به گزارش خبرنگار مهر، فرض کنید پنجاه یا صد سال دیگر، پژوهشگری بخواهد بداند اربعین سال ۱۴۰۵ چگونه برگزار شد. او به آرشیو خبرگزاریها مراجعه میکند؛ همان جایی که قرار است حافظه مکتوب یک ملت باشد.
صفحهها را یکییکی ورق میزند؛ «سه میلیون زائر از مرز مهران عبور کردند»، «تردد در مرز خسروی روان است»، «پنج هزار موکب به زائران خدمات میدهند»، «ستاد اربعین آخرین توصیههای بهداشتی را اعلام کرد»، «فلان مرز پرترددترین مرز شد.»
او پس از ساعتها مطالعه، احتمالاً خواهد فهمید چند نفر به کربلا رفتند، چند اتوبوس جابهجا شدند و چند وعده غذا میان زائران توزیع شد؛ اما بعید است بداند آن دختری که عکس برادر شهیدش را تا کربلا در آغوش گرفته بود، چرا هر بار که پرچم سرخی را میدید، چند ثانیه میایستاد. بعید است بفهمد پیرزن عراقی که سالهاست کفش زائران را جفت میکند، چرا این خدمت را بزرگترین افتخار زندگیاش میداند یا نوجوانی که فارسی را از زائران یاد گرفته، چگونه بیآنکه دیپلمات باشد، میان دو ملت پل میزند.
اینجاست که یک پرسش جدی شکل میگیرد؛ آیا رسانههای ایرانی، حافظه اربعین را ثبت میکنند یا فقط آمار آن را؟
هر سال با نزدیک شدن به اربعین، تحریریهها به حالت آمادهباش درمیآیند. خروجی رسانهها هم قابل پیشبینی است؛ اخبار مربوط به تردد مرزها، حملونقل، ارز، خدمات درمانی، اطلاعیههای ستاد اربعین، وضعیت آبوهوا و آمار زائران.
این اخبار، بخش جداییناپذیر پوشش رسانهایاند و نبودشان، کار زائران را دشوار میکند. اما مسئله از جایی آغاز میشود که این اخبار، تقریباً تمام فضای رسانه را اشغال میکنند و جایی برای روایتهای انسانی باقی نمیگذارند.
در حالی که اربعین، بیش از هر رویداد دیگری، انباشته از روایت است؛ رویدادی که میلیونها انسان، با زبانها، ملیتها و تجربههای متفاوت، چند روز را در کنار هم زندگی میکنند. چنین رخدادی، فقط یک خبر نیست؛ مجموعهای از هزاران داستان است که اگر ثبت نشوند، برای همیشه از دست خواهند رفت. خبر، برای ثبت «اتفاق» نوشته میشود، اما روایت، برای ثبت «تجربه».
خبر میگوید چند میلیون نفر در راهپیمایی شرکت کردند؛ روایت نشان میدهد یکی از آن میلیونها نفر چه دید، چه از دست داد، چه امیدی با خود آورد و با چه حالی بازگشت.
تاریخ رسانهها نشان داده است که آنچه در حافظه جمعی ماندگار میشود، اغلب یک روایت است، نه یک عدد. بسیاری از مخاطبان شاید آمار دقیق زائران اربعین سالهای گذشته را به خاطر نداشته باشند، اما تصویر پیرمردی که پای زائران را ماساژ میداد، کودک عراقی که بطری آب تعارف میکرد یا مادری که کالسکه فرزند معلولش را کیلومترها هل میداد، همچنان در ذهنشان باقی مانده است.
روایتها به شبکههای اجتماعی مهاجرت کردهاند
نکته قابل تأمل این است که فقدان روایت، به معنای نبود روایت نیست. این روایتها وجود دارند، اما بیش از آنکه در رسانههای حرفهای منتشر شوند، در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشوند.
کاربری ویدئویی کوتاه از یک موکب منتشر میکند، زائری از همراهی یک خانواده عراقی مینویسد، خبرنگاری تصویری از گفتوگوی خود با یک کودک زائر را در صفحه شخصیاش منتشر میکند و همین روایتهای کوتاه، گاه میلیونها بار دیده میشوند. این یعنی مخاطب، هنوز روایت میخواهد؛ اما رسانه رسمی، کمتر آن را تولید میکند.
سوال اینجاست چرا روایت کمتر نوشته میشود؟ پاسخ را باید در ساختار رسانهها جستوجو کرد. فشار انتشار لحظهای، رقابت برای سرعت، کمبود خبرنگار میدانی، محدودیت زمان و غلبه خبرهای خدماتی باعث شده است خبرنگار کمتر فرصت کند چند ساعت کنار یک سوژه راه برود و از دل زندگی او، گزارشی ماندگار بیرون بکشد.
در چنین شرایطی، تولید خبر آسانتر از تولید روایت است. خبر را میتوان از یک نشست، اطلاعیه یا مصاحبه رسمی استخراج کرد، اما روایت، زمان، مشاهده، گفتوگو و صبوری میخواهد؛ سرمایهای که در چرخه پرشتاب امروز رسانهها، کمتر پیدا میشود.
رسانهها فقط برای امروز نمینویسند؛ برای فردا و برای تاریخ نیز مینویسند. آرشیو خبرگزاریها، حافظه مکتوب جامعه است و اگر این حافظه، تنها از آمار و اطلاعیهها پر شود، نسلهای آینده تصویری ناقص از اربعین خواهند داشت.
شاید بدانند چند میلیون نفر در این مراسم شرکت کردند، اما ندانند چرا این مسیر برای میلیونها انسان، صرفاً یک سفر نیست؛ تجربهای است از ایمان، همدلی، سوگواری، خدمت و امید.
اربعین، بیش از آنکه به خبرنگارِ خبر نیاز داشته باشد، به خبرنگارِ روایت نیاز دارد؛ خبرنگاری که میان ازدحام جمعیت، انسانها را ببیند، به جای شمارش قدمها، قصه قدمها را ثبت کند و بداند گاهی ماندگارترین خبر، همان روایتی است که اگر امروز نوشته نشود، فردا دیگر هرگز نوشته نخواهد شد.



نظر شما