به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه فرهیختگان نوشت: وقایع پرشتاب و چندوجهی این روزهای ایران و جهان، بیش از هر زمان دیگری نیازمند صورتبندی کارشناسی است تا بتوان از میان غبار روایتهای متناقض، برداشت بهتری از وضع موجود ترسیم کرد. در همین راستا طی روزهای گذشته در گفتوگوهای برنامه «گپ» از مجله تصویری فرهیختگان، به بررسی لایههای پنهان حکمرانی، ریشههای چالشهای معیشتی و دکترینهای جدید قدرت پرداختهایم.
در این ایام، چهار چهره شاخص از حوزههای مختلف سیاسی و بینالملل به تحلیل اتمسفر موجود پرداختهاند. محمد عطریانفر، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی با نگاهی آسیبشناسانه خلأهای تشکیلاتی و رسانهای را بررسی کرده و ابوالفضل عمویی، کارشناس مسائل بینالملل منطق پشتپرده قدرت در دولت جدید آمریکا و دکترینهای نوین واشنگتن را مورد کالبدشکافی قرار داده است.
همچنین علی باقری، دبیرکل حزب «عهد ایران» بر واقعگرایی اقتصادی و ضرورت اصلاحات تدریجی تأکید کرده و یوسف عزیزی، تحلیلگر مسائل سیاسی از نگاهی فرامرزی، ماهیت تجارتگونه اپوزیسیون و نبرد روایتها در عرصه جهانی را واکاوی کرده است.
نقطه پیوند این تحلیلها تأکید بر این موضوع است که ایران در میانه یک نبرد ترکیبی قرار دارد؛ جایی که از یکسو فشار مزمن تورم و تحریمها، بستر اعتراضات مدنی را فراهم کرده و از سوی دیگر، جریانهای معارض خارجنشین با رویکردی غیرملی به دنبال ربودن این مطالبات برای اهداف مالی، براندازانه و تأمین منافع قدرتها هستند. این کارشناسان متفقالقولاند که بهبود شرایط ایران در گروی تقویت انسجام ملی، بازسازی اعتماد عمومی و درک هوشمندانه بازدارندگی در برابر تغییرات جهانی است. در ادامه بخشهایی از این گفتوگوهای تفصیلی را از نظر میگذرانید.
محمد عطریانفر: فقدان احزاب واقعی، سیاست را به بنبست «همه یا هیچ» کشاند
محمد عطریانفر، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی در تحلیلی جامع از فضای سیاسی و اجتماعی امروز ایران، معتقد است که حوادث اخیر پدیدهای منحصربهفرد و بیسابقه بوده که ریشههای آن را باید در لایههای عمیقتری جستوجو کرد. او تصویری از وضعیت فعلی ارائه میدهد که در آن مطالبات اقتصادی، خلأهای تشکیلاتی و نبردهای رسانهای به هم گره خوردهاند.
تقارن اعتراض و اغتشاش
او معتقد است تفاوت اساسی حوادث اخیر با گذشته در این است که ما با دو جریان «همعرض» مواجه شدیم که به صورت همزمان پیش رفتند. از یک سو، یک بدنه اعتراضی گسترده وجود دارد که ریشه در مطالبات ۲۰ ساله جامعه، بهویژه در حوزههای کسبوکار و امنیت معیشت دارد.
این بدنه به دلیل کاهش مداوم قدرت خرید، خود را در اعتراض محق میبیند. اما به موازات این جریان، «اغتشاش» نیز شکل گرفت؛ جریانی که تحت تأثیر ارادههای خارج از مرزها، به خشونت و تخریب زیرساختها روی آورد. او تأکید میکند که علیرغم رسمیت حق اعتراض در قانون اساسی، نظام سیاسی در مقام عمل هیچگاه فرصت و مکانی را برای ابراز اعتراضات قانونی فراهم نکرده و این یک «ترک فعل» تاریخی محسوب میشود.
ریشههای ۰۲ سالۀ یک گلایۀ معیشتی
این فعال سیاسی ریشه نارضایتیها را فراتر از اتفاقات آنی میبیند و آن را به یک بازه زمانی بیستساله مرتبط میداند. عطریانفر روایت میکند که در این دو دهه، به دلیل فشارهای ناشی از تحریمها و برخی بیکفایتیهای مدیریتی، ذخایر و پساندازهای خانوادهها، بهویژه در طبقات محروم، به کلی تهی شده است.
به باور او، آنچه این دغدغهها را مضاعف میکند، «نامشهود بودن چشمانداز آینده» برای نسل جدید است. جوانانی که به واسطه دنیای دیجیتال، اطلاعات روزآمدی از جوامع دیگر دارند و آینده خود را در ابهام میبینند، بدنه اصلی این اعتراضات را تشکیل دادهاند. دشمن نیز با شناسایی همین نقطه ضعف، تلاش کرده تا این بدنه معترض را به سمت اهداف خود هدایت کند.
غفلت از تحزب
عطریانفر یکی از بزرگترین آسیبهای ساختار سیاسی ایران را «غفلت تاریخی از امر تحزب» میداند که از دهه ۷۰ به این سو شدت یافته است. او وجود دهها حزب اسمی در وزارت کشور را به طنز تشبیه میکند و معتقد است در دنیای توسعهیافته، قدرت از طریق دو یا سه حزب شناسنامهدار و دارای برنامه جابهجا میشود.
در ایران اما، این اجازه به احزاب داده نشده است که به معنای واقعی وارد گردونه انتقال قدرت شوند. او استدلال میکند که اگر احزاب واقعی وجود داشتند، میتوانستند به عنوان واسط میان مردم و حاکمیت، حق اعتراض را استیفا کنند و از تبدیل شدن اعتراضات به خشونت جلوگیری نمایند. فقدان این ساختار باعث شده اداره کشور به قاعده «همه یا هیچ» گرفتار شود.
رضا پهلوی؛ خردسالِ میانسال
عطریانفر با نگاهی منتقدانه به چهرههای اپوزیسیون خارجنشین، آنها را فاقد صلاحیتهای حرفهای برای مبارزه میداند. او بر این باور است که مبارزه نیازمند تحمل رنج و سختی است، در حالی که این افراد در «نقطه عافیتطلبی» و رفاه خارج از کشور نشستهاند. او به طور خاص از رضا پهلوی به عنوان یک «خردسالِ میانسال» یاد میکند؛ کسی که از نظر فیزیکی میانسال اما از نظر فهم سیاسی خردسال است.
او روایت میکند که رضا پهلوی با اموال به یغما رفته از ایران زندگی مرفه داشته و تنها در سالهای اخیر به بازیچه نهادهای غیرمشروعی مانند اسرائیل تبدیل شده است. عطریانفر معتقد است اکثر اپوزیسیون برانداز هم میدانند که دعوت به دخالت خارجی در سرنوشت ایران، امری نامشروع است.
لکنت رسانهای و ضرورت شکستن انحصار
در حوزه رسانه، عطریانفر معتقد است که ما در یک جنگ نیابتی و رقابتی بر سر «روایتها» هستیم. او رسانه را همنشین سیاست میداند و ناتوانی در تولید پلتفرمهای مدرن را ناشی از یک تفکر سنتی و جامانده از کاروان رشد بشری قلمداد میکند. او نقد تندی به انحصار صداوسیما دارد و میگوید نظام حقوقی با منع شبکههای تلویزیونی خصوصی، عملاً دست کشور را در پدافند رسانهای بست.
به باور او، اگر در تمام این سالها اجازه داده میشد رسانههای خصوصی ذیل سیاستهای کلان ملی شکل بگیرند، امروز فضای رسانهای در اختیار چهرههایی مانند رضا پهلوی قرار نمیگرفت. او تأکید دارد که حاکمیت باید اجازه دهد رسانههای متنوع برای صیانت از منافع ملی قد علم کنند.
ضرورت شدید بازسازی اعتماد
عطریانفر در پایان، وضعیت فعلی را نتیجه یک «بیاعتمادی فراگیر» میداند. او هشدار میدهد که تکرار شعارهای عملیاتی نشده، حاکمیت را در ذهن بخشی از جامعه به جایگاه «چوپان دروغگو» کشانده است. راهکار او برای شکستن این بنبست، انجام یک اقدام فوری، ملموس و شگفتانگیز از سوی عالیترین نهادهای مسئول است.اقدامی که مردم نتیجهاش را در لحظه حس کنند.
او با ذکر مثال نبرد امنیتی با دشمن، میگوید همانطور که حاکمیت توانست در کمتر از ۱۰ ساعت بر دلهره ملی ناشی از تهدیدات خارجی فائق بیاید و حس امنیت را بازگرداند، در حوزههای اجتماعی و اقتصادی نیز نیازمند چنین پاسخهای قاطعی است. او تأکید دارد که مردم «ولینعمتان اصیل» هستند و مشارکت پایین در انتخابات، نشانهای از رویگردانی آنهاست که باید با صدق و خدمت، مجدداً به اقبال تبدیل شود.
علی باقری: اپوزیسیون توان خلق حرکت ندارد و فقط موجسواری میکند
علی باقری، دبیرکل حزب «عهد ایران» و فعال سیاسی، در تحلیل خود از وضعیت امروز کشور معتقد است برای درک اعتراضات و تحولات اخیر باید به بستر اقتصادی و سیاسی یک دهه گذشته بازگشت. او با نگاهی آسیبشناسانه، تصویری از چالشهای حکمرانی و ضرورت بازگشت به منطق اصلاحات تدریجی ارائه میدهد.
تحریم؛ متهم ردیف اول
باقری ریشه اعتراضات را در یک دوره هفتساله میبیند که طی آن جامعه ایران به طور مستمر با تورم متوسط ۴۰ درصد دستوپنجه نرم کرده است. او به یک بحث قدیمی در فضای سیاسی اشاره میکند که آیا ریشه مشکلات در تحریم است یا سوءمدیریت؟ باقری روایت میکند که تجربه سه دولت متفاوت (تکنوکراتهای روحانی، انقلابیهای رئیسی و وفاقِ پزشکیان) نشان داد که علیرغم تفاوت در رویکردهای مدیریتی، به دلیل تداوم فشار سنگین تحریمها، تغییر شگرفی در معیشت مردم رخ نداد. از نظر او این تجربه ثابت کرد تحریم متهم ردیف اول وضعیت موجود است و نادیده گرفتن آن در تحلیلها، آدرس غلط دادن به جامعه است.
حرکت انگلی اپوزیسیون روی اعتراضات مردم
از نگاه این فعال سیاسی، اصل اعتراضات در جامعهای که سالها تحت فشار اقتصادی بوده، کاملاً طبیعی و غیرتوطئهانگارانه است. او معتقد است ایران تا اطلاع ثانوی، کشوری «اعتراضخیز» است. با این حال، باقری میان بدنه معترض داخلی و جریانهای برانداز خارجنشین مرزی پررنگ میکشد. او اپوزیسیون خارج از کشور را جریانی «غیرملی و ضدملت» توصیف میکند که به دلیل ناتوانی در برقراری ارتباط با متن جامعه، ناچار به «موجسواری» و انجام حرکتهای انگلی روی اعتراضات طبیعی مردم است. او تأکید میکند که این جریان با دعوت به مداخله خارجی و خشونت، به دنبال منحرف کردن مطالبات مدنی و اقتصادی مردم به سمت آشوب و ویرانی است.
گرفتاری در دوقطبی رسانهای
باقری منتقد جدی وضعیت رسانهای در زمان بحران است. او معتقد است در دورانی که مرجعیت رسانهای از تلویزیون به فضای دیجیتال منتقل شده، رویکرد صداوسیما باعث شده قاطبه جامعه میان دوقطبی «فرومایگی رسانههایی مثل اینترنشنال» و «روایتهای محدود و یکسویه داخلی» گرفتار شوند. او روایت میکند که رسانه ملی به جای پرداختن منصفانه به آسیبها و استفاده از چهرههای مرجع و آبرومند برای واکسینه کردن جامعه، تنها بر جنبههای امنیتی متمرکز میشود. این رویکرد الکن باعث شده صداوسیما تنها برای یک اقلیت محدود جذاب باشد و بخش بزرگی از ملت را که تشنه تحلیلهای چندوجهی و منصفانه هستند، رها کند.
لزوم انتخاب مسیر اصلاحات تدریجی و قانونی
باقری در تشریح ایده «روزنهگشایی» که پیش از انتخابات مجلس دوازدهم مطرح شد، آن را مبتنی بر تجارب تاریخی یک سده اخیر ایران میداند. به باور او، میراث ماندگار در ایران متعلق به مصلحانی بوده که به جای حرکتهای دفعی و قهرآمیز، به دنبال اصلاحات تدریجی، مسالمتآمیز و توافقساز بودهاند. او تأکید میکند که در این نگاه، «مانایی ایران» و حفظ امنیت و تمامیت ارضی بر هر هدف سیاسی دیگری اولویت مطلق دارد. حتی اگر نهاد انتخابات آسیب دیده باشد، باید از شبحی از این نهاد برای پیشبرد منافع ملی استفاده کرد؛ چراکه تغییرات ساختاری و ناگهانی لزوماً به نتایج ملموس و مثبت منجر نمیشوند.
عیار اعتراض مدنی در ایران سنجیده شد
باقری به مقطع جنگ ۱۲روزه اشاره میکند که آن را الگویی شایسته مطالعه و تأمل میداند. او روایت میکند که در این بازه زمانی، بخشی از مردم در اعتراض به بیثباتی اقتصادی، نوسانات شدید نرخ ارز و فشار معیشت به خیابان آمدند و در مدنیترین شکل ممکن مطالبات خود را فریاد زدند.
به گفته او، روزهای ابتدایی اعتراضات هم معترضان و هم نیروهای انتظامی سطحی از رواداری و مدارا را نشان دادند که در مقایسه با استانداردهای داخلی، با کمترین تلفات همراه بود و حتی میتوان آن را نمونهای از مواجهه صحیح دانست. باقری معتقد است این تجربه ثابت کرد جامعه ایرانی ظرفیت بالایی برای کنشگری مدنی و قانونی دارد، اما نقطه چرخش بحران زمانی بود که جریانهای برانداز با رویکردهای خشن و نقشههای ازپیشطراحیشده برای تخریب مراکز حساس، بر این موج سوار شدند و مسیر اعتراض اقتصادی را به سمت آشوب و خشونت تغییر دادند.
باید اکثریت را با صندوق رأی آشتی داد
درنهایت، باقری راه نجات کشور را تفاهم میان دو موضع میداند: نخبگانی که علاج وطن را در توافقهای تدریجی میبینند و حاکمیتی که رواداری به خرج داده و مطالبات اقشار متنوع را به رسمیت میشناسد. او با یادآوری جملهای از امام خمینی(ره) مبنی بر اینکه «انقلاب مرهون همه ملت است»، هشدار میدهد که نباید ملت را تنها به کسانی که در تجمعات رسمی شرکت میکنند خلاصه کرد. از نظر او کسانی که با درد معیشت به خیابان میآیند نیز بخش شریفی از ملت هستند. باقری با اشاره به کاهش مشارکت در انتخابات اخیر، معتقد است حکمرانی بر اساس یک اقلیت ۲۰ درصدی، پلن اصلی انقلاب نبوده و باید با افقگشایی ملی، اکثریت جامعه را دوباره با صندوقهای رأی و ساختار سیاسی آشتی داد.
ابوالفضل عمویی: آمریکا دیگر خود را پلیس جهان نمیداند
ابوالفضل عمویی، کارشناس مسائل بینالملل، به کالبدشکافی رفتارشناسی سیاسی دونالد ترامپ و راهبرد جدید آمریکا در قبال جهان و ایران پرداخته است. او معتقد است که برای درک اقدامات ترامپ، نباید صرفاً به هیجانات شخصی او نگریست، بلکه باید منطقِ پشت پردهای را دید که در پی تبدیل آمریکا به یک «قلعه تسخیرناپذیر» است.
بازگشت به قلعۀ نیمکرۀ غربی
عمویی توضیح میدهد که ترامپ سیاست خارجی خود را بر پایه خوانشی نوین از دکترین قدیمی مونرو بنا کرده که برخی آن را «دکترین دانرو» (ترکیبی از نام دونالد ترامپ و مونرو) مینامند. در این نگاه، اولویت مطلق آمریکا پلیس جهان بودن نیست؛ بلکه تمرکز بر نیمکره غربی است. ترامپ به دنبال ساختن قلعهای است که در آن رفاه طبقه متوسط آمریکا تأمین شود و زنجیره تأمین منابع و امنیت تنها در پیرامون مرزهای خودی تعریف گردد. او روایت میکند که ترامپ آگاهانه از نقش بینالمللی آمریکا فاصله میگیرد تا هزینههای مالیاتدهندگان را صرف جنگهای بیپایان نکند و تنها در جایی وارد عمل شود که منافع حیاتی آمریکا در خطر باشد.
نگاه امنیتی آمریکا به گرینلند
از نگاه عمویی، اصرار ترامپ بر خرید یا تصاحب گرینلند، فراتر از یک زیادهخواهی ساده است. او گرینلند را «دیوار ناتمام» قلعه آمریکا میداند که از دو وجه دارای اهمیت است؛ نخست جنبه ژئوپلیتیک آن که امنیت نیمکره غربی را در برابر رقبا تضمین میکند و دوم منابع عظیم «خاکهای نادر». او توضیح میدهد که این مواد معدنی، ستون فقرات فناوریهای آینده مثل هوش مصنوعی و خودروهای خودران هستند که فعلاً در انحصار چین قرار دارند. ترامپ با نگاهی تجاری و استراتژیک، به دنبال آن است که با در اختیار گرفتن گرینلند، وابستگی فناوری آمریکا به چین را قطع کرده و توازن قدرت را در سالهای آینده به سود خود تغییر دهد.
چرا ترامپ علیه ایران عقبنشینی کرد؟
عمویی به تغییر لحن ناگهانی ترامپ در قبال ایران اشاره میکند؛ جایی که او از تهدیدهای سنگین به یک آرامش نسبی تغییر موضع داد. او معتقد است این نه یک فریب، بلکه ناشی از «ارزیابی قدرت پاسخگویی ایران» بود. تیم ترامپ به این نتیجه رسید که ایران دارای توانمندی «ضربه دوم» است و هیچ تضمینی وجود ندارد که یک عملیات نظامی، کوتاه و قاطع باقی بماند. از آنجا که بزرگترین نقد جریان ترامپ به دموکراتها، وارد کردن آمریکا به جنگهای طولانی است، او از هرگونه درگیری که پتانسیل تبدیل شدن به یک نبرد فرسایشی را داشته باشد، پرهیز میکند. در واقع، آمادگی نظامی ایران، هزینه جنگ را برای ترامپ غیرقابل پرداخت کرد.
ضربات فیزیکی منجر به فروپاشی ارادۀ ملی مردم نشد
او با اشاره به تحلیلهای اندیشکدههای بینالمللی، روایت میکند که جنگ ۱۲ روزه میان ایران و رژیم صهیونیستی، یک نقطه عطف بود. اگرچه رژیم صهیونیستی دستاوردهایی تاکتیکی در ترور فرماندهان داشت، اما در سطح راهبردی شکست خورد؛ چراکه نه تنها نظام سلسلهمراتب فرماندهی ایران آسیب ندید، بلکه با اصلاحات ساختاری، هوشیارتر و کارآمدتر شد. عمویی معتقد است این جنگ ثابت کرد که سیستم سیاسی و نظامی ایران قابلیت بازسازی سریع دارد و برخلاف تصور دشمن، ضربات فیزیکی منجر به فروپاشی اراده ملی یا ساختار قدرت در ایران نمیشود. این واقعیت، محاسبات ترامپ را برای ورود به یک ماجراجویی جدید علیه ایران دچار تردید جدی کرد.
انسجام ملی؛ سرمایهای فراتر از جنگافزار
در نهایت، عمویی بر اهمیت «سرمایه اجتماعی» تأکید میکند. او معتقد است حتی ترامپ که مسائل را از دریچه روانشناختی و فردی میبیند، نمیتواند پایگاه مردمی و انسجام اجتماعی حول مفهوم «وطن» در ایران را نادیده بگیرد. حضور مردم در صحنه و حمایت آنها از تمامیت ارضی، پیامی روشن به اتاقهای فکر واشنگتن فرستاد که ایران کشوری نیست که با یک ضربه از درون متلاشی شود. عمویی راه عبور از مقطع پرچالش فعلی را تقویت همین انسجام ملی میداند و معتقد است که هوشیاری مردم در تفکیک مطالبات اقتصادی از آشوبهای هدایتشده، بزرگترین سد در برابر سناریوهای خطرناک خارجی است.
یوسف عزیزی: تجارتگران اپوزیسیون، اعتراضات ایران را ربودند
یوسف عزیزی، تحلیلگر مسائل سیاسی به کالبدشکافی ابعاد مختلف تحولات اخیر ایران از نگاه یک ناظر بیرونی پرداخته است. او با تمرکز بر نقش بازیگران بینالمللی و جریانهای معارض، معتقد است یک «تجارت سیاسی» بر بستر مطالبات بحق مردم شکل گرفته که هدف آن فراتر از اعتراضات مدنی است.
بیزینسیون
عزیزی روایت خود را با تفکیک میان بدنه معترض و جریانهای بهرهبردار آغاز میکند. او معتقد است هسته اولیه حرکتها، مطالباتی مشروع و مدنی در پیوند با مسائل اقتصادی، بیثباتی قیمت ارز و معیشت بود؛ تا جایی که حتی طبقات سنتی و بازاریان که همیشه حامی انقلاب بودهاند نیز دغدغهمند شدند؛ اما به باور او، این حرکت بهسرعت توسط جریانی که او آن را «بیزینس اپوزیسیون» یا «تجارتگران اپوزیسیون» مینامد، هایجک یا ربوده شد. این گروه، اعتراض را نه بهعنوان مسیری برای اصلاح، بلکه بهعنوان یک کالا و ابزاری برای کسب درآمد و نمایش سیاسی میبینند که نتیجه آن امنیتیشدن فضا و خروج از مسیر مسالمتآمیز بود.
دوگانگی واشنگتن در قبال مسائل ایران
تحلیل عزیزی از نقش دولت وقت آمریکا، حکایت از فضای دوگانه در واشنگتن دارد. از یک سو، مشاوران تندرو با ارائه اطلاعات غلط به ترامپ سعی داشتند او را به سمت تقابل نظامی سوق دهند و با ادعای سقوط شهرها، او را فریب دهند. ازسویدیگر، روحیه «اول آمریکا» در ترامپ، او را نسبت به مداخله نظامی مستقیم بدبین میکرد. ترامپ باوجود پیامهای تحریکآمیزی که مردم را به تسخیر مراکز دولتی تشویق میکرد، در نهایت از گزینه نظامی عقبنشینی کرد. عزیزی معتقد است ترامپ تمایل داشت خود را بهعنوان قهرمان صلح یا ناجی نشان دهد؛ اما همین پیامهای متناقض و اعوجاج در گفتار او، بخشی از اپوزیسیون و حتی برخی در داخل را دچار خطای محاسباتی کرد.
دست اروپا در پوست گردو
او با نگاهی به سطح کلان سیاست بینالملل، معتقد است اختلافات میان آمریکا و اروپا، بهویژه در دوران ترامپ، عمیق و واقعی است. مسائلی مانند فشار آمریکا بر دانمارک برای خرید گرینلند یا یکجانبهگرایی در ناتو، اروپاییها را به سمت استقلال سیاسی و نظامی سوق داده است. بااینحال، عزیزی هشدار میدهد ایران نباید بهسرعت انتظار گشایش از سمت اروپا را داشته باشد؛ چراکه اروپاییها به دلیل وابستگیهای شدید مالی به شرکتهای چندملیتی آمریکایی و همچنین فشارهای تبلیغاتی اپوزیسیون در حوزه حقوق بشر، «دستشان در پوست گردو» مانده و نمیتوانند بهراحتی بر اساس منافع متقابل با ایران رفتار کنند.
رفتارهای اپوزیسیون در خارج باعث آبروریزی شد
یکی از بخشهای مهم روایت عزیزی، رفتارشناسی اپوزیسیون خارجنشین در روزهای بحران است. او میگوید در روزهایی که تصور میکردند کار نظام تمام است، بسیاری از گروههای چپ و جمهوریخواه به سمت رضا پهلوی متمایل شدند و با او بیعت کردند؛ اما با فروکش کردن تب اولیه، دعواهای درونی دوباره بالا گرفت. او بهشدت از تغییر رویکرد مدعیان مبارزه مسالمتآمیز انتقاد میکند و میگوید رضا پهلوی با فراخوان به «جنگ شهری»، عملاً نقاب از چهره برداشت. عزیزی رفتارهای فاشیستی سلطنتطلبها در خیابانهای لندن و لسآنجلس و درگیری با پلیس محلی را باعث آبروریزی و فاصله گرفتن افکار عمومی دنیا از این جریان میداند.
پروژۀ تطهیر اسرائیل
عزیزی معتقد است بخشی از تمرکز رسانههای بزرگ و اپوزیسیون بر حوادث ایران، با هدف ایجاد فضای تنفس برای اسرائیل صورت میگیرد. او روایت میکند پس از حوادثی مانند هفتماکتبر، لابیهای حامی اسرائیل و جریانهای رسانهای وابسته، تلاش کردند اتهاماتی نظیر نسلکشی، جنایت جنگی و نقض حقوق بشر را که متوجه اسرائیل بود، با روایتسازیهای جعلی و بزرگنمایی حوادث به سمت ایران برگردانند. در واقع، «بیزینس اپوزیسیون» با دریافت بودجههای کلان، مأموریت یافت با داستانسرایی درباره تعداد کشتهها یا پروندهسازیهای حقوق بشری، ایران را تحتفشار دیپلماتیک قرار دهد و حواس جهانی را از جنایات اسرائیل پرت کند.
پیوند امنیت و اعتماد عمومی
در نهایت، عزیزی درباره سناریوهای آینده و احتمال جنگ، به قدرت دفاعی ایران اشاره میکند. او معتقد است آنچه مانع حمله آمریکا میشود، قدرت «ضربه دوم» ایران و آسیبپذیری پایگاههای آمریکا و امنیت اسرائیل است. بااینحال، او تأکید میکند بزرگترین تهدید، آسیبدیدن اعتماد عمومی است. به باور این تحلیلگر، هستههای نفوذی تنها زمانی میتوانند عملیات انجام دهند که بر بستر نارضایتی مردم سوار شوند. راهکار نهایی او برای حاکمیت، بازسازی رابطه با طبقات محروم و پرهیز از سیاستهایی است که بهانه به دست دشمنان میدهد؛ چراکه امنیت پایدار تنها باتکیهبر رضایت و همراهی مردم محقق میشود.


نظر شما