یادداشت مهمان، حجت الاسلام هادی صاحبقرانی، دستیار رئیس سازمان تبلیغات اسلامی در امر جهاد؛ واژهها هم مثل آدمها، گاهی اسیرِ شناسنامه میشوند؛ در تاریخ میمانند، اما در زمانِ حال نفس نمیکشند. اما در منظومه فکری انقلاب اسلامی، «جهاد» از آن دست واژههایی است که شناسنامهاش با «حیات» گره خورده است.
جهاد، نه یک خاطره در قابِ عکسهای قدیمی دفاع مقدس است و نه صرفاً عنوانی برای یک سازمانِ اداری؛ جهاد، نامِ یک «منطقِ زنده» برای زیستن و بنبستشکنی در دنیای امروز است.
اگر امروز از ما بپرسند که چرا هنوز از جهاد سخن میگوییم، پاسخِ ما در متنِ واقعیتهای جامعه نهفته است: چون هنوز مسئلههای حلنشده باقی است، چون هنوز ظرفیتهای بیپایانِ مردمی به میدان نیامده است و چون هنوز معتقدیم که ایمان، اگر به میدانِ عمل بیاید، کوهها را جابهجا میکند.
جهاد؛ یعنی «ما میتوانیم» در ترازِ الهی
رهبر شهید انقلاب، روحیه جهادی را با یک مرزبندی دقیق از کارهای عادی جدا میکنند: «روحیه جهادی یعنی کار را برای خدا انجام دادن، کار را وظیفه خود دانستن و همه نیروها را درست به میدان آوردن.» این یعنی جهاد پیش از آنکه یک «شغل» باشد، یک «نسبت» است؛ نسبتی میان انسان و آفریدگارش در قلبِ خدمت به خلق.
جهاد یعنی خروج از پیلهی انفعال و پذیرش این حقیقت قرآنی که: «وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی» (نجم/۳۹). در منطقِ جهاد، هیچ بنبستی ابدی نیست، چون تکیهگاهِ مجاهد، قدرتی است که فوقِ تمامِ بنبستهاست.
فراتر از بخشنامه؛ جهاد یعنی «نظمِ انقلابی»
یک سوءتفاهمِ بزرگ رسانهای همیشه وجود داشته که جهاد را معادلِ «بینظمی» یا «کارِ بیبرنامه» القا کرده است. اما حقیقت کاملاً برعکس است، به تعبیرِ دقیقِ رهبر شهید انقلاب: «انقلابی یعنی کارِ فراوان، پُرحجم، باکیفیت و مجاهدانه... اتفاقاً انقلابیگری، نظم است.»
بنابراین، جهاد نه ضدِ علم است و نه با تشکیلات زاویه دارد؛ جهاد، دشمنِ «بروکراسیِ فرساینده»، «تشریفاتِ بیثمر» و «تنبلیِ اداری» است. جهاد یعنی تزریقِ روحِ کیفیت و سرعت به پیکرهی فعالیتهایی که قرار است گرهی از زندگی مردم باز کنند.
مردم؛ ستونِ فقراتِ حرکت جهادی

مأموریتِ بنیادینِ جهاد در گام دوم انقلاب، یک جمله است: «پای کار آوردنِ مردم» جهادگر، خود را «آقای مردم» یا حتی صرفاً «خدمتگزارِ دور از مردم» نمیبیند؛ او «نقطه اتصالی» است که ظرفیتهای نهفته در میانِ جوانان، نخبگان و تودههای مردم را به میدانِ حلِ مسائل میآورد.
تجربه نشان داده است که: «هر جا ما مردم را آوردیم وسط کار، به نام خدا شروع کردیم و حرکتمان حرکت جهادی بود، ما در آنجا پیروز شدیم.» این همان سرمایه اجتماعیِ اصیلی است که جز با منطقِ جهاد، بازیابی نخواهد شد.
تبیین با زبانِ عمل: «کُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ»
در روزگاری که جنگِ روایتها به اوج رسیده است، جهاد بهترین رسانه برای تبیینِ حقانیتِ اسلام ناب است. وقتی جوانِ مؤمن و متشرع، آستینِ همت بالا میزند و در محرومترین نقاط یا پیچیدهترین گرههای اجتماعی، صادقانه خدمت میکند، او در حالِ سخنرانی نیست؛ او خودِ «آیه مجسمِ قرآن» است.
خدمتِ جهادی، بزرگترین دعوتِ عملی به سوی خداست. به تعبیرِ امام صادق(ع): «مردم را با غیرِ زبانهایتان دعوت کنید». اینجاست که خدمت و تبیین به هم گره میخورند؛ آنجا که گرهی از زندگیِ مؤمنی باز میشود، نوری از ایمان در دلها تابیده میشود که هیچ استدلالِ تئوریکی نمیتواند جای آن را بگیرد.
چهار ستونِ ایستادگی
برای آنکه واژهی جهاد در زندگی ما زنده بماند، باید بر چهار ستونِ اصلی تکیه کنیم: «عشق و ایمان، بصیرت و همت».
- ایمان، موتورِ حرکت است؛
- عشق، سختیها را شیرین میکند؛
- همت، افقهای بلند را نشانه میگیرد؛
- و بصیرت، اجازه نمیدهد تیرِ مجاهد به خطا برود.


نظر شما