داستان) است.

وی در ادامه با تمجید از فیلم «شب‌های روشن» افزود: وقتی قرار است ما ادبیات را به سینما برگردانیم، باید یک کار خلاقه انجام دهیم و یکی از دلایلی که باعث می‌شود من این فیلم را دوست داشته باشم، همین خلاقیت است.

نادمی اضافه کرد: کار موتمن به این خاطر موفق است که به نشانه‌های متن مبدا وفادار است. اصولاً اقتباس مثل ترجمه است و شما هم مجبور هستید به مبدا وفادار باشید و هم به فرهنگ خودتان که می‌خواهید آن را به این فرهنگ منتقل کنید.

این منتقد سینما و ادبیات گفت: البته این وظیفه‌ای است که ناخودآگاه به دوش خودتان می‌گذارید و در خلال آن تفسیری هم از متن مبدا ارائه می‌دهید.

در ادامه این برنامه فرزاد موتمن، سازنده فیلم «شب‌های روشن» در سخنانی ضمن اشاره به اینکه این فیلم تنها فیلم اقتباسی اوست، به نحوه ساخت آن پرداخت.

وی گفت: شخصاً حتی پیش از آنکه «شب‌های روشن» را بسازم، احساسم این بود که رمان‌های بزرگ را نمی‌توان به فیلم برگرداند و شاید به همین خاطر است که فیلمسازان بزرگ به خصوص موج نوی سینمای فرانسه، شاهکارهایشان را بر پایه داستان‌هایی می‌ساخته‌اند که مردم در اتوبوس و تراموا می‌خواندند.

موتمن ادامه داد: اولین بار که سعید عقیقی (تهیه کننده شب‌های روشن) پیشنهاد ساخت این فیلم را به من داد، من فیلمنامه «هفت شب» دستم بود و دنبال تهیه کننده‌ای برای آن می‌گشتم. این فیلمنامه بسیار پرشخصیت و ساخت آن در آن زمان بسیار پرهزینه بود. یادم است یک روز که با سعید در کافه‌ای نشسته بودیم، از سرِ کلافگی و عصبیت فیلمنامه «هفت شب» را کوبیدم روی میز و گفتم «گور باباش! فیلمنامه‌ای به من بده که 2 تا شخصیت داشته باشد».

وی افزود: سعید «شب‌های روشن» را به من پیشنهاد داد. من گفتم ساخت فیلمی از داستان داستایفسکی برای من بسیار سنگین و سخت است و نمی‌خواهم سمتش بروم. ولی سعید گفت: «این را مثل داستایفسکی نگاه نکن، مثل یک داستان ایرانی ببینش». «شب‌های روشن» جزو آثار مهم داستایفسکی نیست و او آن را در 22 سالگی و زمانی نوشت که مترجم آثار بالزاک از فرانسوی به روسی بود و شما رسم‌الخط بالزاک را در بیشتر آثار این دوره داستایفسکی می‌بینید.

موتمن ادامه داد: نکته دیگر اینکه «شب‌های روشن» داستان کوچکی است با دو ـ سه کاراکتر و نکته دیگر اینکه اعتبار آثار بزرگ دیگر داستایفسکی مثل «آزردگان» و «برادران کارامازوف» را ندارد که احیاناً اگر خرابش کنی، دنیا روی سرت خراب شود!

این فیلمساز سینما گفت: سعید عقیقی روی داستان «شب‌های روشن» خیلی مسلط بود، ولی من آن را نخوانده بودم و راستش را بخواهید وقتی هم آن را خواندم، قصه خوبی به نظرم نیامد و آن را بستم و گذاشتم کنار.

وی سپس به نحوه برگردان قصه روسی «شب‌های روشن» به یک اثر ایرانی پرداخت و با اشاره به اهمیت ادبیات به عنوان یک عنصر کلیدی در این داستان افزود: من در این برگردان به زندگی خودمان رجوع کردم و می‌خواستم این قصه از مسیر ادبیات ایران بگذرد. در واقع می‌خواستم فیلمی شود در ستایش ادبیات ایران و همین بود که کم کم سعدی وارد فیلم ما شد، اخوان ثالث وارد فیلم ما شد، شاملو وارد فیلم ما شد، ولی از خارجی‌ها فقط ناظم حکمت آمد.

موتمن با تاکید بر یک تفاوت اساسی تعمدی میان اقتباس ایرانی از قصه روسی «شب‌های روشن» گفت: تفاوت در این بود که کاراکتر مرد در این داستان و تقریباً در همه آثار داستایفسکی، شخصیت‌های تک افتاده هستند که بسیار سخت می‌توان با آنها ارتباط برقرار کرد، ولی ما آمدیم کاراکتر مرد را که در قصه اصلی فردی نه چندان فرهیخته است، یک استاد دانشگاه که البته جذاب هم هست، گرفتیم.

سازنده «شب‌های روشن» سپس گفت: انتخاب این نوع شخصیت‌ها برای بازی در فیلم برای ما و شما (مخاطبان ایرانی) بسیار آشناست و داستان «شیخ صنعان و دختر ترسا» اثر عطار را به یادمان می‌آورد. در واقع ما دیگر خیلی از داستایفسکی دور شده بودیم و داشتیم به عطار نزدیک می‌شدیم؛ «شب‌های روشن» بیش از داستایفسکی وامدار عطار است.

وی تاکید کرد: به نظر خودم هم اقتباسی موفق است که فیلمنامه را از آن خود بکند؛ چرا که در غیر این صورت این دیگر سینما نیست، بلکه چیزی شبیه فوتو رمان است.

موتمن همچنین به لوکیشن‌های فیلمش اشاره کرد و گفت: «شب‌های روشن» یک فیلم شهری است، اما چیزی از شهر در آن نمی‌بینیم و این یک تصمیم آگاهانه بود که تهران را در پس زمینه قرار دهیم؛ چون به نظر من تهران، شهری است به شدت غیردراماتیک، زشت و بی‌هویت. همین الان هم اینطوری است.

این فیلمساز ادامه داد: اگر به تهرانی اینچنین در فیلممان، نمود بیشتری می‌دادیم، ایزولگی کاراکترهای ما را آشفته می‌کرد. بنابراین تصمیم گرفتیم که مدل دیگری در تصویربرداری به کار بگیریم. البته من با حجمِ صدایی که در فیلم هست، موافق نیستم و به نظرم به فیلم لطمه زده و تا حدی تنهایی دو نفر اصلی را مخدوش کرده است.

وی در این باره یادآور شد: مشکل از جایی شروع شد که ما گفتیم درست است که نمی‌خواهیم شهر (تهران) نمود زیادی در فیلم داشته باشد، اما چون فیلم در فضای مدرنی اتفاق می‌افتد نه یک فضای سنتی، ما نیازمند یک سمفونی شهری هستیم. متاسفانه ما در سینمایمان، دکوپاژ صدا نداریم و من با صداگذار فیلم دچار اختلافاتی شدم و روز میکس صدا مجبور شدم بعضی از باندها را ببندم و طوری شد که دیگر نتوانستم با آن صدابردار کار کنم.

موتمن، صدای زنگ ساعت و صدای هواپیما را بخش‌هایی از این صداهای مزاحم در فیلمش عنوان کرد و درباره صدای راوی در «شب‌های روشن» هم گفت: گذاشتن صدای راوی روی فیلم، تصمیم درستی بود؛ چون اساساً این فیلم یک فیلم مردانه است. داستان «شب‌های روشن» داستان فروپاشی این استاد دانشگاه است که یاد می‌گیرد عاشق شود.

وی همچنین تاکید کرد که اگر این فیلم را یک کارگردان زن می‌ساخت، طور دیگری می‌ساخت.

سازنده «شب‌های روشن» همچنین در پاسخ به سئوال یکی از حاضران درباره شخصیت مادر در این فیلم گفت: این کاراکتر به ما تحمیل شد؛ در واقع داستان این بود که ما کاراکتر مادر را ننوشتیم و در فیلم نبود، بلکه ممیزی آن را به ما تحمیل کرد؛ بنیاد سینمایی فارابی گفت که باید کسی مابین این آدم‌های عاقل و بالغ (دو شخصیت اصلی فیلم شب‌های روشن) باشد که وقتی چهار شب باهم هستند، اتفاقی نیفتد! ما هم به ناچار این تصمیم را پذیرفتیم ولی من گفتم که باید این آدم (مادر) کر و لال باشد؛ نه چیزی بگوید نه چیزی بشنود.

موتمن با تاکید بر اینکه «شب‌های روشن داستان دو نفر است که در دل تاریکی و البته پلشتی‌ها، روشن هستند» نکاتی را هم درباره طراحی صحنه این فیلم گفت و یادآور شد: با چنین هدفی (ساخت چهره‌های روشن در دلِ تاریکی جامعه) ما باید لباس‌هایشان را تاریک می‌گرفتیم، چون انتخاب لباس روشن، کل کاراکترهای ما را از بین می‌برد. اما یک شال دور گردن شخصیت دختر (هانیه توسلی) انداختیم تا این فضای تاریک را بشکند.

وی با بیان اینکه «به نظر من این شال قرمز فیلم شب‌های روشن را نجات داده است» گفت: من از سر صحنه‌های هر یک از فیلم‌هایم چیزی به یادگار برمی‌دارم و از این فیلم هم شال قرمز دور گردن دختر را برداشته‌ام که هر روز در کمد آن را نگاه می‌کنم.

کد مطلب 1803152

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha