۶ تیر ۱۴۰۵، ۱۲:۳۹

«یک درصد امید» هم می‌تواند قوی باشد

«یک درصد امید» هم می‌تواند قوی باشد

می‌پرسم: «آخرین بار کی اینجا بودین؟» «پارسال. مثل امشبی؛ شب عاشورا. از در خونه که زدم بیرون، با خودم گفتم یعنی ممکنه یک درصد آقا امشب بیان بیت… وقتی آقا پرده رو کنار زدن و وارد شدند.

خبرگزاری مهر - مجله مهر: پوسترش را گذاشته روبه‌رو. خامنه‌ای جوان لباس سربازی پوشیده، لبخند می‌زند و دست چپش را بالا برده. می‌نشینم کنارش. دست می‌گذارم پشتش و می‌گویم: «حاج‌خانم! فکر کنم شما از اونایی هستی که هر راهپیمایی و تجمعی می‌ری همیشه پلاکارد به دستی؟». «آخ گفتی! یه مدت شب‌ها بازو درد می‌گرفتم، نمی‌فهمیدم برای چیه. بعد متوجه شدم به‌خاطر دست گرفتن این پوسترهاست!»

بعد انگار هر دو می‌دانیم باید زودتر برویم سر اصل ماجرا، سکوت می‌کنیم. زل می‌زنم به کلمات «ذوالفقار» و «حیدریم» روی مقوا و می‌پرسم: «آخرین بار کی اینجا بودین؟» «پارسال. مثل امشبی؛ شب عاشورا. از در خونه که زدم بیرون، با خودم گفتم یعنی ممکنه یک درصد آقا امشب بیان بیت… وقتی آقا پرده رو کنار زدن و وارد شدن حس می‌کردم گوشت از استخوانم جدا می‌شه! آقا خیلی عظمت داشتن، خیلی. اما همانقدر هم لطیف بود. مثل پدربزرگ‌ها که آرام و لطیفند.»

می‌خواهم بپرسم که فکر می‌کنی امشب هم… که قطره اشک را گوشه‌ی چشمانش می‌بینم و نمی‌پرسم. اما خودش با صدایی که حالا می‌لرزد می‌گوید: «امروز هم وقتی از خانه بیرون آمدم، توی دلم گفتم ممکنه یک درصد امشب آقا بیاد؟!»

راوی: سارا ادیب‌زاده

کد مطلب 6872035

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha