به گزارش خبرنگار مهر ، همه چیز علی الظاهر خیلی ساده شروع شد. اولین دیدار من و این مسجد خیلی ساده و دوست داشتنی بود. ورودم را به خاطر دارم وقتی اولین بار نگاهم به کاشیهای فیروزهای شش ضلعی ستونها افتاد. دلم شد یک ماهی قرمز کوچک وسط این حوضهای کاشی. آن روزهای اوایل دهه 80 هنوز علیرضا بدیع سر ذوق نیامده بود بابت ترانه:
من ماهم و تو ماهی این برکه کاشی
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی
آن روزها من اما دل باختم به آن کاشیها. همان فاطمیه تاریخی بود که نمکگیر سفره هیات الزهرا شدم و کمکم جایم کنار خدام هیات باز شد. از آن سالها بالغ بر 20 سال میگذرد. فرزندم، پاره تنم را همین جا بزرگ کردم. زیر همین آسمان و روی همین زمین. به نظرم اولین مسجدی بود که چشم بر آن گشود. اولین محرم عمرش را در این مسجد و تحت نام حضرت مادرگذراند. اولین قطرههای اشکم بر حسین را همین جا سرمه چشمانش کردم. همین جا زبان گرفت و حسین حسین گفت. همین جا زانوانش به نام علی قوت گرفت و ایستاد.
همین جا یاد گرفت زیر پرچم اباعبدالله می شود با هرکسی که مهر اهل بیت در دل دارد دوست بود حتی اگر شبیه او فکر نکند. همین جا ذره ذره قد کشید بزرگ شد و آموخت و حالا همین جا یاد گرفت باید جلوی دشمن غیور بود، باید پای دین خدا ایستاد، باید وطن پرست بود، باید در روزهای مباهله با دشمن نَفس و جان وسط گذاشت باید جمجه را به خدا سپرد و هیچ لذتی در دنیا برایم بالاتر از دیدن تلاش های این روزهایش نیست. دلشوره مادرانه ام اما پابرجاست.
سحرگاه که همسرم آرام آرام خبر حمله به دانشگاه را به من میداد و سلامتی نورچشممان را ضمیمه میکرد، چیزی از آسیب مسجد نگفت که دلم آشوب نشود؛ اما این روزها جلوی خبرهای بد را نمی شود گرفت. این مسجد خانه ماست و ما این خانه را دوباره می سازیم. ما این خاک را جز به صاحب الزمان به هیچ کس نمیدهیم.



نظر شما