۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳:۲۳

قفسه‌های مجازی، کتاب‌های واقعی/۳۱

چرا ما زیست‌بوم نشر را هیچوقت نشناختیم؟

چرا ما زیست‌بوم نشر را هیچوقت نشناختیم؟

مدیر انتشارات ستاک گفت: نمایشگاه کتاب، به‌ویژه برای بدنه اصلی نشر ایران، فقط یک رویداد نمادین یا فرهنگی نیست؛ یک فرصت حیاتی برای تأمین نقدینگی سالانه است.

یاداشت مهمان، مهدی بوشهریان، مدیر انتشارات ستاک: هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران از ۲۶ اردیبهشت تا ۲ خرداد در حالی برگزار می‌شود که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این دوره، پلتفرم‌های عرضه کتاب الکترونیک را نیز در کنار ناشران کتاب کاغذی وارد این رویداد کرده است؛ تصمیمی که در ظاهر می‌تواند نشانه‌ای از «توسعه» و «هم‌گرایی» در صنعت نشر تلقی شود، اما در واقع، بیش از آنکه حاصل فهمی دقیق از مناسبات نشر باشد، نشانه نوعی خلط مفهومی و خطای استراتژیک در سیاست‌گذاری فرهنگی است.

مسئله از آنجا آغاز می‌شود که ظاهراً در توجیه این تصمیم گفته می‌شود بر اساس برخی مصوبات، کتاب کاغذی، کتاب الکترونیک و کتاب صوتی، همگی ذیل عنوان «ناشر» قرار می‌گیرند. اما این یکسان‌سازی حقوقی یا اداری، لزوماً به معنای یکسان‌بودن نقش‌ها در زنجیره تولید و توزیع کتاب نیست. آنچه در این میان نادیده گرفته شده، تفاوت بنیادین میان «ناشر» و «پلتفرم توزیع» است.

ناشر، کنشگری فرهنگی و حرفه‌ای است. اوست که مؤلف یا مترجم را انتخاب می‌کند، روی متن سرمایه‌گذاری می‌کند، ویراستار و طراح جلد برمی‌گزیند، برای هویت فکری و حرفه‌ای خود خط‌مشی دارد و در نهایت مسئولیت فرهنگی و اقتصادی انتشار یک اثر را می‌پذیرد. شبکه توزیع (پلتفرم) اما در اغلب موارد، نه تولیدکننده محتواست، نه صاحب ایده نشر، نه سرمایه‌گذار اصلی فرایند شکل‌گیری کتاب. پلتفرم‌ها هم یک واسطه فنی و توزیعی هستند؛ ظرفی برای عرضه، نه منشأ تولید. اگر بخواهیم ساده بگوییم، پلتفرم محل فروش و دسترسی است، نه نهاد نشر به معنای دقیق کلمه.

اشتباه وزارت ارشاد دقیقاً در همین نقطه رخ داده است: یکی‌انگاری میان بازیگران متفاوتِ یک زیست‌بوم پیچیده. نتیجه این خطا، برهم‌زدن تعادل اقتصادی بازار کتاب، آن هم در مهم‌ترین بزنگاه فروش سالانه ناشران است. نمایشگاه کتاب، به‌ویژه برای بدنه اصلی نشر ایران ــ نه ده ناشر بزرگ و برخوردار، بلکه هزاران ناشر کوچک و متوسط ــ فقط یک رویداد نمادین یا فرهنگی نیست؛ یک فرصت حیاتی برای تأمین نقدینگی سالانه است. بسیاری از ناشران با همین درآمد نمایشگاهی، هزینه‌های ماه‌های بعد، چاپ‌های بعدی، بدهی‌های جاری و بقای حداقلی خود را تأمین می‌کنند. اکنون که در شرایط خاص جنگی نیز به سر می‌بریم این فرصت، ضریب بالاتری پیدا کرده است.

حال در چنین شرایطی، قرار دادن نسخه کاغذی و نسخه الکترونیک یک کتاب در کنار هم، با دو قیمت به‌شدت متفاوت، عملاً تصمیم مخاطب را مختل می‌کند. خریدار در برابر دو کالا قرار می‌گیرد که از نظر محتوا مشابه‌اند اما از نظر قیمت فاصله‌ای چشمگیر دارند. نتیجه روشن است: یا از خرید نسخه کاغذی منصرف می‌شود و به سمت نسخه ارزان‌تر می‌رود، یا اساساً خرید را به تعویق می‌اندازد. در هر دو حالت، آن‌که زیان می‌بیند، ناشر کاغذی است؛ همان حلقه‌ای که تمام بار تولید فرهنگی و هزینه‌های سنگین چاپ، کاغذ، مقوا، صحافی، انبارداری و توزیع را بر دوش می‌کشد.

این در حالی است که ساختار اقتصادی پلتفرم‌های کتاب الکترونیک نیز به‌هیچ‌وجه برای ناشران به نسبت منصفانه نیست. در بسیاری از موارد، این پلتفرم‌ها حدود ۴۰ درصد از قیمت کتاب ــ حتی پس از اعمال تخفیف ــ را به عنوان سهم خود برمی‌دارند و تنها ۶۰ درصد به ناشر می‌رسد. این نسبت، برای خدمتی که عمدتاً شامل واسطه‌گری دیجیتال و تبدیل فایل به فرمت epub است، بسیار بالاست و با عرف متعارف جهانی فاصله دارد. در اغلب بازارهای حرفه‌ای، سهم واسطه‌گری چنین پلتفرم‌هایی به‌مراتب کمتر و نزدیک‌تر به استانداردهای قابل دفاع است. به بیان دیگر، ناشر هم در تولید کتاب سرمایه‌گذاری می‌کند، هم ریسک فرهنگی و اقتصادی می‌پذیرد، اما در نهایت بخش مهمی از درآمد را به واسطه‌ای می‌دهد که نقش اصلی‌اش صرفاً تسهیل فروش است.

سیاست‌گذار فرهنگی، اگر واقعاً دغدغه عدالت و توسعه بازار کتاب را داشته باشد، می‌تواند برای کتاب الکترونیک و صوتی، بازار و ویترین مستقلی تعریف کند؛ مثلاً همان‌گونه که کتابفروشان در «بازار کتاب» جای مشخصی دارند، پلتفرم‌ها نیز در بخش جداگانه‌ای حضور می‌یافتند. این تفکیک، نه به معنای حذف فناوری، بلکه به معنای فهم درست نسبت میان فناوری و تولید فرهنگی بود. فناوری باید به نشر کمک کند، نه اینکه در حساس‌ترین مقطع فروش، به رقیب نابرابرِ ناشر تبدیل شود.

بدتر آنکه این تصمیم در زمانی اتخاذ شده که صنعت نشر ایران از هر سو تحت فشار است: قیمت کاغذ و مقوا جهش کرده، هزینه چاپ و صحافی سرسام‌آور شده، قدرت خرید مردم کاهش یافته و تیراژها به حداقل رسیده است. در چنین وضعیتی، اینکه وزارت ارشاد خود به عاملی برای تضعیف بنیه اقتصادی ناشران تبدیل شود، چیزی جز پشت‌پا زدن به بدنه نحیف نشر نیست. بدنه‌ای که سال‌هاست با تنفس مصنوعی زنده مانده و حالا مهم‌ترین منفذ بقایش نیز در معرض تهدید قرار گرفته است.

طبیعی است که این تصمیم با اعتراض گسترده ناشران مواجه شود. زیرا آنها به‌درستی دریافته‌اند که مسئله فقط حضور چند پلتفرم در یک نمایشگاه نیست؛ مسئله، تغییر قواعد بازی به زیان تولید کننده واقعی فرهنگ است. وقتی سیاست‌گذار تفاوت میان ناشر و واسطه را نفهمد، نتیجه چیزی جز آشفتگی بازار، فرسایش ناشران و تقویت بازیگرانی نخواهد بود که کمترین مسئولیت را در قبال فرایند تولید محتوا دارند.

اگر این تصمیم ناشی از ناآگاهی باشد، باید آن را جهل استراتژیک نامید؛ و اگر آگاهانه و با انگیزه‌های درآمدی یا اداری اتخاذ شده باشد، باید آن را حماقتی دانست که هزینه‌اش را بدنه ضعیف نشر ایران خواهد پرداخت. در هر دو صورت، این سیاست نه به نفع کتاب است، نه به نفع فرهنگ، و نه حتی به نفع آینده صنعت نشر. آیا وزارت ارشاد هنوز فرصت دارد این خطا را پیش از آنکه یکی دیگر از ستون‌های لرزان نشر ایران را خود با دست خود فرو بریزد اصلاح کند؟

کد مطلب 6833593

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha