۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۹:۰۱

پارادوکسِ «امتحانِ عادی» در «سالِ بحرانی»

پارادوکسِ «امتحانِ عادی» در «سالِ بحرانی»

نظام آموزشی نباید تأخیر زمانی را با جبران آموزشی اشتباه بگیرد. در سالی که آموزش در سایه اختلالات قرار داشت، تعویق دوهفته‌ای امتحانات، فقط اضطراب دانش‌آموزان را تمدید می‌کند.

به گزارش خبرنگار مهر، در هر نظام آموزشی سالم، امتحان نشانه‌ای است برای فهمیدن اینکه در مسیر یادگیری چه گذشته است. امسال مسئله آموزش‌وپرورش ایران فقط «تاریخ امتحانات» یا «حضوری و غیرحضوری بودن آزمون‌ها» نیست. مسئله این است که آیا می‌توان در سالی که آموزش با اختلال جدی روبه‌رو بوده، با همان منطق عادی، از دانش‌آموزان ارزشیابی کرد؟

آیا می‌توان فرض گرفت که همه دانش‌آموزان در سراسر کشور، در همه استان‌ها، در همه مدارس دولتی و غیردولتی، در شهر و روستا، در خانه‌های برخوردار و کم‌برخوردار، فرصت برابر برای یادگیری داشته‌اند؟ آیا وقتی بخشی از آموزش به فضای مجازی منتقل شده، بخشی از کلاس‌ها ناتمام مانده، بخشی از خانواده‌ها درگیر اضطراب اجتماعی و امنیتی بوده‌اند و دانش‌آموزان نیز مانند بزرگسالان در فضای روانی ناشی از جنگ، نگرانی، اخبار ناآرام و مسئولیت‌های خانوادگی و اجتماعی زیسته‌اند، می‌توان امتحان پایانی را چنان برگزار کرد که گویی سال تحصیلی کاملاً عادی بوده است؟

در روزهای اخیر نیز اخبار رسمی نشان می‌دهد که آموزش مدارس کماکان مجازی اعلام شده و برگزاری آزمون حضوری پایه‌های هفتم تا دهم با مجوز شورای تأمین استان‌ها ممکن دانسته شده است. همچنین درباره امتحانات نهایی، اعلام شده که زمان برگزاری آن‌ها پس از عادی‌شدن شرایط کشور تعیین خواهد شد و دست‌کم به دوره‌ای برای بازگشت به شرایط عادی اشاره شده است.

همین واقعیت نشان می‌دهد که نظام آموزشی خود می‌داند وضعیت عادی نیست. وقتی آموزش عادی نیست، ارزشیابی هم نمی‌تواند صرفاً با منطق عادی طراحی شود. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این نیست که امتحان برگزار شود یا نشود؛ پرسش اصلی این است که امتحان با چه فلسفه‌ای، با چه هدفی، با چه وزنی، با چه ملاحظه‌ای نسبت به عدالت آموزشی و پس از چه میزان جبران یادگیری برگزار شود؟

در ادبیات علمی آموزش، میان سه نوع ارزشیابی تمایز مهمی گذاشته می‌شود: ارزشیابی از یادگیری، ارزشیابی برای یادگیری و ارزشیابی به‌مثابه یادگیری
خطای سیاستی از جایی آغاز می‌شود که نظام آموزشی، در شرایط بحران، به‌جای آنکه از ارزشیابی برای فهم آسیب‌های یادگیری و طراحی جبران آموزشی استفاده کند، ارزشیابی پایانی را به محور اصلی تصمیم تبدیل می‌کند. در این حالت، ارزشیابی دیگر در خدمت آموزش نیست؛ آموزش در سایه ارزشیابی قرار می‌گیرد.

امتحان نهایی، به‌ویژه در سال‌های اخیر با افزایش نقش سوابق تحصیلی در سنجش و پذیرش دانشگاه، امتحانات نهایی به آزمون‌هایی سرنوشت‌ساز تبدیل شده‌اند.

وقتی امتحان نهایی چنین وزنی پیدا می‌کند، دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک سازوکار اداری دانست. این امتحان بر آینده تحصیلی، روانی، اجتماعی و حتی طبقاتی دانش‌آموز اثر می‌گذارد. در چنین وضعی، اگر آموزش پیش از امتحان دچار اختلال شده باشد، امتحان نهایی ممکن است به‌جای سنجش یادگیری، به سنجش میزان برخورداری تبدیل شود: برخورداری از مدرسه قوی‌تر، خانواده آرام‌تر، اینترنت بهتر، معلم خصوصی، فضای مطالعه، ثبات روانی، امنیت ذهنی و امکان تمرکز. اینجاست که عدالت آموزشی از سطح شعار خارج می‌شود و به قلب سیاست ارزشیابی وارد می‌شود.

در شرایط بحران، دانش‌آموز فقط «دانش‌آموز» نیست؛ فرزند خانواده‌ای است که شاید نگران امنیت، معیشت، اخبار جنگ، آینده کشور، جابه‌جایی‌های احتمالی، اضطراب والدین یا فشارهای روانی خانه بوده است. بخشی از دانش‌آموزان، به‌ویژه در سنین نوجوانی، خود را درگیر مسئولیت‌های اجتماعی و عاطفی می‌دانند؛ از پیگیری اخبار و همراهی با خانواده گرفته تا مشارکت در فضای عمومی، همدلی با میدان، پشتیبانی روانی از اطرافیان، کمک به امور خانه و زیستن در موقعیتی که تمرکز آموزشی را به‌طور طبیعی کاهش می‌دهد. این نکته نباید بهانه‌ای برای تعطیلی آموزش شود، اما باید مانع آن شود که نظام ارزشیابی، نسبت به واقعیت روانی و اجتماعی دانش‌آموزان بی‌اعتنا بماند.

در چنین سالی، سیاست درست این نیست که امتحان را تقدیس کنیم بلکه ابتدا باید واقعیت یادگیری را تشخیص دهیم. باید معلوم شود چه مقدار از برنامه درسی واقعاً آموزش داده شده، چه مقدار در سطح ظاهری تدریس شده، چه مقدار نیازمند بازآموزی است و کدام گروه‌های دانش‌آموزی بیشتر آسیب دیده‌اند. سپس باید دوره جبرانی واقعی، نه صوری، طراحی شود. اگر قرار است امتحان نهایی برگزار شود، باید پس از دوره‌ای از بازآموزی، تثبیت، تمرین، بازخورد و آمادگی روانی برگزار شود؛ نه صرفاً پس از اعلام یک تاریخ جدید.

«تعویق» امتحان یا« جبران» آموزش؟!

اینجا تفاوت میان «تعویق امتحان» و «جبران آموزش» بسیار مهم است. تعویق امتحان فقط زمان را عقب می‌برد؛ اما جبران آموزش، کیفیت یادگیری را ترمیم می‌کند. ممکن است امتحانی دو هفته عقب بیفتد، اما اگر در آن دو هفته دانش‌آموز فقط در اضطراب تاریخ جدید بماند و آموزش مؤثر دریافت نکند، اتفاق تربیتی مهمی رخ نداده است. نظام آموزشی نباید تأخیر زمانی را با جبران آموزشی اشتباه بگیرد.
از منظر سیاست‌گذاری، باید چند اصل روشن مورد توجه قرار گیرد:

نخست آنکه امتحانات داخلی، به‌خصوص در پایه‌هایی که سرنوشت کنکوری مستقیم ندارند، باید با انعطاف بیشتر، اختیار مدرسه، ارزیابی معلم، فعالیت‌های کلاسی، پوشه کار، آزمون‌های سبک‌تر و ملاحظات روانی همراه شوند. در این پایه‌ها، هدف اصلی باید تشخیص وضعیت یادگیری و طراحی مسیر جبرانی برای سال بعد باشد، نه تولید فشار اداری و نمره‌ای.

دوم آنکه درباره امتحانات نهایی، باید میان ضرورت اعتبار ملی آزمون و ضرورت عدالت آموزشی توازن برقرار شود. اعتبار ملی مهم است، اما اعتبار بدون عدالت، به بی‌اعتمادی اجتماعی منجر می‌شود. آزمونی که در شرایط نابرابر برگزار شود، حتی اگر از نظر فنی استاندارد باشد، از نظر تربیتی و اجتماعی محل مناقشه خواهد بود.

سوم آنکه وزارت آموزش‌وپرورش باید به‌جای تمرکز صرف بر تقویم امتحانات، یک «بسته ملی جبران یادگیری» ارائه کند: مشخص‌کردن حداقل‌های ضروری هر درس، طراحی کلاس‌های جبرانی هدفمند، تولید محتوای آموزشی فشرده و باکیفیت، حمایت از دانش‌آموزان مناطق محروم، فعال‌سازی مشاوران مدرسه، مداخله روان‌شناختی برای کاهش اضطراب امتحان و ایجاد امکان بازخورد مستمر پیش از آزمون.

چهارم آنکه باید از استان‌ها و مدارس داده واقعی گرفته شود. نمی‌توان با یک تصویر واحد از کشور تصمیم گرفت. اگر اختیارهایی به استان‌ها داده می‌شود، این اختیار باید در چارچوب عدالت آموزشی و با معیارهای روشن باشد؛ نه اینکه دانش‌آموزان استان‌های مختلف احساس کنند سرنوشتشان تابع تصمیم‌های پراکنده، ناهماهنگ یا غیرشفاف است. تصمیم استانی زمانی قابل دفاع است که معیار ملی، گزارش شفاف، سازوکار نظارت و امکان جبران نابرابری داشته باشد.

پنجم آنکه در تصمیم‌گیری درباره ارزشیابی، صدای معلمان، مدیران مدارس، مشاوران تحصیلی، متخصصان برنامه‌ریزی درسی، روان‌شناسان تربیتی و خانواده‌ها باید شنیده شود.

در نهایت، باید به یک اصل ساده اما بنیادین بازگردیم: دانش‌آموزان را نمی‌توان بابت آموزشی که به‌طور کامل و برابر دریافت نکرده‌اند، با منطق آموزش عادی سنجید که این سخن به معنای نفی امتحان نیست؛ به معنای دفاع از امتحان عادلانه، تربیتی و متناسب با واقعیت است. اتفاقاً اگر امتحان برای ما مهم است، باید پیش‌شرط‌های آن را جدی بگیریم.

سال تحصیلی بحرانی، نیازمند سیاست ارزشیابی بحرانی است؛ نه به معنای بی‌نظمی، بلکه به معنای تصمیم آگاهانه، منعطف، علمی و انسانی. در چنین سالی، آموزش‌وپرورش باید به جامعه نشان دهد که دانش‌آموز را فقط به‌عنوان داوطلب امتحان نمی‌بیند؛ او را به‌عنوان انسانی در حال رشد، شهروندی نوجوان، عضوی از خانواده، و یادگیرنده‌ای آسیب‌پذیر اما توانمند می‌بیند.

امتحان اگر در جای درست خود بنشیند، می‌تواند به عدالت، شفافیت و بهبود یادگیری کمک کند. اما اگر جای آموزش را بگیرد، نه عدالت می‌آورد، نه یادگیری را نجات می‌دهد، نه اعتماد عمومی را افزایش می‌دهد. امروز مسئله اصلی این نیست که صرفاً امتحان چگونه برگزار شود؛ مسئله این است که آموزش‌وپرورش چگونه ثابت کند در میانه بحران، هنوز «آموزش» را اصل می‌داند و «ارزشیابی» را در خدمت آن قرار می‌دهد، نه برعکس.

کد مطلب 6836066

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • IR ۱۰:۴۰ - ۱۴۰۵/۰۲/۳۱
      5 0
      امتحانات باید در موعد مقرر به صورت غیر حضوری برگزار شود
    • منصور IR ۱۱:۰۹ - ۱۴۰۵/۰۲/۳۱
      5 0
      شرایط جنگی و حساس کشورمان و هر لحظه احتمال حمله دشمن به مدارس به نظر من مثل سال ۶۵ اون زمان سال ۶۵ خودم هم دانش آموز بودم همه دانش آموزان رو قبول کردن فرستادن کلاس بالاتر سال ۶۵ امتحانات برگزار نشد جنگ بود همه دانش آموزان رو قبول کردن رفتیم کلاس بالاتر یه مهر زدن وسط کارنامه نوشته بود قبول ویژه مناطق بمباران شده بهترین کار ممکن که دولت انجام داد
    • IR ۱۲:۲۹ - ۱۴۰۵/۰۲/۳۱
      1 0
      وقتی آموزش غیر حضوری بوده امتحان حضوری اصلا معنا نداره بعد الان که جنگ نیست چرا بعضی از استان ها حضوری بعضی غیر حضوری !؟ این واقعا ناعادلانه است