به گزارش خبرنگار مهر، موضوع «حجاب»، «عفاف» و «مد» در جامعه ایرانی، طی سالیان اخیر یکی از بحثهای داغ بین علمای اجتماعی بوده است. از سویی در جایی که اصطلاحا «کف جامعه» خوانده میشود نیز این موضوع به شکلهای مختلف در کانون توجه بوده و نحوه سیاستگذاریها از یکسو و مقاومت برابر این سیاستگذاریها جلوهگری کرده است.
بوکار در کتاب توضیح میدهد که مد عفیفانه فقط پارچه، روسری، مانتو یا پوشاندن بدن نیست؛ بلکه یک نظام ارتباطی است. در این نظام ارتباطی، رنگ، جنس پارچه، فرم روسری، کفش، کیف، آرایش، هماهنگی لباس و حتی برند، حامل معنا هستندکتاب «مدعفیفانه؛ زن مسلمان چگونه لباس میپوشد» اثر «الیزابت بوکار» (Elizabeth Bucar) از جمله آثاری است که موضوع حجاب و عفاف را در میان سه جامعه مسلمان ایرانی، اندونزیایی و ترکیهای مورد واکاوی قرار داده است و نحوه حجاب سرکردن و موضوعات فرهنگی آن را به بحث میگذارد. این کتاب با نام کامل «Pious Fashion: How Muslim Women Dress» از سوی انتشارات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات (فها) منتشر شده و بهمناسبت روز پژوهش رونمایی شد.
این کتاب در ایران توسط حجتالاسلام والمسلمین محمد طالبی طادی، عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم برای مخاطب فارسی زبان، ترجمه شده است. مترجم کتاب «مد عفیفانه» معتقد است کتابی که بهتازگی منتشر شده، میتواند برای سیاستگذاران فرهنگی از چند منظر همچون رهایی از منطق «کنترل ظاهر» و رسیدن به منطق «ساختن معنا و ذائقه» کمک کند و حجاب را از امری سیاسی خارج کند. به همین بهانه گفتوگویی با او انجام دادهایم.
* از آشنایی خودتان با کتاب و نویسنده آن خانم الیزابت بوکار، بفرمایید.
آشنایی من با این کتاب از مسیر یک دغدغه کاملاً عینی و ایرانی آغاز شد؛ مسئله پوشش و حجاب در ایران، بهویژه پس از تجربههای تلخ سالهای اخیر، دیگر فقط یک بحث فقهی، حقوقی یا انتظامی نیست؛ بلکه به مسئلهای درباره معنا، هویت، زیبایی، مقاومت، سبک زندگی، طبقه اجتماعی، رسانه و حتی اقتصاد فرهنگ تبدیل شده است.
وقتی با کتاب الیزابت بوکار روبهرو شدم، احساس کردم این اثر دقیقاً در همان نقطهای ایستاده است که ما در ایران کمتر به آن توجه کردهایم؛ یعنی نقطه تلاقی «دین»، «بدن»، «مد»، «زیباییشناسی» و «قدرت اجتماعی».
الیزابت بوکار در این کتاب نه مانند یک فقیه وارد بحث میشود و نه مانند یک فعال سیاسی که بخواهد از ابتدا حکمی قطعی درباره حجاب صادر کند. او دینپژوه و استاد فلسفه دین است و با روش مردمنگارانه و مشاهده میدانی، به سراغ زندگی واقعی زنان مسلمان در تهران، یوگیاکارتا و استانبول رفته است.
اهمیت کار او برای من این بود که نشان میدهد پوشش زن مسلمان را نمیتوان فقط با واژه «حجاب» یا فقط با چند حکم واجب و حرام توضیح داد. پوشش در عمل، مجموعهای از انتخابها، محدودیتها، ذائقهها، فشارهای اجتماعی، رقابتهای زیباییشناختی، باورهای دینی و موقعیتهای سیاسی است و پرداختن به این عرصه ها به معنای عبور از احکام فقهی نیست بلکه توجه به جهان زیستی است که جوانان امروز ایران در آن قرار دارند و مضامین گذشته ما به تنهایی نمی تواند وارد این جهان زیست جدید شود.

با کتاب بوکار از این جهت هم احساس نزدیکی کردم که او نگاه کلیشهای رایج در بخشی از جهان غرب را کنار میگذارد؛ نگاهی که حجاب را فقط نشانه سرکوب زن مسلمان میبیند. در مقابل، او میکوشد بفهمد زنان مسلمان چگونه با همین پوشش، هویت، سلیقه، دینداری، منزلت اجتماعی و حتی نوعی عاملیت و خلاقیت را بیان میکنند.
البته این به معنای سادهسازی مسئله نیست. خود کتاب هم نشان میدهد که پوشش عفیفانه میتواند همزمان عرصه کنترل و عرصه امکان باشد؛ هم میتواند حامل فشار اجتماعی باشد و هم میتواند به زنان مجال دهد در میدان عمومی دیده شوند، سخن بگویند و در تعریف دینداری و زیبایی سهم داشته باشند.
با این حال خانم بوکار کتب و آثار مهم دیگری هم در مورد حجاب دارد مانند کتاب The Islamic Veil: A Beginner’s Guide حجاب اسلامی: راهنمای مقدماتی که بوکار در آن از پرسش سادهانگارانه «حجاب خوب است یا بد؟» عبور میکند و میپرسد چرا حجاب تا این حد به نماد سیاسی تبدیل شده است. کتاب از ممنوعیت حجاب در فرانسه و ترکیه تا اجباری بودن آن در ایران و عربستان و نیز تنوع تجربه زنان محجبه را بررسی میکند.
* چطور شد تصمیم گرفتید این کتاب را ترجمه کنید؟
تصمیم من برای ترجمه این کتاب از یک نیاز نظری و یک ضرورت اجتماعی شکل گرفت. پس از رخدادهای سال ۱۴۰۱، برای من روشنتر شد که سیاستگذاری حجاب در ایران اگر بخواهد صرفاً بر قانون، اجبار، تذکر، تقابل و صورتبندیهای رسمی تکیه کند، نه تنها به نتیجه مطلوب نمیرسد، بلکه ممکن است مسئله را از جایگاه اصلی خود، یعنی فرهنگ و هویت اجتماعی، دورتر کند.
در مقدمه ترجمه هم نوشتهام که بخشی از بحران حجاب در ایران محصول آن است که بار هنجاری و اجتماعی پوشش بیش از اندازه بر دوش قدرت سیاسی افتاده و همین امر زمینه کنش فرهنگی، اقناع اجتماعی و گفتوگوی مؤثر را محدود کرده است.
ادعا نمیکنم این کتاب به تنهایی میتواند مسئله حجاب در ایران را حل کند. مسئله حجاب در ایران امروز، انباشتهای از تاریخ، دین، سیاست، قانون، رسانه، تجربههای تلخ اجتماعی، شکاف نسلی، اقتصاد پوشاک، تصویر زن در جامعه و منازعه بر سر معناست. اما کتاب میتواند یک کمک مهم انجام دهد، ما را از سادهسازی مسئله نجات دهددر چنین شرایطی، کتاب «مد عفیفانه» برای من فقط یک متن دانشگاهی نبود؛ یک امکان تازه برای تغییر زاویه نگاه بود. این کتاب به ما یادآوری میکند که پوشش، پیش از آنکه فقط موضوع قانون باشد، زبان است؛ زبان زیبایی، دینداری، منزلت، تعلق، مرزبندی و گاهی اعتراض. وقتی پوشش به زبان تبدیل میشود، دیگر نمیتوان آن را فقط با دستور و بخشنامه اداره کرد. باید آن زبان را فهمید، باید قواعد آن را شناخت، باید ذائقه عمومی را جدی گرفت و باید به زنان، طراحان، خانوادهها، رسانهها و بازار فرهنگی نقش داد.
این کتاب را ترجمه کردم تا در فضای فکری و سیاستگذاری کشورمان یک پنجره تازه باز شود؛ پنجرهای که از آن بتوان حجاب را نه فقط به عنوان «تکلیف»، بلکه به عنوان «حق برخورداری از پوشش زیبا، محترمانه، معنادار و متناسب با هویت ایرانی-اسلامی» دید.
اگر این کتاب بتواند گفتوگو درباره حجاب را از حالت فرسایشی و دوقطبی خارج کند و به سمت طراحی، خلاقیت، روایتسازی، تولید مد، تربیت ذائقه و بازسازی سرمایه اجتماعی ببرد، ترجمه آن به هدف اصلی خود نزدیک شده است.
* فکر میکنید این کتاب در فضای سیاستگذاری فرهنگی در کشورمان چه کمکی خواهد کرد؟
به نظرم کمک اصلی کتاب این است که به سیاستگذار فرهنگی میآموزد پیش از تصمیمگیری، «پوشش» را بخواند. بوکار در کتاب توضیح میدهد که مد عفیفانه فقط پارچه، روسری، مانتو یا پوشاندن بدن نیست؛ بلکه یک نظام ارتباطی است. در این نظام ارتباطی، رنگ، جنس پارچه، فرم روسری، کفش، کیف، آرایش، هماهنگی لباس و حتی برند، حامل معنا هستند. وقتی سیاستگذار این زبان را نشناسد، به جای حل مسئله، ممکن است با جامعه وارد سوءتفاهم شود.
در ایران امروز، یکی از خطاهای مهم این است که گاهی تصور میشود جامعه فقط باید درباره حجاب «قانع» شود؛ در حالی که جامعه علاوه بر اقناع، به الگو، زیبایی، امکان انتخاب، شأن اجتماعی و روایت مثبت نیاز دارد. این کتاب نشان میدهد که زنان مسلمان در شهرهای مختلف، میان دینداری، زیبایی، مدرن بودن، شأن اجتماعی و محدودیتهای سیاسی و فرهنگی نوعی مذاکره روزمره انجام میدهند. بنابراین سیاستگذاری فرهنگی هم باید از حالت یکبعدی خارج شود و به جای تمرکز صرف بر مرزهای سلبی، به تولید امکانهای ایجابی بپردازد.
برای کشور ما این یعنی باید میان حجاب، صنعت پوشاک، رسانه، قهرمانان فرهنگی، نمادهای ایرانی-اسلامی، هنر، اقتصاد خلاق و آموزش عمومی پیوند برقرار شود. وقتی یک دختر جوان لباس عفیفانه را زیبا، محترمانه، بهروز، متناسب با شخصیت خود و دارای امکان حضور اجتماعی ببیند، احتمالاً ارتباط او با این هنجار از جنس دیگری خواهد بود. اما اگر پوشش عفیفانه در ذهن او فقط با اجبار، تحقیر، بیسلیقگی، یکسانسازی یا حذف انتخاب گره بخورد، طبیعی است که مقاومت تولید شود.
بنابراین کتاب میتواند به سیاستگذاری فرهنگی ایران کمک کند تا از منطق «کنترل ظاهر» به منطق «ساختن معنا و ذائقه» منتقل شود. این انتقال، به معنای کنار گذاشتن مرزهای دینی نیست؛ بلکه به معنای آن است که مرزهای دینی باید در بستری از زیبایی، منزلت، انتخابهای واقعی، تولید فرهنگی و سرمایه اجتماعی بازتولید شوند.
* وقتی صحبت از مد عفیفانه میشود، در فضای فکری بسیاری نوع خاصی از پوشش و ایدئولوژی خطور میکند. آیا این موضوع با عمد در انتخاب عنوان آمده است؟
بله، انتخاب عنوان برای من کاملاً آگاهانه بود. اصطلاح «مد عفیفانه» هم به عنوان اصلی کتاب وفادار است و هم برای فضای ایرانی حامل یک چالش فکری است. ما معمولاً «مد» را در برابر «عفاف» قرار دادهایم؛ گویی مد الزاماً سطحی، مصرفزده، غربی یا ضد دینداری است و عفاف الزاماً باید بیاعتنا به زیبایی، سلیقه، تنوع و زمانه باشد. کتاب بوکار دقیقاً این دوگانه را به پرسش میکشد. او نشان میدهد که در زندگی واقعی زنان مسلمان، مد و پارسایی همیشه دشمن یکدیگر نیستند؛ بلکه گاهی در کنار هم، شکل تازهای از حضور اجتماعی و دینداری را میسازند.
در انتخاب واژه «عفیفانه» هم مقصودم این نبود که فقط یک شکل خاص از پوشش را به عنوان شکل نهایی و انحصاری معرفی کنم. عفاف در اینجا یک جهت ارزشی است، نه یک الگوی بسته و واحد. یعنی پوششی که هم مرزهای اخلاقی و دینی را جدی میگیرد و هم حق زیبایی، شأن اجتماعی، تناسب فرهنگی و خلاقیت را انکار نمیکند.
البته قبول دارم که این عنوان ممکن است در ذهن برخی مخاطبان ابتدا نوعی حساسیت ایجاد کند؛ اما همین حساسیت میتواند آغاز گفتوگو باشد.
ما باید درباره این پرسش حرف بزنیم که آیا میتوان پوششی دینی، عفیفانه، زیبا، متکثر، امروزی و ایرانی داشت یا نه. اگر پاسخ مثبت است، پس باید از دایره شعار بیرون بیاییم و به میدان طراحی، تولید، رسانه، ذائقهسازی و گفتوگوی اجتماعی وارد شویم. عنوان «مد عفیفانه» برای من دعوت به همین میدان است.
* آیا کتاب در بند خوانشی خاص از حجاب است؟
خیر. یکی از مزیتهای کتاب این است که در بند یک خوانش بسته و تکصدایی از حجاب نیست. بوکار نه میخواهد حجاب را صرفاً تحمیل بداند و نه میخواهد همه دشواریها و فشارهای پیرامون آن را نادیده بگیرد.
او به جای اینکه از ابتدا حکم بدهد، تلاش میکند نشان دهد زنان مسلمان در موقعیتهای مختلف چگونه پوشش خود را معنا میکنند، چگونه از دیگران یاد میگیرند، چگونه قضاوت میشوند، چگونه انتخاب میکنند و چگونه در همین انتخابها با ساختارهای اجتماعی و سیاسی مذاکره میکنند.
در کتاب، حجاب در تهران با «حجاب» و الزام قانونی و تاریخ پس از انقلاب پیوند دارد؛ در اندونزی با «جلباب» و تجربهای نسبتاً جدید، جوانانه و مدرن؛ و در ترکیه با «تسَتُّر» و تاریخ طولانی کشمکش میان سکولاریسم، دینداری و طبقه متوسط مذهبی. همین تنوع نشان میدهد که کتاب حجاب را یک پدیده بیزمان، بیمکان و یکشکل نمیبیند.
از نگاه من به عنوان مترجم، این ویژگی کتاب بسیار ارزشمند است. ما در ایران به خوانشی نیاز داریم که هم شأن دینی حجاب را حفظ کند و هم پیچیدگیهای اجتماعی، نسلی، زیباییشناختی و سیاسی آن را بفهمد.
کتاب بوکار میتواند به ما کمک کند که از دو افراط فاصله بگیریم: از یک سو تقلیل حجاب به ابزار سرکوب، و از سوی دیگر تقلیل آن به دستور صرفی که گویی با صدور حکم، مسئله اجتماعی آن هم حل میشود. حجاب هم حکم دارد، هم معنا؛ هم مرز دارد، هم زبان؛ هم تکلیف است، هم به حق و کرامت و زیبایی زن مسلمان مربوط میشود.
* تجربه کشورهایی که نویسنده به سراغ حجاب زنانشان رفته، به عنوان فردی بیرون از آن فرهنگها، باعث شده بتواند از اتفاقات، ارزشها و باورهای داخل هر فرهنگ شناخت درستی پیدا کند؟ چشمانداز نویسنده وسیعتر است یا موضوعاتی برایش مغفول مانده است؟
به نظر من بیرون بودن نویسنده از این فرهنگها هم نقطه قوت کار است و هم محدودیت آن. نقطه قوت از این جهت است که بوکار بسیاری از چیزهایی را میبیند که برای افراد درون یک فرهنگ عادی و بدیهی شده است. برای مثال، او وقتی وارد تهران میشود، نه فقط با حکم قانونی حجاب، بلکه با لایههای ظریف پوشش شهری، تفاوت میان چادر، مانتو، روسری، رنگ، جنس پارچه، آرایش، طبقه اجتماعی و قضاوتهای زنانه درباره «حجاب خوب» و «حجاب بد» روبهرو میشود.
همین نگاه بیرونی به او اجازه میدهد مقایسه کند و نشان دهد آنچه یک جامعه «بدیهی» میپندارد، در جامعهای دیگر معنای کاملاً متفاوتی دارد.
او برای کاهش خطر سوءبرداشت نیز فقط به مشاهده از دور تکیه نکرده است. در کتاب، روش او شامل حضور میدانی، مشاهده در فضاهای عمومی، خرید و تجربه پوشش، گفتوگو با زنان محلی، گروههای متمرکز و استفاده از عکاسان محلی است.
وقتی میفهمیم زنان با پوشش خود درباره شأن، زیبایی، دینداری، استقلال، تعلق اجتماعی، مدرن بودن یا فاصله گرفتن از یک نظم سخن میگویند، دیگر نمیتوانیم فقط با زبان تهدید، توبیخ یا دستور با آنان حرف بزنیمبنابراین تلاش کرده است به «سواد محلی» پوشش نزدیک شود. از این جهت، چشمانداز او نسبت به بسیاری از نگاههای رسانهای غربی وسیعتر و منصفانهتر است؛ چون نه حجاب را صرفاً نشانه عقبماندگی میداند و نه زنان مسلمان را موجوداتی بیاراده و فاقد ذائقه معرفی میکند.
با این حال، هیچ پژوهشی بیمحدودیت نیست. تمرکز کتاب بیشتر بر شهرهای بزرگ، زنان جوان، فضاهای شهری و لایههایی از جامعه است که با مد، مصرف، دانشگاه، رسانه و طبقه متوسط ارتباط بیشتری دارند. بنابراین طبیعی است که تجربه زنان روستایی، زنان مسنتر، طبقات بسیار محروم یا زنان در شهرهای کوچک کمتر دیده شود. همچنین درباره ایران باید توجه کرد که بخشی از دادههای میدانی کتاب مربوط به سالهای پیش از تحولات اجتماعی اخیر است و فضای ایران پس از ۱۴۰۱، از نظر معنای اجتماعی حجاب، بهطور جدی دگرگون شده است.
پس من کتاب را نه «آخرین کلام» درباره حجاب در ایران و جهان اسلام، بلکه یک چارچوب مهم برای دیدن مسئله میدانم. ارزش آن در این است که ما را وادار میکند پیش از داوری، به زبان پوشش، به تفاوتهای محلی، به زیباییشناسی، به سیاست بدن و به معنایی که زنان از لباس خود میسازند، توجه کنیم.
* چرا نویسنده سراغ دیگر کشورها و جوامع مسلمان نرفته است؟
بوکار در پی نوشتن دایرةالمعارف پوشش زنان مسلمان نبوده است. اگر قرار بود همه جوامع مسلمان بررسی شوند، کتاب به پروژهای بسیار گسترده و احتمالاً غیرقابل مدیریت تبدیل میشد. او سه شهر را انتخاب کرده است تا بتواند مقایسهای عمیقتر، نه صرفاً فهرستی گستردهتر، ارائه دهد: تهران، یوگیاکارتا و استانبول. این سه شهر هرکدام نماینده یک وضعیت متفاوتاند. در تهران، پوشش اسلامی الزام قانونی دارد؛ در یوگیاکارتا، جلباب بیشتر به عنوان پدیدهای نسبتاً جدید، جوانانه و مدرن دیده میشود؛ و در استانبول، پوشش اسلامی سابقهای طولانی از کشمکش با سکولاریسم و ممنوعیتهای دولتی داشته است.
نکته مهم دیگر این است که نویسنده عمداً به سراغ سه جامعه غیرعرب رفته است. این انتخاب اهمیت نظری دارد؛ زیرا در بسیاری از نگاههای غربی، پوشش اسلامی ناخودآگاه با جهان عرب، مکه، قاهره یا خلیج فارس یکی گرفته میشود.
بوکار میخواهد نشان دهد که زنان مسلمان غیرعرب نیز سنتها، زیباییشناسیها، سیاستها و سبکهای خاص خود را دارند و نمیتوان یک مدل عربی یا یک تصویر کلیشهای را نماینده همه جهان اسلام دانست.
البته نبود کشورهایی مانند مالزی، پاکستان، مصر، لبنان، مراکش، عربستان یا جوامع مسلمان اروپا و آمریکا به این معنا نیست که تجربههای آنها بیاهمیت است. برعکس، هرکدام میتواند موضوع یک پژوهش مستقل باشد.
اما برای هدف کتاب، یعنی نشان دادن تنوع مد عفیفانه و رابطه آن با فرهنگ محلی، تاریخ سیاسی و زیباییشناسی شهری، همین سه نمونه بسیار گویا انتخاب شدهاند. برای مخاطب ایرانی نیز این انتخاب ارزشمند است؛ چون ایران را نه در تنهایی و استثناگرایی، بلکه در کنار تجربههای متفاوت جهان اسلام مینشاند.
با این حال من معتقدم پژوهشگران ما باید به طور جامع تجربه سیاست گذاری و مواجهه کشورهای اسلامی با مسئله حجاب را مورد مطالعه قرار داده و به سیاست مداران منتقل کنند. این موضوع بسیار می تواند برای حکمرانی حجاب در کشور مفید باشد.
* با توجه به فضای جامعه ایرانی، متکثر بودن آن، نگاهها و ارزشهای متفاوت نسبت به حجاب و تجربه ناآرامیهای اجتماعی مرتبط، این کتاب در چنین فضایی چه کمکی خواهد کرد؟
ادعا نمیکنم این کتاب به تنهایی میتواند مسئله حجاب در ایران را حل کند. مسئله حجاب در ایران امروز، انباشتهای از تاریخ، دین، سیاست، قانون، رسانه، تجربههای تلخ اجتماعی، شکاف نسلی، اقتصاد پوشاک، تصویر زن در جامعه و منازعه بر سر معناست. اما کتاب میتواند یک کمک مهم انجام دهد؛ ما را از سادهسازی مسئله نجات دهد.
در فضای امروز ایران، بخشی از جامعه حجاب را نشانه ایمان، هویت، کرامت و پیوند با سنت ایرانی-اسلامی میداند؛ بخشی دیگر آن را با اجبار، کنترل یا تجربههای ناخوشایند نهادی پیوند میزند؛ و بخش بزرگی از جامعه نیز میان این دو قطب، در حال تجربه، انتخاب، تردید، سازگاری یا اعتراض است.
سیاستگذاری فرهنگی اگر این تکثر را نبیند، به جای حل مسئله، آن را تشدید میکند. کتاب بوکار به ما میآموزد که لباس همیشه حامل معناست و این معنا فقط از بالا تعیین نمیشود؛ در خیابان، دانشگاه، بازار، خانواده، رسانه و شبکههای اجتماعی ساخته و بازساخته میشود.
ما معمولاً «مد» را در برابر «عفاف» قرار دادهایم؛ گویی مد الزاماً سطحی، مصرفزده، غربی یا ضد دینداری است و عفاف الزاماً باید بیاعتنا به زیبایی، سلیقه، تنوع و زمانه باشد. کتاب بوکار دقیقاً این دوگانه را به پرسش میکشد. او نشان میدهد که در زندگی واقعی زنان مسلمان، مد و پارسایی همیشه دشمن یکدیگر نیستندکمک اصلی کتاب برای ایران این است که حجاب را از میدان صرفاً تقابل بیرون میآورد و به میدان «معناسازی» منتقل میکند. وقتی میفهمیم زنان با پوشش خود درباره شأن، زیبایی، دینداری، استقلال، تعلق اجتماعی، مدرن بودن یا فاصله گرفتن از یک نظم سخن میگویند، دیگر نمیتوانیم فقط با زبان تهدید، توبیخ یا دستور با آنان حرف بزنیم. باید زبان فرهنگی، هنری، رسانهای، اقتصادی و عاطفی این مسئله را بازسازی کنیم.
این کتاب برای جامعه متکثر ایرانی میتواند سه فایده جدی داشته باشد. نخست، به نیروهای فرهنگی و دینی یادآوری میکند که بازسازی هنجار پوشش بدون زیبایی و ذائقه ممکن نیست. دوم، به سیاستگذار هشدار میدهد که افراط در سیاسی کردن حجاب، ظرفیتهای غیرسیاسی و فرهنگی حل مسئله را از بین میبرد. سوم، به منتقدان و مخالفان نیز نشان میدهد که حجاب در تجربه زنان مسلمان همیشه یک امر تکمعنایی و صرفاً تحمیلی نیست؛ بلکه میتواند برای بسیاری از زنان، زبان شخصیت، شأن، ایمان، زیبایی و حضور اجتماعی باشد.
از نظر من، مهمترین پیام کتاب برای ایران امروز این است: اگر میخواهیم پوشش عفیفانه دوباره به هنجاری زنده، محترم و جذاب تبدیل شود، باید آن را از سطح نزاع صرف پایین بیاوریم و به سطح فرهنگ، زیبایی، طراحی، روایت، اقتصاد خلاق و مشارکت اجتماعی ببریم. ما باید به جای آنکه فقط درباره «نبایدها» حرف بزنیم، امکانهای زیبا، متنوع و ریشهدار ایرانی-اسلامی برای «بودن» و «دیده شدن» زن مسلمان را بسازیم. این همان نقطهای است که کتاب بوکار برای ما الهامبخش میشود.
اگر بخواهم در یک جمله هدف ترجمه این کتاب را بگویم، میگویم این اثر تلاشی است برای بازگرداندن حجاب و پوشش عفیفانه به میدان اصلی خود؛ یعنی میدان فرهنگ، معنا، زیبایی، هویت و کنش اجتماعی. به گمان من، جامعه ایرانی برای عبور از بنبست فعلی، بیش از هر چیز به زبان تازهای درباره پوشش نیاز دارد؛ زبانی که هم به شریعت بیاعتنا نباشد و هم انسان امروز، ذائقه امروز، تکثر جامعه امروز و حق برخورداری از زیبایی و کرامت را ببیند.
«مد عفیفانه» برای من یک شعار تزئینی نیست؛ یک مسیر سیاستگذاری فرهنگی است. مسیری که در آن طراح لباس، رسانه، خانواده، نهاد دینی، صنعت پوشاک، دانشگاه، هنرمند، قهرمان ملی و خود زنان، همگی در ساختن معنای پوشش نقش دارند.

۱۱:۰۸ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۱


نظر شما